نامه سرگشاده بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشکي به محسن رضايي
«انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع... فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم يخف علي المرتادين؛ و لو ان الحق خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندين. و لکن يوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث، فيمزجان! فهنالک يستولي الشيطان علي اوليائه، و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسني».
همانا آغاز پديد آمدن فتنهها، هواپرستي است، پس اگر باطل با حق مخلوط نميشد، بر طالبان حق پوشيده نميماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص ميگشت، زبان دشمنان قطع ميشد؛ اما قسمتي از حق و قسمتي از باطل را مي گيرند و به هم مي آميزند، از آنجاست که شيطان بر دوستان خود چيره ميشود و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت، نهج البلاغه خطبه 50، جناب آقاي محسن رضايي عملکرد غير مسئولانه سياسي حضرتعالي و به ويژه دوستان و منتسبان شما در سال هاي اخير همواره موجب حيرت و تأسف بسياري از دوستداران صادق شما و دلبستگان به انقلاب و نظام اسلامي بوده است.
اين حيرت و تأسف مخصوصاً به سياه نمايي دائمي وضعيت کشور از جانب شما و همنوايي با عمليات رواني دشمنان اين مرز و بوم در سخت ترين لحظات مقاومت ملي در برابر زياده خواهي مستکبران و سلطه گران جهاني (با اعلام حمله قريب الوقوع آمريکا به کشور) ارتباط مي يافت، اين نوع موضع گيري ها در جريان رقابتهاي انتخاباتي سال جاري نيز از جانب حضرتعالي تکرار شد که البته به واسطه اقتضائات، چنين عرصهاي تا حدي نيز طبيعي بود.
در جريان فتنه پس از انتخابات نيز اگر چه شما به تدريج راه خود را از فتنه گران قانون شکن و بي اخلاق جدا ساختيد، اما عملکرد حيرت آور حضرتعالي در روز هاي آغازين ماجرا که به نوبه خود در شعله ور شدن آتش بدگماني و تکثير «دروغ بزرگ تقلب» مؤثر بود، از اذهان زدوده نشده است، فراموش نکرده ايم که پس از بازشماري آراء در برخي صندوق هاي اخذ رأي که با حضور نمايندگان شما انجام و در نتيجه آن آراي برادر محسن بعضاً کمتر از شمارش قبلي نيز شد(!).
جنابعالي در بيانيهاي با لحن منت گذارانه با اشاره به «شرايط حساس کشور» (؟!) از پيگيري شکايات خود اعلام انصراف كرديد بدون اين که کوچکترين اشاره اي به گزارشهاي نمايندگان مورد وثوق خود که در چند استان کشور بر بازشماري نظارت داشتند و هيچ گونه تقلبي را پيدا نکردند، داشته باشيد و يا توضيح دهيد که چرا در هفته اول پس از انتخابات که شرايط امنيتي کشور بسيار خطير بود، نه تنها نيازي به انصراف از شکايات خود نمي ديديد که بي وقفه بر طبل توخالي مخدوش بودن آراء با سستترين دلايل و وسايل (همچون جمع آوري کد ملي يک ميليون نفر از کساني که به شما رأي دادهاند! و معلوم نيست ادعاي آنان چگونه بايد مورد آزمون قرار گيرد) ميکوبيديد.
ليکن نامه شما خطاب به رهبري و دفاع بي معنا از رأس خيانتکار فتنه اخير، بيش از هميشه افسوس فرزندان امام روح الله در بسيج دانشجويي دانشگاه تهران و علوم پزشکي تهران را برانگيخت و سکوت را ناممکن ساخت؛ آقاي رضايي! معنايي که شما براي بيانيه 17 آقاي موسوي جعل کرده ايد، عميقاً حيرت آور است، اي کاش اندکي تأمل مي کرديد، بيانيه وي را دقيقتر مطالعه مي کرديد و سپس تصميم به چنين کاري مي گرفتيد.
در اين که از لابلاي خطوط اين بيانيه آثار درماندگي، ناتواني، بن بست تصميم و در يک کلام شکست و خذلان فتنه گران هويداست، ترديدي نيست، به طور خاص اشاره اين بيانيه به اين که «دولت بايد مسئوليت هاي خود را بپذيرد و به نهادهاي قانوني چون مجلس پاسخگو باشد» از شکست تلاشهاي مذبوحانه سران فتنه آمريکايي انگليسي در جهت ابطال انتخابات و نامشروع خواندن دولت قانوني منتخب ملت حکايت دارد؛ اما اين بخشي از بيانيه اخير است، بخش هاي ديگر همين بيانيه حاکي از اين است که رأس فتنه در همان حال که در باتلاق فلاکت و درماندگي حاصل از کردار خويش فرو ميرود، به نحو مضحک و بي معنايي رجز ميخواند و مبارز مي طلبد! آقاي رضايي! در نامه خود «عقب نشيني مير حسين موسوي از انکار دولت آقاي احمدي نژاد» را سر آغاز يک «حرکت وحدت بخش در جبهه معترضين» قلمداد کردهايد.
