نقش اسلام در تكوين و پيروزى انقلاب ايران
گروه انديشه؛ تحقق انقلاب ايران در سال (1979 م/1357 ش) از تحولات شگرف محسوب مىشود. وقوع اين حادثه در سالهاى پايانى قرن بيستم، بسيارى از نظريهپردازان انقلاب را شگفتزده كرد. اكنون علىرغم گذشت دو دهه، هنوز بسيارى از ابعاد آن براى مردم جهان و حتى مسلمانان اين مرز و بوم ناشناخته است. آثارى را كه دربارهي اين رخداد مهم نگاشته شده است مىتوان در يك نگرش كلى به دو دسته تقسيم كرد:
الف ـ آثار توصيفى ـ تاريخى: بخش عمدهاى از آثار مربوط به انقلاب ايران را اين آثار تشكيل مىدهد. خاطرات كارگزاران رژيم پيشين و ماموران خارجى از جمله آثار مربوط به اين دسته است. اين آثار ارزش علمى ندارد، ولى دربردارندهي برخى مواد خام و اسنادى مىباشد كه در تحليل انقلاب مفيد فايده است.
ب ـ آثار علمى ـ تحليلى: در اين بخش پديدهي انقلاب از زواياى گوناگون مورد بحث و مطالعه قرار مىگيرد. هر نويسنده بر اساس سابقه و پيشفرضهاى ذهنى خود اين پديده را مورد ارزيابى قرار مىدهد.
در يك رويكرد كلى، آثار مكتوب در اين زمينه را مىتوان در چند رده دستهبندى كرد. برخى آثار مربوط به انقلاب به عامل اقتصاد و توسعه، برخى به نقش عوامل روانشناختى، برخى به نقش بيگانگان و برخى به نقش فرهنگ و ايدئولوژى در تكوين انقلاب اشاره كردهاند.
با توجه به آنچه گفته شد، آنچه در اين مقام حايز اهميت بوده و اين نوشتار در صدد پاسخ و تبيين آن است پاسخ به اين سؤال مىباشد كه عامل اصلى پيروزى انقلاب در سال1357 چيست؟ به عبارت ديگر، آيا در ميان عواملى كه براى تبيين انقلاب اسلامى بيان مىشود، اسلام نقش تعيين كنندهاى داشته است؟
در پاسخ به اين سؤال، با توجه به آثار مكتوب در اين زمينه، فرضيههاى متعددى مىتوان ذكر كرد. اما فرضيهاى كه نگارنده در اين مقال در صدد بررسى و بيان آن مىباشد اين است كه «اسلام در شكلگيرى و تكوين انقلاب نقش اساسى و تعيين كننده داشته است.» منظور از «اسلام» در اين مقاله «مكتب تشيع» است كه مذهب رسمى جامعهي ايران قلمداد مىشود و مشتمل بر جهانبينى و نظام فقهى، حقوقى، سياسى و اخلاقى خاص خود مىباشد. مقصود از «انقلاب» نيز تعريفى است كه استاد شهيد مرتضى مطهرى از اين واژه ارائه مىدهند. ايشان در تعريف انقلاب آن را «طغيان و عصيان مردم يك ناحيه و يا يك سرزمين عليه نظام حاكم موجود براى ايجاد نظمى مطلوب» معرفى مىكنند.(مرتضى مطهرى، پيرامون انقلاب اسلامى، قم، صدرا، بىتا، ص29)
با توجه به آنچه گفته شد، به منظور تبيين فرضيهي فوق، بحث را در محورهاى ذيل پى مىگيريم:
الف ـ سرشت دين و انقلاب
گفتگو پيرامون موضوع اين نوشتار مبتنى بر يك سلسله فرضهاست; از جمله پذيرش اين مطلب كه اسلام با سياست آميخته است و اين دو يكى هستند. مسألهي ديگر بحث قلمرو دين است. بحث در اين است كه سرشت و ماهيت دين نسبت به تغييرات اجتماعى و انقلاب چيست؟ به ديگر سخن، آيا قلمرو و گسترهي دين شامل پديدههايى چون انقلاب نيز مىشود؟ و آيا دين مانع انقلاب است يا برانگيزانندهي آن؟
ديدگاههاى متعددى پيرامون اين مسأله وجود دارد. برخى مذهب را صرفاً براى پاسخگويى به نيازهاى روحى و فردى قلمداد مىكنند. بر اساس اين پندار، دين يك سلسله تعاليم اخلاقى و پند و اندرز است. در اين رويكرد، دين نظامى از باورها و ايدههاى مجزا و فارغ از موقعيتهاى اجتماعى و سياسى جامعه است. اين تلقى بيشتر با آيين تحريف شدهي مسيحيت و تحولات پس از رنسانس، كه منجر به جدايى دين از سياست شد، منطبق است. اسلام با اين نگرش به شدت مخالف مىباشد.
ديدگاه ديگر نسبت به دين نگرش محافظهكارانه دارد. تحليل ماركسيستى از دين در اين چارچوب قابل ارزيابى است. بر اساس اين رويكرد، دين تنها در خدمت برخى از اقشار جامعه مىباشد. يكى ديگر از ديدگاهها نگرش مثبت و خلاق نسبت به دين است.(ر.ك. به: پروس لينكلن، مذهب و انقلاب، ترجمهي حميد عضدانلو، «اطلاعات سياسى اقتصادى»، ش87-88، دى وبهمن 1374، ص23)
بر اساس اين رهيافت، دين كاركردهاى مؤثرى از خود در عرصهي اجتماع باقى مىگذارد و دربردارندهي راهبردهايى به منظور تأثيرگذارى بر همبستگى و يكپارچگى اجتماعى و تنظيم زندگى انسان در عرصهي اجتماع است. بر اساس اين ديدگاه، مذهب مىتواند ميزان خشونت در جريان انقلاب را افزايش دهد. انقلاب فرانسه با هدف جدايى دين از سياست صورت گرفت. لذا، در تكوين اين انقلاب، آيين مسيحيت نقشى نداشت و رهبران اين انقلاب نه تنها دخالت مذهب را در امور سياسى منع مىكردند، بلكه بر اساس فرهنگ منتج از تحولات پس از عصر نوزايى، مذهب را صرفاً در قلمرو مسائل شخصى قلمداد كردند.(ر.ك. به: م.محمدى، انقلاب اسلامى در مقايسه با انقلابهاى روسيه و فرانسه، تهران، سعيد، بىتا، ص327)
همچنين در صدد تبيين اين مسأله هستيم كه انقلاب اسلامى نقطهي مقابل انقلاب فرانسه است. ريشهي اين انقلاب از اسلام است و با هدف احياى دين و حاكميت ارزشهاى دينى در عرصهي اجتماع شكل گرفت.
ب ـ خطوط كلى اسلام و انقلاب اسلامى
اسلام مبتنى بر يك نظام ارزشى است. در اين نظام ارزشى، ويژگىها و مشخصههاى جامعهي سياسى آرمانى عرضه شده است. رهبران دينى بر اساس نظام ارزشى، شيوهها و راهكارهاى عملى دگرگونسازى جامعه در جهت دستيابى به جامعهي آرمانى را ارائه مىدهند. اسلام در كارپردازى روشها و شيوهها، در مقايسه با ساير مكاتب، ملاكها و معيارهاى ويژهاى دارد كه با آنچه امروزه در جهان متداول است، متفاوت مىباشد. حركت در چارچوب اسلام و حاكميت اخلاق و اينكه اسلام استفاده از هر وسيله در جهت دستيابى به هدف را مجاز نمىشمرد، از خطوط كلى حاكم بر اين شيوههاست.
