«جون» چه کسي بود؟
«جون» غلام سياه ابوذر غفارى بود كه در كربلا به شهادت رسيد. جون بن حوى پس از شهادت مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت(ع) در آمد. ابتدا خدمت امير المؤمنين«ع» بود، سپس در خدمت امام حسن و امام حسين«ع» و بالاخره در خدمت امام سجاد«ع» بود.
در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد. چون بهاسلحهسازى و اسلحهشناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاح ها اشتغال داشت، با آنكه سن او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا«ع» اذن ميدان طلبيد، امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد، ولى او با اصرار مىخواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج، از خاندان پيامبر جدا نشود.
به امام حسين«ع» عرض كرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهرهام سياه است، ولىمىخواهم به بهشت روم و شرافتيابم و روسفيد شوم، از شما جدا نمىشوم تا خون سياهم با خون هاى شما آميخته شود.
پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان محشور گردان «اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمد و آل محمد» (1) به دعاى امام،بويش معطر گشت.
امام باقر«ع» از امام سجاد«ع» روايت مىكند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشتهها به ميدان مىآمدند (و بنى اسد براىدفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن «جون» را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشاممىرسيد. (2)
رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است، كه نشاندهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همهجانبه او از خاندان رسالت است. از جمله:
گر چه نژادى پست دارم، سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم. غير از تو اى جان جهان، مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم. من ريزهخوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم. صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست. من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم. بر سينه من دست رد مگذار، مولا از چهره جان پردهام بردار. مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد. (3) در چشمهسار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم. با سپيدهام با آنكه روسياهم و شرمندهت، ولى من از كرامت تو سخنها شنيدهام. عمريست خانهزاد توام، رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريدهام. (4)
1- بحار الانوار،ج 45 ص 22.
2- بحار الانوار،ج 45،ص 23،معارف و معاريف،ج 2،ص 634.
3- احد ده بزرگى،«شب شعر عاشورا»،شماره 7،ص 138(تلخيص شده)،اين كتاب،مخصوص سرودههايىپيرامون على اكبر«ع»و جون است.
4- رسولزاده./انتهاي پيام/