ويژگيهاي انقلاب اسلامي ايران
گروه انديشه- اهميت انقلاب اسلامي ايران در سطح جهان باعث شد تا پژوهشگران و نظريهپردازان عالم سياست، متفکران علوم سياسي، متخصصان تحولات اجتماعي، فرهنگ شناسان، دين شناسان، جامعه شناسان و بازيگران صحنههاي سياست جهاني، هر يک به تحليل و تفسير اين پديده بپردازند و عوامل پيدايش و نتايج آن را مورد بررسي قرار دهند. انتشار صدها کتاب و مقاله در زمينهي انقلاب اسلامي ايران گوياي همين واقعيت است.
انقلاب اسلامي ايران هم از نظر پيدايش، هم از نظر انگيزه و هم در کيفيت مبارزه در مقايسه با ديگر انقلابهاي جهان تمايز اساسي دارد.(وصيتنامهي امامخميني: شک نبايد کرد که انقلاب اسلامي ايران از همهي انقلابها جداست. هم در پيدايش و هم در کيفيت مبارزه و هم در انگيزهي انقلاب و قيام. صحيفهي انقلاب، وصيتنامهي امام خميني، سازمان چاپ و انتشارات 1369، ص 7)
تمايزي که آگاهي از آن کمک مؤثري در شناخت تواناييهاي فرهنگي و سياسي جامعهي ايران دارد و بهرهبرداري از آن درجهت اصلاحات اساسي در کشور داراي اهميت بسيار است. براي واضحتر شدن اين تمايز و اهميت آن به برخي از ويژگيهاي مهم انقلاب اسلامي ايران اشاره ميکنيم:
الفـ مذهبي بودن: اين انقلاب هنگامي اتفاق افتاد که انجام انقلاب با ماهيت مذهبي به دليل فرهنگ سياسي حاکم بر جهان ناممکن مينمود. انديشههاي لائيک و سکولار، انديشههاي فراگير جهان سياست بود. جهان دراين عصر با وجود اينکه عصر «تقابل ايدئولوژِ ي ها» ناميده شد ولي اين وفاق و وحدت نظريه وجود داشت که مذهب نميتواند و نبايد در سياست دخالت نمايد. اين تفکر محصول نوگرايي اروپا بود که بعدها به کشورهاي جهان سوم نيز سرايت کرد. در ابتدا، اکثر حرکتهاي اصلاحطلبانه در جهان قبل و بعد از جنگ جهاني اول تحت تأثير ناسيوناليسم و ليبراليسم غربي بود. جنبشهاي سياسي در آمريکاي جنوبي، شاخ آفريقا و آفريقاي مرکزي و خاورميانه همه از اين دست بودند.
مطرح شدن انديشهي مارکسيسم و طرح جنايات استعمارگران غربي و استثمار صنعتي امپرياليسم غرب در کشورهاي جهان سوم از يک سو و پيروزي انقلاب بلشويکي در روسيه و به دنبال آن انقلاب سرخ چين از سوي ديگر باعث شد تا بسياري از ملتها براي رهايي خود متوجه مارکسيسم، مارکسيسم لنينيسم و مائوئيسم شوند با اين تفاوت که جريان نو با مذهب ضديت داشت و با شعار «دين افيون توده هاست» به ميدان آمده و ماترياليسم و مادي گري را شعار خود ساخته بود. اين چنين جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شد. نظامهاي محافظهکار، خواستار حفظ وضع موجود، متمايل به بلوک غرب و کشورها و نهضتهاي ترقي خواه و تحت ستم، به بلوک شرق متوجه شدند.
اما در جهان اسلام، ظلم و ستم دولت عثماني و ناتواني شيوهها و دسيسههاي استعمار غرب، دست به دست هم داد و انديشهي سياسي و قديمي خلافت اسلامي را از کار انداخت. تلاشهاي نوگرايانه و اصلاحطلبانهي سيد جمالالدين اسدآبادي در جهت مبارزه با استعمار انگليس و طرح بازگرداندن وحدت به مسلمانان وتلاش شاگردان او چون محمد عبده، رشيد رضا، عبدالرحمن کواکبي و عبدالرازق کمکم بيفروغ ميگشت.
