نوشته هاي رتبه اول کنکور سال 64 ساعتي قبل از شهادت
کد خبر:۵۸۸۷۸
وبلاگ «سرآغاز»؛

نوشته هاي رتبه اول کنکور سال 64 ساعتي قبل از شهادت

هيچ آيا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره مي خورد، به دنبال آب گشته اي تا اندکي زبان خشکيده کودکي را تر کني و آنگاه که قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين آن کودک رفتي تا سيرابش کني اما ديدي که کودک ديگر آب نمي خورد!!

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، نويسنده وبلاگ «سرآغاز»  آخرين نوشته هاي شهيدي از خيل شهداي دوران دفاع مقدس را چنين نقل كرده است:

چه کسي مي داند فرود يک خمپاره قلب چند نفر را مي درد؟ چه کسي مي داند جنگ يعني سوختن ،يعني آتش ،يعني گريز به هر جا، به هر جا که اينجا نباشد، يعني اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه مي کند؟ دخترم چه شد؟

به راستي ما کجاي اين سوال ها و جواب ها قرار گرفته ايم؟ کدام دختر دانشجويي که حتي حوصله ندارد عکس هاي جنگ را ببيند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حيا را چه کسي ياد مي کند که بي شرمان دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجويي مي داند هويزه کجاست؟ چه کسي در هويزه جنگيده؟ کشته شده و در آنجا دفن گرديده؟ چه کسي است که معني اين جمله را درک کند: "نبرد تن و تانک؟!" اصلا چه کسي مي داند تانک چيست؟ چگونه سر 120 دانشجوي مبارز و مظلوم زير شني هاي تانک له مي شود؟ آيا مي توانيد اين مسئله را حل کنيد؟

گلوله اي از لوله دوشکا با سرعت اوليه خود از فاصله هزار متري شليک مي شود و در مبدا به حلقومي اصابت نموده و آن را سوارخ کرده و گذر مي کند، حالا معلوم نماييد سر کجا افتاده است؟ کدام گريبان پاره مي شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک مي ريزد؟

و کدام کدام...؟

توانستيد؟

اگر نمي توانيد، اين مسئله را با کمي دقت بيشتر حل کنيد:

هواپيمايي با يک و نيم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متري سطح زمين، ماشين لندکروزي را که با سرعت در جاده مهران-دهلران حرکت مي نمايد، مورد اصابت موشک قرار مي دهد، اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود. معلوم کنيد کدام تن مي سوزد؟ کدام سر مي پرد؟ چگونه بايد اجساد را از درون اين آهن پاره له شده بيرون کشيد؟ چگونه بايد آنها را غسل داد؟ چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش کنيم؟

چگونه مي توانيم در شهرمان بمانيم و فقط درس بخوانيم. چگونه مي توانيم درها را به روي خود ببنديم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگيريم؟ کدام مسئله را حل مي کني؟ براي کدام امتحان درس مي خواني؟ به چه اميد نفس مي کشي؟ کيف و کلاسورت را از چه پر مي کني؟ از خيال، از کتاب، از لقب شامخ دکتر يا از آدامسي که هر روز مادرت در کيفت مي گذارد؟

کدام اضطراب جانت را مي خورد؟ دير رسيدن به اتوبوس، دير رسيدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چيز بسته اي؟ به مدرک، به ماشين، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ "صفايي ندارد ارسطو شدن، خوشا پر کشيدن، پرستو شدن"

آي پسرک دانشجو، به تو چه مربوط است که خانواده اي در همسايگي تو داغدار شده است؟ جواني به خاک افتاده است؟

آي دخترک دانشجو، به تو چه مربوط است که دختران سوسنگرد به اشک نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور کردند؟ هيچ مي دانستي؟ حتما نه!...

هيچ آيا آنجا که کارون و دجله و فرات بهم گره مي ورد، به دنبال آب گشته اي تا اندکي زبان خشکيده کودکي را تر کني و آنگاه که قطه اي نم يافتي با اميد هاي فراوان به بالين آن کودک رفتي تا سيرابش کني اما ديدي که کودک ديگر آب نمي خورد!! اما تو اگر قاسم نيستي ، اگرعلي اکبرنيستي ، اگر جعفر و عبدالله نيستي ، لااقل حرمله مباش ! که خدا هديه حسين را پذيرفت و خون علي اکبر و علي اصغر را به زمين پس نداد. من نمي دانم که فرداي قيامت اين خون با حرمله چه خواهد کرد..../انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار