عمار ياسر، يار باوفاي علي(ع)
امام عارفان در پاسخ شخصي که از ايشان درخواست کرد تا ياور هميشگياش، عمار ياسر را توصيف کند، فرمود: «عمار کسي است که خداوند گوشت و خونش را از اينکه در آتش بسوزد يا حتي گرماي آتش به آن برسد، محفوظ داشته است.»
محبت عمار نيز به آن حضرت در همراهي دمادمش با مولاي خويش به خوبي جلوهگر است. اشتياق او را به وفاداري و پاسداري از مکتب علوي، ميتوان از سخنانش در هنگامه صفين فهميد: «پروردگارا، اگر بدانم که رضايت تو در آن است که خويش را از بلنداي کوه به پايين پرت کنم يا در آتش بسوزانم، حتما خواهم کرد. [پروردگارا]، من با شاميان جز براي خشنودي تو نميجنگم و اميد آن دارم که دست خالي ام نگذاري، حال آنکه وصل و ديدار تو آرزوي من است.»
پرواز جانگداز
نهم ماه صفر سال 37 هجري، هنگامي که لشکر امام علي (ع) با لشكر معاويه در رزم بود، عمار ياسر حملههايي بر صف دشمن ميکرد که هيچ جواني در آن روزگار نکرد و همچنان که ميغريد و ميجنگيد، ندا درميداد که: «اي مردم، اين پرچمي که با معاويه است، همان است که پدرش [ابوسفيان] و خود او در ميان مشرکان در بدر، حنين و احد برابر رسول خدا(ص) برافراشتند و امروز نوبت چهارم ايشان است. مرا امروز خواهند کشت. چون کشته شوم، با جامه و لباسم در قبر کنيد و اميرمؤمنان، علي (ع) را ياري کنيد که فردا در قيامت، شيعيان او رستگارانند.»
پس مجروح و زخم خورده بر زمين افتاد. قبل از شهادتش کاسه شيري برايش آوردند. چون نگاهش بدان افتاد، لبخندي زد و گفت: «دوستم رسول خدا (ص) به من خبر داده بود که آخرين آشاميدني تو از دنيا، جرعهاي شير است.» پس چون جرعهاي بنوشيد، بر زمين افتاد و روح پاکش از قفس دنيا رهيد و به ملکوت اعلا پيوست.
مصيبت علي عليهالسلام در شهادت عمار
شب هنگام در سکوت و تاريکي، گامهاي سنگين و رنجور اولين مظلوم عالم، امام علي بن ابيطالب عليهالسلام در حالي که گويي کوهي از داغ و مصيبت بر سينهاش نهاده بود، آرام آرام بر زمين قرار ميگرفت و چون بر بالين يار باوفاي خويش رسيد، گام هايش از حرکت بازماند. بر زمين نشست و سر عاشق جانباز خويش را بر دامن گرفت و گريست و بر مصيبت جانکاه از دست دادن يار هميشگي خويش اينگونه ناله سرداد: «انا للّه و انّا اليه راجعون، آن کس که شهادت عمار، مصيبتي برايش نباشد، از اسلام و مسلمانياش بهرهاي نيست، صلوات خدا بر عمار باد.»
آن گاه فرمود: «هان! اي مرگ، که هرگز از من جدا نيستي، مرا درياب و شادم نما که تمام دوستانم را از من گرفتي. تو را نسبت به آنان که دوستشان ميدارم، مضر ميبينم که گويي از هر راه به ايشان روي نمودهاي [و قصد ايشان داري]»
منبع: پايگاه سبطين