عوامل مؤثر در تسخير دل ها
کد خبر:۵۸۴۴۴
زندگى در پرتو اخلاق

عوامل مؤثر در تسخير دل ها

در موقع بحث ها و گفت وگوها براي تسخير دل ها روش هاي پنجگانه زير بسيار مناسب است: تفوق طلبى در بحث يا جدال و مراء، ترك خودخواهى، ‏برانگيختن عواطف مثبت‏، ايمان به گفتار خود، اثر تقواى گوينده‏.

 1- تفوق طلبى در بحث يا جدال و مراء

در تعليمات اسلام دقت زيادى روى نحوه بحث با مردم مخصوصاً با افراد جاهل و كم‏اطلاع شده است و از بحث هايى كه جنبه «پى‏جويى حقيقت» در آن نيست تحت عنوان «جدال و مراء» نهى شده است، حتى در بعضى موارد از مطلق بحث جلوگيرى شده است.

قرآن مجيد مى‏گويد:  لا تُجادِلُوا اهْلَ الْكِتابِ الّا بِالَّتِي هِيَ احْسَنُ «عنکبوت/46»با اهل كتاب جز به روشى كه از همه نيكوتر است مجادله نكنيد.

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: (وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِىَ احْسَنُ) «نحل/125» و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن!

در اين دو آيه بحث هايى كه عنوان «شيوه نيكو» و «احسن» نداشته باشد نهى شده است و منظور از «الَّتِي هِيَ احْسَنُ» همان بحث هايى است كه جنبه دلسوزى دارد و آميخته با محبت و ادب و عطوفت است و هيچگونه اثر سوء يا منفى در طرف ايجاد نمى‏نمايد.

حتى در پاره‏اى موارد خداوند رسماً به پيامبرش صلى الله عليه و آله و سلم دستور مى‏دهد كه در برابر پرخاشگري هاى مخالفان بكلى سكوت اختيار كند و مطلقاً وارد بحث- بحثى كه سرانجامش جدال و لجاجت است- نشود:

(وَانْ جادَلُوكَ فَقُلِ اللَّهُ اعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ) «حج/68» و اگر آنان با تو به جدال برخيزند، بگو: خدا از كارهايى كه شما انجام مى‏دهيد آگاهتر است.

در احاديثى كه از طرق عامه و خاصه رسيده، با تعبيرهاى گوناگون لطيفى كه از روى يك سلسله نكات روانى پرده برمى‏دارد از اين كار نهى شده است:

1- قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله و سلم: «ذَرُوا الْمِراءَ فَانَّهُ لا تُفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَلا تُؤْمَنُ فِتْنَتُهُ» « بحارالانوار، ج2» از مجادله بپرهيزيد؛ زيرا حكمت آن فهميده نمى‏شود و از فتنه آن ايمنى نيست!

2- وَقالَ صلى الله عليه و آله و سلم: «لا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْايمانِ حَتّى‏ يَدَعَ الْمِراءَ وَانْ كانَ مُحِقّاً» «همان »هيچكس حقيقت ايمان را تكميل نمى‏كند مگر اينكه ترك جدال نمايد هرچند حق با او باشد.

3- قالَ سُلَيْمانُ بْنُ داوُدَ لِابْنِهِ: «يا بُنَيَّ ايّاكَ وَالْمِراءَ فَانَّهُ لَيْسَتْ فِيهِ مَنْفَعَةٌ وَهُوَ يُهَيِّجُ بَيْنَ الْاخْوانِ الْعَداوَةَ» «بحارالانوار، ج14»سليمان بن داود به پسرش گفت: پسرم! از جدال بپرهيز؛ زيرا سودى در آن نيست و آتش دشمنى را بين برادران برمى‏انگيزد.

2- ترك خودخواهى‏

كسى كه مى‏خواهد در روح و افكار ديگران نفوذ كند هرگز نبايد اصرار داشته باشد كه حقايق را بعنوان «فكرى منتسب به او» بپذيرند بلكه بعكس بايد كوشيد حقايق را بطور مطلق و حتى بصورت فكر طرف بازگو نمود؛ دقت كنيد.

زيرا مى‏دانيم هركس به افكار مولود خود- مانند فرزندان جسمى خود- عشق مى‏ورزد و دليل عشق و علاقه در هر دو مورد يكى است، افكار او مانند فرزندان او جزيى از وجود او محسوب مى‏شوند و عشق به آنها شعاعى از عشق به ذات است كه ريشه‏دارترين غرايز انسان را تشكيل مى‏دهد؛ و بعكس، افكار ديگران، همچون فرزندان ديگران، نسبت به انسان بيگانه‏اند و طبعاً نمى‏توانند علاقه او را به خود جلب كنند- سهل است- گاهى حس رقابت او را نيز برمى‏انگيزند.

