پىجويى حقيقت كنيم يا پرخاشگرى و جدال؟
امور زير را همه به هنگام مباحثه با ديگران كراراً دريافتهايم:
1- زياد ديدهايم كه پس از ساعتها گفتگو هيچ گونه موفقيتى در پيشرفت مذاكرات بدست نياوردهايم در حالى كه به عقيده ما مطلب كاملًا واضح و قابل قبول بوده، ولى طرف از پذيرفتن آن سرباز زده است.
2- بسيار ديده شده كه طرف ما پس از مباحثات فراوان در عقيده خود راسختر و متعصبتر شده است!
3- بسيار مىشود كه پس از مباحثه طولانى احساس مىكنيم كه در دل خود آن صفا و صميميت گذشته را نسبت به طرف نداريم و نسبت به او كينه و نفرت بىدليلى احساس مىكنيم!
4- تاريخ مباحثات و مناقشات مذهبى و مكتبهاى سياسى نشان مىدهد كه از نيروهاى فراوانى كه در راه اثبات يك عقيده يا يك مكتب بكار رفته و كتابهاى زياد با زحمات و هزينههاى فراوان تهيه شده بسيار كم بهره گرفته شده است.
5- بسيار ديده شده كه مذاكرات علمى كه در يك محيط صميمانه آغاز گرديده منجر به نزاعها و گاهى گلاويز شدن افراد و يا ضرب و جرح آنها شده با اينكه ظاهراً ميان «ضرب و جرح» و «بحث علمى» هيچگونه رابطهاى وجود ندارد و هرگز يكى را بوسيله ديگرى نمىتوان ثابت نمود!
6- بسيار ديدهايم كه طرف مقابل، پاسخى در برابر منطق نيرومند ما نداشته و ساكت شده، اما با اين حال زير بار آن مطلب نرفته و در برابر آن خاضع نيست و يا از آن تنفر دارد!
اينها حقايقى است كه غالب افراد كه با مباحثات علمى، اجتماعى، سياسى و غير آن سروكار دارند كم و بيش در آزمايشها و رويدادهاى زندگى آن را درمىيابند و بسيار قابل دقت مىباشد.
چرا چنين است؟ براى اينكه اين بحثها به منظور پىجويى از حقيقت نبوده، بلكه بخاطر غلبه و پيروزى بر حريف صورت گرفته است، و ميان ايندو فرق بسيار است اگرچه در ظاهر يكى مىباشند.
هدف از تحقيق و پىجويى حقيقت، اين است كه چيزى را به كسى كه ندارد بدهند، بدون اينكه چيزى از او بگيرند، يعنى تعليمى به او بدهند بدون اينكه شخصيت او را درهم بشكنند؛ اما هدف مشاجرات و جدالهاى به ظاهر منطقى اين است كه افتخار و غرور و شخصيت را از طرف بگيرند و عواطف او را جريحهدار سازند، در برابر تعليم دادن چيزى كه شايد در نظر او يا در واقع چندان مهم و جالب نباشد.
بنابراين جاى تعجب نيست اگر در برابر آن مقاومت نشان دهد و از آن متنفر باشد، لذا روانشناسان مىگويند:
1- ممكن است با مشاجره و جدال كسى را منكوب كرد ولى هرگز موافقت صميمانه او را بدست نخواهيم آورد.
2- هرگز نادانى را به قوه منطق و بصورت جدال نمىتوان متقاعد نمود.
3- بهترين وسيله براى پيروزى در بحث، احتراز از بحث است، اصولًا بحثهايى كه بصورت كشمكش يا هجوم و دفاع و به تعبير عادى «جر و بحث» درمىآيد كمتر ممكن است اثر قابل ملاحظهاى در جلب موافقت باطنى افراد از خود بگذارد و اينكه مىبينيم طرف مقابل مقاومت به خرج مىدهد نشانه اين است كه چيزى از شؤون خود را در خطر مىبيند؛ و گرنه در برابر آموختن مطلبى به كسى مقاومت منفى نشان دادن معنى ندارد.
بحثهايى كه طرف را تحريك مىكند و به مقاومت وامىدارد ممكن است به يكى از طرق زير صورت گرفته باشد:
1- بحثهايى كه آميخته با تحقير طرف يا عقايد او باشد، مثل اينكه گفته شود: نظر شما هيچ منطقى نيست، عاقلانه نيست، احدى با آن موافق نمىباشد، از مثل شما اين سخن دور است و يا عجيب است!...
2- بحثهايى كه در برابر فرد ثالثى صورت گيرد كه طرف از وى مقيد باشد (و مردم غالباً از يكديگر مقيد هستند).
3- بحثى كه طرز اداى آن صورت تعليم داشته باشد در صورتى كه طرف بحث، شاگرد او محسوب نگردد و يا لااقل خودش درباره خود چنين وضعى را قبول ندارد.
4- بحثى كه پيروزى در آن نشانه برترى و تقدم گوينده باشد و روح «برترى طلبى» طرف مقابل را بكوبد.
5- بحثى كه مفهوم آن تخطئه بعضى از اعمال گذشته يا امروز طرف، يا يكى از نزديكان و دوستان يا افراد مورد علاقه او باشد.
6- بحثى كه بر اثر تلقين محيط يا پدر و مادر و مانند آن جزء زيربناى افكار او شده و براى او اصالت پيدا كرده است.
در تمام اين موارد براى نفوذ در فكر و روح طرف مقابل، هرگز نبايد از شيوههاى بحثى متداول استفاده نمود بلكه بايد از راههايى استفاده شود كه مطلقاً از جر و بحث بهدور باشد. /انتهاي پيام/