آزادى و حيات انسانى
دين اسلام براى انسان هم حق حيات و زندگى قائل است و هم حق آزادى؛ ولى آزادى را مقدمه حيات برين انسانى مىداند، همه آزادىهاى انسان براى دستيابى به حيات مادى و معنوى شايسته اوست و به همين دليل وى نيازمند آزادى است و براى رسيدن به اين آزادى بايد خود را از بند هوسها برهاند.
همه انسانها در گرو رفتار خود مىباشند و تنها كسانى از قيد اين گروگانگيرى آزادند كه در صف «اصحاب يمين» و پاككرداران با ايمان قرار گيرند: «كل نفس بما كسبت رهينة الا اصحاب اليمين» (1)، اكنون بايد ديد كه «اصحاب يمين» چگونه خود را از اين وامدارى رهاندهاند.
پاسخ اين سؤال را مىتوان در سخن پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين جمعه ماه شعبان يافت كه خطاب به مردم فرمودند: «ان انفسكم مرهونة باعمالكم ففكوها باستغفاركم» (2) ;(اى انسانها!) جانهاى شما در بند اعمالتان است؛ پس جانهاى خود را به وسيله استغفار و آمرزشخواهى از خدا آزاد سازيد، از اين رو آزادى حقيقى انسان در اين است كه با استغفار خود را از بند گناهان گذشته آزاد سازد و با ايمان و عمل صالح، در زمره «اصحاب يمين» درآيد، اين آزادى معنوى است كه مىتواند مقدمه حيات اصيل انسانى باشد كه «فك رقبة» (3) و آزادسازى حقيقى انسان، همين است.
اسلام براى انسانها بيان كرده كه داراى دو حق حيات و آزادىاند، ولى اين نكته را نيز فهمانده است كه حيات روح، مهمتر از حيات جسم و تن است و آزادى معنوى و درونى، برتر از آزادى بيرونى و اجتماعى، و سبب و منشا آن است.
روح انسان وقتى زنده است كه از بردگى شهوت و غضب برهد و عبد و پرستشگر هوايش نباشد، اگر انسان بگويد «هر چه مىخواهم مىكنم»، «هر جا بخواهم مىروم»، «هر چه دوست دارم مىخورم»، «هر گونه كه ميل داشته باشم زندگى مىكنم و هيچ قيد و بندى ندارم»، چنين شخصى، روح و جان خود را برده و اسير شهوت و غضبش قرار داده و فطرت خود را زنده به گور كرده است: «قد خاب من دسيها» (4) و در حقيقت، حيات انسانى خود را از دست داده است و در زمره مردگان درآمده و «ميت الاحياء» (5) گشته است.
به همين دليل قرآن كريم، مؤمنان را زنده مىداند و كافران را مرده معرفى ميكند، در سوره مباركه «يس» چنين مىفرمايد: «ان هو الا ذكر وقران مبين لينذر من كان حيا ويحق القول على الكافرين» (6)، در اين آيه كريمه، خداى سبحان بين انسان زنده و فرد كافر تقابل مىاندازد و مىفرمايد: قرآن براى انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و براى كافران سبب اتمام حجت است، اين سخن بدان معناست كه انسانها دو گروهند؛ برخى زندهاند و انذار مىپذيرند و برخى كه انذار نمىپذيرند كافرند، از اين تقابل روشن مىشود كه مؤمنان، زندگان انذارپذيرند و كافران، انذارناپذيران مردهاند؛ زيرا حيات انسانى انسان به فطرت توحيدى اوست و اگر اين فطرت توحيدى در زير خاك طبيعت و شهوت و غضب مدفون شود، انسان حيات انسانىاش را از دست مىدهد و مىميرد، اگر چه از حيات حيوانى و طبيعى بهرهمند است.
به همين دليل خداى سبحان درباره سياه قلبان كافر، به پيامبر گرامى خود مىفرمايد: «وما انتبمسمع من فى القبور» (7)؛ «انك لاتسمع الموتى ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرين وما انتبهادى العمى عن ضلالتهم ان تسمع الا من يؤمن باياتنا فهم مسلمون» (8)؛ تو نمىتوانى اهل قبور را شنوا كنى، تو نمىتوانى مردگان را شنوا كنى، تو نمىتوانى كران را كه از گفتارت روى مىگردانند شنوا كنى و تو نمىتوانى كوران را از ضلالت به سوى نور هدايت كنى، تو فقط مىتوانى مؤمنان به آيات ما را به حق و حقيقتشنوا كنى و ايشانند كه تسليم امر خدايند.
1- سوره مدثر، آيه 38.
2- بحار; ج 56، ص 220، ح 85(خطبه شعبانيه).
3- سوره بلد، آيه 13.
4- سوره شمس، آيه 10.
5- بحار; ج 2، ص 56، ح 36.
6- سوره يس، آيات 69 و 70.
7- سوره فاطر، آيه 22.
8- سوره نمل، آيات 80 و 81.
برگرفته شده از کتاب ولايت فقيه.