بعد از شهدا شما چند تا محافظ داشتهايد؟!
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، حسين قدياني در يادداشتي که در روزنامه وطن امروز چاپ شد، نوشت:
آن روزها/ در «بيمارستان نجميه» وقتي «ماما»/ خبر آورد که «سميه»/ صحيح و سالم به دنيا آمده است/ مادر نخنديد/ اشکش از شوق به دنيا آمدن سميه نبود/ واقعا داشت گريه ميکرد / ضجه ميزد / آخر دقايقي پيش/ از راديو/ با همين گوشهاي خودش/ که آن زمان «سمعک» نداشت/ خبر شهادت همسرش را شنيد / پس اين روزها / تنها سالگرد عمليات کربلاي پنج/ در زمستان 65 نيست/ سالروز تولد سميه خانم هم هست/ و سميه در همان روزي به دنيا آمد/ که پدرش «محمد» / در «سهراهي شهادت»/ به شهادت رسيد/ جشن تولد سميه/ سالهاست که در کنار مزار پدر/ برگزار ميشود/ به صرف خرما، شمع، اشک، چفيه، پلاک و يک مشت خاک از يک سرزمين پاک/ مادرش ميگويد/ خوردن کيک، سر خاک پدر شگون ندارد/ سميه، ديروز/ وارد بيستوچهارمين سال زندگياش شد و / پدرشتنها 23 سال از خدا عمر گرفت/ و با اين «غبار»/ گرد يتيمي از صورت سميه/ پاک نخواهد شد/ و ديروز جشن تولد سميه بود/ مادرش/ کارت دعوت فرستاد به همه مسوولان/ که در ترافيک «بزرگراه شهيد اشرافيت انگليسي» گير کرد و به دستشان نرسيد/ باز هم جشن تولد سميه/ در «قطعه 26» / غريبانه بود/ و باز هم «مترو»/ به «بهشت زهرا(س)» نرسيد/ و در ايستگاه «جوانمرد قصاب»/ خراب شد/ و ياران را/ چه غريبانه/ قال گذاشت/ گلزار شهدا/ BRT ندارد/ و تاکسيها فقط «دربست» سوار ميکنند/ بيمعرفت/ 7 هزار تومان از سميه و مادرش کرايه گرفت/ و تازه/ از «حرم امام (ره)» هم جلوتر نرفت/ گفت: اگر داخل بهشتزهرا (س) بروم/ هزار تومان بيشتر مي شود/ اما محمدآقا/ با 70 تومان رفت شلمچه / و گلوله خورد به قلبش/ و به عکس امام / که روي سينه داشت/ اما عکس امام پاره نشد / فقط يک مقدار از خون محمد / روي عکس امام لخته شد/ و چقدر آرزو داشت اين شهيد/ که نخستين فرزندش را ببيند/ نام سميه را/ خودش انتخاب کرده بود/ خانواده شهيد کريمي/ خاندان «هزار شهيد»اند/ خب يک عده چطور هزار فاميلاند/ ما يک عده هم داريم هزار شهيد/ به همين راحتي/ سميه با پسر همرزم پدرش ازدواج کرده / و محسن/ پدرش در مرصاد/ عمويش در بدر/ آن يکي عمويش در والفجر مقدماتي/ و دايياش در کربلاي چهار به شهادت رسيدند/ سميه، ماه عسل به شلمچه رفت/ و ديد در قتلگاه پدرش/ پارک درست کردهاند/ و روي پلاکارد/ به جاي آنکه بنويسند/ اينجا قدمگاه شهيدان است/ با وضو وارد شويد/ نوشتهاند؛/ از نشستن روي چمن خودداري فرماييد/ آب، آشاميدني نيست/ گلها را پرپر نکنيد./ کاش پرپر نکردن لالهها / يکي از بندهاي بيانيه حقوق بشر بود/ و کسي روي درختي که محمدآقا کاشت/ و با خونش/ آن را آبياري کرد/ براي برنده جايزه نوبل يادگاري نمينوشت/ خدا رحمت کند شهيد «سعيد شاهدي» را/ به شلمچه ميگفت، «شلم»/ و تکيه کلامش اين بود: «برادر، شلم کجا بودي؟!»