سه انقلاب در يک نگاه
گروه انديشه؛ چنانچه مىدانيم پيروزى انقلاب اسلامى ايران چه در داخل و چه در خارج ازکشور ناظران را با پديدهاى تازه در صحنه ي سياسى جهان روبرو ساخت. اين پديده بنا به ماهيت، اهداف و سرشت خود در هيچ يک از معيارهاى سياسى جهان نمىگنجد. از اينرو شناخت عميق و همه جانبه ي وجوه، ايدئولوژى، بازتاب، دستاوردهاى فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى، ويژگىهاى رهبرى و شيوههاى مبارزاتى در آن، همواره در سه دهه ي گذشته مورد توجه واعتنا بوده است. اين توجه و اعتنا بيانگر آن است که انقلاب اسلامى ايران به عنوان يکى از مؤثرترين پديدههاى دهههاى پايانى قرن بيستم تأثيرات و بازتابهاى گستردهاى در ايران، منطقه و جهان داشته واز ابعاد گوناگون مورد توجه و مطالعه ي صاحبنظران، ناظران، سياستمداران و نظريهپردازان ايرانى و غيرايرانى واقع شده است.
انقلاب کبير فرانسه(1789) در يک نگاه
قرن هفدهم و هجدهم ميلادى حکومتهاى سلطنتى زمام امور فرانسه را در دست داشتند. طى سالهاى پيش از انقلاب به علت ولخرجىهاى دربار و جنگهاى طولانى هفت ساله، اوضاع اقتصادى واجتماعى کشور بسيار وخيم بود. در چنين شرايطى لويى پانزدهم در سال 1774 به حکومت رسيد. وى فردى جوان و فاقد تجربه براى اداره ي کشورى نابسمان بود. اين امر زمينه ي نفوذ ملکه و درباريان درامور را فراهم کرد. بىلياقتى شاه و فساد درباريان که هزينههاى آن بر مردم تحميل مىشد زمينههاى انقلاب دراين کشور را فراهم ساخت. در سال 1789 فشارهاى شديد اقتصادى از يکسو و زمستان سخت و طاقت فرسا از سوى ديگر باعث شد مردم پاريس تحت تأثير جريانهاى روشنفکرى به خيابانها بريزند و شورش کنند. پس از درگيرىهاى مسلحانه کنترل پاريس به دست مردم افتاد و زندان باستيل که مظهر حکومت استبدادى بود سقوط کرد و پادشاه فرانسه تسليم گرديد و حکومت سلطنتى مشروطه برقرارشد. وقايع و اتفاقات چهار سال بعدى به سقوط سلطنت و اعدام لويى شانزدهم و تشکيل حکومت جمهورى انجاميد.
انقلاب روسيه (اکتبر 1917) در يک نگاه
از سال 1613 م خاندان رومانف با لقب تزار در روسيه حکومت مىکردند. محروميتهاى اقتصادى، فشارهاى شديد سياسى، تفاوتهاى طبقاتى، استبداد تزارى، نارضايتى دهقانانى که از مالکيت زمين بىبهره بودند و رشد سريع طبقه ي کارگر اوضاع اين کشور را نابسامان کرد. از طرفى شکست روسيه در جنگ 1905 با ژاپن و رشد انديشههاى روشنفکرى بويژه مارکسيسم موجب شد تا علىرغم تلاشهاى الکساندر دوم، زمينههاى انقلاب فراهم آيد. شورشهاى عمومى وعدم تمکين ارتش، بلشويکها را به قدرت رساند واتحاد جماهير شوروى سوسياليستى تشکيل گرديد.
