شدت يافتن بيمارى حضرت رسول اكرم(ص)
بلال موقع نماز صبح اذان گفت ولى حضرت(ص) از شدت بيمارى مطلع نشد عايشه گفت: بگوئيد ابوبكر به نماز برود. حفصه گفت: به عمر بگوئيد به نماز رود.
حضرت چون سخن آنان را شنيد غمگين شد و با حال نا مساعدى كه داشت برخاست و دست بر دوش على(ع) و فضل بن عباس نهاد، با نهايت ضعف و ناتوانى پاهاى خود را مى كشيد تا به مسجد رسيد، ديد ابوبكر در محراب ايستاده و نماز مى خواند، حضرت (صلى الله عليه وآله) با دست مبارك اشاره كرد عقب بايست و خود داخل محراب شد و نماز را از سر گرفت.
پس از اتمام نماز به منزل تشريف آورد و مدهوش شد مسلمانان گريستند حضرت(صلى الله عليه وآله) چشمان مبارك را باز كرد و فرمود: كاغذ و دواتى بياوريد تا براى شما نامه اى بنويسم تا بعد از من گمراه نشويد، يكى از اصحاب خواست تا كاغذ و دوات بياورد دوّمى گفت: برگرد كه اين مرد هذيان مى گويد و كتاب خدا ما را كفايت مى كند.(1)
1- حوادث الايام، صفحه 67.