/ «علي مطهري»/ شلم نبود/ استاد شهيد ميگفت: / جهاد در راه خدا/ لياقت ميخواهد/ بعضيها ماندند در تهران/ تا ذخيرهاي باشند براي فرداي انقلاب/ تا در روز مبادا/ به بازي بيايند و/ سردار جبهه فرهنگي باشند! / چه بسيار که قرار بود بهعنوان «ذخيره طلايي»/ به بازي بيايند/ اما بازي خوردند/ و به جاي گل زدن به بيبيسي/ نقش «غضنفر» را بازي کردند/ و در شرايطي که دروازهبان ما/ يکي از دستهايش را/ در مرحله اول عمليات بيتالمقدس/ از دست داده بود/ توپ را درون دروازه خودي کردند/ تا بيطرفيشان را/ به «فيفا» ثابت کنند/ اين روزها/ بازيکن بيغيرت/ فقط در «استقلال» و «پيروزي» نيست/ در «تيم انقلاب» هم / هستند بازيکناني که کمکاري ميکنند/ و اخبار تيم را/ ميگذارند کف دست «جورزاليم پست»/ اين روزها عدهاي براي انقلاب/ دنبال «مربيخارجي» ميگردند/ با «جورج سوروس» / در همين رابطه مذاکره کردهاند/ ولي سر رقم قرارداد/ به توافق نرسيدند/ مربي خارجي/ حتي اگر «کاپلو» هم باشد به درد ما نميخورد/ مربيان خارجي چه بر سر «پرسپوليس» آوردند؟!/ اسکندر با «تختجمشيد» چه کرد؟/ و رسانههاي خارجي/ چه بر سر شيخ بيچراغ آوردند؟/ من يک سوال دارم؛/ اين منافقين/ اين آشوبگران خداجو/ عاشوراي سال گذشته هم/ در همين تهران بودند،/ امسال/ زير عباي چه کسي/ زبانشان دراز شد؟/ و از وراي کدام نامه سرگشاده / پايشان به خيابان انقلاب باز شد؟/ و اين غائله آغاز شد؟/ چرا هيچکس در مناظره، اين پرسشها را مطرح نميکند؟!/ آقاي ضرغامي! اگر مردي/ مرا به رسانه ملي دعوت کن/ زبان من «سرخ» است/ و سر سبز اموي را بر باد ميدهد/ زبان من سرخ است و / وقتي دوربين را ميبيند، دچار «لکنت» نميشود/ «تخم کفتر» بايد داد به اين نازکشيعهها/ که جلوي دوربين سوني/ به پتپت افتادهاند/ آن حرفهايي که «احمدينژاد» در مناظره زد/ همان حرفهايي است که پدرم در وصيتنامهاش نوشته بود/ پدرم با زر و زور و تزوير / با اين مثلث سهضلعي/ که شبيه جام زهر است/ مخالف بود/ و آن زمان هم/ عجبا که رقابت، 3 به 1 بود! / نه، پدرم جناحي نبود،/ نه چپ بود و نه راست/ و نه حتي در جناح ذوالجناح/ پدرم/ نسلش به «آدم» ميرسد و / در «جناح روحالله» بود/ و وقتي به جبهه رفت/ هيچکس به او/ 220 ميليون/ وام بلاعوض نداد/ تا تانک بخرد/ و از خودش دفاع کند/ پدرم/ نامههاي امام را ميبوسيد/ و تاب نالههاي او را نداشت/ و با دوستانش به خاطر ولايتمداريشان/ قطع ارتباط نکرد! / من فقط/ يک پنجتوماني زرد/ گذاشتم کف دست آن مرد/ که در قطار تهران - انديمشک/ براي خودش شکلات بخرد/ و وقتي برگشت/ با پيکر غرق به خون/ اين پنجتوماني زرد/ هنوز در دستان پدرم برق ميزد/ امانتداري يعني اين/ شما خيانت کرديد در امانت انقلاب/ و در مناظره/ کم آورديد/ من هم ميگويم در انتخابات تقلب شده/ ولي نه در اين انتخابات/ در دوم خرداد/ تقلب رخ داد/ «خاتمي» دروغ گفت و «ناطق» راستش را نگفت/ درود بر سه «سيد حسيني» / آري اما «سيد»! چرا پاي مذاکره با مربي خارجي نشستي؟!/ جامعه مدني/ ريشه در خانه پيغمبر داشت/ يا ويلاي جورج سوروس؟!