كتاب «بازخواني نقش دولت‌ها و رسانه‌هاي غربي در آشوب‌هاي پس از انتخابات» منتشر شد
کد خبر:۵۷۷۶۹
از سوي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها؛

كتاب «بازخواني نقش دولت‌ها و رسانه‌هاي غربي در آشوب‌هاي پس از انتخابات» منتشر شد

كتاب بازخواني نقش دولت‌ها و رسانه‌هاي غربي در آشوب‌هاي پس از انتخابات خرداد 1388 از سوي معاونت سياسي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها گردآوري و منتشر شد.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، به نقل از مركز ارتباطات و اطلاع‌رساني نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، در اين كتاب بخش‌هايي با عناوين ناتوي فرهنگي به روايت مقام معظم رهبري، بازخواني نقش دولت‌ها و رسانه‌هاي غربي در آشوب‌هاي اخير، شبكه بي‌بي‌سي و آتش بياري معركه، سابقه كاري بي‌بي‌سي، تشكيل اتاق جنگ رواني در شبكه تلويزيوني سي‌ان‌ان، برنامه‌ريزي غرب براي 18 ميليون كاربر اينترنت در ايران، بودجه 400 ميليون دلاري سيا براي آشوب پس از انتخابات، كمك آمريكا به اغتشاشگران، نتايج سرمايه‌گذاري‌هاي غرب در رسانه، ژنرال‌ها و سربازان جنگ نرم چگونه عمل مي‌كنند، تلاش شكست خورده آمريكا براي انقلاب رنگي در ايران، سربازگيري از دانشگاه‌ها، سرمايه‌گذاري چند وجهي، جنبش‌هاي فمنيستي، صيد نخبگان، در حلقه بنياد سوروس، سياد و جنگ سرد فرهنگي، جنجال كتاب خانم ساندرس، سيا و كنگره آزادي فرهنگي، عمليات "براندازي نرم " به سبك آمريكايي سوروس، سوروس در ايران؟، رابطه هاله اسفندياري با بنياد سوروس، ناتوي فرهنگي و اهداف آن و ابزارهاي ناتوي فرهنگي گردآمده است.

در بخش «سربازگيري از دانشگاه‌ها» مي‌خوانيم: تجربه انقلاب‌هاي مخملين نشان مي‌دهد سرمايه‌گذاري بر روي جوانان به ويژه جنبش‌هاي دانشجويي، يكي از مهم‌ترين مؤلفه‌هاي پيش برنده طرح‌هايي چون براندازي نرم است. اولين تجربه انقلاب رنگي در دوران پس از جنگ سرد، در يك دوره زماني 6 هفته‌اي يعني از 17 نوامبر تا 29 دسامبر 1989 در كشور چكسلواكي به ثمر نشست، حلقه دوم اين انقلاب كه در واژگان علوم سياسي به كودتاي فرامدرن(post-modern coup ) شناخته مي‌شود، در صربستان (1997) و به وسيله جنبش دانشجويي اتپور( به معناي مقاومت) تكميل گرديد و سپس در سال 2003، حلقه سوم آن در گرجستان با حركت دانشجويي كمارا ( به معناي "بس است) تدارك ديده شد.

در اكراين نيز گروهي از جوانان و دانشجويان آموزش ديده، حركتي به نام پورا (به معناي لحظه موعود فرا رسيده) را در سال 2004 طراحي و به مرحله اجرا گذاشتند كه به عناويني همچون انقلاب نارنجي، سرخ و شاه بلوطي ملقب گرديد. اين سناريو در بلاروس با نام جنبش زوبر و در انقلاب لاله‌اي 2005 قرقيزستان كه دانشجويان در صفوف مقدم آن قرار داشتند با اتپور(مقاومت) ادامه يافت. اين پروژه در جمهوري اسلامي ايران نيز از اوايل دهه هفتاد به صورت جدي كليد خورد تا گروهي از عناصر خودفرو رفته و وابسته، اقدام به سربازگيري از دانشگاه‌هاي كشور نمايند.

