به یک متولی نیازمندیم
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، عباس تقدسي نژاد در آخرين پست وبلاگ «قلمكده» چنين نوشته است:
جنبش جالبي است اين جنبش سبز، حقيقتا جالب. جنبشي كه با يك دروغ بزرگ متولد شد و با دروغهاي بزرگتري به راه خود ادامه داد. جنبشي كه هيچ كجايش با هم جور در نميآيد. هيچ كجايش با هم نميخواند. در اين جنبش هيچ كس نميداند كه دقيقا دنبال چه چيزي است. مثل ژلهاي كه هر طرفش، راه خودش را ميرود. ملغمهاي است از آدمهاي مختلف با افكار جور واجور. در اين جنبش موهوم، هيچ هدف خاصي دنبال نميشود، هركسي ساز خودش را ميزند و به خاطر همين، آدمهايش دائما مجبورند همديگر را تكذيب و يا توجيه كنند.
يكي ميگويد ما طرفدار اماميم، ديگري به امام اهانت ميكند. يكي ميگويد ما طرفدار جمهوري اسلامي هستيم، ديگري جمهوري ايراني ميخواهد. يكي از انقلاب اسلامي ميگويد، ديگري به انقلاب فحش ميدهد. يكي خودش را فرزند امام ميداند، ديگري به منتظري نامه مينويسد! يكي از عاشورا ميگويد، ديگري اعتراض ميكند كه «باز هم عاشورا؟ 30 سال عاشورا بس نبود؟!» يكي از مردم خداجو ميگويد، ديگري خونش به جوش ميآيد كه چرا به ما ميگويي مردم خداجو، كدام خدا؟! يكي اهانت به امام را محكوم ميكند، ديگري ميگويد يعني ما هم بايد محكوم كنيم؟! يكي اشك تمساح ميريزد و ميگويد امام كجايي كه فرزندانت را كشتند؟! ديگري فرياد ميزند كه بس كنيد، تا كي امام؟!
يك روز پنج نفر كنار هم مينشينند و عليه جمهوري اسلامي و عليه رهبري نامه مينويسند، فردا يكي از همانها عليه امام زمان حرف ميزند و همه چيز را خراب ميكند. آن وقت ديگران مجبورند براي حفظ آبروي خودشان، نامه بنويسند و بگويند كه او از ما نيست، او نادان است! پشت پرده هم به خود او ميگويند كه فلان فلان شده لااقل به مقدسات مردم توهين نكن كه مردم را از دست ندهيم! خنده دار نيست؟ تازه شانس آورديم گنجي اين حرفها را در تلويزيون بيبيسي گفته بود، وگرنه سبزيها آن را هم ساخته و پرداخته صداوسيماي خودمان ميدانستند.
مضحكترين بخش اين داستان كمدي، آنجايي است كه بعضيها مجبورند براي نابودي جمهوري اسلامي، «الله اكبر» هم بگويند! آنهم كساني كه در طول سي سال گذشته، حتي يك بار تكبير نگفتهاند! حتي آنهايي كه در زمان انقلاب كه يك ملت به پا خواسته، الله اكبر ميگفت، از گفتن الله اكبر خجالت ميكشيدند! حكايت بعضي از اين سبزيها، حكايت آن مردي است كه آخر عمري پايش را به مسجد گذاشته بود.
امروز از اين جنبش توخالي، نه پشتوانه مردمي آن باقي مانده، نه پشتوانه عقلي آن، نه قدرت سياسي بزرگان آن و نه حتي همان حمايت اوليه انتخاباتي از آن. قدرت اين جنبش متوهم، اكنون در زبان و بيان آدمهاي خارج نشين آن است كه آنها هم هر روز با خودشان دعوا دارند و بيانيه ميدهند و همديگر را محكوم ميكنند!
همان طوري كه گفتم، اين جنبش سبز متولي خاصي ندارد، فعلا بيدر و پيكر است. به همين خاطر از لائيك و ليبرال و مسلمان و روحاني و رقاص و همجنسباز و … در آن حضور دارند. همه اين آدمها هم فعلا يك طوري كنار هم زندگي ميكنند. فرض محال كه محال نيست. تصورش را بكنيد كه يك روز اينها پيروز شوند و يك حكومت سبزي تشكيل بدهند، آن وقت چطور قرار است با هم كنار بيايند، فقط خدا ميداند!
تنها چيزي كه ميتوان درباره اين جنبش موهوم و خندهدار گفت، اين است كه جنبشي است هزار چهره كه چون يك هدف واحد را دنبال نميكند هرگز به جايي نميرسد و روز به روز هم ضعيفتر ميشود. چه سبزها بخواهند چه نه، چه باور كنند چه نه؛ تا زماني كه حال و روز اين جنبش، اين باشد و گرفتار تناقضات ريشهاي و اصولي باشد، بخاري از آن بلند نميشود.
البته معني حرفم اين نيست كه سبزها وجود ندارند و كاري نميكنند و ديگر سطل آشغالي را آتش نميزنند. نه خير، اتفاقا باز هم خواهند آمد و آتش خواهند زد، اما تا وقتي نماد و پايگاه و سخنگوي رسمي چنين جنبشي، كاربران «بالاترين،يوتيوب،فيس بوك و...» باشند، البته كاربراني كه در همه اين سايتها مطلب مينويسند تا بلكه خود را بيشمار؟! نشان دهند، آن هم در هر سايت با يك اسم و عنوان، كنتور هم كه نمياندازد به تنهايي ميتواني هزار اسم براي خود انتخاب كرده و به تنهايي به نمايندگي از هزار اسم بي صاحب حرف دروغ بزني؛ ميبينيد كه حقيقتا انتظار بيشتري از آنها نيست.
البته آدمهاي ديگري هم در داخل كشور هستند كه ادعا ميكنند آنها سبز واقعي هستند. ولي اين ادعا را نميشود باور كرد. به سبزهاي ديگر برنخورد. من سبز ديگري غير از سبز "سايتهاي نامبرده شده" نميشناسم. سبز واقعي يعني همين سبزهاي اينترنتي! سبزهاي ديگر كمرنگ هستند، سبز درون نظام هم نداريم. چرا سر خودمان كلاه بگذاريم؟ اگر سبز درون نظام وجود خارجي داشت، الان روزنامههاي اصلاح طلب بايستي دربارهاش مطلب مينوشتند و يا لااقل سبزش را پررنگتر ميكردند!
پس سبز واقعي يعني همين سبزهاي فضاي مجازي. البته توهم، درد بيدرمان اين بندگان خداست. از آنجايي كه كاربرانش بطور شبانهروزي مشغول خدمت به موج سبز هستند، فرصت حضور در خيابانهاي ايران را ندارند پس اگر چيزي نوشتند كه قوه تخيل آدم را قلقلك ميدهد، خيلي به مغزتان فشار نياوريد. راحت باشيد و بخنديد. خودشان هم همين كار را ميكنند! كاربران متوهم اين سايتها، اخيرا خواب ديده بودند كه جمهوري اسلامي در روز 22 بهمن امسال سرنگون ميشود! خدايا شكرت كه دشمنان ما را از ابلهان قرار دادي…
حضور حماسي مردم در 22 بهمن نشان داد چقدر خوابهاي پريشان اين چترهاي حرفهاي فضاي مجازي آشفته است.
حالا هم افتادهاند به دريوزگي و علت العلل شكستشان را آدرس غلط وزير پنج زنه و فراري نظام ميدانند كه اسب ترواي خيالي آنها را به خري بي نعل تبديل كرد.
براي شفاي مريضهاي اينترنتي صلوات... /انتهاي پيام/