با کريمان کارها دشوار نيست!
صاحب امالى مي نويسد، زهرى گفت: خدمت حضرت على بن الحسين بودم يكى از اصحابش وارد شد، امام از او حال پرسيد، عرض كرد: آقا فعلا گرفتار چهار صد دينار طلا قرضى هستم كه راهى براى پرداخت آن ندارم با اينكه عيالوارم و مخارج ايشان را نمي توانم تامين كنم.
حضرت زين العابدين(ع) با شدت شروع به گريه نمود، عرض كردم: آقا چرا گريه مي كنيد؟! فرمود: مگر گريه براى مصائب و گرفتاري هاى بزرگ نيست؟ عرض كردم: همين طور است.
فرمود: كدام مصيبت از اين بزرگتر كه مؤمن آزاد برادر خود را گرفتار ببيند و نتواند رفع گرفتاريش را بنمايد يا او را مبتلا به فقر و تنگدستى بيابد امكان رفع آن نباشد.
زهرى گفت: اطرافيان امام متفرق شدند بعضى از مخالفين با يك ديگر مي گفتند تعجب است از اين خانواده ادعا مي كنند هر چه در زمين و آسمان است مطيع آنها است و خداوند درخواست آنها را رد نمي كند و باز اعتراف مي كنند كه نمي توانند رفع گرفتارى از يك مؤمن خاص خود بنمايند.
اين حرف رسيد به همان كسى كه مقروض بود، خدمت زين العابدين(ع) رسيده عرض كرد فلانى و فلانى چنين گفتهاند سخن آنها بر من از فقرم ناگوارتر است.
امام عليه السلام فرمود: خداوند اجازه گشايش براى تو داد، رو به كنيزى نموده فرمود: افطار و سحرى مرا بياور، كنيز دو گرده نان آورد، فرمود: اين دو گرده نان را بگير كه ديگر چيزى پيش ما نيست خداوند به وسيله همين دو گرده گشايش خوبى به تو خواهد داد.
آن مرد دو گرده را گرفت و وارد بازار شده نمىدانست آنها را چه كند در انديشه قرض و خرج خانواده بود گاهى شيطان او را وسوسه مي كرد كه اين دو گرده نان چگونه مي تواند رفع ناراحتى ترا بنمايد، در اين موقع به ماهى فروشى برخورد كه يك ماهى گنديده داشت، گفت: اين ماهى پيش تو مانده اين گرده نان نيز پيش من ممكن است يك گرده نان را بگيرى همان ماهى مانده را بدهى؟ ماهى فروشى قبول كرد نان را گرفت و ماهى را داد.
در بين راه به مردى برخورد كه نمك نامرغوبى داشت، به او گفت مايلى اين نان خشك را بگيرى و همان نمك نامرغوب را بدهى قبول كرد، آن مرد ماهى و نمك را به خانه آورده گفت اين ماهى با نمك درست مي كنم همين كه شكم ماهى را شكافت دو مرواريد غلتان درون او يافت سپاس خداى را بجاى آورد.
در همين بين كه شاد و خرم بود ناگهان درب خانه به صدا آمد پشت درب رفت تا ببيند كيست، مشاهده كرد صاحب ماهى و صاحب نمك هر دو آمدهاند گفتند ما و خانوادهمان هر چه كوشش كرديم اين نان را بخوريم دندان به آن كارگر نبود.
فكر كرديم تو خيلى گرفتار و مبتلا به تنگدستى زياد هستى نان را براى خودت آورديم و آنچه در مقابلش پيش از ما گرفتهاى به تو بخشيديم.
دو نان را از آنها گرفت پس از رفتن آنها درب را بست در اين موقع فرستاده حضرت زين العابدين عليه السلام رسيده، گفت: مولايت مي فرمايد تو به آرزويت رسيدى اينك نان ما را برگردان كه كسى جز ما نمي تواند آن نان را بخورد.
دو مرواريد را به قيمت گزافى فروخت كه قرضش را پرداخت و وضع مالىاش بسيار خوب شد. برخى از مخالفين گفتند عجب اختلافى بين اين دو حالت است كه على بن الحسين مدعى است نمي تواند رفع تنگدستى از دوستش بنمايد باز او را داراى ثروتى عظيم مي نمايد.
حضرت زين العابدين فرمود: قريش نيز همين سخن را به پيغمبر مي گفتند كه چگونه در يك شب مي تواند به بيت المقدس برود و در آنجا آثار پيامبران را مشاهده كند ولى در موقع هجرت از مكه تا مدينه را به دوازده شبانه روز طى مي كند.
زين العابدين عليه السلام فرمود: اينها غافلند از كار خدا و دوستان خدا به مقام هاى بلند نمي توان رسيد مگر با تسليم در مقابل خدا و ترك اظهار نظر، و رضا به آنچه او صلاح مي داند، دوستان خدا صبر مي كنند بر گرفتاري ها و ناراحتي ها بطورى كه ديگران چنين صبرى ندارند و خداوند در مقابل اين شكيبائى آنها را به تمام آرزوهايشان مي رساند، با وجود اين آنها جز خواسته خدا را نمي خواهند. (1)
1- زندگينامه امام سجاد(ع).