انقلاب اسلامى ايران( 1979) در يک نگاه
با انحراف مشروطيت در دوره ي قاجار، رضا خان پهلوى از افسران قزاق به کمک انگليسىها سلسله ي پهلوى را تشکيل داد. پس ازوى فرزندش محمدرضا به سلطنت رسيد. وى در جريان مبارزات مردمى در سال 1332 شمسي از ايران فرارکرد ولى با کودتاى 28مرداد که به کمک عوامل آمريکا انجام شد به ايران بازگشت. تصويب لوايح اصلاحات شاه که منافع ملى و مذهبى مردم را ناديده مىگرفت (بويژه کاپيتولاسيون) اعتراض مراجع دينى بخصوص امام خميني(ره) را برانگيخت. اين اعتراض منجر به بازداشت ايشان در سال 1342 گرديد. رژيم با کشتارهاى وسيع در 15 خرداد 1342 تلاش کرد قيام مردم را فرونشاند. پس از اين حادثه ادامه ي مبارزات توسط امام خميني(ره) منجر به تبعيد وى شد. حکومت شاه بر اساس استبداد فردى توأم با وابستگى خارجى و فساد سياسى سعى در حذف تدريجى اسلام از صحنه ي اجتماعى داشت. اين مسئله موجب ناخشنودى مردم از حکومت پهلوى گرديد. سرانجام طى سالهاى 55 تا 57 پس از يک دهه مبارزه ي تبليغاتي ايدئولوژيکِ امام خميني، اعتراضات مردمى به رژيم گسترش يافت و در نهايت پس از فرار شاه در دى ماه 57 و بازگشت رهبرِ انقلابِ مردمىِ ايران، در 22 بهمن ماه 1357 در کمالِ ناباورىِ محافلِ بينالمللي، رژيمِ شاهنشاهى ساقط و حکومت جمهورى اسلامى تشکيل گرديد.
سه انقلاب، حاکم پيشين
فرانسه: لويى شانزدهم ابتدا از حکومت کنار رفت و سپس در حوادثى در سال 1793 کشته شد. وى بسيار سست اراده بود و توان تصميمگيرى نداشت. او ادعا مىکرد قصد بهبود وضع زندگى مردم را دارد ولى دارايى فرانسه را به باد داد و به تيره بختى مردم فرانسه افزود.
روسيه: نيکلاى دوم در بحبوحه ي انقلاب استعفا داد وسرانجام ترور گرديد. نيکلاى فردى ذاتاً ساده وخوش قلب ولى سست اراده، دهن بين و هميشه در حال ترديد بود. ميگسارىهاى مفرط، ولخرجىهاى فراوان و وضعيت روحى ضعيف او، باعث بىاعتمادى مردم شده بود. اطرافيان چاپلوس و فرصت طلب وى او را از مسائل امپراتوريش بىاطلاع نگه داشته بودند. به طورى که پس از يکشنبه ي خونين 1905 نمىدانست که مردم او را نيکلاى خون آشام مىنامند.
ايران: محمدرضا پهلوى پس از خروج از ايران در دى ماه 1357 و پس از چند سال آوارگى در مصر مرد. وى به گفته ي اطرافيان نزديکش انسانى عياش، پول دوست و مستبد بود. در تمام دوران حاکميتش وابستگى شديدى به انگليس و بعدها ايالات متحده داشت. وى همانند پدرش با سياستهاى مختلف، فرهنگ مذهبى مردم ايران را تحقير مىنمود و تقليد از غرب را ترقى مىشمرد و همين عوامل منجر به نفرت عمومى مردم و روحانيون و روشنفکران از وى گرديده بود.
سه انقلاب، زمينههاى سياسى ـ اقتصادي
فرانسه: هزينه ي سنگين جنگهاى طولانى هفت ساله و ولخرجىهاى درباريان باعث شده بود خزانه ي دولت تهى گردد و از سويى ديگر با بروز قحطى غله و کمبود شديد درآمد، بىکفايتى پادشاه در اداره ي امور، فساد شديد سياسى، نفوذ و دخالتهاى کليسا، نهادهاى سياسى از هم گسيخته بودند و نارضايتىهاى عمومى گسترش يافته بود.
