رسيدن کاروان اسرا به شام
کد خبر:۵۵۸۸۵
روز شمار محرم/ بيست و نهم محرم؛

رسيدن کاروان اسرا به شام

اهل بيت امام‏ حسين عليه السّلام را به صورت اسير در ميان تماشاگران حركت دادند تا آنان را كنار دروازه دمشق آوردند و آنها را در روى پله‏هاى مسجد جامع، در همان جا كه اسيران را نگه مى‏داشتند، سر پا نگه داشتند.

ورود اسيران به دمشق و درخواست امّ كلثوم از شمر

گروه دشمن، سر مقدّس امام حسين عليه السّلام را همراه بانوان و اسيران به سوى دمشق مى‏بردند، هنگامى كه نزديك دمشق رسيدند، حضرت امّ كلثوم عليها السلام كه جزو اسيران بود، نزد شمر آمد و فرمود: «من درخواستى دارم.» شمر گفت: آن چيست؟

امّ كلثوم عليها السلام فرمود: «وقتى كه ما را وارد شهر دمشق مى‏كنى، ما را از دروازه‏اى وارد كن، كه تماشاچى كمترى داشته باشد و به اين سپاه پيشنهاد كن كه سرها را از بين محمل‌ها بيرون ببرند و از ما دور كنند؛ زيرا از بس ما را در حال اسارت ديدند كه رسوا شديم.» شمر از روى ناپاكى و ظلمى كه داشت در پاسخ به درخواست امّ كلثوم عليها السلام به عكس دستور داد؛ سرهاى شهدا را بر بالاى نيزه‏ها كردند و در ميان محمل‏ها عبور دادند و در نتيجه اهل بيت امام‏ حسين عليه السّلام را به صورت اسير در ميان تماشاگران حركت دادند تا آنان را كنار دروازه دمشق آوردند و آنها را در روى پله‏هاى مسجد جامع، در همان جا كه اسيران را نگه مى‏داشتند، سر پا نگه داشتند.

مجلس يزيد و گريه همه حاضران‏

سپس اسيران آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه از كنيزان و زنان و بازماندگان حسين عليه السّلام بودند و آنان را در رديف همه به ريسمان بسته بودند، وارد مجلس يزيد كردند، وقتى كه آنها در آن وضع در برابر يزيد قرار دادند، امام سجّاد عليه السّلام رو به يزيد كرد و گفت: انشدك اللَّه يا يزيد! ما ظنّك برسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لو رءانا على هذه الصّفة؛ تو را به خدا سوگند اى يزيد: به گمان تو اگر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ما را با اين وضع مشاهده مى‏نمود چه مى‏كرد؟

يزيد دستور داد، ريسمان را قطع كرده و برداشتند، آنگاه سر بريده امام حسين عليه السّلام را پيش روى يزيد نهادند و زنان اسير را در پشت سر يزيد جا دادند، تا چشمشان به سر نيفتند، امام سجّاد عليه السّلام سر نازنين پدر را ديد و از آن پس هرگز غذايى كه از سر گوسفند يا حيوانات حلال گوشت ديگر تهيه شده بود نخورد.

زينب عليها السلام هنگامى كه سر را در مقابل يزيد ديد، از شدّت ناراحتى گريبان خود را چاك زد و با صدايى پر اندوه كه قلب‌ها را جريحه‏دار مى‏كرد، فرياد زد: يا حسيناه! يا حبيب اللَّه، يا بن مكّة و منى، يا بن فاطمة الزّهراء سيّدة النّساء، يا ابن بنت المصطفى، اى حسين! اى محبوب دل رسول خدا، اى فرزند مكّه و منى، اى پسر فاطمه زهرا سرور زنان عليها السلام اى پسر دختر پيامبر برگزيده خدا.

روايت‏كننده گويد: ناله و شيون زينب عليها السلام باعث شد كه «فابكت و اللَّه كلّ من كان في المجلس، سوگند به خدا همه كسانى كه در مجلس حاضر بودند گريه كردند.» ولى يزيد ساكت بود.(1)

1- غم نامه كربلا.

پربازدیدترین آخرین اخبار