بنابراين پذيرفتن واقعيت هايى كه راه وصول به آنها از مسير فكر خود انسان باشد براى او بسيار آسانتر و گواراتر است؛ زيرا «عقل» و «عاطفه» در اين موارد در يك جهت واقع مى‏شوند و بعكس در صورتى كه به شكل يك موجود بيگانه وارد محيط جان او گردند چه بسا تضاد و كشمكشى ميان «عقل» و «عاطفه» او روى دهد، كشمكشى كه نتيجه آن در بيشتر اشخاص پيروزى عاطفه است، عقل مى‏خواهد آن فكر را بخاطر صحيح بودنش بپذيرد، اما عاطفه آن را بيگانه و متعلق به ديگرى مى‏داند و از پذيرفتن آن مى‏خواهد خوددارى كند.

ذكر اين نكته نيز ضرورت دارد، اگر منظور ما راستى پى‏جويى‏ حقيقت باشد، نه پيروزى شخصى در بحث، چه مانعى دارد طرف چنين تصور كند كه اصل فكر يا تكميل آن از خود اوست؟! اگر منظور ما قبول اصل «فكر» است، چرا بايد اصرار داشته باشيم حتماً بعنوان «فكر ما» مورد قبول واقع گردد؟!

آزمايش هاى فراوانى كه روى افراد صورت گرفته بخوبى نشان مى‏دهد كه استفاده از اين روش غالباً براى نفوذ در افكار ديگران پيروزى درخشانى به همراه داشته است. براى تحقق بخشيدن به اين هدف بايد اصول زير را بكار بست:

1- بايد سعى کرد قسمتى از مطلب گفته شود و بقيه را خود طرف با راهنمايى گوينده دريابد، يعنى در حقيقت بايد نقش گوينده نقش رهبرى فكرى و به ثمر رسانيدن استعدادهاى درونى طرف مقابل باشد، نه نقش ايجاد مستقل.

2- بايد سعى نمود با ذكر استفهام ها و سؤال ها مطالب بصورت بحث هاى مورد مطالعه طرح گردد و پاسخ نهايى كه در حكم تصميم نهايى روى مسئوله است با طرف مقابل باشد.

3- بايد از استناد مطالب به خود- مخصوصاً با عباراتى شبيه «پيش از من كسى اين نظر را اظهار نكرده» و امثال آن- شديداً احتراز جست.

4- بايد اگر تصريحات يا اشاراتى در سخنان طرف راجع به مطلب مورد نظر بود آن را صريحاً يادآور شد و به آن استناد جست، حتى اگر در سخنان خود او نبوده باشد ولى در سخنان كسى كه مورد علاقه و احترام اوست مانند پدر، استاد، بزرگ فاميل و دوست صميمى او، بوده است آن را يادآورى نمود.

3- برانگيختن عواطف مثبت‏

بايد همواره كوشيد كه در طرح مسائل زمينه‏هايى پيش نيايد كه عقل و عواطف در دو جناح متضاد قرار گيرند بلكه بعكس بايد كوشيد كه حتّى عواطف در طرح مسائل بى‏تفاوت نماند بلكه در همان سمت قرار گيرد كه عقل قرار گرفته است، تا قدرت كشش عقل را- همانند قدرت جاذبه ماه در جزر و مد كه گاهى بخاطر همسو بودن با نيروى جاذبه خورشيد افزون مى‏گردد- بيشتر كند و براى نيل به اين مقصود بايد از طرق زير براى برانگيختن عواطف استمداد جست.

1- نام هركس مطبوع‏ترين كلمه و موزون‏ترين نغمه‏ها براى اوست، بايد از ذكر نام او با احترام براى برانگيختن عواطفش استمداد جست و در ميان نام ها آنچه بيشتر مورد علاقه و موجب احترام اوست بايد انتخاب كرد. در روايات نيز داريم كه انسان را در پيش روى او بايد با «كنيه» نام برد (كنيه، احترام آميزترين اسامى در نزد عرب است).

در حالات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز نقل شده كه او هركس را به بهترين نام صدا مى‏كرد و حتى براى كسانى كه كنيه‏اى نداشتند خود او كنيه مناسبى انتخاب مى‏فرمود.

2- بايد به افراد مجال داد نخست سخنان خود را بگويند و با كمال دقت به سخنان آنها بايد گوش داد. اين عمل پيش از هر چيز نشان مى‏دهد كه شخص به راستى پى‏جوى حقيقت است، بعلاوه دلسوز نيز هست و براى افكار طرف مقابل احترام و شخصيت قائل مى‏باشد؛ و هريك از اين امور سهم مؤثرى در برانگيختن مثبت عواطف او دارد.

