«جون» چه کسي بود؟
کد خبر:۵۴۶۲۵
شخصيت شناسي کربلا؛

«جون» چه کسي بود؟

گر چه نژادى پست دارم، سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم؛ سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم، درس غلامى را ز قنبر برگرفتم، غير از تو اى جان جهان، مولا ندارم.

«جون» غلام سياه ابوذر غفارى بود كه در كربلا به شهادت رسيد. جون بن حوى پس از شهادت‏ مولايش ابوذر، به مدينه برگشت و در خدمت اهل بيت(ع) در آمد. ابتدا خدمت‏ امير المؤمنين‏«ع‏» بود، سپس در خدمت امام حسن و امام حسين‏«ع‏» و بالاخره در خدمت ‏امام سجاد«ع‏» بود.

در سفر كربلا، از مدينه همراه امام تا مكه و از آنجا به كربلا آمد. چون به‏اسلحه‏سازى و اسلحه‏شناسى آشنا بود، به نقل ابن اثير و طبرى، شب عاشورا هم در كربلا به كار اصلاح سلاح ها اشتغال داشت، با آنكه سن او زياد بود، ولى روز عاشورا از سيدالشهدا«ع‏» اذن ميدان طلبيد، امام او را رخصت داد تا برود و آزادش كرد، ولى او با اصرار مى‏خواست در روزهاى شادى و غم و راحت و رنج، از خاندان پيامبر جدا نشود.

به امام حسين‏«ع‏» عرض كرد: گر چه نسبم پست و بويم ناخوش و چهره‏ام سياه است، ولى‏مى‏خواهم به بهشت روم و شرافت‏يابم و روسفيد شوم، از شما جدا نمى‏شوم تا خون‏ سياهم با خون هاى شما آميخته شود.

پس از نبرد، وقتى بر زمين افتاد، امام خود را به بالين او رساند و چنين دعا كرد: خدايا! رويش را سفيد و بويش را معطر كن و او را با نيكان ‏محشور گردان ‏«اللهم بيض وجهه و طيب ريحه و احشره مع الابرار و عرف بينه و بين محمد و آل محمد» (1) به دعاى امام،بويش معطر گشت.

امام باقر«ع‏» از امام سجاد«ع‏» روايت ‏مى‏كند كه پس از عاشورا كه مردم براى دفن كشته‏ها به ميدان مى‏آمدند (و بنى اسد براى‏دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن «جون» را در حالى يافتند كه بوى مشك از آن به مشام‏مى‏رسيد. (2)

رجزهاى مختلفى براى جون نقل شده است، كه نشان‏دهنده عمق بينش او در شناخت ولاى آل البيت و جبهه كفر امويان و دفاع همه‏جانبه او از خاندان رسالت است. از جمله:

گر چه نژادى پست دارم، سربلندم كز جان به قرآن و به عترت پايبندم سرمشق عزت از ابوذر برگرفتم درس غلامى را ز قنبر برگرفتم. غير از تو اى جان جهان، مولا ندارم از دادن جان در رهت پروا ندارم. من ريزه‏خوار خوان احسان شمايم پيوسته سر بر خط فرمان شمايم. صد بار اگر جان در رهت بسپارم اى دوست حاشا كه دست از دامنت بردارم اى دوست. من چون ابوذر با خبر از راز عشقم در جانفشانى كمترين سرباز عشقم. بر سينه من دست رد مگذار، مولا از چهره جان پرده‏ام بردار. مولا بگذار خونم بوى مشك ناب گيرد روى سياهم جلوه مهتاب گيرد. (3) در چشمه‏سار عشق تو شويم رخ سياه هر چند از تبار شبم. با سپيده‏ام با آنكه روسياهم و شرمنده‏ت، ولى من از كرامت تو سخنها شنيده‏ام. عمريست‏ خانه‏زاد توام، رخ ز من متاب من دل ز هر چه غير تو باشد،بريده‏ام. (4)

1- بحار الانوار،ج 45 ص 22.
2- بحار الانوار،ج 45،ص 23،معارف و معاريف،ج 2،ص 634.
3- احد ده بزرگى،«شب شعر عاشورا»،شماره 7،ص 138(تلخيص شده)،اين كتاب،مخصوص سروده‏هايى‏پيرامون على اكبر«ع‏»و جون است.
4- رسول‏زاده./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار