امام سجاد(ع) و قيام ها
کد خبر:۵۵۴۰۲
به مناسبت شهادت امام سجاد(ع)؛

امام سجاد(ع) و قيام ها

در دوره امامت امام سجاد(ع)، قيام هاي چندي رخ داد و امام نيز موضع گيري متفاوتي با آنها داشت، در ذيل به علت شکل گيري اين قيام ها و دليل برخورد متفاوت امام(ع) اشاره مي شود.

در دوره امامت امام سجاد(ع)، قيام هاي چندي رخ داد و امام نيز موضع گيري متفاوتي با آنها داشت.

در اين پرسشها و بحث هاي گوناگون مطرح است؛ نمونه هايي از مهم ترين آن عبارت اند از:

- تعيين هويت سياسي، اجتماعي و مذهبي قيامها؛
- ملاکهاي تعيين هويت قيامها؛
- بررسي علل، اهداف و چگونگي قيامها؛
- چرا امام سجاد(ع) خود قيام نکرد؟
- چرا امام سجاد(ع) با قيامي همراهي نکرد؟

اين سؤالها و پرسشهاي ديگري از اين دست، در معرفي و شناسايي قيامها و شورشهاي صدر اسلام و تعيين گرايش مذهبي آنان، اهميت و ضرورت ويژه اي دارد. اين ويژگي پژوهشگران را ياري مي رساند که صحيح تر و عميق تر به تحليل جريانهاي سياسي - اجتماعي و تحرکات جناحي- مردمي بپردازند.

1- قواعد و ملاکهايي براي تعيين هويت قيامها

براي تعيين هويت شيعي و غير شيعي بودن قيامها، قواعد و ملاکهاي قابل توجهي وجود دارد که معرفي مي گردد:

الف) محور اصلي قيام در مکتب تشيع، امامت و شخص امام است. هر قيامي را که امام معصوم(ع) يا نماينده او رهبري مي کرد يا مأذون از طرف امام بود و پس از شروع قيام، دعاي خير، تأييد و تقريري که از امام معصوم در پي داشت، قطعاً قيامي شيعي به شمار مي آيد.

ب) چنانکه رهبران و سردمداران يک قيام يا قيام کنندگان، شيعه بوده واهداف و آرمانها و شعار ايشان با آهنگ تشيع همنوا باشد، اگرچه امام معصوم يا نمايندگان او با آنان همراه نباشند، مي توان آن قيام را شيعي دانست.

غير از موارد مذکور، هر قيام و شورشي غير شيعي است و طبعاً در انديشه تشيع نامشروع خوانده مي شود.* از اين رو، قيامها به دو دسته تقسيم مي شوند:

الف) قيامهايي که با اهداف شيطاني و قدرت طلبي صورت گرفته، هر چند به ظاهر شعار طرفداري از اهل بيت(ع) را سر داده شد، نظير قيام عباسيان؛

ب) قيامهايي که با اهداف الهي، ظلم ستيزي و پيکار با ظالمان باشد. قيام کنندگان، حق و صاحبان حق را بشناسند و تصميم آنان، بازگرداندن حق به اربابان آن باشد، نظير قيام زيد بن علي. بديهي است که دسته اول محکوم و دسته دوم مورد تأييد بود.

2- قيامهاي عصر امام سجاد(ع)

نخستين قيامهاي مردمي، از زمان نخستين خلفاي اسلامي شروع شد و شورش مردم کوفه بر ضد زمامداران آن، شورش مردم عليه عثمان، و نيز قيام حجر بن عدي بر ضد معاويه از اين دست قيامهاست.(2) نقطه عطف و سرآغاز مهم ترين قيامها، نهضت عاشوراست که الگوي انقلابهاي اسلام خواهي شد.

الف) قيام مدينه(واقعه حره)

قيام حره، سه روز مانده به پايان ذي الحجه سال 63 ق، اتفاق افتاد.(3) هيئتي همراه عبدالله بن حنظله از مدينه به شام رفت و پس از بازگشت ، گزارشي از مفاسد يزيد و دستگاه حاکمه ارائه دادند و اعلان برائت کردند، سر از اطاعتش برتافتند ومردم را به مبارزه با آنان فراخواندند و از آنان بيعت گرفتند.(4) عبدالله بن حنظله وعبدالله بن مطيع رهبران مهاجران و انصار، و معقل نيز فرماندهي تيره هاي مختلف مهاجران غير قرشي را برعهده گرفته و فرماندهي نيروهاي مدينه را در مقابل سپاه شام برعهده داشتند.(5) شهادت امام حسين(ع)، کشتار اهل بيت(ع)، گزارش هيأت نمايندگي مدنيها از دربار و دستگاه يزيد، آگاهي مردم از فساد و فحشاي دستگاه حاکمه، و نيز اعلام و اعلان بي کفايتي يزيد براي منصب خلافت، مهم ترين زمينه هاي قيام اهل مدينه بر ضد امويان درسال 63 ق، بود. آنان در آغاز قيام، عثمان بن محمد بن ابي سفيان، والي مدينه و زمامداران اموي مدينه را از شهر بيرون راندند. و با پيوستن به حکومت خود مختار زبيريان در مکه، علم مبارزه برافراشتند و شعارشان دعوت به رضا و شورا بود.(6) طولي نکشيد که سپاه اموي به فرماندهي مسلم بن عقبه مدينه را در محاصره در آوردند و با شدت عمل و کشتار فراوان در منطقه حره در کناره‏ى مدينه، قيام را سرکوب کردند و پس از پيروزي، جان، مال و ناموس اهل مدينه را براي سه روز بر سربازان شامي مباح گردانيدند. از مردان و صحابيان اسير، بر بردگي يزيد بيعت ستاندند و چون چهارپايان بر گردنشان مهر بردگي گذاشتند.

امام سجاد(ع) در اين واقعه، تقيه را پيشه خويش ساخته و به ظاهر نقشي در مبارزه مردم مدينه نداشتند؛ زيرا عامل اصلي آغاز چنين موضعي، وابستگي شديد اين شورش به حکومت عبدالله بن زبير در مکه و داخل شدن مردم مدينه در بيعت با او، و فرار عبدالله بن مطيع به سوي مکه بود.

پيشتر در مورد عبدالله بن زبير سخن گفتيم. سابقه کينه توزي او و پدرش با اهل بيت(ع) مشهور است. او از مردم مدينه براي خود بيعت گرفت و تبليغات او و نيز چند عاملي که در رخداد حره گذشت، در بروز قيام در مدينه مؤثر بود. امام سجاد(ع) با ابن زبير بيعت نکرد؛ زيرا خلافت وي را مشروع نمي دانست، همان گونه که خلافت يزيد را نامشروع مي دانست، البته در بيعت با يزيد مجبور بود و از آن خارج نشد.

به نظر مي رسد يکي از مهم ترين دليلهايي که مي توان براي رفتار دور از خشنونت عامل يزيد در مورد امام سجاد(ع) ارايه کرد، اين است که آن حضرت(ع) از بيعت با يزيد خارج نشده و با ابن زبير بيعت نکرده بود البته دلايل ديگري نيز گفته اند، از جمله عدم همکاري با قيام کنندگان ، پنان دادن به اهل و عيال مروان بن حکم زمامدار رانده‏ى شده مدينه، بازداشتن بني هاشم از ورود در فتنه و سفارش مخصوص يزيد به مدارا کردن با امام سجاد(ع) برخي از عوامل دور بودن امام و اهل بيت(ع) از خطرهاي احتمالي رخداد حره بود.

