انکار مرگ رسول خدا(ص)
کد خبر:۵۸۶۳۷
در محضر آيت الله مکارم شيرازي؛

انکار مرگ رسول خدا(ص)

با بررسي کوتاهي از حوادث پس از رحلت رسول خدا (ص) و نتايجي آن، بدست مي آيد که علت اصلي انکار مرگ رسول خدا(ص) توسط عمر، دور کردن علي(ع) از منصب خلافت و زمينه سازي براي بيعت مردم با ابوبکر بوده است. 

چرا عمر بعد از رحلت رسول خدا (ص) مرگ ايشان را منکر شد؟

با بررسي کوتاهي از حوادث پس از رحلت رسول خدا (ص)، و نتايجي که بعدها اين حوادث به بار آورد، بدست مي آيد که علت اصلي انکار مرگ رسول خدا(ص) توسط عمر، دور کردن علي (عليه السلام) از منصب خلافت و زمينه سازي براي بيعت مردم با ابوبکر بوده است.

در کتب تاريخ ذکر شده بعد از آنکه بهبودي اندکي براي پيامبر(ص) حاصل شد، ابوبکر از حضرت(ص) اجازه مي خواهد که نزد همسرش «خارجة» به «سُنح» برود.(1)

ابوبکر با اين اطمينان از مدينه به سُنح رفت که پيامبر(ص) حالش بهبود يافته است، اما هنگامي که ابوبکر در سُنح بود، پيامبر(ص) رحلت فرمود. با توجه به عدم حضور ابوبکر در مدينه و با وجود دستورات فراوان و سفارشات مکرر پيامبر(ص) نسبت به علي(ع) ممکن بود با يک حرکت کوچک، خلافت در اختيار علي(ع) قرار بگيرد و احتياط حکم مي کرد تا رسيدن ابوبکر که جهات مثبتي براي احراز خلافت داشت، از قبيل کهولت سن، هجرت، مصاحبت با رسول خدا(ص)، مانعي براي به خلافت رسيدن علي(عليه السلام) ايجاد شود، پس بايد پيش بيني هاي لازم انجام مي شد و مردم به چيز ديگري سرگرم مي شدند و آن شايع کردن انکار مرگ پيامبر(ص) در بين مردم بود که در صورت زنده بودن پيامبر(ص) مسئله خلافت خود بخود منتفي مي گرديد.

طرح، طرحي بسيار جالب بود، خيلي زود مردم را تحت تأثير قرار داد؛ زيرا مردم علاقه مند بودند رهبرشان زنده بماند، بخصوص اين که عمر براي نقشه طرح شده شاهدي از قرآن آورد و به مردم گفت: «نگران نباشيد، پيامبرتان نمرده، او به مانند موسي به ملاقات خداي خود شتافته است و بزودي بر مي گردد و منافقيني را که مرگ وي را باور داشته اند، شکنجه نموده و دست و پاي آنان را قطع مي کند».(2)

عمر با اين نقشه چند چيز را به حاضرين ديکته کرد:

1- اين که پيامبر(ص) زنده است و تا زنده است نيازي به جانشين ندارد، پس نبايد اقدامي در اين راستا صورت گيرد.

2- کساني که معتقد به مرگ پيامبر(ص) هستند، منافق مي باشند و اقدام به بيعت يعني اعتقاد به مرگ پيامبر(ص) و در نتيجه يعني نفاق!

3- تهديد به قطع دست و پا و شکنجه براي کساني که اقدام به بيعت نمايند. عمر با اين شيوه ابتکار عمل را بدست گرفت، و آنچنان با شدت و حرارت اين موضوع را پي در پي تکرار کرد، که طبق گزارشات رسيده دهانش به کف نشست(3)، و تا مدت لازم فرصت عکس العمل را از دست مردم رُبود، جالب توجه آنکه غير از عده اندکي که تحت تأثير گفتار او قرار نگرفته و به او اعتراض کردند کسي به گفتار وي اعتراض نکرد و از جمله معترضين به گفتار عمر، ابن اُمّ مکتوم است؛ وي آياتي را که متضمن مرگ پيامبر(ص) بود ياد آور مي شد، اما عمر به کار و گفتار خود ادامه مي داد.

آنچه تأييد مي کند که رفتار عمر يک حرکت ساده نبوده، هم سويي کساني است که در آن زمان و تا پايان زندگي خود، در همه جا بر ضد علي(ع) تاختند، بطور مثال در تاريخ آمده: عايشه مي گويد، عمر، و مغيرة بن شعبة براي ورود به خانه پيامبر(ص) اجازه گرفتند، من به آنان اجازه دادم، آنان وارد شدند، و من غرق در حجاب خود بودم، عمر نگاهي به پيامبر(ص) انداخت و گفت: واي....پيامبر(ص) چگونه بيهوش شده است....!

سپس در هنگام خروج به نزديک در رسيدند، که مغيرة به عمر روي نموده، گفت: پيامبر(ص) مُرده است...!

عايشه گفت: مغيره! تو دروغ مي گوئي پيامبر(ص) نخواهد مُرد مگر آن که خداوند همه منافقين را نابود گرداند. پس از آنکه ابوبکر از «سُنح» بازگشت و وارد خانه پيامبر( صلي الله عليه وآله) شد، نگاهي به پيامبر(ص) انداخت و گفت: «انّا للّه و إنّا اليه راجعون! پيامبر(ص) رحلت نمود»(4)

ابوبکر وارد مسجد شد، و عمر را به آرامش دعوت کرد، آنگاه گفت: هر که محمد(ص) را مي پرستيد، بداند که محمد(ص) را مرگ فرا گرفت........و عمر گفتار ابوبکر را پذيرفت. و آنگاه مردم را به سوي بيعت با ابوبکر دعوت نمود(5).

حال سؤال اين است مگر ابوبکر چه ديد که عايشه آن را باور کرد، ولي گفتار مغيرة را تصديق ننمود، و ابوبکر به عمر چه گفت: جز آنچه را که قبلاً ابن ام مکتوم و عباس به او گفته بودند،  که از آن دو نپذيرفت ولي از ابوبکر پذيرفت.(6)

1. تاريخ طبري، ج 2 ص 231.
2. تاريخ طبري، ج 2 ص 232 طبع بيروت؛ تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 323.
3. طبقات ابن سعد، ج 2 ص 267.
4. .البدايه و النهايه ج 5 ص 242-241؛ مجمع الزوائد هيثمي ج 9/ ص32.
5. تاريخ يعقوبي ، ج 2 ص 115.
6. علي محدث (بندر ريگي)، سياهترين هفته تاريخ.

پربازدیدترین آخرین اخبار