هنوز تيتر سوداگران مرگ كهنه نيست
ضرغام نصرتي - گروه اجتماعي؛ سوداگر! لحظهاي خود را جاي اين مشتريانت بگذار و ببين چقدر بايد از خودت منزجر شوي، گرچه آن قدر دلت با پولهاي دود شده مشتريانت سياه شده است كه با اين تلنگرها از خواب بيدار نخواهي شد
كدامين تجارت را براي اقتصاد خرد و كلان تفسير كردي و همه نظريههاي اقتصادي را در پيوند با مواد افيوني تاليف كردي تا در هر ورقش متنهاي تباهي بشريت را قلم بزني؟
صداي جيرينگ جيرنگ مسكوكاتت، خواب را از چشمان بشريت ربوده است و همه در دلهره از دست دادن عزيزترين دلبندان خود، نفرين بر تو را نجوا ميكنند؟
سوداگر! چندين سربازان و افسران بيگناه را در همين ايران ما به خون خود غلتيدند تا كاروانهايت را به سلامت به مقصد تباهي برساني.
چقدر تلاش كردي تا مشتريان دائميات از ديروز بيشتر شود و سود سرشارت تصاعدي بالا رود، چقدر تغلا ميكني كه افراد ترك كرده، دوباره از دامن ناپاكت آويزان شود و تو را براي درمان دردشان فرياد بزنند؟
تا چه حد سعي ميكني تمام تلاشها در راه نجات معتاد، عبث جلوه كند و تمام اميدها را به نااميدي تعبير كني؛ حتي كوچكترين روزنهها را براي هميشه تخته كني؟
چقدر پولهايت را علاوه بر عيش خود به فرزندانت هديه ميكني و به اميد فردايي بعد از مرگ، به خيرات آنها دلخوش كردهاي؟ البته آرزوي فرزندان، سلامتي پدر است.
چقدر از تهديدها و قدارهكشي هايت براي خاموش كردن فرياد دادخواهي خوشحالي ميشوي و چه ميزان اين تهديدهايت از روي برنامه است و براي ريز و درشت فايل جداگانهاي اختصاص دادهاي؟
تا كي آرزوي داري كه وضعيت اسفبار افغانستان و پاكستان براي هميشه لاينحل بماند و تو در جويبار افيون غلط بزني؟
تا كي ميخواهي در قهقه غرورانگيزت، كودكان بيسرپرست و زنان مطلقه را به نظاره بنشيني و انسانيت را در تلنبار پساندازهايت لگدمالي كني؟
چقدر ثبت لحظات شيون كودكان و مادران به عزا نشسته، كلكسيون تصاوير يادگاريات را تكميل ميكند و افتخارات را تا قله پوشالي رذايل بالا ميبرد؟
تا كدام بيكرانه افسونگريها را مشق ميكني و دلربائيها را در امتداد رسم الخط تمرين ميكني تا ممتازترين درجه شكستن افراد را در نستعليق تصاحب كني؟
ميدانم كه اين سوالات را بدون معنا رها خواهي كرد و در چپاول جيبهاي به قرص نان محتاج، ذرهاي درنگ نخواهي كرد؛ اما چه كنم قلم را دردي بود كه بياختيار در ورقهاي كاهي جوهرش را روان كرد./انتهاي پيام/