ب) قيام توابين

يکي ديگر از قيامهاي مهم اين دوران، قيام توابين است. کوفيان از سال 61 هـ. به بعد، در آتش ندامت از کوتاهي در حادثه کربلا مي سوختند و سرآمدان کوفه، از بي وفايي و پيمان شکني خويش نادم گشته و بر گناه خود افسوس مي خوردند و به فکر توبه و تدارک آن بودند. آنها تحرکات پنهاني و مخفيانه اي داشتند و خود را براي شورش و قيامي آماده مي کردندف تا خبر مرگ يزيد به ايشان رسيد. توابين کنار قبر مطهر سالار شهيدان جمع شدند و با ناله و انابه پيمان بستند که بر ضد امويان بشورند و تا سرحد شهادت بتازند و خون خود را به کفاره گناه خويشتن بريزند. آنان از آنجا به سوي شام حرکت کردند و در عين الورده، با سپاه عبيدالله بن زياد به پيکار پرداختند. پنج هزار تن از کوفيان شيعه و مخالفان بني اميه با سليمان بن صرد همراه شدند و از اين تعداد، حدود يک هزار تن به فرماندهي رفاعه بن شداد موفق شدند از معرکه جان به سلامت ببرند و بازگردند. ستاره قيام توابين در عين الورده غروب کرد و باقي مانده آنان، بعدها به مختار پيوستند.

توابين دو گروه را در حادثه کربلا مقصر مي دانستند: بني اميه و خائنان و جنايت پيشگان کوفه. قيام توابين، يک حرکت سياسي - اجتماعي بود و از آنجايي که رهبران و قيام کنندگان آن شيعي و متأثر حادثه کربلا بودند و همچنين اهداف و آرمانهايشان با مرام تشيع همسو بود، آن را قيام شيعي شمرده اند.

سران توابين هيچ گونه ارتباطي با امام سجاد(ع) نداشتند؛ نه دعوتي از امام به عمل آورده و نه در بيعت امام در آمده بودند، نه سفارش و اشارتي از طرف امام بر شروع و ادامه قيام داشتند و نه حذر و تکذيبي از امام بر ضد ايشان شده بود.

به نظر مي رسد با حادثه کربلا و شهادت سيدالشهدا کوفيان روي دعوت از امام را نداشته و بيعت با حضرت را پس از عهدشکني هاي پياپي، موجب اتهام ، سفاهت و اغراي به جهل مي پنداشتند. از طرفي، اين توبه کنندگان بودند که گرد هم آمدند و در اين دايره، جايي براي امام سجاد(ع) نبود. و همچنين آنها با کشته شدن و کشتن، مي خواستند اظهار ارادت و مودت به خاندان پيامبر(ص) را اثبات کنند و پيش از آن نمي توانستند حضرت را به خويشتن فراخوانند. نيز افزون بر موارد بالا، توابين خود را به شهادت نزديک تر مي ديدند تا پيروزي، و طبيعي مي نمود که به همراهي و شهادت امام سجاد(ع) پس از حادثه کربلا خرسند نبودند.

شعارهاي يالثارات الحسين(ع) و واژه هايي که از انتقام جويي بر مي خاست، محرک قوي و مؤثري در ميان مردم بود. ميزان تأثير حادثه کربلا در قيام توابين، بيش از تأثير آن در ديگر قيامها بوده است. نزديکي زماني و مکاني به کربلا و عاشورا ، يادآوري و گفتگو از مصيبتها و صحنه هاي تکان دهنده حادثه کربلا، غليان عواطف و احساسات مردم، احساس شرم، گناه و تقصير در فاجعه‏ى کشتار اهل بيت(ع) و حضور جنايتکاران و قاتلان در بين مردم، بيشترين اثرپذيري را در کوفه و کوفيان ايجاد کرده بود و عروج بيش از چهار هزار تن از مسلخ شهادت ، گواه آن است.

البته هر نهضت و انقلابي آثاري به جاي مي گذارد و قيام توابين در قيام مختار تأثير گذاشت. کساني که از نبرد عين الورده جان به سلامت برده بودند، کساني که با توابين پيمان بر مبارزه بستند، اما هنگام قيام سستي شرکت نکردند، و کساني که از کشته شدن توابين متأثر شده بودند، همگي جمعيت انبوهي شدند و به قيام مختار پيوستند.

ج) قيام مختار

پيش از آغاز قيام شهادت طلبانه‏ى توابين، مختار در کوفه مردم و شيعيان را به سوي خود فرا مي خواند. او رقيب سليمان بن صرد و توابين بود. کوفه کانون شورش و انقلاب به شمار مي آمد. و گروهي زير پرچم سليمان جمع شده بودند جماعتي گرد مختار. او آنان را از شکست حتمي خبر داده، مردم را از کشته شدن در همراهي سليمان انذار مي داد.

مختار سران توابين را به عدم درک سياسي و عدم تجربه نظامي متهم مي کرد و خويشتن را با کفايت تر معرفي مي نمود. از طرفي، او خود را نماينده محمد بن حنفيه خوانده و مردم را به پيروي از خويش فرا مي خواند. مختار با حضور چند تن از رقباي قدر خويش چون سليمان و ديگران، نتوانست موقعيت ويژه اي به دست آورد، اما پس از شکست توابين، يکه تاز بلا منازع کوفه بود و پس از جذب ابراهيم بن اشتر، به حرکت خويش سرعت بخشيد و کوفه را تصرف کرد و عاملان و شرکت کنندگان در کشتار کربلا را به سختي مجازات کرد.

ويژگي هاي مختار را در زيرکي و سياستمداري او که چهره اي سياسي - مذهبي بود مي توان ديد و افزون بر آن، تقوا و نيز محبت شديد به اهل بيت(ع) از ديگر ويژگي هاي او به شمار مي آيد.

مختار کيست؟

مختار در سال اول هجري در طائف به دنيا آمد.(6) پدرش ابوعبيد ثقفي، در زمان عمر در مدينه حضور داشت و از طرف خليفه به فرماندهي سپاه منصوب شد. او و فرزندانش وهب، مالک و جبر در نبرد قس الناطف به شهادت رسيدند.(7) مختار که در اين زمان سيزده ساله بود،(8) تحت سرپرستي عمويش سعد بن مسعود که از صحابيان بود(9) رشد و نمو کرد. از دوران جواني او اطلاعات زيادي در دست نيست.
در جريان جنگهاي جمل، صفين و نهروان حضور نداشت و هنگامي که عمويش سعد در تعقيب خوارج عزيمت کرد، مختار در مداين جانشين وي بود. در جريان گفتگوي صلح امام حسن(ع) که در مداين صورت گرفت، گزارش دقيقي از فعاليت او در اختيار نيست. در جريان قيام امام حسين(ع)، مختار ميزبان مسلم بن عقيل در کوفه بود و ابن زياد او را روانه‏ى زندان کرد و پس از نهضت عاشورا، با ميانجيگري عبدالله بن عمر آزاد شد و از عراق به حجاز رفت.(10) تاريخ نگاران درباره‏ى نقش مختار در جريانهاي داغ سياسي و نبردهاي مهم دوران حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) تا قيام کربلا سخني به ميان نياورده اند؛ با اينکه او در عراق بوده و مدتي نيز در مدائن نزد عمويش سعد بن مسعود بود. در سالهاي بعد از آن نيز از اوضاع و احوال زندگي، افکار، عقايد و گرايشهاي سياسي وي اطلاعي در دست نيست. شهرت وي از آنجا بود که خانه‏ى وي پناهگاه، مسلم گرديد و عبيدالله که از نفوذ وي آگاهي داشت، در طول مدتي که اوضاع نابسامان بود، در بند گرفتارش کرد.(11)

