ستاره گريان شام
در پنجم صفر سال 61 هجرى قمرى حضرت رقيه(عليها السلام) مظلومانه به شهادت رسيد.
حضرت رقيه(عليها السلام) در سن سه سالگى با پدر بزرگوارش به كربلا آمد. بعد از شهادت امام حسين(عليه السلام) و اهل بيت و اصحاب(عليهم السلام)، همراه با اسراء به كوفه و شام برده شد و در مسير چهل منزل راه شام رنجهاى فراوانى ديد.
رحلت
مرحوم حاج شيخ عباس قمي ( قدس سره) از كامل بهائي ( ج 2 ص 179) نقل ميكند كه: زنان خاندان نبوت در حالت اسيري حال مرداني راكه دركربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده ميداشتند و هر كودكي را وعده ميدادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز ميآيد،تا ايشان را به خانه يزيد آوردند . دختركي بود چهارساله، شبي ازخواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين (ع) كجاست؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله درگريه افتادند و فغان از ايشان برخاست . يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين درحال گفت: بروند سر پدر را بياورند و دركنار او نهند. پس آن سر مقدس را آوردند و دركنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسيد اين چيست؟ گفتند: سر پدر توست. آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.
يكي نو غنچهاي از باغ زهرا
بجست ازخواب نوشين بلبل آسا
نه خونابه،كه خون ناب ميريخت
به افغان از مژه خوناب ميريخت
بگفت: اي عمه بابايم كجا رفت؟
بد اين دم در برم، ديگر چرارفت؟
مرا بگرفته بود اين دم درآغوش
همي ماليد دستم برسروگوش
بناگه گشت غايب از برمن
ببين سوز دل وچشمتر من
حجازي بانوان دل شكسته
به گرداگرد آن كودك نشسته
خرابه جا يشان با آن ستمها
بهانهي طفلشان سربارغمها
ز آه وناله و از بانگ وافغان
يزيد ازخواب برپا شد،هراسان
بگفتا كاين فغان وناله از كيست؟
خروش وگريه و فرياد ازچيست؟
بگفتش از نديمان كاي ستمگر
بود اين ناله از آل پيمبر
يكي كودك زشاه سربريده
دراين ساعت پدردرخواب ديده
كنون خواهد پدر از عمه خويش
وزين خواهرش جگرها را كندريش
چو اين بشنيد آن مردود يزدان
بگفتا چاره كاراست آسان
سربابش بريد اين دم به سويش
چو بيند سربرآيد آرزويش
همان طشت وهمان سر،قوم گمراه
بياوردند نزد لشگرآه
يكي سرپوش بد بر روي آن سر
نقاب آسا به روي مهر انور
به پيش روي كودك،سرنهادند
زنو بردل، غم ديگر نهادند
به ناموس خدا آن كودك زار
بگفت: اي عمه دل ريش افگار
چه باشدزير اين منديل،مستور
كه جز بابا ندارم هيچ منظور
بگفتش دختر سلطان والا:
كه آن كس راكه خواهي، هست اينجا!
چو اين بشنيد خود برداشت سرپوش
چو جان بگرفت آن سررا درآغوش
بگفت: اي سرور وسالاراسلام
زقتلت مر مرا روز است چون شام
پدر،بعد ازتو محنتها كشيدم
بيابانها وصحراها دويدم
همي گفتندمان دركوفه وشام
كه اينان خارجند از دين اسلام
مرا بعد ازتو اي شاه يگانه
پرستاري نبد جز تازيانه
زكعب نيزه و ازضرب سيلي
تنم چون آسمان گشته است نيلي
بدان سر،جمله آن جور وستمها
بيابان گردي و درد و المها
بيان كرد وبگفت: اي شاه محشر
تو بر گوكي بريدت سرز پيكر
مرا در خرد سالي در بدر كرد
اسير ودستگيرو بي پدركرد
همي گفت وسر شاهش درآغوش
به ناگه گشت از گفتار خاموش
پريد از اين جهان ودر جنان شد
درآغوش بتولش آشيان شد
خديو بانوان دريافت آن حال
كه پرزد زآشيان آن بي پروبال
به بالينش نشست آن غم رسيده
به گرد او زنان داغديده
فغان برداشتندي ازدل تنگ
به آه وناله گشتندي هماهنگ
از اين غم شد به آل الله اطهار
دوباره كربلا از نو نمودار
/انتهاي پيام/