آزادى و حيات انسانى
کد خبر:۵۵۱۱۰
در محضر آيت الله جوادي آملي؛

آزادى و حيات انسانى

روح انسان وقتى زنده است كه از بردگى شهوت برهد و پرستش‌گر هوايش نباشد، اگر انسان بگويد «هر چه مى‏خواهم مى‏كنم‏»، «هر جا بخواهم مى‏روم‏»، «هر چه دوست دارم مى‏خورم‏»، چنين شخصى، روح و جان خود را برده و اسير شهوت و غضبش قرار داده و فطرت خود را زنده به گور كرده است.

دين اسلام براى انسان هم حق حيات و زندگى قائل است و هم حق آزادى؛ ولى آزادى را مقدمه حيات برين انسانى مى‏داند، همه آزادى‏هاى انسان براى دستيابى به حيات مادى و معنوى شايسته اوست و به همين دليل وى نيازمند آزادى است و براى رسيدن به اين آزادى بايد خود را از بند هوس‏ها برهاند.

همه انسان‏ها در گرو رفتار خود مى‏باشند و تنها كسانى از قيد اين گروگان‏گيرى آزادند كه در صف «اصحاب يمين‏» و پاك‏كرداران با ايمان قرار گيرند: «كل نفس بما كسبت رهينة الا اصحاب اليمين‏» (1)، اكنون بايد ديد كه «اصحاب يمين‏» چگونه خود را از اين وامدارى رهانده‏اند.

پاسخ اين سؤال را مى‏توان در سخن پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در آخرين جمعه ماه شعبان يافت كه خطاب به مردم فرمودند: «ان انفسكم مرهونة باعمالكم ففكوها باستغفاركم‏» (2) ;(اى انسان‏ها!) جان‏هاى شما در بند اعمالتان است؛ پس جان‏هاى خود را به وسيله استغفار و آمرزش‏خواهى از خدا آزاد سازيد، از اين رو آزادى حقيقى انسان در اين است كه با استغفار خود را از بند گناهان گذشته آزاد سازد و با ايمان و عمل صالح، در زمره «اصحاب يمين‏» درآيد، اين آزادى معنوى است كه مى‏تواند مقدمه حيات اصيل انسانى باشد كه «فك رقبة‏» (3) و آزادسازى حقيقى انسان، همين است.

اسلام براى انسان‏ها بيان كرده كه داراى دو حق حيات و آزادى‏اند، ولى اين نكته را نيز فهمانده است كه حيات روح، مهم‏تر از حيات جسم و تن است و آزادى معنوى و درونى، برتر از آزادى بيرونى و اجتماعى، و سبب و منشا آن است.

روح انسان وقتى زنده است كه از بردگى شهوت و غضب برهد و عبد و پرستش‌گر هوايش نباشد، اگر انسان بگويد «هر چه مى‏خواهم مى‏كنم‏»، «هر جا بخواهم مى‏روم‏»، «هر چه دوست دارم مى‏خورم‏»، «هر گونه كه ميل داشته باشم زندگى مى‏كنم و هيچ قيد و بندى ندارم‏»، چنين شخصى، روح و جان خود را برده و اسير شهوت و غضبش قرار داده و فطرت خود را زنده به گور كرده است: «قد خاب من دسيها» (4) و در حقيقت، حيات انسانى خود را از دست داده است و در زمره مردگان درآمده و «ميت الاحياء» (5) گشته است.

به همين دليل قرآن كريم، مؤمنان را زنده مى‏داند و كافران را مرده معرفى مي‌كند، در سوره مباركه «يس‏» چنين مى‏فرمايد: «ان هو الا ذكر وقران مبين لينذر من كان حيا ويحق القول على الكافرين‏» (6)، در اين آيه كريمه، خداى سبحان بين انسان زنده و فرد كافر تقابل مى‏اندازد و مى‏فرمايد: قرآن براى انذار و بيم دادن به زندگان نازل شده و براى كافران سبب اتمام حجت است، اين سخن بدان معناست كه انسان‏ها دو گروهند؛ برخى زنده‏اند و انذار مى‏پذيرند و برخى كه انذار نمى‏پذيرند كافرند، از اين تقابل روشن مى‏شود كه مؤمنان، زندگان انذارپذيرند و كافران، انذارناپذيران مرده‏اند؛ زيرا حيات انسانى انسان به فطرت توحيدى اوست و اگر اين فطرت توحيدى در زير خاك طبيعت و شهوت و غضب مدفون شود، انسان حيات انسانى‏اش را از دست مى‏دهد و مى‏ميرد، اگر چه از حيات حيوانى و طبيعى بهره‏مند است.

به همين دليل خداى سبحان درباره سياه‏ قلبان كافر، به پيامبر گرامى خود مى‏فرمايد: «وما انت‏بمسمع من فى القبور» (7)؛ «انك لاتسمع الموتى ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرين وما انت‏بهادى العمى عن ضلالتهم ان تسمع الا من يؤمن باياتنا فهم مسلمون‏» (8)؛ تو نمى‏توانى اهل قبور را شنوا كنى، تو نمى‏توانى مردگان را شنوا كنى، تو نمى‏توانى كران را كه از گفتارت روى مى‏گردانند شنوا كنى و تو نمى‏توانى كوران را از ضلالت به سوى نور هدايت كنى، تو فقط مى‏توانى مؤمنان به آيات ما را به حق و حقيقت‏شنوا كنى و ايشانند كه تسليم امر خدايند.

1- سوره مدثر، آيه 38.

2- بحار; ج 56، ص 220، ح 85(خطبه شعبانيه).

3- سوره بلد، آيه 13.

4- سوره شمس، آيه 10.

5- بحار; ج 2، ص 56، ح 36.

6- سوره يس، آيات 69 و 70.

7- سوره فاطر، آيه 22.

8- سوره نمل، آيات 80 و 81.

برگرفته شده از کتاب ولايت فقيه.

پربازدیدترین آخرین اخبار