ابن زبير در سال 61 ق ، با طرح مسألة شهادت امام حسين(ع)، جنايتهاي امويان، مفاسد يزيد، و نيز با اعلان عدم صلاحيت سياسي و اخلاقي يزيد براي خلافت، او را خلع کرد و اصحابش مخفيانه با خود او بيعت کردند. مختار به حجاز وارد شد و همواره در آنجا بود تا در کنار ابن زبير در جبهه‏ى ضد اموي شرکت کرد و به علت لياقت، شايستگي و توانمندي هاي نظامي و سياسي اش پرآوازه شد. پس از مرگ يزيد و شکسته شدن محاصره مکه، مختار پنج ماه و چند روز در آنجا ماند،(12) اما از آنجا که به لحاظ عقيدتي با زبيران هم فکر نبود، عبدالله بن زبير توجه چنداني به او نکرد مسئوليتي برعهده اش ننهاد. تنها دشمن مشترک آنان ، يعني امويان سبب ائتلاف آن دو شده بود. ديري نپاييد که مختار از زبيريان گسسته و به کوفه رفت تا بتواند از جو مناسب آنجا به سود خود بهره گيري کند. ورود او به کوفه با فعاليتهاي سياسي توابين هم زمان بود.

مختار در روز جمعه نيمه ماه رمضان و شش ماه بعد از وفات يزيد، در سال 64 ق، وارد کوفه شد.(13) حرکت توابين ، شور و هيجان زايد الوصفي در کوفه ايجاد کرده بود، اما مختار با ايشان همراه نشد و رهبران آن قيام را فاقد بينش صحيح سياسي و تجربه نظامي دانست.(14) پس از شکست توابين، مختار با جمع آوري توبه گزاران شکست خورده و طرح شعار خون خواهي سالار شهيدان و مبارزه با قاتلان کربلا، خود را به عنوان نماينده‏ى محمد بن حنفيه معرفي کرد و رهبري شيعيان عراق را به دست گرفت و توانست بزرگاني چون ابراهيم پسر مالک اشتر را که در شجاعت همچون پدرش بود، با خويش همراه کند. مختار به زودي با بيرون راندن عبدالله بن مطيع(15) والي ابن زبير از کوفه، بر شهر حاکم و مسلط شد(16) و با ورود به دارالاماره ، بيعت همه مردم را از آن خود کرد. او در سال 66 ق، بر کوفه غلبه يافت.(17) مختار با شعار انجام اصلاحات ريشه اي، توانست موالي، بردگان و مستضعفان را به خود نزديک کند. او در فييء به تساوي ميان مردم از اشراف و بردگان رفتار کرد و اين، موجب نارضايتي اشراف کوفه بود که پنهاني به ابن زبير علاقه داشتند و از موقعيت اعطايي مختار به بردگان در شخصيت سياسي و اجتماعي سخت ناراحت بودند و چنين مي گفتند: «اين مرد(مختار) بدون رضايت ما بر ما فرمان مي راند، بردگان ما را به خود نزديک ساخته و آنان را بر چارپايان نشانيده و سهم فييء ما را به آنان بخشيده و خورانده است و ديگر بردگانمان از ما فرمان نمي برند».(18) اشراف احساس خطر کردند و هيئتي نزد محمد بن حنفيه روانه کردند تا درباره‏ى نمايندگي او تحقيق کنند.

از جمله اقدامات مختار، انتقام از قاتلان شهداي کربلا و کساني بود که در کربلا حضور داشتند. ابراهيم به همراهي سپاهي، با عبيدالله درگير شد و او را کشت. مختار سر عبيدالله را به مدينه نزد امام سجاد(ع) فرستاد و موجب تسلاي دل بني هاشم گرديد. او همچنين، سپاهي به مکه فرستاد و ابن حنفيه را که در زندان ابن زبير بود، رهانيد.(19) ابن زبير، مصعب را براي سرکوبي مختار به عراق فرستاد و به اين ترتيب، ستاره‏ى مختار افول کرد و طومار بلند آوازه‏ى يکي ديگر از ثقفيان که حدود سه سال عراق و امويان را به خود مشغول کرده بود، بسته شد. زمان وفاتش را در سالهاي 67(68 و 69) ق، در کوفه(20) گفته اند.(21)

