مکتب سياسي امام خميني(ره) از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي
کد خبر:۵۸۲۶۵
مقاله//

مکتب سياسي امام خميني(ره) از ديدگاه حضرت آيت الله خامنه اي

امام به اراده تشريعي پروردگار اعتقاد و به اراده تکويني او اعتماد داشت و مي دانست کسي که در راه تحقق شريعت الهي حرکت مي کند قوانين و سنت هاي آفرينش کمک کار اوست. او معتقد بود که «ولله جنود السماوات والارض و کان الله عزيزا حکيما»

طاهره ناطقي - گروه انديشه؛ امام بزرگوار با مکتب سياسي خود بود که توانست طلسم ديرپاي استبداد را در اين کشور بشکند. امام بزرگوار با مکتب سياسي خود بود که توانست دست غارتگران را از اين کشور کوتاه کن ؛ غارتگراني که با همدستي با ديکتاتورها، ايران را به خانه امن خود تبديل کرده بودند، کساني که اميدوار بودند بتوانند ايران را به صورت يک کشور توليدکننده مواد اوليه و انبار تمام نشدني نفت براي خود نگه دارند. من مي خواهم روي مکتب سياسي امام تکيه کنم. مکتب سياسي امام نمي تواند از شخصيت پرجاذبه امام جدا بشود.

شاخص هاي مکتب سياسي امام

1- پيوند دين و سياست

در مکتب سياسي امام معنويت با سياست درهم تنيده است. در مکتب سياسي امام معنويت از سياست جدا نيست. سياست و عرفان، سياست و اخلاق.

حتي در مبارزات سياسي، کانون اصلي در رفتار امام معنويت او بود. امام به اراده تشريعي پروردگار اعتقاد و به اراده تکويني او اعتماد داشت و مي دانست کسي که در راه تحقق شريعت الهي حرکت مي کند قوانين و سنت هاي آفرينش کمک کار اوست. او معتقد بود که «ولله جنود السماوات والارض و کان الله عزيزا حکيما»

امام قوانين شريعت را بستر حرکت خود مي دانست و علائم راهنماي حرکت خود به شمار مي آورد. حرکت امام براي سعادت کشور و ملت برمبناي هدايت شريعت اسلامي بود لذا تکليف الهي براي امام کليد سعادت به حساب مي آمد و او را به هدف هاي بزرگ آرماني خود مي رساند.

اين که از قول امام معروف است و همه ما مي دانيم که گفته بودند «ما براي تکليف عمل مي کنيم نه براي پيروزي» به معناي بي رغبتي ايشان به پيروزي نبود ... اما آنچه او را به سوي آن هدف ها پيش مي برد تکليف و عمل به وظيفه الهي بود براي خدا حرکت کردن بود. چون انگيزه او اين بود لذا نمي ترسيد، شک نمي کرد، مايوس نمي شد، مغرور نمي شد، متزلزل و خسته هم نمي شد، کسي که براي تکليف عمل مي کند مصلحت انديشي هاي شخصي تعيين کننده راه و جهت گيري او نمي شود.

کسي که سياست را با عرفان جمع مي کند و معنويت را با حرکت سياسي يک جا در برنامه زندگي خود قرار مي دهد براي او ترس از مرگ معنا ندارد، ترس از شکست هم معنا ندارد. اين درست نقطه مقابل سياست کهنه شده و از مد افتاده غربي است که به دروغ آن را سياست مدرن مي گويند؛ يعني تفکيک دين از سياست و تفکيک دولت از معنويت.

2- اعتقاد به نقش مردم

در مکتب سياسي امام هويت انساني هم ارزشمند و داراي کرامت است، هم قدرتمند و کار ساز است. نتيجه ارزشمندي و کرامت داشتن اين است که در اداره سرنوشت بشر و يک جامعه آراء مردم بايد نقش اساسي ايفا کند. لذا مردم سالاري در مکتب سياسي امام بزرگوار ما که از متن اسلام گرفته شده است، مردم سالاري حقيقي است... از طرف ديگر امام با اتکا به قدرت رأي مردم معتقد بود که با اراده پولادين مردم مي شود در مقابل همه قدرت هاي متجاوز جهاني ايستاد.

در مورد مردم مهمترين کاري که امام کرد اين بود که مفهوم مردم سالاري را از چيزي که طراحان دموکراسي غربي و عوامل آنها در صحنه هاي عملي مي خواستند نشان دهند به کلي دور کرد. سعي آنها اين بود که اين طور القا کنند که مردم سالاري با دين سالاري و دينداري سازگار نيست. امام اين مفهوم باطل را زايل کرد و مردم سالاري ديني، يعني همان جمهوري اسلامي را در دنيا مطرح کرد. او به زبان هم اکتفا نکرد، صرفا استدلال فکري هم نکرد، عملا اين را نشان داد.

امام به معناي واقعي کلمه معتقد به آراء مردم بود ... مردم غير از سياست بازانند، غير از مدعيان سياستند، غير از مدعيان طرفداري مردمند. خيلي از گروه ها و احزاب و داعيه داران و سياستبازان و حزب بازان و امثال اينها بودند، امام به اينها کاري نداشت، ميدان هم به اينها نمي داد که بيايند زياده طلبي کنند و به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصميم بگيرند، ليکن به آراء مردم احترام مي گذاشت.

