ولایت یعنی همه جا با ما بودن
قال على عليه السلام: «يا كُمَيْلُ! لا تَأْخُذْ الّا عَنَّا، تَكُنْ مِنَّا»؛ «اى كميل! اگر مىخواهى از ما باشى، تمام معارف دينت را از ما بگير!» «بحارالانوار، ج74».
شرح و تفسير
بعضى مسأله ولايت را خيلى آسان گرفتهاند و كسانى كه عاشقانه بر ائمّه اطهار عليهم السلام مىگريند و براى آنها سينه مىزنند و عزادارى مىكنند و توسّلاتشان ترك نمىشود را اهل ولايت مىدانند؛ يعنى همين را كافى مىدانند، بلكه بعضى تصوّر مىكنند كه ولايت با گناه و خلافكارى هم جمع مىشود!
البتّه «ولايت» مراحل مختلفى دارد كه يك مرحله آن همان توجّه و توسّل و شركت در مراسم عزاى آن بزرگواران است؛ امّا بدون شك اين كافى نيست و ولايت كامل و حقيقى آن است كه تمام برنامههاى زندگى خويش را طبق دستورات آن بزرگواران تنظيم كنيم و آن عزيزان را در تمام زندگى خويش حاضر بدانيم و معارف اصيل اسلام را از آنها بگيريم.
سلمان فارسى از آن جا جزء اهل البيت شد كه در تمام مراحل زندگى پا جاى پاى اهل البيت عليهم السلام نهاد و در هيچ مرحلهاى جز به تبعيت از اهل البيت فكر نكرد.
نقطه مقابل اين تفكّر ولايى صحيح و ناب امور زير است:
1- اين كه انسان به خيالات و گمانها و اوهام خويش پناه ببرد و با پوسته ظاهر فريب آن را بيارايد و راه خويش را با آن بپيمايد!
2- اين كه تنها به عقل و خرد خويش متّكى نباشد، بلكه به قرآن و سنّت هم روى آورد؛ ولى شاگرد آنها نباشد و به دنبال آنها حركت نكند، بلكه خود را استاد آنها بداند! يعنى اوّل تصميم بگيرد و سپس آيات قرآن و روايات معصومان را بر آن تطبيق كند، نظرات خويش را بر دين خدا تحميل كند، تفسيرهاى نادرست از آيات قرآن ارائه كند و خلاصه دست به «تفسير به رأى» و يا به اصطلاح «قرائت جديد» بزند.
3- اين كه از عقل و خرد خويش استفاده كند و در مقابل قرآن و سنّت نيز شاگردى كند، ولى بدعتهايى از خود بگذارد و امورى خارج از دين را هم داخل دين كند و مخلوطى از دين و غير دين را به عنوان دين و آيين خدا عمل كند و به تعبير ديگر دچار التقاط شود.
پروردگارا! به ما كمك كن تا با پرهيز از اين راههاى خطرناك سه گانه و گرفتن تمام معارف اسلام از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و ائمّه اهل البيت عليهم السلام به حقيقت ولايت نائل شويم.(1)
1- 110 سرمشق از سخنان حضرت على (ع).
/انتهای پیام/