قيام مختار يک قيام شيعي است و ارتباط او با اهل بيت(ع) سابقه ديرينه دارد. در دوران معاويه، برخلاف آنکه ثقفيان از مقربان درگاه اموي بودند، او مورد بي مهري قرار گرفت و هيچ پست و منصبي نداشت. اين پيشينه‏ى شيعه گري مختار و علاقه وافر او به اهل بيت(ع) و انديشه ظلم ستيزي و انتقام جويي از قاتلان سيدالشهدا(ع)، مختار را به ارتباط نزديک تر با اهل بيت(ع) مي کشاند.

ارتباط امام سجاد(ع) با قيام مختار

با وجود جو خفقان و اختناق، انتظار ارتباط علني ميان امام و مختار بي مورد است. امام شخصا از رهبري قيام سرباز زد، اما به عمويش محمد بن حنفيه ولايت داد که رهبري و پشتيباني معنوي قيام را به عهده بگيرد و مختار مردم را به بيعت با محمد بن حنفيه فرا مي خواند. از آثار و فوايد اين کار، ايجاد امنيت براي امام، مشغول کردن ذهن دشمن و جاسوسان آن به غير امام، و مصونيت آن حضرت(ع) از خطر را مي توان نام برد.

امام، مردم و انقلابي ها را به همراهي با مختار تشويق و ترغيب مي کرد و به عمويش مي فرمود: يا عم ، لو عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب علي الناس موازرته و قد وليتک هذا الامر فاصنع ما شئت، فخرجوا و قد سمعوا کلامه و هم يقولون أذن لنا زين العابدين و محمد بن الحنفية(22) اي عمو! اگر برده سياهي براي ما اهل البيت قيام کند، بر مردم است که او را ياري رسانند و من تو را بر اين امر گماردم. پس هر چه خواهي کن. آنگاه آنان پس از شنيدن کلام امام خارج شدند، در حالي که مي گفتند: زين العابدين و محمد بن حنفيه به ما اجازه دادند.

امام با پذيرفتن هدايايي که مختار براي حضرت فرستاده بود، در واقع او را تأييد مي کرد. در چند مورد گزارش شده که امام در حق مختار دعا کرده است.(23) و همه اين موارد، حاکي از موضع گيري مثبت امام سجاد(ع) در مورد قيام مختار است. افزون بر آنچه گفته شد، نظر آيت الله خويي اين است که از ظاهر روايات استفاده مي شود که قيام مختار به اذن خاص از طرف امام بوده است.(24) نيز، پس از بازگشت آن هيئت به کوفه، مختار از ايشان در مورد ملاقات و گفتگوها پرسيد، گفتند: قد أمرنا بنصرتک(25)

با توجه به تحليلها و ارزيابي مثتبي که از اقدامات امام سجاد(ع) وجود دارد، اين سؤال مطرح مي گردد که:

علل عدم قيام امام سجاد(ع)

اين سؤال همواره درباره امام سجاد(ع) و برخي از امامان نيز مطرح بوده که چرا قيام نکردند و شخصا رهبري قيامي را به عهده نگرفتند. اهميت سؤال و پاسخي که به آن داده مي شود، تبيين کننده اصلي مهم و اساسي در تاريخ تشيع خواهد بود و به تبع آن، پرسشها و فرضيه هاي متعددي طرح خواهد گرديد.