3- نگاه بين المللي در مکتب سياسي امام

مخاطب امام در سخن و ايده سياسي خود، بشريت است، نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه کرد و توانست عزت و استقلال خود را به دست آورد، اما مخاطب اين پيام همه بشريت است.

مکتب سياسي امام اين خير و استقلال و عزت و ايمان را براي همه امت اسلامي و همه بشريت مي خواهد، اين رسالتي است بر دوش يک انسان مسلمان. البته تفاوت امام با کساني که براي خود رسالت جهاني قائلند اين است که مکتب سياسي امام با توپ و تانک و اسلحه و شکنجه نمي خواهد ملتي را به فکر و به راه خود معتقد کند.

4- پاسداري از ولايت فقيه

از اول انقلاب اسلامي و پيروزي انقلاب و تشکيل نظام اسلامي، بسياري سعي کردند مسئله ولايت فقيه را نادرست، بد و بر خلاف واقع معرفي کنند. برداشت هاي خلاف واقع و دروغ و خواسته ها و توقعات غير منطبق با متن نظام سياسي اسلام و فکر سياسي امام بزرگوار. اين که گاهي مي شنويد تبليغاتچي هاي مجذوب دشمنان اين حرف ها را مي پراکنند مربوط به امروز نيست. از اول، همين جريانات و دست آموزها و تبليغات ديگران اين حرف ها را مطرح مي کردند.

عده اي سعي مي کنند ولايت فقيه را به معناي حکومت مطلقه فردي معرفي کنند، اين دروغ است. ولايت فقيه طبق قانون اساسي ما نافي مسئوليت هاي ارکان مسئول کشور نيست. مسئوليت دستگاه هاي مختلف و ار کان کشور غير قابل سلب است.

ولايت فقيه جايگاه مهندسي نظام و حفظ خط و جهت نظام و جلوگيري از انحراف به چپ و راست است. اين اساسي ترين و محوري ترين مفهوم و معناي ولايت فقيه است.

بنا براين ولايت فقيه نه يک امر نمادين و تشريفاتي محض و احيانا نصيحت کننده است – آنطور که بعضي از اول انقلاب اين را مي خواستند و ترويج مي کردند- نه نقش حاکميت اجرايي در ارکان حکومت دار ؛ چون کشور مسئولان اجرايي، قضايي و تقنيني دارد و همه بايد بر اساس مسئوليت خود کارهايشان را انجام دهند و پاسخگوي مسئوليت هاي خود باشند. نقش ولايت فقيه اين است که در اين مجموعه پيچيده و درهم تنيده تلاش هاي گوناگون، نبايد حرکت نظام، انحراف از هدف ها و ارزش ها باشد، نبايد به چپ و راست انحراف پيدا شود.

پاسداري و ديده باني حرکت کلي نظام به سمت هدف هاي آرماني و عالي اش، مهمترين و اساسي ترين نقش ولايت فقيه است.

امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسي اسلام و از متن دين فهميد و استنباط کرد؛ همچنان که در طول تاريخ شيعه و تاريخ فقه شيعي در تمام ادوار فق هاي ما اين را از دين فهميدند و شناختند و به آن اذعان کردند. البته فقها براي تحقق آن فرصت پيدا نکردند، اما اين را جزو مسلمات فقه اسلام شناختند و دانستند و همين طور هم هست.

اين مسئوليت بسيار حساس و مهم ، به نوبه خود هم از معيارها و ضابطه هاي ديني و هم از رأي و خواست مردم بهره مي برد؛ يعني ضابطه هاي رهبري و ولايت فقيه طبق مکتب سياسي امام بزرگوار ما، ضابطه هاي ديني است؛ مثل ضابطه کشورهاي سرمايه داري، وابسته به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. در مکتب اسلام ضابطه عبارت است ازعلم ، تقوا و درايت.

علم آگاهي مي آورد، تقوا شجاعت مي آورد، درايت، مصالح کشور و ملت را تأمين مي کند....

کسي که نقش رهبري و نقش ولي فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه علم يا ضابطه تقوا يا ضابطه درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعارهم بدهند، از صلاحيت مي افتد و نمي تواند اين مسئوليت را ادامه دهد.

از طرف ديگر کسي که داراي اين ضوابط است و با رأي مردم که به وسيله مجلس خبرگان تحقق پيدا مي کند – يعني متصل به آراء و خواست مردم – انتخاب مي شود نمي تواند بگويد من اين ضوابط را دارم، بنابر اين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند که انتخاب مي کنند. حق انتخاب متعلق به مردم است.

5- عدالت اجتماعي

عدالت اجتماعي يکي از مهمترين و اصلي ترين خطوط در مکتب سياسي امام بزرگوار ماست.

در همه برنامه هاي حکومت، در قانون گزاري، در اجرا، در قضا، بايد عدالت اجتماعي و پر کردن شکاف هاي طبقاتي، مورد نظر و هدف باشد. اين که ما بگوييم کشور را ثروتمند مي کنيم يعني توليد ناخالص ملي را بالا مي بريم، اما ثروت ها در گوشه اي به نفع يک عده انبار شود و عده کثيري هم از مردم دستشان خالي باشد، با مکتب سياسي امام نمي سازد.

پرکردن شکاف اقتصادي در بين مردم و رفع تبعيض در استفاده از منابع گوناگون ملي در ميان طبقات مردم، مهمترين و سخت ترين مسئوليت ماست./انتهاي پيام/ 

پربازدیدترین آخرین اخبار