روسيه: شکستهاى پىدرپى در جبهههاى جنگ منجر شد که تزار 15 ميليون کارگر را به جنگ اعزام نمايد. اين امر تعطيلى کارخانهها، رکود شديد صنعتى و اقتصادى وکمبود نان را در پى داشت. بىکفايتى نيکلاى دوم در کنترل بحران اوضاع نابسامانى را ايجاد کرده بود که در آن بيشترين فشار به دهقانان و کارگران وارد مىآمد اين شرايط به همراه خشونتهاى پليس تزارى براى کنترل امور، نفرت عميقى از خاندان رومانف در ميان مردم ايجاد کرده بود.
ايران: افزايش ناگهانى درآمد نفت و اعطاى وامهاى کلان از طرف کشورهاى خارجى، افزايش واردات را درپى داشت که باعث فراوانى ارزاق و وجود ذخاير کافى در کشور شده بود. ولخرجىهاى درباريان و تضادهاى طبقاتى در کنار حذف مخالفين توسط شاه و سلطه ي سيستم پليسى با اتکا به ساواک از يکسو و سياستهاى ضد مذهبى شاه از سويى ديگر موجب شد که علىرغم بهبود نسبى وضعيت اقتصادى کشور نارضايتى عمومى از شاه در لايههاى مختلف ايجاد شود.
سه انقلاب، وضعيت نظامى حکومت پيشين
فرانسه: وقوع جنگهاى طولانى به مدت 28 سال سرخوردگى نظاميان و افسران را به همراه داشت. بىکفايتى فرماندهان و وابستگى افسران به گروههاى بورژوازى از سويى و فقدان ابزارهاى لازم براى فشار بر مردم ارتش فرانسه را ضعيف کرده و از تسلط پادشاه بر امور کاسته بود.
روسيه: شکست در جنگ با ژاپن در 1905 و کشته شدن هزاران سرباز روسى درجبهههاى جنگ با آلمان که ريشه در سوء تدبيرهاى تزار در جنگ داشت، در کنار فشارهايى که به دليل وضعيت نابسامان معيشتى بر ارتش وارد مىآمد شرايطى را پديد آوردکه شورش سربازان پادگان پتروگراد و الحاق آنان به تظاهر کنندگان عليه تزار را در پى داشت. از اين رو ارتش روسيه به عنوان يکى از عوامل شتاب زاى انقلاب اکتبر 1917 عمل کرد.
ايران: ارتش ايران از زمان قاجار در هيچ جنگى شرکت نکرده بود که سازمان ادارى و نظامى آن راتضعيف کند. مطرح شدن شاه بهعنوان ژاندارم منطقه از سوى کارتر رئيس جمهور وقت آمريکا، تسليح و تجهيز ارتش با سلاحهاى مدرن وحضور مستشاران نظامى آمريکا در ايران را در پى داشت. وجود گارد شاهنشاهى و سيستم پليس مخفى ساواک، شاه را به همه ي امور امنيتى ايران مسلط کرده بود، به گونهاى که برخورد نظامى خشن با مخالفين امرى عادى در رژيم پهلوى محسوب مي شد.
سه انقلاب ،حمايت قدرتهاى بزرگ از حکومت پيشين
فرانسه: در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شديد سياسى، اقتصادى و نظامى بين قطبهاى قدرت اروپايى درجريان بود، از اين روى انگليس از بحران داخلى فرانسه که منجر به تضعيف قدرت سياسى آن مىشد خشنود بود. روسيه نيز در کنار اتريش سرگرم تجزيه ي لهستان بود و تضعيف لويى شانزدهم را در راستاى منافع خود مىديد. بنابراين نه تنها کسى از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتيبانى نکرد، بلکه همسايگان تا حدودى زمينه ي فعاليت انقلابيون را فراهم آوردند.
روسيه: پيش از انقلاب 1917 روسيه، جنگ جهانىِ اول اروپا را به دو گروه متفقين و متحدين تقسيم کرده بود. آمريکا نيز در اين دوران در انزواى بينالمللى قرار داشت. از اين رو هنگام بحران داخلى روسيه اين کشور به علت درگيرى هم پيمانانش در جنگ بىحامى مانده بود. البته انقلابيون توسط نيروهاى متحدين که در برترى نسبى در جبهههاى نبرد بودند حمايت مىشدند.
ايران: آمريکا و متحدانش با انگيزه ي جلوگيرى از نفوذ کمونيسم از رژيم پهلوى حمايت مىکردند. شوروى نيز که ايران را در نزديکى مرزهاى خود مىديد سعى داشت با انعقاد قراردادهاى تجارى و اقتصادى خود را به ايران نزديک کند. در مجموع رژيم پهلوى تا آخرين لحظه از حمايت مادى ومعنوى قدرتهاى بزرگ جهان مثل آمريکا، آلمان غربي، فرانسه و انگليس برخوردار بود. حمايت تبليغاتى رسانههاى جمعىِ غرب از شاه در مقابل انقلابيون نمونه ي مشهود اين امر است.
سه انقلاب، ايدئولوژي
فرانسه: محور اصلى انقلاب فرانسه را مىتوان اعتراض به حاکميت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمايت کليسا دانست. گسترش انديشههاى ليبراليستى ـ اومانيستي دکارت مبنى بر آزادي خواهى و مبارزه با هرگونه محدوديت براى مردم باعث شدکه ليبراليسم به ايدئولوژى اصلى انقلاب فرانسه تبديل شود. البته مردم عادى ارتباط و آشنايى چندانى با اين عقايد نداشتند. پس از انقلاب فرانسه اين انديشهها بناى مدرنيته را در اروپا بنيان نهاد که دين را از عرصه ي اداره ي امور جامعه کنار زد.
روسيه: مارکسيسم که به اصالت ماده متکى بود و از برترى طبقه ي کارگر سخن مىگفت انديشه ي حاکم بر انقلاب روسيه به شمار مىآيد. اين ايدئولوژى به اصالت جمع معتقد است و دين را افيون تودهها مىخواند و ضديت با مذهب از ويژگىهاى بارز آن است. انديشههاى مارکسيستى در روسيه يک عقيده ي وارداتى محسوب مىشد و سابقه ي طولانى و نفوذ عميقى در فرهنگ مردم نداشت. جوهره ي مارکسيسم در تضادي آشکار با دين قرار داشت و انقلابي در ستيز با سنت به شمار مي رفت.
ايران: در عصرى که آن را دوران پايان ايدئولوژىها مىنامند، امام خمينى با شناختى دقيق از عمق نفوذ اسلام و فقه شيعى در فرهنگ مردم ايران، تز جدايى دين از سياست را مورد حمله قرار داد و انقلابى را بنيان گذارد که با جان مايههاى مذهبى در پى برسرکار آوردن حاکميتى مبتنى بر وحى است. تعاليم تشيع، که بر پايه ي وحدانيت و ولايت شکل يافته، نقش محوري در حرکت مردم در انقلاب و حکومت پس از آن داشت.
سه انقلاب، شيوه ي جنبش
فرانسه: مجموعه ي تحولات فرانسه از نيمه ي قرن 18 که با اعتصابات پارلمانى و درگيرىهاى طبقاتى اشراف آغاز شده بود با تشديد فشارهاى مالياتى، نارضايتىها را افزايش داد و منجر به طغيان عمومى مردم پاريس شد. مردم پايتخت با مسلح شدن به سلاح گرم و درگيرىهاى خونين با طرفداران لويى که اوج آن در تصرف زندان باستيل بود مبارزات خود را تا تسليم شدن شاه پى گرفتند.
روسيه: انقلاب روسيه دو تحول در فوريه و اکتبر 1917 داشت. در تحولات فوريه مبارزات با اعتصابها و اعتراضات گسترده ي کارگران آغاز شد. با طغيان نظاميان ناراضى، درگيرىهاى خونينى در مسکو و سنپترزبورگ روى داد. هزاران تن از انقلابيون و هواداران تزار در اين درگيرىها جان باختند. اين جريانات منجر شد سوسياليستهاى انقلابى و بلشويکها و منشويکها شوراهاى دولت موقت را تشکيل دهند. در تحولات اکتبر، بلشويکها با ادامه ي درگيرىهاى نظامى اغتشاشات کارگران و تبليغات خود قدرت را به دست گرفتند.