- آيا امامان به دنبال تشکيل حکومت بودند يا خير؟
- آيا تشکيل حکومت اسلامي، بر اساس تعليم صحيح اسلام به رهبري امامي معصوم، يک تکليف بوده است يا خير؟
- در منظر امامان شيعه(ع) مبارزات سياسي اولويت داشته است يا فعاليتهاي علمي و فرهنگي؟
- اساسا ملاکهاي تعيين کننده‏ى نوع فعاليتهاي سياسي يا فرهنگي چيست؟
- چه موانعي مجوز عبور از حوزه اي به حوزه ديگر است؟
- آيا کم رنگ شدن فعاليت سياسي امامان، دليل کم اهميت بودن آن است؟
- آيا تفاوتي که در عملکرد برخي از امامان با يکديگر مشاهده مي شود، توجيه پذير است يا خير؟ چگونه؟
- ايا از منظر تاريخي، تاريخ تشيع آن قدر شفاف و روشن است که شيعيان بتوانند راه مبارزه را بجويند و الگوي خويش را در انتخاب هر يک از فعاليتهاي سياسي يا فرهنگي بيابند؟ و از اين دست سؤالها.

براي پاسخ به سؤال اصلي در مورد علت عدم قيام امام سجاد(ع) به مواردي اشاره مي کنيم که نتيجه گيري و دستيابي به پاسخ، براي برخي از پرسشهاي بالا را تسهيل مي کند.

1. شرايط سياسي براي حضرت فراهم نبود. سايه رعب، وحشت و ترس از کشته شدن بر مردم حاکم بود و مردم آمادگي مبارزه را از دست داده بودند.
2. امام مردم را با اهداف قيام امام حسين(ع) آشنا و ابعاد آن را روشن کرده و از مشروعيت قيام امام حسين(ع) و حقانيت آن دفاع مي کرد.
3. حفظ شيعيان و پيروان از مرگ و هلاکت، و پرهيز از داخل کردن آنان در فتنه هايي که نامعلوم بود، هم چنانکه امام حسن(ع) حفظ جان و شيعيان را علت اصلي صلح بيان کرد.
4. حرکت انتحاري بي ثمر، کار پسنديده اي نبود و امام رويکرد جديدي به فعاليتهاي فرهنگي نشان داد تا مباني ديني را از انحراف و تزلزل رهايي بخشد.
5. حرکت علمي، بهترين جايگزين براي حرکت سياسي محکوم به شکست بود.
6. امام که آگاه ترين مردم به مصالح عمومي است، با توجه به عواقب امور موضع گيري مي کند و امام سجاد(ع) چنان کرد و مطابق شرايط و مقتضيات زمان عمل کرد.
7. تصميم گيري هاي امام عقلاني بود نه نفساني. تحرکات احساسي موقتي و محکوم به شکست است و امام از آن نوع تصميمها پرهيز مي کرد.
8. قيامها و انقلابهايي که به دگرگوني سياسي مي انجامد، به دنبال دگرگوني اجتماعي و به تبع آن حرکتي که هر دو تغيير سياسي و اجتماعي را باعث شود، موفق است.

اوضاع اجتماعي به سختي رو به پستي و انحطاط گذاشته، هرگونه انقلابي بي ثمر بود. از اين رو، امام با حرکت فرهنگي و انقلاب علمي، به دنبال تغييرات اجتماعي و تأسيس جامعه اسلامي با اجراي امر به معروف و نهي از منکر ، دعوت مردم به راه خدا با بيان حکمت و شيوه‏ى موعظه نيکو بود، تا مردم را با خدا آشتي دهد و ضمير خفته جامعه را بيدار کند. با توجه به شرايط و اوضاعي که پيشتر تبيين شد، زمينه هاي بروز انقلاب و شعله ور شدن آتش قيام، غير قابل اعتنا مي نمود.
گواه روح مبارزه طلبي امامان آن است که مردم را به مبارزه تشويق مي کردند و تکليف شيعيان را در طول تاريخ تشيع روشن کرده اند و اگر اين مبارزات به ثمر مي رسيد، ميوه اين درختي که با خون شيعيان و حق جويان بارور شده بود، همان حکومت اسلامي مطلوب امامان شيعه به شمار مي آمد.