/ و ناطق هم/ راستش «مالک اشتر» نبود/ 7 ماه فتنه/ اما صدايي از ناطق درنيامد/ «قاليباف» اما چرا/ يک بار به حرف آمد/ فقط يک بار/ و ما را شرمنده کرد/ که در تونل توحيد بالاخره «هل من ناصر» را شنيد/ BRT/ اين روزها / دير/ و کلي با تاخير/ به ميدان انقلاب ميرسد/ امام کي گفت / پشتيبان «ولايت مترو» باشيد تا تونل توحيد ريزش نکند؟!/ آقاي قاليباف! نگذاريد تونل توحيد را / نااهلان و نامحرمان افتتاح کنند/ اين تونل/ از زير خانه پدر سميه/ عبور ميکند که در کربلاي پنج/ لحظاتي قبل از شهادت/ خنده زد/ تا نکند روحيه بچهها ضعيف شود/ من ميخواهم حساب انقلاب را/ با شهردار تهران صاف کنم/ آن يک دفاعي که/ در اين 7 ماه از انقلاب کرديد/ شهدا را شرمنده کرد/ جناب شهردار/ بگو چقدر مي شود/ از يکي قرض ميگيرم/ با شما حساب ميکنم/ مهر انقلاب حلال، جانش آزاد/ جناب ضرغامي! / من «آقاي دوربيني» نيستم/ علاقهاي هم به تظاهر ندارم/ از اين برنامههاي آبکي شما هم/ حالم به هم ميخورد/ ولي اگر مردي سر دوربين صدا و سيما را / بچرخان طرف حنجره من/ چرا من بايد با چاه درددل کنم؟!/ من علي(ع) نيستم/ بعد از جنگ/ 25 سال/ سکوت کردم/ و اين روزها/ صبرم دارد تمام مي شود/ اين مناظرهها روي مخ من است/ و برنامهاش «رو به گذشته» / اتفاقا/ سخن من هم درباره گذشته است/ من يک سوال دارم: / شهدا که خاکمان را حفظ کردند، پس دشمنان پدر من/ در «سهراه جمهوري» چکار ميکنند؟!/ شهدا که خاکمان را حفظ کردند،/ اينجا چه خبر است؟!/ شهر من/ کي دست دشمن افتاد؟!/ بعد از شهدا/ چه کسي قرار بود ديدهباني کند؟/ چه کسي صندلي را چسبيد و / پست را خالي کرد؟/ همسر سميه/ که خود فرزند شهيد است/ و پدرش سعيد/ در «اسکله الاميه»/ قهرمان بود،/ نه در «اردوگاه الرمادي»/ که در همين آبادي/ اسير شد/ و مردان خداجوي موسوي/ به اسير مدارا نکردند/ چون مقتدايشان علي(ع) نبود/ بلوتوثش هست/ اگر موبايلهايتان/ ويروس نگرفته باشد/ برايتان ميفرستم/ دوست بسيجي من «محسن»/ اسلحه دستش نبود/ ولي چون ريش داشت/ هيچ جاي سالمي در بدنش/ نگه نداشتند/ ريش او/ ريشه در مرصاد داشت/ و «تفحص» هنوز نتوانسته پيکر پدرش/ «شهيد محمدي» را پيدا کند/ من تصاوير شهدا را زياد ديدهام/ بعثيها/ از بعضي مردان خداجوي موسوي/ مهربانتر بودند/ و در مجلس/ هيچ کميتهاي نيست/ تا تحقيق کند/ که بسيج/ در اين 7 ماه/ چقدر شهيد داد؟!/ مقصر حادثه کهريزک شناخته شد/ مبارک است/ ولي هنوز منافق بودن سران فتنه/ براي عدهاي/ مشخص نشده است/ و اصلا انشاءالله که گربه است!! / / توطئه هم توهم است/ الکي هم به بزرگان انقلاب/ تهمت نزنيد/ آشتي آشتي/ با هم بريم تو کشتي/ نه، قايق من عاشورا بود که در دجله گم شد/ من سوار کشتي تايتانيک نميشوم/ «دي کاپريو» مظلوم نيست/ مظلوم من هستم / که اسلحه پدرم را / دست منافقين ميبينم / مظلوم بچههاي بسيجاند / که خسته / با دستان بسته / پيشاني پينهبسته / دل شکسته / و هزار و يک غم و غصه / به شهادت ميرسند / و کسي اخبارشان را مخابره نميکند / من خبرنگار آزادهاي هستم/ که ميخواهم براي شما/ خبري مخابره کنم/ يکي از شهداي بسيج/ در همين حوادث اخير/ که هنوز عدهاي/ در فهم آن گيج ميزنند/ فرزند جانباز سهراهي شهادت بود/ که پدرش از دست بعثيها/ جان سالم به در برد/ ولي خودش اينجا/ در سهراه جمهوري/ توسط مردان خداجوي موسوي/ به شهادت رسيد/ به راستي ما چند کشته بايد بدهيم/ که بيحساب شويم! / از سر چند زن چادر بايد بکشند؟