ايران: راهبرد جنبش انقلاب اسلامى ايران همواره مبتنى بر تظاهرات و حضور گسترده ي مردمى ذيل شعار وحدت کلمه بود. پس از کشتار 15 خرداد 1342 و با توجه به مخالفتهاى رهبرى انقلاب با اقدامات مسلحانه، مبارزات، صورتى ايدئولوژيک به خود گرفت. در سال 1356 بار ديگر اعتصابات و تظاهرات مردمى اوج گرفت. تقريباً در روزهاى پايانى انقلاب که حکومت نظامى رژيم پهلوى با به کارگيرى نيروى انتظامى سعى در کنترل اوضاع داشت. درگيرىهاى خيابانى در چند شهر بزرگ رخ دادکه با تدابير و حضور گسترده مردم در راهپيمايى 22 بهمن 1357 حکومت نظامى شکست خورد و انقلاب پيروز شد.
سه انقلاب، انقلابيون
فرانسه: اقليتي کوچک از اشراف و منورالفکران در آغاز انقلاب تأثير بسزايي داشتند و اساساً انقلاب فرانسه را انقلاب طبقه ي متوسطي خوانده اند. پاريس اصلي ترين و در واقع تنها مرکز مهم تحولات مربوط به انقلاب بوده است.
روسيه: اعتصاب گسترده ي کارگران، هميت طبقاتي را برانگيخت و ترويج افکار مارکس به آن سر و شکل داد و با پيوستن سربازان، فشار بر حکومت تزاري افزايش يافت تا به سقوطش انجاميد. سن پترزبورگ و مسکو، دو حوزه ي اصلي فعاليت انقلابيون به شمار مي آمدند.
ايران: انقلاب را طبقه اي خاص پيش نبرد و از همان روز که در قم جرقه اش خورد و مردمان ورامين به خيابان آمدند و تهران شلوغ شد، همه بودند؛ کارگر، معلم، دانشجو، روحاني، بازاري و... . تهران مرکز اصلي تحرکات به شمار مي رفت، ولي قم، تبريز، مشهد، اصفهان، يزد، شيراز، آبادان، جهرم و ... نجف و پاريس هم از جمله مناطق فعال بودند.
سه انقلاب، رهبران
فرانسه: شايد بتوان گابريل ميرابو را اولين رهبر انقلاب فرانسه ناميد. اين اشراف زاده ي فرانسوى در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوريخواهان به رهبرى لافايت و مشروطه خواهان به رهبرى دوک اورلئان برادرزاده ي شاه، کسانى بودند که حوادث اصلى انقلاب را پيش از 1789 رقم زدند. طبقه ي متوسط پس از 1789 تا قتل لويى در تحولات نقش مؤثر داشتند. اغلب رهبران فرانسه در درگيرىهاى منجر به قتل لويى و پس از آن به دست يکديگر به قتل رسيدند. سرانجام در 1799 ناپلئون قدرت را از آن خود کرد و با سرکوب رقيبان 15 سال بر اريکه ي حکومت نشست.
روسيه: شورشهاى اوليه منجر به پيروزى فوريه را فرد خاصى رهبرى نمىکرد. در تحولات بعدى لنين رهبر حزب بلشويک درکنار لئون تروستکى، ژوزف استالين، نيکولاي بوخارين، کامنف و الکساندر زينوويف رهبرى حرکتهاى عمومى را برعهده داشتند. اغلب رهبران انقلاب روسيه از روشنفکران و نظاميان طبقه ي متوسط بودند که پس از مرگ لنين، استالين براى تثبيت قدرت خود همگي شان را به قتل رساند.
کورياکف، مورخ روسي مي گويد: «ولاديمير لنين وقتي در مقابل افراد در محافل غير عمومي حرف مي زد، حرکات خاصي مي کرد؛ مثلاً قدم بزرگي به عقب بر مي داشت، يکي از انگشتان بزرگ دست خود را پشت جليغه و زير بغل مي گذاشت، دست هاي خود را مشت مي کرد و چند بار پاي راستش را بر زمين مي کوبيد، مشت خود را باز مي کرد و با اين حرکات افراد را هيپنوتيزم مي کرد و به توضيح مسأله اي مي پرداخت و آن را به زور به مغز مستمعين فرو مي کرد و مي گفت اين طور بايد فکر کرد و اين طور هم عمل کرد.»
