عمار ياسر، يار باوفاي علي(ع)
کد خبر:۵۶۹۹۱
به مناسبت نهم صفر

عمار ياسر، يار باوفاي علي(ع)

در خيمه گاه محبت علي(ع) ياران وفاداري هستند که چشمان تيزبين تاريخ، در وفاداري و صداقت عاشقي آنها در شگفت است؛ ياراني که آن حضرت به داشتن ايشان مباهات مي‏کرد و از اظهار جلالت و بزرگواري‏شان دريغ نمي‏ورزيد.

امام عارفان در پاسخ شخصي که از ايشان درخواست کرد تا ياور هميشگي‏اش، عمار ياسر را توصيف کند، فرمود: «عمار کسي است که خداوند گوشت و خونش را از اين‏که در آتش بسوزد يا حتي گرماي آتش به آن برسد، محفوظ داشته است.»

محبت عمار نيز به آن حضرت در همراهي دمادمش با مولاي خويش به خوبي جلوه‏گر است. اشتياق او را به وفاداري و پاسداري از مکتب علوي، مي‏توان از سخنانش در هنگامه صفين فهميد: «پروردگارا، اگر بدانم که رضايت تو در آن است که خويش را از بلنداي کوه به پايين پرت کنم يا در آتش بسوزانم، حتما خواهم کرد. [پروردگارا]، من با شاميان جز براي خشنودي تو نمي‏جنگم و اميد آن دارم که دست خالي ام نگذاري، حال آنکه وصل و ديدار تو آرزوي من است.»

پرواز جانگداز

نهم ماه صفر سال 37 هجري، هنگامي که لشکر امام علي (ع) با لشكر معاويه در رزم بود، عمار ياسر حمله‏هايي بر صف دشمن مي‏کرد که هيچ جواني در آن روزگار نکرد و هم‏چنان که مي‏غريد و مي‏جنگيد، ندا درمي‏داد که: «اي مردم، اين پرچمي که با معاويه است، همان است که پدرش [ابوسفيان] و خود او در ميان مشرکان در بدر، حنين و احد برابر رسول خدا(ص) برافراشتند و امروز نوبت چهارم ايشان است. مرا امروز خواهند کشت. چون کشته شوم، با جامه و لباسم در قبر کنيد و اميرمؤمنان، علي (ع) را ياري کنيد که فردا در قيامت، شيعيان او رستگارانند.»

پس مجروح و زخم خورده بر زمين افتاد. قبل از شهادتش کاسه شيري برايش آوردند. چون نگاهش بدان افتاد، لبخندي زد و گفت: «دوستم رسول خدا (ص) به من خبر داده بود که آخرين آشاميدني تو از دنيا، جرعه‏اي شير است.» پس چون جرعه‏اي بنوشيد، بر زمين افتاد و روح پاکش از قفس دنيا رهيد و به ملکوت اعلا پيوست.

مصيبت علي عليه‏السلام در شهادت عمار

شب هنگام در سکوت و تاريکي، گام‏هاي سنگين و رنجور اولين مظلوم عالم، امام علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام در حالي که گويي کوهي از داغ و مصيبت بر سينه‏اش نهاده بود، آرام آرام بر زمين قرار مي‏گرفت و چون بر بالين يار باوفاي خويش رسيد، گام هايش از حرکت بازماند. بر زمين نشست و سر عاشق جانباز خويش را بر دامن گرفت و گريست و بر مصيبت جانکاه از دست دادن يار هميشگي خويش اين‏گونه ناله سرداد: «انا للّه‏ و انّا اليه راجعون، آن کس که شهادت عمار، مصيبتي برايش نباشد، از اسلام و مسلماني‏اش بهره‏اي نيست، صلوات خدا بر عمار باد.»

آن گاه فرمود: «هان! اي مرگ، که هرگز از من جدا نيستي، مرا درياب و شادم نما که تمام دوستانم را از من گرفتي. تو را نسبت به آنان که دوستشان مي‏دارم، مضر مي‏بينم که گويي از هر راه به ايشان روي نموده‏اي [و قصد ايشان داري]»

منبع: پايگاه سبطين

پربازدیدترین آخرین اخبار