باب الحوائج
دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(ع) با سال هاى آخر خلافت منصور عباسى، و در دوره خلافت هادى و 13 سال از دوران خلافت هارون مقارن بود كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار ميرود.
امام موسى كاظم (ع) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امر خداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد؛ زمان امامت آن حضرت 35 سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است؛ البته غير از حضرت ولى عصر ( عج ).
صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت
حضرت كاظم (ع) داراى قامتى معتدل بود. صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود. بدن شريفش از زيادى عبادت ضعيف شده بود، ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت.
امام كاظم به تصديق همه مورخان، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است. موسى بن جعفر از عبادت و سختكوشى به عبد صالح معروف، و در سخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود.
امام (ع) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن ميكرد؛ چنان كه نقل كردهاند: امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود و اين خود نشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بياعتنايى آن امام به زرق و برق هاى دنيا.
امام موسى كاظم (ع) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود. هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود و پنهان و آشكار به آنها كمك ميكرد.
برخى از فقراى مدينه او را شناخته بودند، اما بعضى - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پى بردند و آن وجود عزيز را شناختند.
امام كاظم(ع) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادى داشت. قرآن را با صدايى حزين و خوش تلاوت ميكرد؛ آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد ميآمدند و از روى شوق و رقت گريه ميكردند.
بدخواهانى بودند كه آن حضرت و اجداد گراميش را - روى در روى - بد ميگفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مي راندند، ولى آن حضرت با بردبارى و شكيبايى با آنها روبرو ميشد و حتى گاهى با احسان آنها را به صلاح ميآورد و تنبيه ميفرمود؛ لقب كاظم از همين جا پيدا شد؛ كاظم يعنى نگهدارنده و فروخورنده خشم.
اين رفتار در برابر كسى يا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى يا به تحريك دشمنان به اين كارهاى زشت و دور از ادب دست ميزدند.
رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت(ع) كم كم بر آنان، حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت(ع) را روشن ميساخت، اما آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگرى - پيش ميآمد، امام كاظم(ع) ميفرمود: قل الحق و لو كان فيه هلاكك: حق را بگو اگر چه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد.
امام (ع) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه
نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق(ع) و پيش از آن در زمان امام محمدباقر(ع) آغاز و عملى شده بود، در زمان حضرت امام موسى كاظم(ع) نيز به پيروى از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفرى آشنا شوند و اين مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آيندگان برسانند.
خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زيادهروى در عيش و عشرت، هميشه در صدد نابودى بنى هاشم بودند تا اولاد على(ع) را با داشتن علم و سيادت از صحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند و دست آنها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه كنند.
اينان براى اجراي اين مقصود پليد كارها كردند؛ از جمله چند تن از شاگردان مكتب جعفرى را تشويق كردند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند.
بدين طريق مذاهب حنفى، مالكى، حنبلى و شافعى هر كدام با راه و روش خاص فقهى پايهريزى شد. حكومت هاى وقت و بعد از آن - براى دستيابى به قدرت - از اين مذهب ها پشتيبانى كرده و اختلاف آنها را بر وفق مراد و مقصود خود دانستند.
در سال هاى آخر خلافت منصور دوانيقى كه مصادف با نخستين سال هاى امامت حضرت موسى بن جعفر(ع) بود بسيارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان و شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر (ص) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند.
اين بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت و امر به معروف و نهى از منكر، به پا ميخاستند و سرانجام با اهداي جان خويش به جوهر اصلى تعاليم اسلام جان ميدادند و جان هاى خفته را بيدار ميكردند.
امام كاظم(ع) سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود و در مدتى كه از چهار سال تا 14 سال نوشتهاند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياه چالهاى بغداد - در غل و زنجير - بسر ميبرد.
امام موسى بن جعفر(ع) بيآنكه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى - بيمى به دل راه دهد، به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى مي كرد و از گردآورى و حفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت.
آن زمان كه امام(ع)در مدينه بود، هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و كنار خانه امام(ع) ميگذرد، وى را آگاه كنند.
سرانجام بدگويي هايى كه اطرافيان، از امام كاظم(ع) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 هجري به حج رفت، بيش از پيش به عظمت معنوى امام(ع) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى كاظم(ع) قائل بودند پى برد كه اين امر هارون را سخت نگران كرد.
وقتى به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم(ص) را زيارت كرد، تصميم بر جلب و دستگيرى امام(ع) يعنى فرزند پيامبر گرفت.
هارون صاحب قصرهاى افسانهاى در سواحل دجله، و دارنده امپراطورى پهناور اسلامى بود، بنابراين دستور داد چند كجاوه به كجاوه امام(ع) بستند و بعضى را نابهنگام و از راه هاى ديگر ببرند تا مردم ندانند كه امام(ع) را به كجا و با كدام كسان بردند؛ تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقى خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند و از تبعيدگاه امام(ع) بيخبر بمانند.
اين بود كه با خارج كردن دو كجاوه از دو دروازه شهر، اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيد امام(ع) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد.
هارون ابتدا دستور داد امام هفتم(ع) را با غل و زنجير به بصره ببرند و به عيسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود، نوشت: يك سال حضرت امام كاظم(ع) را زندانى كند و پس از يك سال، والى بصره را به قتل امام(ع)مأمور كرد.
عيسى از انجام دادن اين قتل عذر خواست. هارون امام را به بغداد منتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد. مدتى حضرت كاظم(ع) در زندان فضل بود. در اين مدت و در اين زندان امام(ع) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود.
هارون، فضل را مأمور قتل امام(ع) كرد، ولى فضل هم از اين كار كناره جست. چندين سال امام(ع) از اين زندان به آن زندان انتقال مييافت. در زندان هاى تاريك و سياهچال هاى دهشتناك، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقى خود (الله) راز و نياز ميكرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وى شده است، سپاسگزارى ميكرد.
عاقب آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهيد شد.
هارون با توجه به شخصيت والاى موسى بن جعفر(ع)، پس از درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسى بن جعفر (ع) مسموم نشده، بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است، اما حقيقت هرگز پنهان نميماند.
بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكى بغداد - به خاك سپردند. از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد و مورد توجه خاص واقع شد؛ شهر كاظمين از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت./انتهاي پيام/