قرآن كريم بسيارى از ابعاد نظام آرمانى اسلام را مشخص كرده است. تاريخ سراسر مبارزهي شيعه نيز الهامبخش جامعهي ايرانى در خلق انقلاب اسلامى بود. ارائهي درك صحيح، دقيق و سازنده از تاريخ اسلام و تحول، موجب دگرگونى فكر و انديشهي مردم است. به اعتقاد برخى از محققان، محرك اصلى ايجاد انقلاب در ايران روح حاكم بر تفكر و جهانبينى اسلامى بود. پيش از ايجاد انقلاب جمعى در عرصهي اجتماع، انقلاب فردى در درون رخ مىدهد.(ر.ك. به: سيد محمدباقر صدر، سنتهاى تاريخى در قرآن/ جلالالدين فارسى، فلسفهي انقلاب اسلامى، تهران، اميركبير، 1368، ص 350/ محمدتقى مصباح، جامعه و تاريخ، سازمان تبليغات اسلامى، 1372، ص242) قرآن كريم مىفرمايد: مردم و جامعه تغيير نمىكنند، مگر آنكه خود افراد يكايك تغيير و تحول يابند.(رعد/11) ازآنجا كه در جهت ايجاد انقلاب در انديشه، بايد در جهانبينى و وضعيت روحى جامعه تحول ايجاد شود، از رسالتهاى مهم پيامبران و رهبران الهى ـ عليهمالسلام ـ دگرگونى فكر و انديشه است.
نظام اعتقادى اسلام نقش مهمى در موضعگيرى انسان در عرصهي اجتماع دارد. هر چه اعتقادات و باورهاى جامعه از استحكام منطقى بيشترى برخوردار باشد نقش فعالترى در مواجهه با مشكلات و مصايب ايفا مىكند، روح حقيقى توحيد نفى فراعنه و طواغيت را در پى دارد و در رويارويى و مبارزهي با شرك و ظلم قدرت مقاومت و پايدارى مىدهد. يكى از نويسندگان خارجى معتقد است كه عقايد تشيع بهگونهاى است كه عناصر مبارزاتى و نيروى انقلابى به نحو چشمگيرى در آن وجود دارد و مقاومت عليه مقتدرترين ظالمها را توجيه مىكند.
اعتقاد به حيات اخروى، الهامبخش مبارزه در چارچوب آرمان شهادتطلبى و رسيدن به فوز عظيم و يا پيروزى و اجراى حدود الهى در جهان است. نبوت و امامت نيز گوياى سيرهي رفتارى و گفتارى رهبران دينى به عنوان اسوه و راهنماى مردم به شمار مىرود. زندگى سراسر مبارزه و جهاد ائمهي اطهار ـ عليهمالسلام ـ در تاريخ پرافتخار تشيع، درس بزرگى براى پيروان آنان در طول تاريخ است. از اينرو، تحولات انقلاب در طول تاريخ پس از عصر غيبت ريشه در قيام عاشورا و موضعگيرى سياسى ـ مبارزاتى ائمه ـ عليهمالسلام ـ دارد.
نظام حقوقى اسلام، ضرورت حاكميت الهى در جامعه و ايجاد حكومت، عنصر اجتهاد و نهاد مرجعيت، ابوابى چون جهاد، امر به معروف و نهى از منكر نقش مهمى در اتخاذ روشهاى انقلابى در مواجهه با حكام غيردينى دارد. در نظام تربيتى اسلام نيز عناصر مهمى براى مواجهه با طواغيت وجود دارد. استاد شهيد مطهرى معتقد است كه نفى روحيهي تمكين و سازش و در مقابل، واجد روحيهي پرخاشگرى بودن، طرد و انكار از زمينههاى مهم عصيان و مقاومت عليه رژيمهاى ضد دينى به شمار مىرود.(مرتضى مطهرى، همان، ص 55)
شعارهاى آرمانى اسلام از قبيل آزادى، برابرى، برادرى و عدالتخواهى از ملاكهاى مهم نظام تربيتى اسلام است كه با اهداف مشخص، افراد جامعه را در گسستن زنجيرهاى اسارت و بردگى يارى مىدهد.
در يك نگرش كلى كاركردهاى مهم ايدئولوژيك دين از سويى، به چالش طلبيدن وضع موجود جامعه و از سوى ديگر، ترسيم آيندهاى مطلوب و آرمانى و ارائهي راهكارهايى براى حركت از وضع موجود به وضع مطلوب است.
