مگو سلمان فارسي؛ بگو سلمان محمدي!
محمد گنجي- گروه انديشه؛ سلمان نامي است که پيامبر (ص) خطاب به روزبه ايراني کرد و او را سلمان فارسي خواند. نام سلمان در مراحل گوناگون زندگي او تا پيش از پذيرش اسلام با ابهام روبروست. در منابع کهن مطلقاً اشاره¬اي به نام سابق او نشده است اما از قرن ششم منابعي همچون مجمل التواريخ و القصص نام قبل از اسلام او را "ماه به بن بدخشان بن آذرجسس بن مرد سالار" ضبط کرده¬اند و در منابع ديگر نيز از اين زمان به بعد اسامي¬اي شبيه به اين مورد را ضبط کرده¬اند که احتمالاً همهي آنها تصحيف کلمهي «ماه¬به» در رديف روزبه و سال¬به از اسامي رايج ايراني پيش اسلام در ايران مي¬باشند و همچنين کلمهي «آذرجسس» نيز تغير يافتهي آذر گشنسب ميباشد.
دربارهي زادگاه سلمان فارسي شهرهاي گوناگوني بيان شده است. بنابر عقيدهاي در رامهرمز استان خوزستان و بنابر اعتقادي ديگر دشت ارژن در کازرون فارس ديده به جهان گشود. او کودکي خود را در ناحيهي جي در اصفهان گذرانيد و در آنجا بزرگ شد.
او از فرزندان اشراف پارسي از سلسلهي پيشداديان بودهاست. برخي از محققان او را از خانداني مزدکي ميدانند و برخي معتقدند از طبقهي برگزيدگان جامعهي مانوي بوده است. برخي نيز معتقدند پدرش فروخ پور مهيار يکي از روحانيان زرتشتي بود و کار هميشگياش هيزم نهادن بر شعلهي آتش بود. وي در کودکي بر اثر از دست دادن مادر خود تحت سرپرستي عمهاش در آمد.
سلمان و مسيحيت
آيين مسيح در نخستين جلوه مثل بارقه اي از ايمان بر قلب روزبه مي¬تابد. يک روز که وي از سوي پدر براي سرکشي به مزرعه فرستاده شده بود در مسير راه خود عبادتگاهي را ديد که تعدادي در آن مشغول نيايش و عبادت هستند. روح کنجکاوي و پرسشگري او باعث شد تا او به دنبال حقيقت اين آئين تازه باشد و از پيروان اين آئين دربارهي کيششان سؤالاتي پرسيد و علاقهي خود را نيز به آنان ابراز کرد و با راهنمايي آنان به اين دين درآمد و آئين مسيحيت را اختيار کرد. اين عمل وي سبب شد که از سوي پدر و خانواده مورد مؤاخذه قرار گيرد.
سرانجام روزبه به همراه کارواني رهسپار شام ـ مرکز مسيحيت آن زمانـ شد و در شام در کليسايي به مدت هفت سال به خدمت گذاري مشغول شد و بعد از آن نزد راهبي در موصل و بعد شهر عموريه رفت و از آنجا به همراه کارواني براي پيدا کردن پيامبر اسلام به حجاز آمد، ولي اهالي کاروان او را به يک يهودي فروخته و او نيز سلمان را به زني بنام خليسه در يثرب فروخت. او کارهاي مزارع و نخلستانهاي اين زن را در يثرب انجام مي¬داد که با خبر شد پيامبر اسلام(ص) در مکه مبعوث به امر رسالت شده است، اما نتوانست تا زماني که پيامبر(ص) به مدينه آمد او را ببيند.