مخالفت با حضور مذهب در جريانهاي سياسيـ اجتماعي منحصر به تفکرات حاکم در غرب نبود بلکه اين روند به جهان اسلام نيز سرايت کرد. همان بلايي که سقوط کليسا بر ديانت سياسي مسيحي وارد کرد، سقوط حکومت عثماني در جهان اسلام بر مسلمانان اهل سنت وارد نمود. يأس و نااميدي از اصلاحات به طريق مذهبي باعث شد تا گرايشهاي سياسي ناسيوناليستي و مارکسيستي در بين مسلمانان رشد کند. شکست اعراب از اسرائيل جدايي نيروها از حرکت اسلامي را تشديد کرد. جنبش مذهبي اهل سنت که روزگاري الهام بخش حرکتهاي مذهبي ـ سياسي شيعه بود، در زمان انقلاب اسلامي ايران به ضعيفترين حد خود رسيده بود.
در ايران تفکر سياسي مغرب زمين نقش مهمي در تحولات قبل و بعد از نهضت مشروطه داشت. بسياري از روشنفکران به دليل فقدان فکر بومي متحول، در اين دوران متأثر از فرهنگ غرب بودند. اساس مبارزات سياسي پس از مشروطه در ايران، غالباً مبتني بر اين فرهنگ بود اما کمکم يأس از کارآيي جنبش ناسيوناليستي و ليبرالي، بخش زيادي از نيروهاي جوان مبارز را به مارکسيسم متمايل ساخت. بخشي از گروههاي مسلمان مبارز نيز عليرغم تضاد شديد ايدئولوژيک بين اسلام و مارکسيسم به جريانهاي چپ مارکسيستي روي آوردند. براي مثال درسال 54 کادر مرکزي سازمان مجاهدين خلق رسماً تغيير ايدئولوژي داد و آيهي قرآن را از آرم سازمان حذف نمود.
مادهگرايي در بسياري از نوشتهها و سخنرانيها حتي تفاسير قرآن موج ميزد. نشريات گروه فرقان نمودي کامل از اين مادهگرايي بود. شهيد مطهري در کتاب «علل گرايش به ماديگري» به بررسي علل و دلايل اين نوع گرايشها پرداخته و مينويسد:
«امروز کموبيش اين چنين در مغز جوانان فرو رفته است که يا بايد خداپرست بود و مسالمت جو و يا عافيتطلب و ساکت و ساکن و بيتفاوت و يا بايد ماترياليست بود و پرخاشگر و دشمن استعمار و استثمار و استبداد.»( مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، قم، نشر دفتر انتشارات اسلامي، ص 120)
شهيد مطهري پس از اظهار تعجب از اين وضعيت، يکي از عوامل مهم را پيشوايان دروغين دين ميداند: «اين سنگر از طرف خداپرستان آنگاه خالي شد که در مدعيان پيشوايي ديني، روح عافيتطلبي پديد آمده و به عبارت صحيحتر، اين پديده از آن وقت رخ داد که مردمي عافيتطلب و اهل زندگي روزمره و به تعبير خود دين، اهل دنيا به جاي پيامبران و پيشوايان ديني نشستند و مردم به غلط اينها را که روحيهاي بر ضد روحيهي پيامبران و امامان و تربيت شدگان واقعي آنها داشتند و اگر تشابهي در کار بود اندکي در قيافه و لباس بود، نماينده و مظهر و جانشين آنها دانستند.» (مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، ص 123)
«اينها مفاهيم ديني را آن چنان توجيه کرده و ميکنند که تکليفي براي خودشان ايجاد و ايجاب نکند و با عافيتطلبي کوچکترين تضاد و تصادمي نداشته باشد، دانسته يا ندانسته مفاهيمي را تغيير دادند و عليه خود دين بکار بردند.»(مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، ص 123)
ايشان عامل دوم را تفسير غلط از اسلام و خاليشدن مفاهيم ديني از حماسه و مبارزه دانسته و بيتوجهي جوانان به اسلام را ناشي از همين تفسير غلط از اسلام ميداند و مينويسد: «فکر ديني ما بايد اصلاح شود. تفکر ما دربارهي دين غلط است، غلط. به جرأت ميگويم از چهار مسئله فروع، آن هم در عبادات، چند تايي هم از معاملات، از اينها که بگذريم ديگر فکر درستي دربارهي اسلام نداريم... ما مسلمانهايي هستيم که فکرمان دربارهي اسلام غلط است... دين ترياک اجتماع است اما کدام دين؟ آن معجوني که ما امروز ساختهايم.»(مرتضي مطهري، ده گفتار، انتشارات صدرا، ص 150 – 147)
«بايد اعتراف کنم که مفاهيم ديني در عصر ما از هر گونه حماسهاي تهي گشته است.»( مرتضي مطهري، علل گرايش به ماديگري، ص 120)
بنابراين اوضاع جهاني، منطقهاي و کشوري که شرايط ناشايست عيني از حرکت مذهبي را فراهم نموده بود از يک سو، و از سوي ديگر، ذهنيت نادرست بسياري از جوانان انقلابي که دين را فاقد گزارههاي پرشور و انقلابي ميدانست، احتمال انجام يک انقلاب مذهبي را در کشور ما بعيد مينماياند.