ج ـ اسلامزدايى رژيم گذشته و واكنش نيروهاى مذهبى
در روند شكلگيرى انقلاب در ايران، اسلامزدايى رژيم گذشته به مثابهي يكى از شاخصهاى متمايز كنندهي آن به شمار مىرود. بر اساس انديشهي شيعى، حكام سياسى، فاقد مشروعيت حكمرانى مىباشند. با شكلگيرى جنبشها و نهضتهاى اصلاح و احياى دينى، طى صد سال اخير، اسلام از موانع عمده در مقابله با استعمار و استبداد به شمار مىرفته است. در عصر حاكميت پهلوى، اين رژيم، كه با مساعدت استعمارگر انگليس روى كار آمده بود، اسلامزدايى و سنتستيزى از اصول ثابت سياسىاش محسوب مىشد. محورهاى عمدهي اسلامزدايى رژيم گذشته را مىتوان در موضوعهاى ذيل برشمرد:
1ـ ملىگرايى: از آنجا كه دين در جامعه عامل همبستگى به شمار مىرفت و با اميال رژيم گذشته سازگار نبود، لذا، درصدد برآمد با تأكيد بر ملىگرايى(ناسيوناليسم)، آرمان ديگرى را كه در همبستگى ملى، كاركردهايى مشابه دين اسلام ايفا مىكند جايگزين آن نمايد. از اينرو، فلسفهي سياسى آن رژيم بر اساس ملىگرايى استوار گرديده بود. ملىگرايى داراى دو جنبه بود: از سويى، اسلامزدايى را وجههي همت خود قرار مىداد و از سوى ديگر، به تبليغ باستانگرايى مىپرداخت. محورهاى مهم باستانگرايى، كه در جهت اسلامستيزى مطرح شده است، بر سياستهاى ذيل استوار بود:
1ـ1ـ اسطورهسازى ملى: تكيه بر پيشينهي تاريخى، راهى در جهت كسب مشروعيت رژيم تلقى مىشد و شاه به عنوان مظهر وحدت ملى و حافظ ايران زمين معرفى مىگرديد.(حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، تهران، اطلاعات، 1368، ص57 و ص72)
2ـ1ـ برگزارى جشنها و يادبودهاى واهى: در عصر پهلوى اول، يادبود هزارهي فردوسى با هدف تأكيد بر زبان فارسى، مليت ايرانى و آيين زرتشتى و شاهنشاهى در مقابل ديانت اسلام مورد تأكيد قرار گرفت و در عصر پهلوى دوم، جشنهاى 2500 ساله با تبليغات فراوان داخلى و خارجى و با هزينهي هنگفت در تخت جمشيد برگزار شد كه منجر به واكنش شديد حضرت امام خمينى(ره) و مجامع و محافل مذهبى در داخل و خارج گرديد.(سيد حميد روحانى، بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى، تهران، راه امام، 1365، ص 18)
3ـ1ـ بازنويسى تاريخ باستان: رژيم گذشته در جهت فراموشى و تحقير فرهنگ و تمدن اسلامى، به بازنويسى آثار تاريخ باستان اقدام كرد و كوشيد تاريخ 2500 ساله بهگونهاى نوشته شود كه دورهي اسلامى كمرنگ، حقير و عامل عقب ماندگى جامعه قلمداد گردد.
4ـ1ـ تأكيد بر زبان فارسى و حذف واژههاى عربى: يكى از ابعاد باستانگرايى احياى زبان فارسى كهن و حذف واژههاى عربى بود. هدف از اين اقدام، انقطاع فرهنگى جامعه با پيشينهي دينى آن بود. اين سياست در بسيارى از كشورهاى اسلامى و از جمله تركيه اعمال شد، اما در ايران با مقاومت انديشمندان دينى و مردم مواجه گرديد و به شكست انجاميد.
