آزادي احزاب!
آيا در اسلام و جمهورى اسلامى احزاب آزادند؟
شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:
همانطوري كه رهبر و امام ما مكرر گفته اند (1) در حكومت اسلامى احزاب آزادند؛ هر حزبى اگر عقيده غير اسلامى هم دارد، آزاد است، اما ما اجازه توطئه گرى و فريبكارى نمى دهيم.
احزاب و افراد را در حدى كه عقيده خودشان را صريحا مي گويند و با منطق خود به جنگ منطق ما مي آيند، مي پذيريم، اما اگر بخواهند در زير لواى اسلام، افكار و عقايد خودشان را بگويند ما حق داريم كه از اسلام خودمان دفاع كنيم و بگوييم اسلام چنين چيزى نمى گويد؛ حق داريم بگوييم به نام اسلام اين كار را نكنيد.
گمان نمى كنم چنين آزادى بحث و گفت و گويى در جايى ديگر نظير داشته باشد؛ در كجاي تاريخ عالم ديده ايد كه در مملكتى كه همه مردمش احساسات مذهبى دارند به غير مذهبى ها آن اندازه آزادى بدهند كه بيايند در مسجد پيامبر يا در مكه بنشينند و حرف خودشان را آن طور كه دلشان مي خواهد بزنند، خدا را انكار كنند، منكر پيامبرى شوند، نماز و حج و را رد كنند و بگويند ما اينها را قبول نداريم، اما معتقدان مذهب با نهايت احترام با آنها برخورد كنند.
در تاريخ اسلام از اين نمونه هاى درخشان فراوان مي بينيم و بدليل همين آزادي ها بود كه اسلام توانست باقى بماند؛ اگر در صدر اسلام در جواب كسي كه مي گفت من خدا را قبول ندارم، مي گفتند بزنيد و بكشيد، امروز ديگر اسلامى وجود نداشت، اسلام به اين دليل باقيمانده كه با شجاعت و صراحت، با افكار مختلف مواجه شده است.
مفضل يكى از اصحاب امام صادق(ع) بود روزى در مسجد پيامبر نماز مي گذاشت، در اين وقت دو نفر مادى مسلك هم وارد شدند و در كنار او شروع به صحبت كردند؛ بطورى كه او صداى آنها را مي شنيد آنها در ضمن صحبت هايشان مسئله پيغمبر را مطرح كردند و گفتند مرد نابغه اى بوده كه مي خواسته تحولى در جامعه اش ايجاد كند، فكر كرده كه بهترين راه تحول اين است كه از راه مذهب وارد شود البته خود او به خدا و روز قيامت اعتقاد نداشته است، ولى از مذهب بعنوان يك ابزار استفاده كرده.
مفضل شروع كرد به پرخاش كردن به آنها. گفتند: اول بگو از كدام گروه و از اتباع چه كسى هستى؟ اگر از پيروان امام جعفر صادق هستى بايد بدانى كه ما در حضور او اين حرف ها و بالاتر از اينها را مطرح مي كنيم و او نه تنها عصبانى نمي شود، بلكه همه حرف هايمان را با متانت گوش مى دهد و در انتها پاسخ همه آنها را با استدلال بيان مى كند و خطاهاى آنها را نشان مي دهد؛ اين چنين بوده كه اسلام توانسته است باقى بماند شما فكر مي كنيد در طول تاريخ اسلام حرف ها و ايرادات ماديون را چه كسى منعكس كرده و نگاهداشته است؟ خود ماديون؟ نه، برويد مطالعه كنيد ببينيد كه حرف هاى ماديون را فقط علماى مذهبى نگاهداشته اند يعنى آنها زمانى اين حرف ها را به مذهبي ها عرضه كرده اند و علماى مذهبى نيز با آنها به مباحثه برخاسته اند و بعد آن افكار را در كتاب هاى خودشان ضبط كرده اند؛ تمام اين حرف ها به خاطر ورود در كتاب علماى مذهبى، تا به زمان ما باقى مانده است و الا آثار خود آنها اغلب از بين رفته و يا در دسترس نيست.
به عنوان نمونه، احتجاجات طبرسى و يا احتجاجات بحار را ببينيد كه تا چه اندازه ايرادات و ادعاهاى اين گروه را در خود منعكس كرده اند؛ در آينده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صريح و شجاعانه با عقايد و افكار مختلف است كه مي تواند به حيات خود ادامه دهد. من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار مي دهم كه خيال نكنند راه حفظ معتقدات اسلامى جلوگيرى از ابراز عقيده ديگران است؛ از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسدارى كرد و آن علم است و آزادى دادن به افكار مخالف و مواجهه صريح و روشن با آنها.
(1) - فرق رهبر ما با ديگر رهبران اين ست كه او آنچه را كه مى گويد همان را عمل مي كند، اما رهبران ديگر اول باغ سبز و سرخ نشان مي دهند و بعد هم منكر همه ادعاهاى قبلى مي شوند.