تشرف به اسلام
سلمان که از قبل ميدانست پيامبري در اين سرزمين ظهور ميکند و براي او نشانهايي است همچون اينکه صدقه نمي¬پذيرد، هديه مي¬پذيرد و بين دو شانه¬اش مهر پيامبري ممهور است، لذا وقتي او پيامبر(ص) را كه در منطقهي قبا بود ملاقات کرد و مقداري خرما براي ايشان به عنوان صدقه برد و ديد حضرت به ياران خود دستور تناول دادند ولي خود از آن خرماها تناول نکردند چون صدقه بودند و سپس يک روز در مدينه وقتي که پيامبر(ص) را ديد مقداري خرما به ايشان هديه داد و ايشان از اين خرماها تناول کردند و براي ديدن نشانهي سوم يک روز زماني که پيامبر براي تشيع يکي از اصحاب خود آمده بودند، سلمان پشت سر حضرت قرار گرفت و با کنار رفتن جامهي حضرت مهر رسالت را بر پشت آن جناب بديد و خود را بر آن فکند و آن را بوسيد و گريه کرد و سپس اسلام آورد و داستان خود را براي حضرت رسول اکرم(ص) حکايت کرد.
آزادي از بردگي
دربارهي آزادي سلمان از بردگي روايات زيادي نقل شده است ولي روايتي که بيشتر به آن اعتماد شده است به اين قرار است که سلمان به دستور پيامبر(ص) با ارباب خود قرار داد بست که در ازاء سيصد تا چهارصد درخت خرما زرد و قرمز که مي¬کارد و به ثمر مي¬رساند آزاد شود اما اين کار چند سال طول مي¬کشيد، و با اعجاز پيامبر(ص) بود که درختان خرما به سرعت به ثمر نشستند و خرماي تازه دادند و سلمان آزاد شد. لذا به همين دليل سلمان در جنگهاي اوليهي اسلام شرکت نداشت و نخستين جنگي که موفق به شرکت در آن بعد از آزادي شد جنگ خندق بود.
سلمان بعد از اسلام
در صدر اسلام بخاطر برابري مسلمانان به دستور پيامبر(ص) بين آنان پيمان اخوت بسته شد که سلمان نيز با ابو درداء پيمان اخوت بست و در اين ماجرا رسول اكرم(ص) به سلمان گفت: «يا سلمان أنت من أهل البيت و قد آتاک الله العلم الاوّل و الاخر و الکتاب الاوّل و الکتاب الاخر: اي سلمان، تو از اهل بيت ما هستي و خداي سبحان به تو دانش نخستين و واپسين را عنايت کرده است و کتاب اوّل (نخستين کتابي که بر پيامبران الهي نازل شده بود) و کتاب آخر قرآن را به تو آموختهاست.»
اما ماندگاري نام اسلام در تاريخ از حضور او در جنگ خندق بود. هنگامي که سواران خزاعي در فاصلهي چهار روز از مکه به مدينه بودند و پيامبر(ص) را از حرکت قريش و سپاه عظيم عرب با خبر ساختند و نيز هنگامي که مسلمانان از پيمان شکني يهود مطلع شدند، ابري از هراس بر فضاي مدينه گسترده شد. پيامبر(ص) بلافاصله ياران خود را براي رايزني فرا خواندند گروهي بر آن بودند که از مدينه خارج شوند و هر جا با دشمن رو به رو شدند همانجا دست به شمشير ببرند ناگهان سلمان فارسي جلو آمد و پيشنهاد تاريخي خود را مبني بر اينکه به رسم ايرانيان در موقع جنگ، بر اطراف شهر خندقي حفر شود، را مطرح کرد و پيامبر(ص) پيشنهاد او را پذيرفتند.
در بحبوحهي جنگ خندق بين مهاجر و انصار نزاع لفظي در گرفت که هر کدام سلمان را به خود نسبت ميدادند. در اين ميان پيامبر(ص) سخني گفت که به اين نزاع پايان داد «سلمان منا اهل البيت» سلمان از اهل بيت من است و لذا او را سلمان محمدي نيز شمرده اند.
عارف معروف، محىالدين بنعربى، با اينکه از علماى اهل تسنن است، در شرح اين سخن پيامبر اکرم(ص) مىگويد: «پيوند سلمان به اهل بيت(عليهم السلام) در اين عبارت، بيانگر گواهى رسول خدا(ص) به مقام عالى، طهارت و سلامت نفس سلمان است؛ زيرا منظور از اينکه سلمان از اهل بيت(عليهم السلام) است، پيوند نسبى نيست؛ اين پيوند بر اساس صفات عالى انسانى است.»