2ـ تخريب عقايد و تضعيف ايمان مردم: القاى شبهه با هدف تضعيف فرهنگ دينى يكى از اقدامات رژيم گذشته بود. رژيم با استخدام نويسندگان، احكام دينى را در قالب مكتوباتى چون رمان و داستان به استهزا مىگرفت و با انتشار كتابهايى، كه توسط مستشرقان و غربزدگان نوشته مىشد، در القاى بىدينى، پوچگرايى و شبهه تلاش داشت. از ديگر اقدامات رژيم، تضعيف انديشمندان دينى و مراجع بود. نگارش مقالهي «رشيدى مطلق» در حمله به رهبر انقلاب در سال 1356 از جمله اين اقدامات مىباشد. نگارش اين مقاله موجب واكنش مردمى و رخداد قيام19 دى و شتاب گرفتن انقلاب در ايران گشت.
جايگزينى قوانين عرفى به جاى قوانين اسلامى در محاكم قضايى، از ديگر اقدامات رژيم در جهت اسلامزدايى بود كه از سال 1305 آغاز گرديد و تا پيروزى انقلاب تداوم و تعميق يافت.(ر.ك. به: محمدحسن رجبى، زندگى سياسى امام خمينى، تهران، قبله، 1374، ج 4، ص36)
دامنزدن به فساد و فحشا از ديگر اقدامات رژيم قبل در اين جهت بود كه با هدف بىتفاوتسازى و انفعال نسل جوان جامعه شكل مىگرفت.(براى آگاهى بيشتر ر.ك. به: فخر روحانى، اهرمها، سقوط شاه و پيروزى انقلاب اسلامى، تهران، سازمان تبليغات اسلامى، 1370، ص137)
تقويت اديان ساختگى و تحريك اقليتهاى دينى از ديگر مظاهر اسلامزدايى آن رژيم به شمار مىرفت. گسترش روابط با اسرائيل و حمايت از بهاييان نيز از سياستهاى مهم آن رژيم بود كه موجب اعتراض شديد حضرت امام خمينى(ره) قرار گرفت.
3ـ وابستگى و غربزدگى: در حالى كه در منابع دينى بر نفى سلطهي كفار بر مسلمانان تأكيد شده است و در قرآن كريم، مسلمانان از روابطى كه منجر به نفوذ و استيلاى كفار بر جوامع اسلامى باشد برحذر داشته شدهاند،(در اين زمينه آيات بسيارى در قرآن كريم وجود دارد; از جمله، آيهي نفى سبيل «لن يجعل الله للكافرين على المؤمنين سبيلا») رژيم پيشين با حمايت دول استعمارى روى كار آمد. از اينرو، به آنها وابسته بود و فرهنگ غرب را در ايران رواج مىداد. تصويب قانون كاپيتولاسيون در سال1343، كه موجب اعتراض گستردهي امام خمينى(ره) و مردم شد، از نمونههاى مهم اين امر به شمار مىرود.
دـ رهبرى
رهبرى از ديگر شاخصهاى اسلام در انقلاب ايران محسوب مىشود. رهبرى اين انقلاب در شخصيت امام خمينى(ره) تبلور يافته بود. رهبرى در حركت انقلابى، نقش هماهنگ كنندهي اصلى نيروهاى درگير را ايفا مىكند. در رويكرد نظرى، دربارهي نقش رهبرى در انقلابها ديدگاههاى متفاوتى وجود دارد. برخى آن را از جنبهي روانشناختى مورد ارزيابى قرار مىدهند كه متأثر از روانكاوى فرويد است.
ريمون آرون مردم جامعه را از نظر فكرى به سه دستهي كلى تقسيم مىكند:
دستهي اول: توليدكنندگان انديشه و نظريهپردازان انقلابى؛
دستهي دوم: انتشاردهندگان آن و كسانى كه به اشاعه، ترويج و توزيع انديشههاى ديگران مىپردازند؛
دستهي سوم: مصرفكنندگان آن.