ب ـ رهبري کارآمد: يکي ديگر از ويژگيهاي شگفت انقلاب اسلامي ايران رهبري مؤثر و کارآمد آن بود. امامخميني رهبري با اخلاص، متقي، قاطع و مردمدوست بود. او سياستمداري آگاه و مردمشناسي بينظير بود که صراحت بيان و شجاعتي فوق العاده داشت. سادهزيستي و سازشناپذيري از ديگر ويژگيهاي ايشان بود. امام با احياي اسلام اصيل و نشاندادن روح عدالتطلبي و حماسي آن، جاني تازه در جسم بيرمق اسلام و مسلمانان دميد. او بر خلاف ديگر انقلابها، بدون داشتن سازمان سياسي و نيروهاي نظامي و پارتيزاني، تنها با اتکاء به خدا و نيروهاي مردمي بر بزرگترين قدرت نظامي و تسليحاتي منطقه پيروز شد. امام خميني ايدئولوگ انقلاب بود و با طرد ارزشهاي ناصواب به ارائهي ارزشهاي جديد پرداخت. او با طرح استراتژي و تبيين تاکتيکهاي لازم، انقلاب را تا پيروزي و سرنگوني نظام شاهنشاهي هدايت نمود. امام نه تنها رهبري دوران انقلاب را برعهده داشت بلکه در تکوين ساختار نظام اسلامي نيز نقش برجستهاي برعهده داشت.
شيوهي مبارزهي امام ساده و دور از پيچيدگي و سياسي کاريهاي معمول بود. او تنها با استفاده از نبوغ و جاذبيت خويش و تکيه بر شعارها و معيارهاي روشن اسلامي و قاطعيت خاص خود انقلاب را رهبري نمود. امام ابتدا موانعي را که بر سر راه مبارزه بود مرتفع نمود و با توجه به ناخرسندي مشترک عمومي مردم، وحدت لازم را براي مبارزات همگاني فراهم ساخت. او هدف اصلي را مبارزه و حملهي بيامان به کانون فساد يعني سلطنت قرار داد و با طرح عدم مشروعيت نظام شاهنشاهي آن را بياعتبار نمود. (صحيفه ي نور، ج2، ص 257، 267، 268، 274 و...)
امام با اعلام هدف نهايي که برقراري حکومت دين سالار مردمي بود به بسيج ملت پرداخت و عليرغم فشارها و تلاشها براي به سازش کشاندن مبارزه، به کمک تودههاي مردم انقلاب را به پيروزي رسانيد. او در دوراني که شاه توانسته بود رهبران مخالف سياسي را سرکوب يا مطيع سازد، يک تنه قد برافراشت و همه را به حرکت درآورد و زبان گوياي مردم، احزاب و گروههاي سياسي شد.
شهيد مطهري در بازگشت از ديدار امام در پاريس، دربارهي شخصيت امام ميگويد: «ايشان را شخصيتي ديدم که به هدفش ايمان دارد. دنيا اگر جمع بشود نميتواند او را از هدفش منصرف کند... به راهي که انتخاب کرده ايمان دارد. امکان ندارد بتوان او را از اين راه منصرف کرد... احدي مثل ايشان به روحيهي مردم ايران ايمان ندارد... بالاخره بالاتر از همه او براي خدا قيام کرده و خداي متعال هم قلبي قوي به او عنايت کرده است که اصلاً تزلزل و ترس در آن راه ندارد...»(شهيد مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، دفتر نشر اسلامي، ص 17 و 18)
يرواند آبراهاميان در مورد شخصيت امام مينويسند: «در دههاي که به داشتن سياستمداراني بدگمان، سست عنصر، فاسد، بدبين و ناسازگار معروف بود، وي همچون فردي درستکار، مبارز، پويا، ثابتقدم و مهمتر از همه فاسدناپذير پاي به ميدان گذاشت، در جامعهاي که رهبران سياسي آن هزار چهره و اهل زدوبند و خويشاوندپرستي اصلاح ناپذير بودند همچون مردان خدا که نه در جستجوي قدرت ظاهري بلکه در پي اقتدار معنوي هستند عمل ميکرد.» (يراوند آبراهاميان، ايران بين دو انقلاب، ص 655)
در همين مورد ميشل فوکو فيلسوف مشهور فرانسوي و مبتکر نظريهي پستمدرنيسم مينويسد: «شخصيت آيتالله خميني پهلو به پهلوي افسانه ميزند. هيچ رئيس دولتي و هيچ رهبر سياسي، حتي به پشتيباني همهي رسانههاي کشورش نميتواند ادعا کند که مردمش با او پيوندي چنين شخصي و چنين نيرومند دارند.» (ميشل فوکو، ايراني ها چه رؤيايي در سر دارند؟ ترجمهي حسين معصومي همداني، ص 64)
ج ـ مشارکت مردمي: يکي از مشخصههاي انقلاب اسلامي که اکثر تحليلگران و متخصصين تحولات اجتماعي را متحير نمود اين واقعيت بود که چگونه در ايران به ناگهان تقريباً شاهنشاهي شدند. چنين امري در انقلابهاي ديگر بيسابقه بود. براي مثال درانقلاب کبير فرانسه که در سال 1789 به پيروزي رسيد مردم نقش قاطعي در سقوط رژيم بوربونها نداشتند. گروهي از محققين مانند گيزو و ژوره انقلاب فرانسه را به بورژوازي منتسب ميکنند که در آن زمان حدود 1/5% جمعيت کشور فرانسه بودند. برخي ديگر مانند «ماتيز» اين انقلاب را نتيجهي شورش طبقهي اشراف و نجبا ميدانند که حدود 1% جمعيت فرانسه را تشکيل ميدادند. در سقوط رژيم بوربونها در انقلاب فرانسه حتي يک نفر هم کشته نشد. (منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي ايران در مقايسه با انقلاب فرانسه و روسيه، چاپ دوم، تهران، مؤلف، 1374، ص 119 ـ 901)
در روسيه نظام سياسي رومانوفها در اثر شکستهاي پيدرپي در جنگ جهاني اول و مشکلات و بحرانهاي اقتصادي آن چنان ضعيف و شکننده شده بود که با اولين حرکت کارگران کارخانهها در شهر پتروگراد و عدم تمکين سربازان پادگان اين شهر براي سرکوبي قيام کارگران و پيوستن سربازان به کارگران معترض، رژيم 300 سالهي رومانوفها با استعفاي نيکلاي دوم سقوط کرد.
تروتسکي از رهبران انقلاب روسيه در اين مورد ميگويد: اغراق نيست اگر بگوئيم که انقلاب فوريه توسط پتروگراد تحقق يافت و بقيهي مملکت از آن تبعيت و پيروي کردند و مبارزه در جاي ديگر به جز پتروگراد تحقق يافت و بقيهي مملکت از آن تبعيت و پيروي کردند و مبارزه در جاي ديگر به جز پتروگراد نبود... انقلاب با حرکت و ابتکار و قدرت يک شهر صورت گرفت که حداکثر 2% جمعيت کشور را تشکيل ميداد. تمام کشور در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت.( منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي ايران در مقايسه با انقلاب فرانسه و روسيه، ص 128)
تعداد کشته شدگان در اين دگرگوني و انقلاب 1400 نفر بود. اما در ايران بجز عدهي معدودي که وابستگي نزديک به رژيم شاه داشتند و يا منافع آنان با موجوديت رژيم به هم گره خوردهبود ديگر اقشار و طبقات جامعه ازفقير و غني، شهري و روستائي، فارس و ترک، کرد و لر، مسلمان و غيرمسلمان، زن و مرد، پير و جوان گوئي روحي واحد يافته بودند. تبلور عيني اين همبستگي را ميتوان در روزهاي عيد فطر، تاسوعا و عاشوراي 1357 در تهران و ديگر شهرهاي ايران سراغ گرفت. اين ارادهي جمعي براي مفسران و تحليلگران سياسي قابل هضم نبود و به قول ميشل فوکو چنين ارادهاي مانند خدا يا روح، شايد هرگز به چشم ديده نشود اما در تهران و در تمام ايران چنين ارادهي جمعي مشاهده شد.