/ بر سينه چند بسيجي/ بايد چاقوي کينه فرو کنند؟/ چند نفر از ما بايد بميريم؟/ چند عاشورا بايد هلهله کنند؟/ چند صفحه از قرآن/ بايد پاره شود؟/ کهريزک/ الان پيراهن عثمان است/ آسايشگاه سالمندان نيست/ در مجلس/ برخي نمايندگان / پيراهن خوني چمران را نميبينند/ فقط پيراهن عثمان را ميبينند و/ تنها اخبار «پارلمان نيوز» را ميخوانند/ آقاي لاريجاني! / نديدي که لباس بسيجي را/ از تنش درآوردند و /با دشنه/ به جانش افتادند؟/ باز هم بگوييد انشاءالله که گربه است!!/ اين بود عمل به مّر قانون؟/مقصر حادثه کهريزک بايد مجازات شود و/ درباره سران فتنه/ اما نگاه کنيد، يعني خب، اينکه درست ولي، باشد، راستش، بالاخره/ يعني که هنوز بايد مناظره کرد/ بگو شيخ بيايد «رو به فردا»/ با «آراي باطله» مناظره کند/ سادهاي تو چقدر شيخ/ جواد هم / به جاي «اطاعت» از تو/ به موسوي رأي داد!! / آقاي مطهري/ مقصر احمدينژاد نبود که در مناظره/ آن حرفها را زد/ مقصر/ امام بود / که انقلاب کرد/ مقصر/ امام بود که قائممقامش را/ با ادبياتي بدتر از احمدينژاد/ خلع کرد/ مقصر/ امام بود/ که ولايت فقيه را/ ولايت انبيا ميدانست/ اصلا مقصر / ابوتراب بود/ که به جاي ميانهروي/ طلحه و زبير را/ از خود طرد کرد/ و در مناظره با «عقيل»/ آهن گداخته به دستش نهاد/ و در مناظره بعدي / شمع بيتالمال را خاموش کرد/ و الان ميکروفونهاي صدا و سيما/ نسبت به فرياد من/ آلرژي پيدا کردهاند/ و / تصوير کربلاي پنج را نشان ميدهند/ البته ساعت 3 نصفه شب/ که همه خوابند/ تا گلوي بريده «شهيد حاجيباشي»/ احساس کسي را جريحهدار نکند/ آري، سيما نشان نميدهد که در 30 خرداد/ تظاهرات مسالمتآميز/ چگونه به شهادت پنج بسيجي منجر شد/ و چه فاجعهاي رخ داد/ اين روزها/ بانک مرکزي/ بدهي دولت به شهرداري را ميبيند/ و اقساط عقبافتاده وام ازدواج مرا/ اما هيچکس/ بدهي حضرات به انقلاب را /به ايشان گوشزد نميکند/ و همه از انقلاب طلبکار شدهاند/ از زعفرانيه تا فرمانيه و از کامرانيه تا خانه شيخ در نياوران/ چقدر صف طلبکاران انقلاب دراز شده!/ «شيخ ديپلمات» هم هست؟ از زعفرانيه تا فرمانيه / چند کيلومتر است / يکي براي من اين را حساب کند / اين روزها صف طلبکاران انقلاب را با کيلومتر هم نميشود حساب کرد / آن دنيا/ در پل صراط/ شهداي سرپل ذهاب/ جلوي استوانههاي نظام را خواهند گرفت/ حقالناس/ براي آن عوامالناس است/ که از سميه و مادرش/ کرايه دوبل گرفت/ حق الله/ براي نمرود، ابوسفيان و بوش کوچک است/ اکبر گنجي / بدون سوال و جواب/ جايش در موتورخانه جهنم است/ و اما حقالانقلاب/ حقالامام/ حقالشهدا/ براي شماست/ که به اسم همسايه شدن با امام/ و نزديکي با پير جماران/ ويلانشين شديد/ مالک اشتر هم/ اگر ويلاي شما را داشت/ از بس که قشنگ و دلرباست/ سکوت ميکرد/ و حق را به باطل ميداد/ و در مناظره/ خوابش ميبرد/ و در مبارزه/ کم ميآورد/ و در سرکار/ خميازه ميکشيد و / غش ميکرد به طرف قرآنهاي روي نيزه/ حتي اگر ناطق هم سکوت کرده باشد/ باز قرآن ناطق، علي است/ ولايتي بودن/ به جهت وزش باد/ بستگي ندارد/ من به خاطر روحانيت/ به ناطق راي دادم،/ که حالا سکوت کند!