همچنين در جنگ طائف، طرح ساختن «منجنيق» براى درهم کوبيدن قلعههاى مشرکان از ابتکاراتى است که به سلمان نسبت داده شده است.
سلمان اولين کسي بود که قرآن را به فارسي ترجمه کرد و براي پيامبر(ص) نيز کار مترجمي زبان فارسي به عربي و بالعکس را انجام مي¬داد.
سلمان بعد از رحلت پيامبر(ص)
او از جملهي تعداد معدودي بود که در تدفين رسول خدا(ص) شرکت داشت و بر بدن آن حضرت نماز خواند و از جملهي صحابهاي بود که در بدو امر با ابوبکر بيعت نکرد تا زماني که او را مجبور کردند. وي از شيعيان خاص و ياران حضرت علي(ع) ميباشد.
سلمان در زمان خلافت عمر حضور مستمري در فتوحات مسلمانان و جنگهاي فتح ايران داشت و در فتح مداين با مردم شهر مذاکره کرد و آنان پذيرفتند که جزيه بپردازند.
حکومت مداين
مداين يکي از شهرهاي سر سبز و خرم و افسانهاي و پايتخت ساسانيان در ايران قبل از اسلام بود که به دست مسلمانان فتح شد. خليفهي دوم با مشورت حضرت علي(ع) سلمان را پس از حذيفه بن يمان حاکم مداين کرد، احتمالاً همزباني سلمان با مردم مداين دليل اين انتخاب باشد. مردم مداين در حالي که از قبل با سلمان آشنايي داشتند ولي انتظار حاکمي جوان و کارآمد را مي¬کشيدند و به همين دليل براي استقبال از حاکم جديد در دروازهي شهر مداين جمع شده بودند ولي ديدند که پير مردي اسب سوار وارد مدائن شد و نه بر اسب ويژه سوار شد و نه به کاخ سلطنتي رفت، بلکه يکسره به طرف خانهي کوچکي در کنار مسجد رفت و آنجا را اقامتگاه خويش قرار داد و به ادارهي امور مشغول شد. او در ايام حکومت خود، بيت المال را صرف مردم مي¬کرد. او براي امرار معاش زنبيل ميبافت و حتي حقوق شخصي خويش را به نفع جامعه و نيازمندان خرج مي¬کرد تا جايي که از طرف خليفهي دوم نسبت به اين ساده زيستي و کمک به نيازمندان مورد باز خواست قرار گرفت.
سلمان با الهام از شيوهي پيامبر(ص) مسجد را مرکز تعليم، تربيت، تزکيه، هدايت و پايگاه فعاليتهاي اجتماعي ساخته بود و خود در مسجد براي مردم سورهي يوسف را تفسير ميکرد تا در سايهي آن، مردم با درسهاي عفت، صداقت و شيوهي درست حکومت آشنا شوند.
سلمان در روايات اسلامي
فضائل سلمان فراوان و روايات در شأن او بسيار است، كه در اينجا به چند مورد آن اشاره مي كنيم.
جناب جابر از حضرت محمد(ص) چنين نقل ميکند: «همانا اشتياق بهشت به سلمان بيش از اشتياق سلمان به بهشت است؛ و بهشت به ديدار سلمان عاشقتر از ديدار سلمان به بهشت است.»
رسول اكرم(ص)، دربارهي سلمان گفتهاست: «سلمان از من است، کسي که به او ستم کند به من ستم کرده است و کسي که او را بيازارد مرا آزرده است.»؛ همچنين: «هر که ميخواهد به مردي بنگرد که خداوند قلبش را به ايمان درخشان کرده، به سلمان بنگرد.»
پيامبر اكرم(ص)، دربارهي دانش سلمان چنين گفتهاست: «اگر علم در ثريّا بود، ايرانيان و سلمان به آن دسترسي پيدا ميکردند.» همچنين در جايي ديگر: «سلمان درياي علم است که نميتوان به عمق آن رسيد.»