پي نوشت :

*ممکن است مشروعيت در عرف سياسي، ناظر بر رضايت، حمايت و همکاري مردم باشد که از بحث ما خارج است.
1- شورشهاي خوارج ، نمونه هاي ديگري است که از يادآوري آن صرفنظر مي کنيم.
2- تاريخ خليفة بن خياط، ص 155.
3- همان، ص 181.
4- همان، ابن حزم اندلسي، علي بن احمد بن سعيد، جمهرة انساب العرب، ص 158.
5- همان.
6- تاريخ الطبري، ج 2، ص 402.
7- الفتوح، ج 1، ص 163-170.
8- بلاذري، احمد، أنساب الأشراف، ج 6، ص 376.
9- الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج 2، ص 602.
10- تاريخ الطبري، ج 5، ص 570. حمايت ابن عمر از مختار، بدان سبب است که خواهر مختار، همسر عبدالله بن عمر و دخترش ام سلمه نيز عروس ابن عمر و همسر عبدالله بن عبدالله بن عمر بود( پسر عمه و دختر دايي بودند. ) الطبقات الکبري، ج 8، ص 345؛ تاريخ الطبري، ج 10، ص 459.
11- أنساب الأشراف ج 6، ص 377. مختار بن ابي عبيد ثقفي با گروهي مسلح به قصد ياري حسين بن علي روي آورده بود و(همان دم) ابن زياد او را گرفت. حبس کرد و چنان با چوب بر او زد که چشم وي شکافت. تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 201.
12- تاريخ الطبري، ج 5، ص 577.
13- همان، ص 560.
14- همان، ج 4، ص 212.
15- او که در واقعه حرّه ، فرماندهي مهاجران قريش را به عهده داشت با وخيم شدن اوضاع نظامي، از مدينه به مکه گريخت و از طرف ابن زبير به حکمراني کوفه نايل شد. يکي از دلايل ما بر شيعي نبودن قيام حره، حضور اين شخص در سطح هسته مرکزي و رهبري آن قيام است. مختار او را مانعي بر سر راه قيام خويش مي ديد و با بيرون راندن او، راه را هموار کرد.
16- أنساب الأشراف، ج 6، ص 394؛ تاريخ الطبري، ج 6، ص 6.
17- تاريخ خليفة بن خياط، ص 164.
18- لقد تآمرهذا الرجل علينا بغير رضي منا، و لقد أدني موالينا فحملهم علي الدواب و أعطاهم و أطعمهم فيئنا، و لقد عصتنا عبيدنا.
19- تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 261.
20- الطبقات الکبري، ج 5، ص 79؛ أنساب الأشراف ج 7، ص 8 و 86؛ تاريخ الطبري، ج 6، ص 93؛ تاريخ خليفة بن خياط، ص 164-165.
21- براي اطلاع بيشتر از شرح حال مختار، ر.ک: ذهبي، محمد بن احمد بن عثمان، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، ج 4، ص 21-67 و 226-329؛ المعارف، ص 400؛ تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 258-267؛ جمهرة انساب العرب، ص 268؛ تاريخ خليفة بن خياط، 262-268.
22- ابن نما حلي، جعفر، ذوب النضار في شرح الثار، ص 96؛ بحارالانوار، ج 45 ، ص 365؛ خويي، سيد ابوالقاسم، معجم الرجال الحديث، ج 18، ص 101.
23- امام سجاد(ع) براي کشته شدن عبيدالله سجده شکر به جاي آورد و در حق مختار چنين دعا کرد: جزّاه خيرا. تاريخ اليعقوبي ج 2، ص 259؛ طوسي، محمد بن حسن، اختيار معرفة الرجال( رجال الکشي) ص 125 و 127؛ قاضي نعمان، شرح الأخبار، ج 3، ص 270.
23- معجم الرجال الحديث، ج 18، ص 101.
24- ذوب النضار في شرح الثار.

منبع:تاريخ تشيع(1) /راسخون.

 

پربازدیدترین آخرین اخبار