متأسفيم که گويا نمي دانيد که مشکل ما با موسوي «انکار دولت احمدي نژاد» نيست؛ بلکه دهان کجي به اصل نظام و ساز و کارهاي قانوني آن، قانون اساسي و ولايت فقيه است، توصيه مي کنيم يک بار ديگر 17 بيانيه ايشان را مطالعه کنيد تا به استمرار اين دهان کجي پي ببريد، شما به رسم مواضع چند ماه اخير خود از وحدت ملي سخن گفتهايد، وحدت با چه کساني؟
با آنهايي که طي چند ماه گذشته با سخنشان، و بيانيههايشان و سکوتشان دشمن را گستاخ کردهاند،، آيا ذوق زدگي دشمن را طي چند ماه اخير نديده ايد، آيا «تجهيز» را نديده ايد، آيا «صف آرايي ها» را نديده ايد، آيا «دهان هاي با حقد و غضب گشوده شده و دندانهاي با غيظ به هم فشرده شده را عليه انقلاب و عليه امام و همه اين آرمانها» نديدهايد؟ آيا به BBC و CNN و VOA رجوع نکرده ايد؟ آيا توهين ها و حرمت شکني هايي که در چند ماه اخير زير پرچم وي به جايگاه و مصداق ولايت فقيه صورت گرفت را نديديد؟ مسئول هزينهاي که در اين چند ماه به مملکت وارد شد کيست؟ فضاي يأس و التهاب و فشار موجود به نفع کيست؟ آيا به همين سادگي مي توان بر گذشته صلوات فرستاد (!) و با مجرمان و خائنان (بدون آن که صريحاً به جرايم خود اعتراف و بابت آن طلب عفو کنند) عهد دوستي و وحدت بست؟! از «شرمندگي ناشي از اهانت به مراسم عاشورا» گفتهايد، از خود نپرسيديد که چه عاملي باعث شد اتفاقي در اين مملکت بيفتد که در اين 30 سال بي سابقه و پيش از آن کم سابقه بوده است؟
آقاي رضايي! شما از «عقب نشيني» موسوي گفتهايد، نمي دانيم از کجاي آن نامه برداشت عقب نشيني کردهايد، از مقدمه متکبرانه آن يا از مؤخره پدرانه آن! از آن جا که جمله امام (ره) را به کار بستهاند نه خطاب به آمريکا و اسرائيل که خطاب به جمهوري اسلامي که: «بکشيد ما را، ما نيرومندتر مي شويم».
يا آنجا که «انديشيدن به اين گونه راه حل ها که عدهاي توبه کنند و عدهاي معامله کنند به بيراهه رفتن است» يا آنجا که «آزادي زندانيان سياسي (که لااقل بخشي از آنان عاملان جرم عظيم وارد کردن تهمت، تقلب و هتک آبروي نظام هستند) و احياء حيثيت و آبروي آنها» را خواسته اند، آيا شما به تهمت هايي که در همين بيانيه به نظام زده شده است، توجه کرده ايد؟ تهمت «به زير انداختن افراد بي گناه از روي پل ها و بلندي ها، تيراندازي ها و آدم زير کردن ها و ترورها و ...»، ايشان از «مردمي خداجوي» گفتند که «به صحنه آمدند»، آنها را «عزاداران حسيني» خواندند که «در اين روز مقدس حسين حسين گويان به صورت مسالمت آميز و بدون شعارهاي تند، روانه ميدان ها و مسيرهايي شدند...». و لابد بايد به آنچه که ما خود به چشم در محدوده اطراف دانشگاه تهران ديدهايم شک کنيم يا شايد اين جماعت متمدن و خداجو که موسوي از آنان ياد مي کند در يکي از شهرهاي بورکينافاسو يا ماداگاسکار در روز عاشورا به صحنه آمده بودهاند!!
جماعتي که ما در خيابانهاي تهران ديديم با شعار «ياحسين ميرحسين»، موتور و ماشين و ساختمانهاي متعلق به مردم را آتش مي زدند و در شرايطي که اثري نيز از پليس و برخورد و ... نبود، موهن ترين شعارها را عليه مقدسات ملت و شعاير انقلاب اسلامي سر مي دادند که اين در قاموس آنان جديد و غريب نبود.