د ـ سرعت پيروزي: انقلاب اسلامي ايران با چنان سرعتي تحقق يافت که براي هيچ يک از دست اندرکاران و تحليلگران سياسي قابل پيشبيني نبود. شاه در آذر ماه سال 1356 يعني حدود يک سال قبل از پيروزي انقلاب در مراسم فارغالتحصيلي دانشگاه افسري با اطمينان و غرور اعلام نمود: «کسي نميتواند مرا سرنگون کند. من از حمايت کارگران، کشاورزان و بخش وسيعي از مردم عادي و روشنفکران، به علاوه از پشتيباني بيچونوچراي نيروهاي مسلح هفتصد هزار نفري ايران برخوردارم. (روزنامهي رستاخيز، 14 آذر ماه 1356)
يک ماه بعد کارتر در سفر خود به تهران، از ايران به عنوان جزيرهي ثبات ياد کرد و در اين امر به شاه ايران تبريک گفت.( ويليام سوليوان، مأموريت در ايران، ترجمهي محمود شرقي، انتشارات هفته، ص 96)
سازمان جاسوسي آمريکا(سيا) در شهريور 57 گزارش داد: «ايران نه تنها در يک موقعيت انقلابي قرار ندارد بلکه حتي آثار و علائمي از نزديک بودن انقلاب هم در آن به چشم نميخورد.» (انقلاب اسلامي و ريشههاي آن، مجموعهي مقالات، صادق زيبا کلام، معاونت امور اساتيد دروس معارف اسلامي، مقايسهي تطبيقي پيرامون نظريههاي مختلف، ص 86)
سازمان تحليل اطلاعات دفاعي آمريکا يک ماه بعد اعلام ميکند: «انتظار مي رود شاه در ده سال آينده نيز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند.» (همان ص 87)
برژنيسکي مشاور امنيتي کارتر بعد از پيروزي انقلاب ميگويد: «بحران ايران در سراسر سال در حال رشد و نما کردن بود اما آمريکا آن را آن طور که بايد نشناخت. سازمان اطلاعاتي آمريکا تا سقوط 1978 تداوم حيات سياسي را در ايران پيشبيني ميکرد. (برژنيسکي، اسرار سقوط شاه، ترجمهي حميد احمدي، تهران، جامي، ص 21)
اين اعتقاد که شاه در داخل مملکت با قدرت حکومت ميکند و مخالف جدي ندارد، در محافل سياسي بينالمللي مسلم بود و اين باور نسبت به مخالفين مذهبي حادتر بود. بسياري از ايرانيان حتي کساني که به مسائل سياسي آشنا بودند در محافل خصوصي ميگفتند: يک روحاني مسن که نه تشکيلاتي دارد و نه ارتش و سازمان نظامي و هيچ قدرت خارجي نيز از او حمايت نميکند، چگونه ميتواند با رژيمي تا دندان مسلح و داراي سازمانهاي متعدد نظامي همچون ارتش، ژاندارمري، شهرباني، گارد جاويدان و ساواک مخوف با شبکهي وسيع تبليغاتي چون راديو و تلويزيون و مطبوعات مقابله کند؟!
نويسنده که خود در متن جريان انقلاب بود و حوادث آن را تعقيب ميکرد به خوبي به ياد دارد که شبي مفسر راديوB.B.C به دنبال تحليل از گروههاي اپوزيسيون ايران و بيان ناتواني همهي آنها در مقابله با رژيم شاه گفت: «اما نيروهاي مذهبي ايران، آنها نيروي خطرناک و قابل توجهي براي رژيم شاه ايران محسوب نميشوند.»
حتي رهبران انقلاب نيز تحقق پيروزي انقلاب را با چنين سرعتي پيشبيني نميکردند. عدم آمادگي رهبران انقلاب براي ادارهي حکومت و عدم پيشبيني نهادهاي جديد انقلاب و بيان عباراتي چون «انقلاب زودرس» يا «انقلاب سزارين شده» در سخنرانيها، گوياي اين واقعيت است که آنها هم فکر نميکردند که رژيم شاه تا اين حد پوشالي و پوسيده باشد.
شناخت و فهم عميق اين انقلاب و مباني آن، به خصوص براي نسلهاي بعد از انقلاب از جهتهاي گوناگون ضروري است. ضرورت اين موضوع براي نسل تحصيل کردهي جوان، بويژه دانشجويان که پرسشگري و آرمانخواهي خصيصهي آنها و پاسداري از سنن علمي، فرهنگي و سياسي جامعه در کنار تعليم و پژوهش وظيفهي آنها و مديريت و سياستگذاري کشور آيندهي آنهاست، بيشتر قابل درک است؛ چرا که شناخت وضع موجود و انجام تعهدات و مسؤوليتهاي اجتماعي و سياسي در حال و آينده در کشور فقط در پناه تحليلي آگاهانه و پژوهشگرانه از انقلاب و عوامل مؤثر در آن امکانپذير است. ما در مطالعهي جامعهشناسانه از انقلاب اسلامي ايران در صدد هستيم که عوامل و نيروهايي که انقلاب اسلامي ايران را به وجود آوردند بشناسيم و مورد تحليل و ارزيابي قرار دهيم. لذا اين نوشتار سعي در تبيين چيستي و چرايي انقلاب و چگونه به وجود آمدن انقلاب اسلامي در ايران دارد.