/ و مادر يکي از سرداران شمال/ زمين کشاورزياش را فروخت/ تا از مستأجري/ نجات پيدا کند/ ولي اينجا/ عدهاي/ گرانفروش شدهاند/ و آبرويشان را/ حتي در راه ولايت هم/ خرج نميکنند/ من هم/ در «ويلاي فرمانيه» بودم/ بعد از 9 دي/ نطقم باز ميشد!/ و همين که غائله خوابيد/ بيدار ميشدم!/ من بسيجي نيستم / اما ميدانم که/ سلاح سازماني بسيج/ بصيرت است/ و اسلحهاي جز صبر ندارد/ دست من قلم است/ نه تفنگ/ فشنگ من/ همين جملات است/ من با همين سلاح/ شما را با موشکهاي قارهپيما/ خلع سلاح کردهام/ من با همين قلم/ پايتان را قلم کردهام/ من به فکر آسايشگاه جانبازان ثارالله هستم/ من خودم لباس دارم/ برايم پيراهن عثمان ندوزيد/ من زودتر از شما/ فهميدم که خشونت بد است/ من وقتي/ به بد بودن خشونت پي بردم، / که ديدم/ لاجوردي را/ ناجوانمردانه کشتند/ و آويني روي مين رفت / و صياد به زمين افتاد/ من/ زماني که بدن همت را/ بدون سر ديدم/ از خشونت حالم به هم خورد/ لطفا مظلومنمايي نکنيد/ شهيد را ما ميدهيم / پزش را شما ميدهيد؟/ من تاريخ زياد خواندهام/ مظلوم/ بسيجي اروند بود/ که بعثيهاي نامرد/ حلقومش را بريدند/ اما فريادش را نتوانستند./ الان/ با ارزانترين قطب نماها/ به راحتي/ جهت حرکت آب در / قطب جنوب را/ تشخيص ميدهند/ ولي گرانترينشان هم/ نميتوانند مشخص کنند/ که برخي خواص ما/ کدام سوي اين ميدان/ رو به قبله شدهاند!!/ مرد/ مولاي ماست/ که خيمه انقلاب را/ سرپا نگه داشته/ مولاي ما/ امام را دوست دارد/ نه بالاشهر را/ حسينيه جماران را دوست دارد/ اما به اين بهانه/ نياوران نيامد/ ويلانشين نشد/ بهترين صحابه خميني/ که هنوز هم با ما همسايه است/ «خامنهاي» است/ ما يوسف خود نميفروشيم/ ما فرزندان خوب خميني هستيم/ نه بچههاي تخس يعقوب/ اينجا کنعان نيست/ کوفه هم نيست/ تهران است/ و از مدينه، بيشتر/ «کوچه بنيهاشم» دارد/ من/ جواني از جوانان بنيهاشم نيستم/ سر اين کوچه ايستادهام/ تا مگر «عباس» را ببينم/ من عددي نيستم که شما/ دعوايتان را با من / به حساب انقلاب بنويسيد!/ جوانمردان! به ازاي هر صدناسزا/ که بار من ميکنيد/ يک تلنگر هم به دشمن بزنيد/ بسيجي/ فحشش را از دشمن ميخورد/ اين سهميه را/ هر روز CNN و BBC / سر ساعت به ما ميدهند/ جاي فحاشي به بسيج/ پشت در مستراح است/ که شهرداري / در هر ميداني / از نوع ديجيتالياش/ چندتايي گذاشته/ و تا سکه را نياندازي/ کارت را راه نمياندازد / نه ما قابل اين ناسزاها هستيم،/ و نه رسالت شما/ پريدن به ماست/ شما حتي اگر / اسمتان ناطق هم نباشد / باز نبايد سکوت کنيد/ شما/ خواص اين انقلابيد/ ولايتي بودن را/ ما از شما ياد گرفتيم/ اما چندي است / از استاد پيشي گرفتهايم/ ما تند نرفتهايم/ شما/ زيادي آرام ميآييد/ شما حتي/ از مادر «شهيد کارور»/ که 75 سال دارد/ و کمرش قوز کرده/ و آرتروز دارد / آهستهتر راه ميرويد/ با همه اين احوال / 9 دي آمد خيابان انقلاب / آقايان!