و از همه اينها گذشته هركس بطور طبيعى تمام نيروى خود را قبل از هر چيز متمركز در بيان عقيده و استدلالات خود مى‏نمايد و تمام فكرش اين است كه آنچه را در مغز خود دارد آشكار سازد و مسلم است كه در چنين موقعى هيچگونه آمادگى براى پذيرش حرف ديگران ندارد، بنابراين بيان مطالب و ذكر استدلالات ما پيش از آنكه او تخليه كامل گردد، درست به اين مى‏نمايد كه در زمين پر از خار و خاشاك بخواهيم بذرافشانى كنيم.

و از همه گذشته بسيار مى‏شود كه افراد عقده‏هايى دارند كه با ذكر مطالبشان گشوده مى‏شود و بصورت يك فرد عادى آماده شنيدن حرف حق درمى‏آيند. در حالات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه هدى عليهم السلام نيز مى‏خوانيم كه آنها كاملًا مجال سخن به طرف مى‏دادند.

3- ابراز اشتياق به آنچه مورد علاقه اوست و سخن گفتن از آنها در تحريك عواطف افراد سهم بسزايى دارد. در حالات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏خوانيم گاهى كه با بعضى از ياران تنها مى‏شدند از مسائل خانوادگى و همسر و فرزندان و آنچه مورد علاقه آنها بود سؤال مى‏كردند.

4- موارد قابل تحسين يا قابل قبول گفتار طرف را بايد يادآور شد و از آن با اهميت مناسب خود ياد نمود تا روح وى آماده پذيرفتن نقاط ضعف و اشتباه گردد.

5- دلسوزى عملى، به معنى واقعى، يكى از مهمترين عوامل برانگيختن عواطف ديگران و آماده ساختن زمينه فكرى آنان براى پذيرش مسائل اصولى است، آنها اگر دلسوزى عملى از گوينده‏اى ببينند ممكن است سخنان او را حتى اگر استدلالات آن كاملًا مورد قبول آنان نباشد بپذيرند و فكر و فهم خود را تخطئه كنند و به خود بقبولانند كه نظرات او صائب و هرگونه پيشنهاد او به‏نفع آنان مى‏باشد.

اگر سخنان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با آن استقبال عجيب مواجه مى‏شد يك دليل آن اين بود كه هركس او را دلسوز واقعى خود تشخيص مى‏داد تا آنجا كه عدم گرايش بعضى از مردم به راه حق بصورت عقده مهلكى در وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خودنمايى مى‏كرد: (فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى‏ آثارِهِمْ انْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ اسَفًا) «کهف/6» گويى مى‏خواهى بخاطر اعمال آنان خود را از غم و اندوه هلاك كنى اگر به اين گفتار ايمان نياورند.

و در سيره آن حضرت مى‏خوانيم: «وَلا يَأْتِيهِ احَدٌ حُرٌّ اوْ عَبْدٌ اوْ امَةٌ الّا قامَ مَعَهُ فِي حاجَتِهِ» «بحارالنوار، ج16» هركس نزد او مى‏آمد، چه آزاد و چه برده و كنيز، همراه او برمى‏خاست و براى انجام كارش به او كمك مى‏نمود.

6- طرز يادآورى اشتباهات بايد آنچنان باشد كه اگر عواطف طرف را به نفع گوينده برانگيخته نكند، لا اقل جريحه‏دار هم ننمايد، به همين دليل بايد تا آنجا كه ممكن است اشتباهات را از طريق غيرمستقيم تذكر داد.

داستان معروف تعليم وضو دادن امام حسن و امام حسين عليهم السلام به پيرمردى كه وضو درست نمى‏گرفت يكى از لطيفترين و روشنترين نمونه‏هاى «روش غيرمستقيم» است.

عباراتى از قبيل «آيا فكر نمى‏كنيد اگر چنين باشد بهتر است؟» «آيا بهتر اين نيست كه چنين كنيم؟» و «من گاهى كار خود را به اين صورت انجام مى‏دهم» و مانند اينها همه عباراتى است كه مى‏تواند اشتباهات را بطور غير مستقيم يادآور شود و نتيجه عالى از آن عايد گردد.

7- هرگز نبايد حس لجاجت كسى را بى‏جهت برانگيخت و اگر درباره موضوعى كه مورد اصلى بحث نيست اصرار دارد يا از چنين موضوعى انتقاد مى‏كند، بجاى مخالفت بايد با او در انتقاد يا تعريف و دفاع از آن بطور صحيح هماهنگى شود، اين عمل او را كامل خلع سلاح كرده و دعوت به تفكر بيشتر مى‏كند.