در پروژه‌اي كه حلقه كيان طراحي نموده بودند، مأموريت عبور از ميدان مين و خطوط قرمز به عهده جنبش به اصطلاح دانشجويي گذاشته شد تا جنبشي كه خاستگاه و فلسفه وجودي آن‌ها با عدالت‌خواهي، استكبارستيزي و استقلال محوري تعريف شده است، به ابزاري در جهت تحقق و اجراي سناريوي دشمن تبديل گردد. ثمره اين سرمايه‌گذاري در شبه كودتاي 18 تير سال 1378 خود را به خوبي نشان داد و عناصر فريب خورده‌اي چون علي افشاري، رضا دلبري، اكبر عطري، عبدالله مومني، موسوي خوئيني، رضوي فقيه و... به عنوان پيشقراولان جنبش دانشجويي معرفي گرديدند.

در بخش «صيد نخبگان» آمده است: سرمايه‌گذاري بر روي عناصر نخبه، دانشگاهي و پژوهشگر، بخش ديگري از سناريوي چندوجهي غرب در جهت برپايي انقلاب نرم بوده است. در سال گذشته، تعدادي از اساتيد دانشگاه و محققان ايراني در قالب بورس‌هاي تحصيلي، فرصت‌هاي مطالعاتي و نشست‌هاي علمي از كشور خارج شدند كه يقيناً بخشي از آن‌ها به عنوان سوژه و هدف، مورد توجه سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن بوده‌اند.

بازخواني سرگذشت يكي از اين سوژه‌ها در ساليان گذشته، حاوي درس‌ها و اشارت‌هاي بسيار است. در شهريور 1385 وقتي كه رامين جهان بگلو از زندان آزاد شد، به سراغ خبرگزاري «ايسنا» رفت و حرف‌هايي از جنس پشيماني و افشاگري زد. وي درباره انتخاب اين خبرگزاري براي مصاحبه گفت: «قبلاً ديده بودم بين خبرگزاري‌هاي مختلف، اين خبرگزاري متعلق به قشر روشنفكري است و آن را انتخاب كردم».

جهانبگلو در مصاحبه با خبرگزاري يادشده مي‌گويد: «بنده به دليل ارتباط با برخي نهادها و مؤسسات آمريكايي دستگير شدم. ارتباط من با بيگانگان از سال 1377 آغاز شد كه به كانادا و سپس به دانشگاه هاروارد رفتم. بعد از اين كه سه سال در دانشگاه تورنتو تدريس كردم، سازماني كه مجله دموكراسي در آن منتشر مي‌شد، بورسيه را به بنده پيشنهاد كرد كه آن بورس را گرفتم و به واشنگتن رفتم. در موسسه NED كه بودجه خود را از كنگره آمريكا مي‌گيرد و بيشتر در جهت فروپاشي كمونيزم در اروپاي شرقي تأسيس شده بود، مشغول به كار شدم و بعد هم از طريق اين موسسه با نهادها و مراكز ديگر مرتبط شدم و در كنفرانس‌ها شركت كردم و گزارش نهايي اين جلسات را كه بيشتر استراتژيك بود، به مسئولان آن موسسه مي‌دادم. از طريق مسئولان موسسه با افرادي در وزارت‌ خارجه آشنا شدم و كم كم در حلقه مأموران ويژه آمريكا و اسرائيل خود را يافتم... به گذشته خود كه نگاه مي‌كنم خودم را يك قرباني مي‌بينم.

من فكر مي‌كردم كار دانشگاهي انجام مي‌دهم اما در حلقه‌‌اي قرار گرفته بودم كه پول آن را سازمان‌هاي امنيتي مي‌دادند و من اسم اين مجموعه را امپراتوري مي‌گذارم، بسياري از مأموران امنيتي آمريكا و اسرائيل از عناصر دانشگاهي هستند و خود را زير نقاب مراكز فرهنگي و آموزشي پنهان كرده‌اند. من در اين دوران برخلاف ميلم رو در روي منافع ملي كشورم قرار گرفتم، آمريكايي‌ها براي دستيابي به امپراتوري فرهنگي هزينه‌هاي بسياري كرده‌اند و شعار آن‌ها اين است هر كس كه با ما نيست عليه ماست، آن‌ها برنامه‌ها و هزينه‌هاي بسياري را براي منطقه خاورميانه و كشورهاي اسلامي تدارك ديده‌اند.»/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار