خامنه اي خميني ديگر نيست!
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، حسين قدياني در آخرين پست وبلاگ «قطعه 26» نوشت:
در عالم،اسراري هست که جز به بهاي "خون دل" فاش نمي شود؛...راستي،چه گفتي مولاي ما در حرم امام به امام.کاش ما را به سينه پر از سکينه ات راهي بود.آه که صد سينه سخن برده بودي نزد روح الله.بيست سال است که بعد از خميني بار رهبري اين انقلاب بر دوش شماست.اين بيست سال براي ما مثل يک چشم بر هم زدن گذشت و براي شما اي مولاي ما، بيست سال طول کشيد و اين سرگذشت چه سخت گذشت.الا يا ايها الساقي که هر دودستت مست حسين بود،تحمل سختي هاي عشق را چه خوب به مولاي جانباز ما داده اي.اين صبر و اين بصيرت مولاي ما مديون عنايت دو دست بريده توست.دعاي مادرت "ام البنين" بدرقه راه انقلاب ماست:"يا ليت شعري اکما اخبروا،بان عباسا قطيع اليمين".در "ناحيه علقمه" ما هر روز بايد "زيارت عباس" بخوانيم:"السلام عليک ايها العبد الصالح".اين شکرانه پيروزي ماست.ما ممنون توايم ابالفضل.بوسه مي زنيم بر دستان بريده ات.آستانه انقلاب ما در دستان بريده توست.در برابر لب هاي تشنه ات،گلوي خشکيده ات،سر تعظيم فرو مي آوريم."کل يوم تاسوعا"."کل ارض خيمه العباس"."کل نهر علقمه".بريده باد زباني که نخواند "سقاي دشت کربلا ابالفضل"."اربعين" نزديک است؛اي حضرت مهتاب،در اين شب تنگ و تاريک فتنه از نور بصيرتت به صورت ما هم عنايتي کن.آخر اي ماه،تو تنها قمر بني هاشم نيستي.تو ماه بني آدمي.سقاي دشت کربلا،انقلاب ما بيمه دستان بريده توست.مولاي ما امان نامه دشمن را با دستان توست که پاره مي کند.بيست سال است که ما هر زمان دل مان براي خميني تنگ مي شود مولاي مان خامنه اي را نگاه مي کنيم.خامنه اي،خميني ديگر نيست؛همان امام است؛به صلابت امام،اما از امام،مظلوم تر.به تنهايي امام اما از امام تنهاتر.به غريبي امام اما از امام غريب تر.بيست سال رهبري زمان کمي نيست.بيست سال،که دشمن براي هر دقيقه بلکه هر ثانيه اش نقشه کشيده است.فتنه اخير باورم هست به حوادث هفت ماه پيش بر نمي گردد.بيست سال است که مولاي ما با تدبير،مبدل به رويا کرده است براي دشمن،تغيير نظام ما را.مولاي ما!بيست سال است که خواب دشمن را آشفته کرده اي و کارزارش را آشفته بازار. بيست سال است که علمدار انقلابي،با دستاني که زخمي از خصم و نشاني از جانبازي دارد.بيست سال است که چون مرد پاي پيمان ات با امام ايستاده اي.پاره پاره کرده بودند اينها وصيت نامه شهدا را،اگر چون شمايي مولاي ما نبود.اگر شما مولاي ما نبودي،اينها انديشه امام را در همان جماران حبس کرده بودند.اينها امام را براي موزه مي خواستند.اينها حتي به روح امام "جام زهر" دادند.اينها انتقام امام را از شما مي خواهند بگيرند.با اينها بود به روح امام هم زور مي گفتند و يک "صحيفه نور" ديگر برايش مي نوشتند که در هر صفحه اش هزار بار "باج" داشته باشد و هزار بار "تاج".اينها دنبال "تخت" شاه اند نه صندلي امام.اينها حکايت دوري و دوستي،دل شان براي "شاه" تنگ شده اما انگار نه انگار که بيست سال است امام را نديده اند.اينها مي خواهند در "تخت جمشيد" به جاي "کورش" با "اسکندر" بيعت کنند:"اي کورش،آسوده بخواب که ما حتي با اسکندر هم در پيمان "5 + مقدونيه" آشتي مي کنيم"."چنگيز" هم ذاتش آدم خوبي بود.