رياست از ديدگاه امام خمينى (ره)
در قرن بيستم جنگ، انقلاب و كودتاهاى زيادى در سطح جهان بوقوع پيوست. اما پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى بعنوان يك فقيه، انديشمند و متفكر بزرگ اسلامى ديد جهانى را نسبت به دين و مبانى دينى تغيير داد و موجب شگفتى همه سياستمداران غرب و شرق گرديد.
امام خمينى با انقلاب دينى خود، دين را از انزوا نجات و مسلمانان جهان را از حقارت به قله سرافرازى و سعادت رساند. اين همه در سايه رهبرى يك رهبر خردمند و دورانديش با بينش سياسى برگرفته از كتاب و سنت بوقوع پيوست و امام خمينى را در سطح جهان بعنوان سياستمدار بزرگ و هوشمند معرفى كرد.
با نگاهى كوتاه به بيانات امام راحل پيرامون سياست به اين حقيقت نزديك مى شويم كه مشى و روش سياسى امام چيزى جز كتاب و سنت و دستورات و احكام دينى نبوده است.
امام خمينى در تعريفى از سياست مى فرمايند: «سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه برد تمام اين مصالح جامعه را در مد نظر بگيرد و اين ها را هدايت كند به طرف آن چيزى كه صلاحشان است. صلاح ملت است، صلاح افراد است و اين مختص انبياء است و ديگران اين سياست را نمى توانند اداره كنند. اين مختص به انبياء و اولياء است و به تبع آن ها به علماى بيدار اسلام ....»
بينش امام كاملاً توحيدى و قرآنى و برگرفته از وحى است؛ چرا كه تأكيد قرآن بر حكومت پيامبر (ص ) و ائمه (ع ) امرى روشن و پيداست، قرآن هدايت و اصلاح و عدالت را فقط از مجراى رسالت مى داند و تأكيد امام خمينى براختصاص اصلاح در بين مردم به انبياء ريشه قرآنى دارد.
سبك امام علاوه بر تبيين انديشه سياسى اسلام، موضع گيرى و پرخاش در برابر عناصرى است كه انديشه جدايى دين از سياست را تبليغ كردند و در زمان غيبت مانع از دخالت علما و فقهاى اسلامى در مسائل سياسى و اجتماعى جامعه شدند.
امام خمينى (ره ) در كتاب ارزشمند ولايت فقيه مى فرمايد: «اين كه ديانت از سياست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجتماعى و سياسى دخالت نكنند استعمارگران گفته و شايع كرده اند، اين را بى دين ها مى گويند. مگر زمان پيامبر اكرم (ص ) سياست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده اى روحانى بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار؟ مگر زمان خلفاى حق يا ناحق زمان خلافت حضرت امير (ع ) سياست از ديانت جدا بود؟ دو دستگاه بودند؟ اين حرف ها را استعمارگران و عمال سياسى آن ها درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و از تنظيم جامعه مسلمانان بركنار سازند و ضمناً علماى اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادى و استقلال جدا كنند.»
امام خمينى دربارهء بستر وسيع احكام دينى و سياست چنين مى گويد: «قرآن كريم وسنت رسول الله (ص ) آن قدر كه در حكومت و سياست احكام دارند در ساير چيزها ندارند. بسيارى از احكام عبادى اسلام عبادى سياسى است، نه تنها دين اسلام از سياست جدا نيست بلكه اسلام دين سياست است ... و يك دينى است كه احكام عبادى اش هم سياسى است , سياستش هم عبادت است.»
همچنين مى فرمايد: «اسلام تمامش سياست است و سياست مدن از اسلام سرچشمه مى گيرد.»
و نيز مى فرمايد: «اسلام از اين نظر يك نظام اجتماعى و حكومتى است.»
امام خمينى پس از بيان ضرورت توجه به نظام حكومتى در اسلام منبع حكومت اسلامى، قدرت، قانون و عدالت در حكومت اسلامى را چنين بيان مى كند: «شخص هيچ حكومتى ندارد... در اسلام قانون است، همه تابع قانونند و قانون هم قانون خداست قانونى كه از روى عدالت الهى پيدا شده است قانونى كه قرآن است، قرآن كريم است و سنت رسول اكرم (ص ) است.»
امام در پاسخ بعضى از شبهه افكنان پيرامون حكومت اسلامى اظهار مى دارند:
«آيا حكومت اسلامى حكومت قهقراگراست؟ مى گويند دولت اسلامى قهقرا گرانيست و با همه مظاهر تمدن ناموافق است مگر آن چه كه به آسايس ملت لطمه وارد ساخته و با عفت عمومى منافات دارد.»
امام خمينى در تبيين انديشه سياسى حاكم بر جمهورى اسلامى چنين اظهار مى دارند: «جمهورى اسلامى عدل اسلامى را مستقر مى كند و با عدل اسلامى همه و همه در آزادى و استقلال و رفاه خواهند بود.»
و نيز مى فرمايد: «در جمهورى اسلامى عدل اسلامى جريان پيدا مى كند.»
امام(ره ) تمامى شبهات را پيرامون انديشه سياسى اسلام و حكومت اسلامى پاسخ مى دهند و منشاء توهمات و شبهات را جريان استعمارى مى دانند كه درصدد تخريب چهرهء اسلام بر آمده است، «كارشناسان استعمار با كمال تزوير و حيله با اسم اسلام دوستى و شرق شناسى، پرده هاى ضخيمى بر چهره نورانى اسلام كشيده اند و اسلام را با معماري ها و نقاشى ها، ابنيه عاليه و هنرهاى زيبا معرفى کرده و حكومت هاى جائرانه ضد اسلامى اموى و عباسى و عثمانى را به اسم خلافت اسلامى به جامعه ها تحويل داده اند و چهره واقعى اسلام را در پشت اين پرده ها پنهان نگاه داشته اند، به طورى كه امروز مشكل است ما بتوانيم حكومت اسلام و تشكيلات سياسى و اقتصادى و اجتماعى آن را بر جوامع بشرى، حتى مسلمين بفهمانيم.»
منبع: حكومت دينى , ج 1.