ايران: انقلاب اسلامى ايران در شکل گيرى، تداوم و پيروزى توسط امام خميني(ره) رهبرى شد. هِنري پراکت، کاردار سياسي و نظامي سفارت آمريکا در ايران، مي گويد: «آيت الله خميني، رهبر 79 ساله ي ايران را نمي شود با زير فشار گذاشتن تضعيف کرد و نمي شود او را به تغيير و تبديل وظيفه اي که به نظر او از جانب خداوند به وي محول شده است وادار کرد. ترديدي نمي باشد که ايشان يکي از مردان بزرگ تاريخ در اين قرن بود، کمتر کسي را امروز مي توان يافت که از جاذبه و نفوذي مانند آنچه که ايشان نه تنها در ايران بلکه در جهان داشت برخوردار باشد و توجه قدرت هاي بزرگ را تا اين حد به خود معطوف دارد.»
وي تنهاد ايدئولوگ مؤثر در انقلاب بود. البته در طول سالهاى انقلاب متفکران و تئوريسينهايى چون شهيد مطهري، دکتر شريعتى، شهيد بهشتى و روحانيونى چون آيت الله طالقاني، سيد على خامنهاى و علي اکبر هاشمي رفسنجاني درکنار نيروهاى ملى ـ مذهبى از جمله مهندس بازرگان و... در پيشبرد انقلاب مؤثر بودند. اما حرکتهاى عمومى را امام شکل مىداد و اين در تظاهراتهاى عمومى و شعارهاى مردم مشهود است.
سه انقلاب، دهه ي چهارم
فرانسه: پس از آنکه حکومت مدتي ميان طيف هاي مختلف جمهوري خواهان دست به دست شد و درگيري هاي فراواني در آن به وجود آمد، ناپلئون بناپارت يک ديکتاتوري 15 ساله را مستقر کرد و با رفتن او، لوئي هجدهم بر سر کار آمد و عملاً مهم ترين خواسته ي انقلابيون که لغو سلطنت بود، بر باد رفت.
روسيه: تا مرگ لنين حکومت در کشاکش ميان تندروها و راديکال ها بود، تا اينکه استالين، حاکم بر کرملين شد. و ديکتاتوري پُر کشت و کشتار او تا نيمه ي قرن ادامه يافت. دوره اي همراه با اعدام هاي دسته جمعي و فشار اقتصادي گسترده.
ايران: پس از گذشت دو سال از انقلاب، ايران مورد حمله ي گسترده ي عراق به پشتيباني همه ي ابر قدرت هاي دنيا شد و در تنگناي تحريم اقتصادي و نظامي و سياسي قرار گرفت. اکثر شخصيت هاي مهم و مؤثر انقلاب به دست منافقين و گروهک هاي تروريست کشته شدند و کشور با بحران ها و چالش هاي سختي همرا شد که همه ي آن ها با تدبير رهبران انقلاب و حمايت مردم به سنگ خورد. با رحلت آيت الله خميني و انتصاب رهبر جديد، طيف هاي مختلفِ جريانات انقلابي در دولت و مجلس به تناوب به قدرت دست يافتند، ولي ايران تغييري در شعارها و خط مشي خود ايجاد نکرد و ذره اي نيز از خصومت غرب با اين انقلاب کاسته نشده است، اما ايران همچنان راه هاي پيشرفت و ترقي علمي و نظامي و سياسي و... را در دنيا طي مي کند.
به جرأت مي شود گفت که ايران، اکنون، قدرت بلا منازع منطقه است و نمي توان به راحتي با اين کشور و مردم آن رو در رو شد و آنان را به هر بهانه اي از آرمان خواهي شان منصرف کرد.
/انتهاي پيام/