شيخ طوسي در کتاب امالي خود از منصور بن رومي روايت ميکند: روزي به امام صادق گفتم: «اي مولاي من، سخن سلمان فارسي را فراوان از شما ميشنوم. سبب چيست؟»
فرمود: «مگو سلمان فارسي. بگو سلمان محمدي. سبب آن که او را زياد ياد ميکنم اين است که او به سه خصلت بزرگ آراسته بود: اول آن که خواستهي مولايش اميرالمؤمنين را بر خواستهي خود مقدم ميداشت؛ ديگر اينکه فقرا را دوست ميداشت و آنان را بر ثروتمندان ترجيح ميداد و سوم اينکه به علم و علما محبت داشت.»
هم چنين امام جعفر صادق(ع) گفته است: «رسول خدا و علي(ع) اسراري را که ديگران قدرت تحمل آن را نداشتند به سلمان ميگفتند و او را لايق نگهداري علم ومخزن اسرار ميدانستند؛ از اينرو يکي از القاب سلمان، «مُحَّدث» است.» در جاي ديگري نيز دربارهي او گفتهاست: «در اسلام، مردي که فقيهتر از همهي مردم باشد، همچون سلمان، آفريده نشدهاست.»؛ همچنين: «سلمان اسم اعظم را ميدانست.»
عبادت سلمان
آنچه به عبادت سلمان ارزش بيشترى مىدهد، علم و آگاهى اوست. چرا که عبادت آگاهانه و پرستش از روى بصيرت از عبادت سطحى و ظاهرى ارزشمندتر است.
امام صادق(ع) فرمود: روزى پيامبر اسلام(ص) به ياران خود فرمود: «کدام يک از شما تمام روزها را روزه مىدارد.»
سلمان گفت: «من، يا رسول الله.»
پيامبر(ص) پرسيد: «کدام يک از شما تمام شبها را به عبادت مىگذراند؟»
سلمان گفت: «من، يا رسول الله.»
حضرت پرسيد: «آيا کسى از شما هست که روزى يک بار قرآن را ختم کند؟»
سلمان گفت: «من يا رسول الله.»
يکى از حاضران که جوابهاى سلمان را خودستايى و فخرفروشى مىپنداشت، گفت: «اکثر روزها ديدهام که سلمان روزه نيست، بيشتر شب را هم مىخوابد و بيشتر روز را به سکوت مىگذراند، پس چگونه هميشه روزه است و هر شب براى نيايش با خدا بيدار مىماند و روزى يک بار قرآن را ختم مىکند؟!»
پيامبر(ص) فرمود: «اگر مىخواهى چگونگىاش را از خودش بپرس تا خبر دهد.»
سلمان گفت: «در ماه سه روز روزه مىگيرم و خداوند فرموده است: «هر کس عمل نيکى انجام دهد پاداش ده برابر دارد. از طرف ديگر، روز آخر شعبان را روزه گرفته و آن را به روزه ماه رمضان متصل مىکنم و هر که چنين کند، پاداش روزهي هميشه را دارد. از رسول خدا(ص) شنيدم که فرمود: هر کس با طهارت بخوابد، در ثواب، چنان است که تمام شب را عبادت کرده باشد. اما ختم قرآن، رسول خدا(ص) فرمود: هر کس يک بار سوره «قل هوالله» را بخواند، پاداش يک سوم قرآن را دارد و هر که دو بار بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر که سه بار بخواند، گويا قرآن را ختم کرده است. و نيز حضرت فرمود: يا على، هر کس تو را با زبان دوست بدارد يک سوم ايمانش کامل شده، هر که با دل و زبان دوستتبدارد، دو ثلث ايمان او کامل شده؛ و هر که با دل و زبانش دوستت بدارد و با دست هم يارىات کند، تمام ايمان را به دست آورده است.»
نقش سلمان در تشيع ايرانيان
يکى از کارهاى بسيار مهم سلمان، که بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پيگير او در معرفى اسلام ناب و تشيع راستين بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در اين راستا در مدينه جهاد کرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همين عقيده را دنبال کرد و نقش بسيارى در تشيع ايرانيان داشت.