تقصير "آرش" بود که در مناظره آن تيرها را رها کرد طرف پسر رستم."فردوسي" شاعر بود و از اصول ديپلماسي چيزي سر در نمي آورد؛"اگر در برابر دشمن سر تعظيم فرو آوريم از آن به که خود را به کشتن دهيم"!بسي رنج بردي آقاي فردوسي در اين سال سي اما نه آن اندازه که مولاي ما در اين بيست سال بعد از امام زجر کشيده است.اينها مي خواهند "عجم" را به دستور زبان سفارت انگليس زنده نگه دارند.سعديا،"حافظ" بي بصيرت نميرد هرگز،مرده آن است که شفاف موضع گيري کند!به جان لسان الغيب همه چيز برعکس شده.آتش فتنه حتي به دامان شعر هم سرايت کرده:آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است؛با دوستان،خيانت با دشمنان،مروت!آقاي شاعر،"شهريار" کي گفت:"علي ديکتاتور است؛برو اي گداي مسکين در خانه طلحه را بزن"؟!آيا مرد آن است که در کشاکش دهر،يک باجي هم به دشمن دهد؟!مگر نگفت:"غلام همت آنم که زير چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است"؟!نه،مولاي ما سيد علي،غلام نمي خواهد؛راحت انتقاد کنيد.راحت نامه بنويسيد.راحت جام زهر تعارف کنيد.راحت ناسزا بگوييد.شعار "مرگ بر اصل ولايت فقيه" با شما،آشتي کردن با ما.هلهله کشيدن در عاشورا با شما،ميانجي گري با ما.گرگ شدن با شما،خر شدن با ما.هار شدن با شما،هالو شدن با ما.خار شدن با شما،چشم شدن با ما.استخوان شدن با شما،گلو شدن با ما.بريدن با شما،بي سر شدن با ما.عايشه شدن با شما،احترام سران فتنه با ما.ديکتاتوري با شما،شنيدن شعار مرگ بر ديکتاتور با ما.راحت باشيد؛هر چقدر بيشتر فتنه کنيد،نظام بيشتر براي تان محافظ مي گذارد.مهد دموکراسي ايست اينجا.اينجا ما از آن طرف بام افتاده ايم.30 سال است که در تلوزيون جمهوري اسلامي،"ديالمه" سانسور بود.30 سال است وصيت نامه يک شهيد را در تلوزيون،کامل نخوانده اند.30 سال است که حضرات رنگ خون به خود نديده اند.آخرين بار کي و کجا بر دستان پدر يک شهيد بوسه زده ايد.آنکه اين عهد فراموش نکرده مولاي ماست.ديروز يکي برايم کامنت گذاشته بود:"آيت که بود"؟جواب دادم:"آيت،آيت الله نبود اما آيت خدا بود.آيت، معما نبود،کليد قفل معماي امروز بود.آيت لباس شخصي بود.منافقين را خوب مي شناخت.آيت 30 سال پيش پي به نفاق سران فتنه برده بود".رسانه ملي 30 سال است که آيت را به اين آيت الله هاي قلابي فروخته است.کجا هستي اي آيت خدا تا اين روزهاي ما را ببيني؟کجايي ديالمه؟...اينجا "سيد علي" تنهاست و اصلا ما مانده ايم که او را با که مقايسه کنيم؛مولاي ما علي نيست که قنبر بخواهد،موسي نيست که هارون بخواهد،حسين نيست که زينب بخواهد.خميني نيست که بسيجي بخواهد.پس کيستي خامنه اي که اين چنين تنهايي.اينجا براي هر پروانه اي که دور شمع ولايت مي گردد، يک حرف در مي آورند.اينجا خواصي که قرار بود ناطق باشند،خاصيت خود را از دست داده اند و سکوت کرده اند.نه شير مي دهند نه بار مي برند. به جاي آنکه آدم نهج البلاغه باشند شتر اين کتاب شده اند.اصلا شايد "دجال" همين فتنه اي باشد که ما بدان دچار شده ايم.شايد اين جمعه از غصه دق کنيم شايد.باز هم نيا.خبر آمدن تو که نيامد،کاش خبر مرگ ما بيايد...اما کاش که همسايه ما مي شدي.کاش "آقاسي" زنده بود.بهترين ابيات را مي سرود براي اين روزها:"پاک کن از دامن دين ننگ را،اين عروسک هاي رنگارنگ را".پاک کن مولاي ما از دامان انقلاب اين مهر به لب زده ها را.
***
در عالم،اسراري هست که جز به بهاي "خون دل" فاش نمي شود.کاش گفته باشي اسرار درونت را به امام.شما اي مولاي ما، شايد با امام در پاريس نبودي،شايد در جماران همسايه امام نبودي،اما همسايه آرمان امام بودي و با امام بودي،حتي بعد از امام.شما بيست سال است که نديم و هم نشين آرمان امامي.صحيفه امام در دستان توست و وصيت نامه اش معيار راهت.چه مي ماند از آن فرياد،اگر حنجره شما نبود.چه مي ماند از آن علم،اگر دستان مجروح شما نبود.خميني در حسينيه جماران مي ماند اگر خامنه اي نبود.اينها در سر سوداي سود دارند و غم بود و نبود.آنکه دغدغه انقلاب داشت،شما بودي.شما کي گفتي اين انقلاب بي نام آقازاده ها در هيچ کجاي جهان شناخته شده نيست؟!وقت عزيزت بيست سال است که وقف امام شده.شما اي مولاي ما،يادت هست بغضي که در گلو داشتي،وقت قرائت وصيت نامه امام؟..."من از خدمت همه خواهران و برادران مرخص و به سوي جايگاه ابدي سفر مي کنم".هيچ کس جز شما لياقت خواندن آن وصيت نامه را نداشت:"من در ميان شما باشم يا نباشم،اجازه ندهيد اين انقلاب دست نااهلان و نامحرمان بيافتد".گويي مخاطب امام،شما بودي اي مولاي ما.خط امام،خط شماست.شما از روي وصيت نامه امام براي ما مشق عشق مي نويسي در شبهاي پر از حادثه انقلاب.سرمشق هاي تو را امام گفته بود.اينها دارند در کلاس براندازي از روي غرب ديکته مي نويسند.اينها اسلام را به دموکراسي فروختند و عجبا که چه ارزان فروختند.اينها فروختند دموکراسي را به ديکتاتوري.راي ملت را به منيت.ولايت را به حکميت.وصيت نامه امام را به نامه هاي سرگشاده.جماران را به نياوران.فکه را به مکه.خدا را به کعبه.علي را به رنگ سبزمعاويه.حسن را به همسرش.حسين را به آقازاده معاويه."آقا" را به "آقا زاده ها".خانواده شهدا را به خاندان هزار فاميل.دريا را به مرداب.انقلاب را به ضد انقلاب.اسلام ناب را به مردان با حجاب.کربلا را به کوفه. جزاير مجنون را به جزاير هاوايي.ولايت عشق را به ايالت عيش."همت" را به غفلت."باکري" را به ندا.ندا را به فريب."امن يجيب" را به وردهاي عجيب.هنر را به بازيگران غريب.دولت حماس را به ملت اسراييل.آزادگي را به مجسمه آزادي.مالک را به ابوموسي.چهارده خرداد را به يازده سپتامبر.خميني بزرگ را به بوش کوچک.بت شکن را به بت.ابراهيم را به نمرود.نوحه نوح را به فرزند نوح.فرشته را به ابليس.سر حسين را به يک مشت گندم.عطش را به آتش.آب را به سراب.خواب اصحاب کهف را به روياي دشمن.سکه اصحاب کهف را به دلار کاخ سفيد.سگ اصحاب کهف را به روباه پير.غار اصحاب کهف را به خانه اغيار.اصحاب کهف را به برادران يوسف.سوره کهف را به سوت و کف.کهف را به عنکبوت."بيت رهبري" را به "اوهن البيوت".رهبر را به قائم مقام.حقيقت را به مصلحت.شهادت را به اسارت.آزادگي را به بردگي.بندگي را به آزادي.نماز را به يوگا.مدينه را به شام.حنجره حسين را به شمر.علي اصغر را به حرمله.علي اکبر را به سم اسب.عاشورا را به آشوبگران.زيارت عاشورا را به تورهاي مسافرتي.زيارت جامعه را به جامعه مدني.مدينه النبي را به دهکده جهاني."ملاصدرا" را به "مک لوهان"."مطهري" را به "سروش"."بهشتي" را به "فوکوياما".ما را به "اوباما"."آيت" را به "مصدق"."ديالمه" را به "موسوي"."بنت الهدي صدر" را به "رهنورد"."متوسليان" را به "بني صدر"."صد" را به "نود".يتيم نوازي را به توپ بازي.صداقت را به نفاق.راي را به SMS.آحاد مردم را به نامرد مردم.سجاده را به فرش.دين را به زمين.غم خواري را به زمين خواري.جانبازي را به باندبازي.تهذيب را به تحزب."در خيبر" را به باب مذاکره.ذوالفقار را به تسامح.ذوالجناح را به تساهل.دفاع را به تخريب.جنگ تحميلي را به جنگ نرم.نواي نينوا را به صداي آمريکا.سرخ علوي را به سبز اموي.اروند را به کيش.ميش را به گرگ."علي" را به "جرج"."نصرالله" را به "سوروس".حزب الله لبنان را به برج هاي دوبي."کانال کميل" را به کانال هاي سکسي.خون شهدا را به منازعات سياسي.ولايت را به احزاب سياسي.پلاک شهدا را به "پلاک سياسي" و به جاي اقليم امام،اينها سر از گليم VOA در آوردند و عهد خود را گسستند و به سپاه BBC پيوستند.ببين از که بريدند و با که پيوستند.چه بد معامله اي کردند با گذشته خويش.حواي آدم را به هواي نفس فروختند و آدم را به آدم برفي و در 9 دي آب شدند از خجالت ملت،ازگرماي آفتاب.