آنچه حيرت و خشم مؤمنان را موجب شد، آن بود که هتاکان ابايي از سنگ پراني و فحاشي به دسته ها و هيئات عزاداري حسيني نيز نداشتند و اين فتوحات بزدلانه خود را با هلهله و سوت و کف جشن مي گرفتند، آقاي رضايي! بياييد به احترام روزهايي که با شهدا گذراندهايد بار ديگر در معناي اين بند از بيانيه اخير ميرحسين موسوي تأمل کنيد، «بنده ابايي ندارم که يکي از شهدايي باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق ديني و ملي خود تقديم کردند و خون من رنگين تر از آن شهدا نيست». آيا اين به معناي اصرار براي ادامه دادن مسير انحرافي و فتنه انگيزي شش ماهه نيست؟ آيا با چنين ژست هاي تاريخ مصرف گذشتهاي ميتوان از زير بار مسئوليت شهادت بخشي از فرزندان ملت در راه حفاظت از استقلال و امنيت کشور و نيز قرباني شدن عدهاي ديگر بر سر بلهوسيهاي سياسي شيوخ و بزرگان بي بصيرت شانه خالي کرد؟
بگذريم از آن که ادعاي شهادت طلبي آن هم از جانب کسي که در گرماگرم مبارزات ملي و مردمي براي آزادي و استقلال و حاکميت اسلام در عهد ستمشاهي حتي به اندازه يک سيلي نيز متضمن پرداخت هزينه نشده است، در هيچ فعاليت مبارزاتي نشاني از او يافت نميشود و در يک اقدام انقلابي (!) خانواده خود را در اوايل دهه پنجاه براي رفاه و آسايش بيشتر به ايالات متحده اعزام مي کند، بيشتر مايه انبساط خاطر است، آقاي رضايي! با اين اوصاف، اين که چنين موضع گيري طلبکارانهاي از سوي شما گامي مثبت در جهت حل مشکل قلمداد مي شود را بايد بر چه حمل کرد؟ بي اطلاعي يا بي بصيرتي؟! خدا کند يکي از اين دو باشد که احتمال سوم به مراتب تلخ تر و براي آنان که هنوز هم علاقه مندند شما را در قالب «آقا محسن» ببينند، ناگوارتر است.
ديگر نيازي به بصيرت چنداني ندارد که دريابيم رأس فتنه اخير با بدعهدي و ناجوانمردي تمام معارضه با نظام اسلامي را آغاز کرده است و طي شش ماه بيوقفه ادامه داده است، در ماه ها و به ويژه هفته هاي اخير که آثار بي فرجامي و فروماندگي اين حرکت شيطنت آميز در اهداف ضد انقلابي خود بيش از پيش آشکار شد و حتي متوهمترين فتنه گران را نيز از اين سرنوشت محتوم آگاه کرد، با اين همه سران فتنه با اقدامات و موضع گيري هاي اخير خود نمايان ساخته اند که فاقد آن مايه از دليري و شرافتمندي هستند که کفشهاي خود را از گردن بياويزند و با خضوع و شرمساري در پيشگاه ملت و رهبري به جرايم و خطاياي خود اعتراف و طلب بخشش کنند.
چنين بزرگ منشي فقط از امثال «جناب حر بن يزيد» بر مي آيد که وقتي پي به اشتباه خود برد، در لحظهاي آسماني تصميم گرفت بر منيت و تعلقات خويش پاي بگذارد و مسير حق را انتخاب کند، حر اهل شجاعت و ادب بود و آنان که فاقد اين دو فضيلت ارزشمند باشند، راهي به حريت نخواهند داشت، آقاي رضايي! از بسيجيهاي دوران دفاع مقدس بارها شنيدهايم که در شرايطي که آنان مخلصانه و معصومانه در روزهاي آغازين تابستان 67 به جهاد در جبهه هاي نبرد حق و باطل مشغول بوده اند، چگونه عدهاي در گوشه و کنار مراکز تصميم گيري تهران با ذکر «نمي شود و نمي توانيم» جام زهر پذيرش قطعنامه را به دست پير جماران دادند، فارغ از هر گونه بحث تاريخي در باب آن روزهاي اسرار آميز، به صراحت مي گوييم که اين بار بسيجيان و عموم امت حزب الله با چشماني باز و مسلح به بصيرت انقلابي، پيگير تحولات و تصميمات در سطوح مختلف تصميم گيري هستند و اجازه نخواهند داد تا بي بصيرت ها، بريده ها و دوزيستهاي سياسي با باندبازي و پشت هم اندازي جام زهر ديگري را تدارک بينند و تاريخ را تکرار كنند./انتهاي پيام/