مىپرسند: با اينکه اسلام در عصر خلافت خليفهي دوم وارد ايران شد، چرا اکثريت قاطع مردم ايران، شيعهي حضرت على(ع) هستند؟
در پاسخ بايد گفت: عوامل متعددى سبب اين گرايش است. از نخستين عوامل اين گرايش، وجود سلمان در مدائن و رفت و آمد او به کوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و... بود. سلمان پيامآور اسلام ناب، منادى تشيع و نويدبخش مذهب اهل بيت(عليهم السلام) بود و اکثر ايرانيان اين ندا و نويد را شنيدند و پذيرفتند.
انفاق در راه خدا
روزي پيامبر اکرم(ص) يک درهم به سلمان و يک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بينوايي بخشيد، ولي ابوذر با آن لوازمي خريد. روز بعد پيامبر دستور داد آتشي افروختند. سنگي نيز روي آن گذاشتند. همين که سنگ گرم شد و حرارت و شعلههاي آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: «هر کدام بايد بالاي اين سنگ برويد و حساب درهم ديروز را پس بدهيد.»
سلمان بدون درنگ و ترس، پاي بر سنگ گذاشت و گفت: «در راه خدا انفاق کردم» و پايين آمد. وقتي که نوبت به ابوذر رسيد، ترس او را فراگرفت. از اينکه پاي برهنه روي سنگ داغ بگذارد و خريد خود را شرح دهد، وحشت داشت. پيامبر فرمود: «از تو گذشتم؛ زيرا حسابت به طول ميانجامد، ولي بدان که صحراي محشر از اين سنگ داغتر است.»
وفات سلمان
يکي از خصوصيات انسانهاي کامل و اولياي مقرب درگاه خداوند اين است که گاهي از غيبها مطلع مي¬شوند، سلمان نيز اينچنين بود و از اجل خود باخبر بود. حتي روز و ساعت مرگ خويش را ميدانست. او در مداين مريض شد و بيماري او روز به روز شدت يافت وقتي که اطمينان يافت که فرصتهاي آخر زندگي را مي¬گذراند به وصيت مولا و حبيبش رسول خدا(ص) عمل کرد و دستور داد تا او را به قبرستان ببرند تا با مردگان صحبت و گفتگو کند واين سخن با اموات نشانه بود براي اينکه سلمان رفتني است و اجلش فرا رسيده است. او در بامداد روز سه شنبه سال 34 يا 36 ه.ق از همسرش مقداري مشک طلبيد و بدن خود را با آن خوش بو کرد و بعد منتظر ماند تا اجلش فرا رسيد طبق وصيت او براي مراسم تدفين او حضرت علي(ع) و قنبر آمدند و سلمان را غسل و کفن کردند كه همراه ايشان، جعفر بنابيطالب و خضر نبي، بر پيکر سلمان نماز گزاردند. حضرت علي(ع) اين شعر را بر کفن او نوشت:
«و فدت علي الکريم بغير زاد من الحسنات و القلب السليم
و حمل الزاد اقبح کل شيء اذا کان الوفود علي الکريم
بدون ره توشه¬اي از نيکي¬ها و قلب سليم به درگاه خداي کريم وارد شدم و اگر قرار باشد که آدمي به محضر شخص بزرگواري وارد شود بر داشتن توشهي راه زشت¬ترين چيزهاست.» سپس او را به خاک سپردند و سن وي در اين ايام بين دويست و پنجاه سال تا سيصد و پنجاه سال بوده است.
آرامگاه وي در کنار طاق کسري در شهر مدائن عراق، در 5 فرسخي بغداد قرار دارد. امروزه قبر او زيارتگاه مسلمانان زيادي ميباشد و گنبدي مجلل و باشکوه بر قبر ايشان سايه افکنده است، صحن و بارگاهي دارد و زوار زيادي هر روزه وي را زيارت ميکنند.
/انتهاي پيام/