شکست سبزها به روايت سبزها
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»«، محمدرضا باقري در وبلاگ «بيا تا برويم» با اشاره به اعترافات سبزها به شکست اين جريان اقليتي در روز راهپيمايي 22 بهمن، نوشت: نوشته هاي زير نمونه هايي است از اعتراف به اين سرخوردگي و شکست و انشقاق. با دقت بخوانيد: تبارشناسي سبزها از زبان خود سبزها: امروز ساعت 7:00 صبح جاده چالوس و اتوبان کرج از ميدان آزادي شلوغ تر بود . ما بي شماريم يا بي شماليم ؟ منبع: توئيتر EhsanIrani69 بغض سبز: بغض دارم از ديدن اين همه بسيجي. ولي خوشحالم كه رفتم منبع: گودر somaye ما صد نفر بوديم، يعني بي شمار! برگشتهام خانه. ميدان صادقيه بوديم از قبل از 10 تا حدود 12. همان اوايل همديگر را پيدا کرديم و کمي شعار داديم و يار دبستاني خوانديم. شايد صد نفر ميشديم. متفرقمان کردند . منبع: گودر پرستو دوکوهي parastoo اعترافات سبز اتفاق خاصي نيفتاد...ما ده و نيم اينا صادقيه بوديم...هي ميدون رو گشتيم...گله به گله آدم ايستاده بود.. دور و بر صادقيه و جناح و فردوس پررررررر از لباس شخصي و بسيجي...نشد حتي نماد سبز دربياريم...تا يک جايي مي ايستاديم با باتوم و شلنگ مي ريختن که حرکت کنين... بعد بامزه ش وزير شعارشون بود که اون وسط داد مي زد:برادران،خواهران،اتحاد اتحاد...،نمي دونم با کدوم برادر و خواهرش بود!!در هر صورت فکر نکنم با ما بودبعد مثلا اوج تلاشمون اين بود که از جامون تکون نخوريم. بيان بزنن اصلا منبع: گودر مريم محمدخوار maryam دلگرم باشيد و يه مدت هم خفه خون بگيريد! بابا چه انتظاري داشتين شماها؟ چرا به اين ميگين شکست؟ من نميفهمم، ملاکتون رو. اگر بنا بود همچنان جنبش سبز زنده نگه دارند، اين کار رو کردند مردم، اگر هدف انعکاس خارجي بود، خوب انعکاس پيدا کرد باورتون نميشه برين گوگل نيوز چک کنين. اگر هم قرار بود صداتون شنيده بشه که شد. حالا ديگه من نميفهمم اين زانوي غم تو بغل گرفتن ها و به همديگه پريدن ها چه فايده داره. منبع: گودر حسين شيخ الاسلامي Hossein
من؟گريه مه الان...نشد هيچ کاري بکنيم
بعدش واقعا کم نبودن اينهايي که خانوادگي اومده بودن،پرچم ايران دستشون بود ،مي ديدن که بسيجي ها دارن باتوم دور سرشون مي چرخونن و حمله مي کنن سمت ما،اما اينا همچنان داد مي زدن:مرگ بر منافق
دردناک بود.که بچه پنج،شش ساله شون مثلا ما رو نگاه مي کرد و پرچمشون رو تکون مي داد:مرگ بر تفاقق(يه چي تو همين مايه ها)
درد ناک تر اينکه نفرت رو مي شد توي تمام چشم آدمهاي شهر ديد امروز.مي ترسم،از اينکه قرار باشه تنها وحدتمون همين باشه،همين نفرت،بدجوري مي ترسم
يه چند وقت ساکت باشيم ببينيم اون دو سه نفري که بالا هستن چي ميگن
اي بابا