جهاد با نفس؛ چاره فراموش نكردن مرگ‏
کد خبر:۵۶۲۶۴

جهاد با نفس؛ چاره فراموش نكردن مرگ‏

راه درمان اين غفلت آن است كه انسان قلب خويش را از هر چه غير ياد مرگ است خالى كند، چون آن كسى كه قصد سفر به صحرايى پرمخاطره دارد، جز به سفر خويش نمى‏انديشد. پس اگر ياد مرگ در قلب جا كند در آن تأثير خواهد كرد و در اين هنگام است كه شادى و سرورش از دنيا كم و قلبش شكسته مى‏شود.

مرگ، هولناك و خطرش بسى بزرگ است و غفلت ما از مرگ ناشى از آن است كه كم فكر مى‏كنيم و مرگ را كم به خاطر مى‏آوريم و گاهى هم كه آن را بخاطر مى‏آوريم، قلبمان فارغ نيست‏.

راه درمان اين غفلت آن است كه انسان قلب خويش را از هر چه غير ياد مرگ - مرگى كه در برابر او قرار دارد - خالى كند، چون آن كسى كه قصد سفر به صحرايى پر مخاطره دارد، يا بر آن است كه سفرى دريايى آغاز كند، اين شخص جز به سفر خويش نمى‏انديشد. پس اگر ياد مرگ در قلب جا كند در آن تأثير خواهد كرد و در اين هنگام است كه شادى و سرورش از دنيا كم و قلبش شكسته مى‏شود.

مؤثرترين راه آن است كه انسان همگنان خويش را كه قبل از او از دنيا رفته‏اند، به ياد آورد، كه چگونه مردند و در زير خاك افكنده شدند. صورت ها و مناصب و حالات ايشان را در نظر آورد و مجسم كند كه اعضاي بدنشان چگونه در قبر پراكنده شد و چگونه زنانشان بيوه، فرزندانشان يتيم و اموالشان ضايع شد و ببيند كه چگونه خانه‏هايشان و مساجدشان و مجالسشان خالى مانده و آثارشان منقطع شده است.

و هر گاه كه تك تك آنها را به خاطر آورد و حالت او و كيفيت حياتش را در قلبش خود به تفصيل ملاحظه كرد و صورتش را مجسم نمود و نشاط و رفت و آمدش را به خاطر آورد و به ياد آورد كه چگونه آرزوى زندگى و بقا داشت و فراموش كرده بود كه مرگى آشكار و هلاكى سريع در انتظار اوست و ياد آورد كه چگونه رفت و آمد مى‏كرد و اكنون پاها و مفاصل بدنش منهدم شده و چگونه سخن مى‏گفت و اكنون كرمها زبانش را خورده‏اند، و چگونه مى‏خنديد و اكنون دندان هايش در خاك پوسيده، و چگونه در تدبير 10 سال آينده بود در حالي كه بيش از يك ماه با مرگ فاصله نداشت و او غافل بود تا مرگ در زمانى كه اصلا باور نمى‏كرد به سراغش آمد و صورت ملك الموت در مقابلش ظاهر شد و گوشش دعوت به بهشت يا جهنم را شنيد؛ هنگامى كه اين امور را ملاحظه كرد به خودش مى‏نگرد كه مانند آنهاست و چون همه آنها در غفلت بسر مى‏برد، و خوشبخت كسى است كه از سرنوشت ديگران عبرت گيرد.

اقسام مردم نسبت به ياد مرگ‏

كسانى كه مرگ را ياد مى‏كنند بر چند قسمند:

1 - كسانى كه در لذات غوطه‏ور شده و در خدمت شهوات خويش قرار دارند.

چنين كسانى اگر اتفاقا به ياد مرگ افتند، بر دنياى خويش تأسف خورده مرگ را مذمت مى‏كنند و از آن مى‏گريزند، ولى غافلند كه خداى تعالى مى‏فرمايد: آرى ياد مرگ اينان را از خدا دورتر مى‏كند، اگر چه ممكن است با ياد مرگ، عيش آنان منغّض و لذتشان مكدر شود و همين سبب شود كه از دنيا دل بكنند.

2 - توبه كنندگانى كه بسيار از مرگ ياد مى‏كنند تا خوف و وحشت در قلوبشان بر انگيخته شده به توبه كامل نايل آيند، و چه بسا از مرگ ناخشنودند؛ زيرا هراس آن دارند كه قبل از توبه كامل و تهيه توشه، آنان را دريابد.

اينان در اين ناخرسندى معذورند و مشمول آنكه حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: «هر كس ديدار خدا را دوست نداشته باشد خدا ديدار او را خوش ندارد»، نيستند؛ زيرا ايشان از آن مى‏ترسند كه در اثر قصور و تقصير خويش از ديدار خدا محروم شوند.

اينان به كسى مى‏مانند كه در ديدار دوست تأخير مى‏كنند؛ زيرا در صدد تحصيل آمادگى بيشترى هستند كه دوست را چنان ديدار كنند كه او را خوش آيد. چنين شخصى از ديدار دوست ناخرسند نيست و علامتش اين است كه هميشه براى مرگ آماده‏ است.

3 - عارفانى كه فراوان از مرگ ياد مى‏كنند، كه مرگ موعد ديدار دوست است و دوست وعده ديدار دوست را فراموش نمى‏كند.

اينان حيات را جز براى توشه برداشتن از اعمال نيك و اصلاح اخلاق نمى‏خواهند.

4 - واگذاركنندگان - كه بالاترين درجه را حائزند - آنان كسانى هستند كه امر خويش را به خدا واگذار كرده‏اند و براى خود هيچ انتخاب نمى‏كنند، نه مرگ و نه زندگى. و محبوب‏ترين چيز نزد ايشان آن است كه مولايشان برگزيند.(1)

1- ترجمه اخلاق.

پربازدیدترین آخرین اخبار