معيار تشخيص خير
کد خبر:۵۶۱۵۵
در محضر آيت الله جوادي آملي؛

معيار تشخيص خير

مؤمن در فكر خير است، نه لذت حسى و سود دنيايى؛ البته اين خير گاهى لذيذ و نافع و گاهى تلخ و زيانبار است؛ اگر نسبت به حس و طبيعت بررسى شود، براى ذائقه و نيز از نظر منافع مادى، لذيذ و سود آور نيست، ولى عقل آن را خير مى‏داند.

گاهى برخى از كارها، نه تنها براى ذائقه و حس، لذت و از لحاظ مسائل مادى، سودى ندارد، بلكه عقل هم در تشخيص خير بودن او «راجل» و درمانده است؛ اما وحى كه اشراف بر عقل دارد و معلم آن است و آن را شكوفا و دفينه‏هاى آن را آشكار و شكفته‏تر مى‏كند، به عقل مى‏فهماند كه فلان كار خير است و آنگاه عقل، خير بودن آن را مى‏فهمد و مى‏پذيرد و دستور انجام آن را به بدن صادر مى‏كند.

در قرآن كريم آمده است كه بايد معيار كارها، خير باشد و لذت و سود ظاهرى نباشد و خير را هم بايد وحى بيان كند:

«عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى أن تحبوا شيئا و هو شر لكم» (1)
چه بسا شما چيزى را دوست داريد، از اين جهت كه به ذائقه شما گواراست يا به منافع مادى شما لطمه‏اى وارد نمى‏كند، بلكه اثر مثبتى هم نسبت به آن دارد؛ ولى در حقيقت آن چيز به حال شما ضرر دارد و خير نيست.

از اين آيه كريمه، معلوم مى‏شود حقيقت ما را همان جان و فطرت تأمين مى‏كند و بدن و منافع بدنى، ابزارى بيش نيست. ضمير «كم» در آيه كريمه براى مخاطب است، در حقيقت همان است كه انسانيت انسان را مى‏سازد. از اين رو قرآن مى‏فرمايد، برخى خيال مى‏كنند كه هنگام مرگ، در زمين گم مى‏شوند و به همين جهت مى‏گويند:

«أءذا ضللنا فى الأرض ا كانا لفى خلق جديد» .(2) خدا به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد در جواب آنها بگو: «يتوفيكم ملك الموت الذى وكل بكم» (3) حقيقت شما را فرشته مرگ، قبض مى‏كند و چيزى از حقيقت شما در زمين گم نمى‏شود.

در اينجا دو نكته استفاده مى‏شود: يكى اين كه مبناى انتخاب كارها، بايد خير باشد و ديگرى اينكه آن چيز براى حقيقت آدمى جان و فطرت خير باشد، نه جسم و نيروهاى جسمانى او.

ذات اقدس اله در آيه مورد بحث مى‏فرمايد: قتال و جنگ با دشمن براى شما تلخ است، اما خير شما در آن است. درباره جهاد اكبر هم اين معنا صادق است؛ همان طور كه جنگ با دشمن بيرون، دشوار است و نفع و لذت حسى و مادى ندارد، ولى خير است؛ زيرا لذت و نفع حقيقى را به همراه دارد؛ جنگ با دشمن درونى هم چنين است.

درون انسان متشكل از نيروهاى ادراكى يا تحريكى است كه همواره انسان را تعقيب مى‏كند. مقام خواهى و برترى طلبى، چنين است. مقام خواهى، لذت زودگذرى را به همراه دارد و خود دشمن ديرپايى در كمين است. مبارزه با هوس و جنگ با دشمن درون براى انسان تلخ است؛ زيرا بايد از مقام خواهى تنزل كند و از تكبر بپرهيزد و متواضع شود و ايثار را بر «استئثار» ترجيح دهد؛ يعنى به جاى اين كه خود را بر ديگران مقدم بدارد، ديگران را بر خويشتن مقدم سازد. البته اين كار، براى فطرت و جان انسان، خير است، گرچه براى وهم و خيال لذتى ندارد يا شرم آور است.

در مسائل خانوادگى ممكن است كسى با تصميمى عجولانه، همه اعضا را از خود گله‏مند و اساس خانواده را متلاشى كند؛ اين كار از نظر شهوت يا غضب، لذيذ است، ولى از لحاظ فطرت، لذت‏بخش نيست و در نتيجه نافع و خير هم نيست.

گاهى انسان «احول» و دوبين است و گاهى هم، چون محقق و بينا نيست، سراب را آب مى‏پندارد؛ در اين صورت بصيرى محض لازم است كه به انسان بگويد در كجا دوبين و در كجا سراب زده هستى و آب نما را آب تلقى مى‏كنى. ذات اقدس اله خود را به عنوان بصير محض معرفى كرده است:

«إنه بكل شى‏ء بصير» (4) بصير بودن خداوند نكات آموزنده فراوانى را در بر دارد كه يكى از آنها دستور حياست كه خدا شما را مى‏بيند.

گذشته از اين نكته تربيتى، مطلب اخلاقى ديگرى را هم به ما ياد مى‏دهد كه گاهى انسان نابيناست و اصلا نمى‏بيند و تفريط در ديد دارد. گاهى افراط در ديد دارد كه دوگونه است: گاهى يكى را دو و گاهى هيچ را چيز مى‏بيند.

كسى كه از نظر ديد كور باشد، نيازمند به بصير است تا او را راهنمايى كند و اگر بينا باشد، ولى بينش او معتدل نباشد، احول و دو بين باشد يا سراب را آب پندارد، نيز نيازمند به بصير حاذق است تا او را معالجه و هدايت كند. از نظر مسائل اخلاقى خيلى چيزهاست كه انسان در مورد آنها بصيرت ندارد، انسان در نهانخانه قلب خود يا كور يا احول يا سراب زده است و نيازمند به راهنماى بصيرى است.

برخى اصلا در تشخيص راه نابينايند. از اين رو، قرآن كريم مى‏فرمايد: «لا تعمى الأبصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور» (5) كه اينها گرفتار تفريط در ديد راه هستند و برخى ديگر، احول و تندرو هستند و در كنار راه اصلى، راه ديگر را هم مى‏بينند و بعضى هم سراب زده‏اند، چيزى را كه راه نيست راه مى‏پندارند.

در هر سه حال، انسان نيازمند به خداى بصير و درون بين و برون بين است. هم گناه چشم و هم گناه دل را مى‏بيند: «يعلم خائنة الاعين و ما تخفى الصدور» (6) آنچه را چشم يا دل خيانت مى‏كند، خدا مى‏بيند. چون بصير و عليم مطلق است. بنابر اين بشر در تشخيص خير كه مبناى كار در تهذيب روح و اخلاق است، نيازمند به وحى است.

1- سوره بقره، آيه .216
2- وره سجده، آيه .10
3- همان، آيه .11
4- سوره ملك، آيه .19
5- سوره حج، آيه .46
6- سوره غافر، آيه .19

منبع: نقش اخلاق در گرايش به لذات برتر.

پربازدیدترین آخرین اخبار