/ مالکاشتريهاي خوبي باشيد/ و فقط به خاطر رسيدن به مصر/ گامهايتان تند نشود!/ و تنها وقتي نامزد رياست جمهوري هستيد/ نطقتان باز نشود/ مالک/ ملک و املاک نداشت/ مالکِ اموالش نبود / مالکِ نفسش بود / جلودار بود/ کانديداي شهادت بود/ نه نامزد رياست/ خط شکن بود/ خط ميداد/ خط نميگرفت /... / غصهها دارد/ اين دل تنگم/ ميخواهم برايتان قصه بگويم/ قصهاي از آن روزها/ که وقتي «ماما» / خبر آورد/ سميه، صحيح و سالم به دنيا آمده / نميدانست دو ساعت قبلش/ پدرش «محمد»/ شهيد شده بود!/ «ماما» / 24 ساعت/ در بيمارستان بود/ پرستاري ميکرد/ آمپول ميزد/ و اين چيزها را نميدانست/ اما شما که ميدانستيد!/ شما هر روز / ناشتا/ به جاي سيب/ روزنامه ميخوانيد/ و انقلاب را آسيبشناسي ميکنيد/ و من در صفحه جنگ براي شما نوشتم که / وقتي شهيد «محمد کريمي» / با صورت/ روي زمين افتاد/ پشت لباسش نوشته بود: «رهسپاريم با ولايت، تا شهادت»/ آقايان! باور کنيد/ اين مترو/ شما را/ در «ايستگاه جوانمرد قصاب»/ خواهد کاشت/ آخر اين قافله / ناسلامتي عزم کربوبلا داشت!/ مرکبتان را عوض کنيد/ با اين مديريت مترو/ نميتوان کربلا رفت و/ به ايستگاه بينالحرمين رسيد/ ايمان آدم بايد/ ضدگلوله باشد/ يکي از محافظانتان را/ مامور کنيد/ که به جاي جسمتان/ مراقب نفستان باشد/ من با شما دعوا ندارم/ گلايهام از روزگار است/ روزگار آزگاري است/ با اين حال و روز / گرد يتيمي/ از صورت سميه/ پاک نخواهد شد/ من اين را حتم دارم/ و مطمئن هستم / فلان مسؤول/ الان 7 تا محافظ دارد/ اما هيچ خيري به انقلاب نميرساند/ و اصلا اگر تنها هم بيرون بيايد/ هيچکس/ حتي «انجمن پادشاهي» هم/ با وي کاري نخواهند داشت/ شرکت در برنامه «رو به فردا»/ براي از ما بهتران است/ که سرشان بوي قرمهسبزي نميدهد/ آقاي ضرغامي! سر دوربين تلويزيون را/ بچرخان طرف قلم من/ من يک سوال دارم: / چرا کساني که از انقلاب هيچ حفاظتي نميکنند/ اين همه محافظ دارند؟! / و مادر سميه/ که اين همه براي انقلاب / خون جگر خورده/ هيچ محافظي نبايد داشته باشد؟! / يک سوال ديگر / آن دنيا جواب محمد آقا را چه ميدهيد؟ / هيچ ميدانيد صبح عاشورا در خيابان جمالزاده، چادر از سر همسرش کشيدند/ يک سوال ديگر/ بعد از شهدا/ شما چندتا محافظ داشتهايد؟! / يک سوال ديگر/ ... يک سوال ديگر.../ نه، کسي نيست با من مناظره کند!
***
متاسفانه / هرچه نوشتم، در اين «دل نوشت» واقعيت بود/ من شعر نگفتم/ داستان هم تعريف نکردم/ حتي مترو/ دقيقا / در ايستگاه جوانمرد قصاب/ خراب شد/ و چادري که / از سر مادر سميه کشيدند/ براساس يک واقعيت بود/ واقعيتي که مادر سميه را/ به زمين پرتاب کرد/ و شما را/ تا قيامت/ شرمنده همسر شهيدش/ و من نيز براساس يک واقعيت الان دارم خون دل ميخورم/ و براساس يک واقعيت است که امروز روزگار آزگاري است/ دروغ «درباره الي» بود/ من درباره اين شيرزن راست نوشتم.
/انتهاي پيام/