دانشجوي متقلب، دزد چراغ به دست
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، نوسنده وبلاگ «منتظران» ضمن اشاره به حضور دانشجو نمايان ميان صفوف دانشجويان واقعي نوشته است:
يکم. دانشگاه براي هر کشوري، در واقع همه چيز است. دانشجو، تضمين کننده فرداي هر جامعه است. در واقع از روي دانشجوي امروز مي شود فرداي هر جامعه را شناخت يا حدس زد.
دانشگاه، نقطه اساسي هر جامعه و کشوري است. اگر دانشگاه اصلاح بشود، آينده آن جامعه اصلاح خواهد شد. اگر دانشگاه فاسد بشود، سرنوشت آن جامعه فساد است. اين فسادي که در دانشگاه فرض مي کنيم، ممکن است فساد اخلاقي باشد، يا فساد علمي. فساد علمي معنايش اين است که در دانشگاه نه معلم براي درس دادن و ياددادن دلسوزي کند، نه متعلم و دانشجو براي يادگرفتن دلسوزي کند. نتيجه، بي سواد بارآمدن، بد فهميدن و نفهميدن و عدم رشد استعدادها است. فساد اخلاقي، معنايش اين است که آن که درس مي خواند يا نمي خواند، از لحاظ اخلاقي، شرافت و شرف و غيرت و انگيزه و ايمان لازم را در خود پرورش ندهد. اين هم نتيجه اش با شق اول يکي است؛ شايد هم گاهي بدتر. آن عالمي که شريف نباشد، حميت و غيرت دفاع از کشور و ملت و آرمانها و ارزشهاي ملي و ديني خود را نداشته باشد، آن عالمي که دشمن را بر خودي ترجيح بدهد و خود را در اختيار دشمن ملت قرار بدهد، آن عالم از هر جاهلي بدتر است؛ همان دزدي است که با چراغ به دزدي مي رود و بيشتر صدمه مي زند.
دوم. يک عده دانشجونما، دانشگاه را لجن زار کرده اند. يک عده متقلب، يک عده کلاش، يک مرده خوار، عرصه رقابت علمي را به عرصه رقابت شيادي تبديل کرده اند. «تقلب» دين و آيين دانشجونمايان شده است؛ تقلب عادي شده است؛ عادت شده است؛ و ارزش شده است. ممکلتي که دانشجويش متقلب باشد، چه آينده اي خواهد داشت؟ به جز بي عدالتي، دروغ، قانون شکني، فساد، هرج و مرج، ناامني، اغتشاش...؟!
روزي بود که انکر الاصوات بيشتر همين دانشجو[نما]يان متقلب، در اعتراض به کردان ها و کردان پروري ها، گوش خلق الله را جر داده بود! حالا همين ها کردان هاي آينده ما خواهند شد. لعنت! چقدر پست و زشت است که دم از دروغ ستيزي مي زنند، دم از اخلاق مي زنند، دم از دين داري مي زنند، اما خودشان هر جا که پاي منافعشان در ميان باشد، هر غلطي مي کنند و ککشان هم نمي گزد؛ و هيچ خيالشان هم نيست. البته اين چيز تازه اي نيست؛ و تا بوده، همين بوده.
قال الحسين بن علي (ع): «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون» (مردم بندگان دنيايند و دين، تنها بر زبانشان جاري است، هنگامي که زندگيشان سرشار است دين گرايند، ولي هنگامي که در تنگناي بحران ها قرار گرفتند، دين داران واقعي اندک مي گردند.)
بله! تقلب نکردن سخت تر از تقلب کردن است و هر کسي هم از عهده اين کار بر نمي آيد! عرضه مي خواهد؛ لياقت مي خواهد؛ اراده مي خواهد؛ ايمان مي خواهد؛ اخلاق مي خواهد؛ انسانيت و شرف مي خواهد. و زشت ترين کاري که يک دانشجو مي تواند انجام دهد، تقلب است.
سوم. مسئول جلوگيري از اين غلط هاي اضافه کيست؟ اساتيدي که تا تقي به توقي مي خورد، دست به قلم مي شوند و عالم و آدم را محکوم مي کنند و براي همه دنيا خط و نشان مي کشند، اين اساتيد کدام قبرستاني هستند که ببينند عين بيست نمره امتحان را تقلب مي کنند و حتي يک کلمه هم از دانسته هاي خودشان روي برگه نمي ريزند؟! آن هم نه يک نفر؛ نه دو نفر؛ همه! جز يک نفر؛ دو نفر؛ فقط! اساتيد ما کجايند که بيانيه بدهند و دانشجويان متقلب را محکوم کنند؟! بعد بگويند که تقلب به صلاح دانشگاه و به صلاح مملکت نيست؟! بعد بگويند با دانشجويان متقلب برخورد کنيد؟! بعد بگويند آنها را معرفي و رسوا کنيد؟! کجايند؟! يعني خبر ندارند سر جلسات امتحان چه مي گذرد؟! يعني اينقدر... لا اله الا الله!
چهارم. اين چه طرز فکر غلطي است که جا افتاده است؛ که هر کس کارت دانشجويي داشت، «دانشجو» است؟! [دقيقاً مثل اين طرز فکر غلط که هر کس کارت بسيج داشت، «بسيجي» است!] اين چه طرز فکر غلطي است که جا افتاده است؛ که هر کس از زير سردر پنجاه توماني رد شد، «دانشجو» است؟! مادربزرگ مرحوم من -خدا رحمتش کند!- که سواد خواندن و نوشتن هم نداشت، از بسياري از اين دخترها و پسرهاي متقلب دانشجوتر بود!/انتهاي پيام/