مثلًا اگر ما مى‏خواهيم كسى را بسوى اسلام دعوت كنيم و ببينيم او درباره مسلمانان و وضع آنها تفكر منفى دارد و روى آن سخت ايستاده است نبايد از وضع مسلمين زياد دفاع كنيم بلكه خود ما نيز با او هماهنگ شده پاره‏اى از انتقادات اصولى را ذكر كنيم (البته بدون زياده‏روى و افراط) و سپس مطلب اصلى خود را گرفته دنبال نماييم، مسلماً زودتر به نتيجه خواهيم رسيد.

4- ايمان به گفتار خود

جمله معروف «سخنى كه از دل برخيزد بر دل نشيند» در حقيقت بيان يك واقعيت دقيق و لطيف روانى است كه در طريق نفوذ در ديگران مى‏توان بعنوان يك اصل اساسى از آن بهره بردارى نمود؛ زيرا مى‏دانيم زبان و گفتار ترجمان فكر و عقيده است، اين را هم مى‏دانيم كه ارزيابى گفتارها بوسيله مقياس ايمان گوينده به آن تعيين مى‏گردد، چه اينكه ايمان عميق يك فرد متفكر، به يك مسئله، حاكى از ريشه‏دار بودن آن مسئله و مطالعه وى و قدرت استدلالاتى كه به آن منتهى شده مى‏باشد.

بنابراين جاى تعجب نيست كه ميزان ايمان شنونده نسبت به يك سخن با ميزان ايمان گوينده ارتباط نزديك داشته باشد. ممكن است كسى مطلبى بگويد ظاهراً بسيار عالى و خوب ولى از لحن او پيدا باشد كه خودش به آن چندان ايمان ندارد، مطمئناً اين وضع، چنين فكرى را در شنونده بوجود مى‏آورد كه بايد در اين مطلب به ظاهر عالى خللى وجود داشته باشد ولى بعكس اگر مطلبى كه ظاهر آن چندان قابل قبول نباشد از كسى كه اهل فكر است صادر شود و قراين چنان نشان دهد كه او ايمان قاطع و راسخى نسبت به اين سخن دارد اين وضع حس كنجكاوى و دقت افراد را نسبت به آن برمى‏انگيزد و آنها را نسبت به سخن مزبور خوشبين مى‏سازد.

اين موضوع نيز قابل دقت است كه ايمان نداشتن به يك مطلب چيزى نيست كه انسان بتواند با گفتارهاى تصنعى آن را بكلى بپوشاند بخصوص اينكه سخن- بر خلاف بسيارى از اعمال- مملو از ريزه‏كاري هايى است كه روح احساسات و فكر گوينده خواه‏ناخواه از خلال آن تجلى خواهد كرد.

و اگر مى‏بينيم عمل شخص به گفته خود يكى از عوامل مهم تأثير سخن شمرده شده آن هم بخاطر خاصيت درون نمايى عمل است؛ زيرا سخن ممكن است نشانه عقيده نباشد اما عمل شخص غالباً نشانه عقيده و اعتقاد اوست.
                       
5- اثر تقواى گوينده‏

اينكه مى‏گويند: «لا تَنْظُرْ الى‏ مَنْ قالَ، بَلِ انْظُرْ الى‏ ما قالَ» به گوينده نگاه نكنيد، به سخن نگاه كنيد.

مطلبى است كه اجراى كامل آن در قدرت هيچكس نيست؛ زيرا بالاخره هركس سخن را مولود وجود گوينده مى‏داند، سخن از نظر ابزار مادى همان تغيير شكل در انرژي هاى وجودى انسان است انرژى شيميايى در سلول ها به انرژى مكانيكى تبديل مى‏شود و انرژى مكانيكى به انرژى صوتى.

و از نظر محتويات و مصالح معنوى مولود افكار، تربيت، محيط، معلومات و صفات و حالات معنوى مى‏باشد.

بنابراين هر سخن هميشه رنگ گوينده را دارد و صفات گوينده اعم از روحانيت و معنويت، يا صفات زشت و بد او را همراه مى‏آورد و به همين دليل سخنى كه از يك فرد با تقوا صادر مى‏گردد تمام دريچه‏هاى روح انسانى در برابر آن گشوده مى‏شود و تمام وجود انسان از آن استقبال مى‏كند.

و بعكس سخنى كه از فرد ناپاك و فاسدى سر مى‏زند با عكس‏العمل منفى ناخودآگاهانه از طرف شنونده مواجه مى‏گردد و دريچه‏هاى روح بر روى آن بسته مى‏شود.

پربازدیدترین آخرین اخبار