***
در عالم اسراري هست که جز به بهاي خون دل فاش نمي شود.کاش گفته باشي اسرار درونت را به امام.آنکه پاي خون شهدا ايستاد شما بودي اي مولاي ما.پاي اينها روي لاله هاست.اينها شقايق را پژمرده کردند.به بهانه حرس کردن شاخ و برگ هاي زائد؛بخوان به اسم اصلاحات، مي خواستند ريشه درخت انقلاب را بزنند.به خميني مي گفتي اينها را.مي گفتي که از آبروي شان براي انقلاب امام مايه نگذاشتند.مي گفتي سکوت شان را.مي گفتي دعوت شان را به آشوب.مي گفتي دست شان را در دست دشمن.مي گفتي که دشمن از حنجره آنها چه ها گفت.مي گفتي که استوانه ها تنهايت گذاشتند.مي گفتي که اين بار سنگين است.مي گفتي که زخم زبان مي زنند.مي گفتي اين صحنه آرايي ها را.اين لشکر کشي ها را.مي گفتي از آنهايي که قرار بود دست شان در دست تو باشد اما برايت سرگشاده ترين نامه ها را نوشتند.مي گفتي که از همان اول هم ولايت فقيه را قبول نداشتند.مي گفتي از ما و از رنجي که مي بريم.از آلام ما.مي گفتي که ما در اين بيست سال يک آن تنهايت نگذاشتيم.مي گفتي از عشق مستدام ملت به ولايت.مي گفتي که ما از کوران اين فتنه کور،رو سفيد بيرون آمديم.مي گفتي که خواص،بابت گفته ها و نگفته ها مردود شدند.مي گفتي سکوت شان را وقت فرياد و سکون شان را وقت حرکت.مي گفتي از قصه پر غصه بي بصيرتي.مي گفتي که عهد شکستند.مي گفتي به امام متن نامه ها و بيانيه ها را.مي خواندي برايش.مي گفتي به امام که پاي راي مردم ايستاده اي، به هزينه اتهام.به بهاي آبرو.مي گفتي پاي آرمان امام ايستاده اي.مي گفتي از عوالم انقلاب.از اين روزهاي سرد.مي گفتي که زخم توده هاي آرزومند را التيامي.مي گفتي از سختي هاي رهبري.رسول نبودن و پيامبري.امام نبودن و راهبري.مي گفتي از اندوه و غم پنهاني خويش.مي گفتي که در اين بيست سال رهبري بر شما اي مولاي خوبي ها چه گذشته است:سرخوش زسبوي غم پنهاني خويشم/چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم/در بزم وصال تو نگويم ز کم و بيش/چون آينه خو کرده به حيراني خويشم/لب باز نکردم به خروشي و فغاني/ من محرم راز دل طوفاني خويشم/يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي/عمري است پشيمان ز پشيماني خويشم/از شوق شکر خند لبش جان نسپردم/شرمنده جانان ز گران جاني خويشم/بشکسته تر از خويش نديدم به همه عمر/افسرده دل از خويشم و زنداني خويشم/هرچند "امين"،بسته دنيا نيم اما/دل بسته ياران خراساني خويشم.