رهبر، نظريهپرداز انقلاب است و ويژگىهاى شخصيتى او، قدرت و نفوذ كلامش از عوامل مهم جلب وفادارى مردم مىباشد.(شجاع احمدوند، فرايند بسيج سياسى در انقلاب اسلامى، «انقلاب اسلامى و ريشههاى آن»(مجموعهي مقالات)، تهران ، نهاد نمايندگى ولى فقيه، 1374، ص72)
ضرورت وجود رهبرى در مبانى انديشهي سياسى اسلام، امرى انكارناپذير است. حكومت و پيشوا، هر دو، از ضرورياتىاند كه صرفنظر كردن از آن ممكن نيست. از بين بردن موانع استفاده از شيوههاى مشروع(نه تحميلى و قهرى) و پيشبرد مبارزات در قالب مفاهيم اسلامى براى افراد جامعه قابل درك است.(استاد محمدتقى مصباح، 1370)
از ويژگىهاى رهبرى انقلاب ايران آن بود كه مبارزه و انقلابش بر پايهي دين و معنويت بود و عمل به وظيفه به عنوان يك اصل حاكم اصالت داشت. قدرت رهبرى بر اتكال به خداوند و پذيرش عميق مردمى استوار بود. پايان دادن به افسانهي «جدايى دين از سياست» از ديگر ويژگىهاى رهبرى بود كه مبارزه را به كانون اصلى يعنى شاه معطوف كرد. مخاطبان رهبرى، تودههاى مسلمان انقلابى بودند، نه احزاب و گروههاى خاص. امام خمينى(ره) از روزهاى آغازين انقلاب در سال 1342، آمريكا و اسرائيل را اساس بدبختىهاى جامعه برشمردند و تا پايان نهضت بر آن پافشارى نمودند. در مقايسه با نهضتهاى پيش از انقلاب، از جمله مشروطه و ملى شدن نفت، امتياز انقلاب سال1357 آن بود كه از موضع فقاهت و مرجعيت برخوردار بود.
رهبر انقلاب و شاگردان فكرى ايشان با ترسيم تصويرى واقعى از دين، نقش مهمى در احياى فكر دينى و انقلاب ايجاد كردند. رهبرى در جهت ايجاد انقلاب، در جهانبينى و نظام ارزشى حاكم تأثير مهمى از خود بر جاى گذاشت. بسيارى از مفاهيم دينى، كه مورد سوء استفادهي رژيم واقع مىشد ـ وجههاى از دين كه پاسخگوى مشكلات عصر و از جامعيت برخوردار بود ـ مورد بازنگرى واقع گرديد و تلقى صحيح و جديدى از آن ارائه شد. از سوى ديگر، از ميان بردن موانع احتمالى، كه ممكن است در پيشبرد حركت انقلابى ايجاد سد كند، از سوى رهبرى كنار زده شد. در اين راستا، تمسك به «تقيه» براى كند كردن حركت انقلابى در سالهاى آغاز نهضت تحريم گرديد. از ديگر كارهاى ويژهي رهبرى دميدن روح اعتماد به نفس و مقابله با خودباختگى در مردم بود.
با ارتباطى كه رهبرى انقلاب ايران با روحانيت داشت، شبكهي وسيعى از نيروهايى كه مروج و بيانكنندهي انديشه و فكر رهبرى در نقاط گوناگون كشورند، شكل گرفت و به مثابهي يك حزب سياسى در ايران عمل كرد، در حالى كه ويژگىهاى ظاهرى حزب را نداشت. تجربهي تاريخى يكصد سال گذشتهي ايران نيز نشانگر نقش انديشمندان دينى و روحانيت در تحولات اجتماعى است. پيامهاى رهبرى در قالب مفاهيم اسلامى نقش مهمى در بسيج مردمى در طول شكلگيرى انقلاب داشته است. تحليل محتواى اين پيامها و موجى كه توسط آن در بين مردم ايجاد مىشد بيانگر ماهيت و محتواى فكرى اين انقلاب است. مهمترين هدفى كه رهبرى در بسيارى از اعلاميهها بدان پاى مىفشرد اعتلاى كلمهي حق و استحكام مبانى دينى بود كه رژيم گذشته در صدد محو و نابودى آنها مىكوشيد.(سيد حميد روحانى، همان، ج 1، ص417)
با نگاهى به مواضع رهبرى در روند شكلگيرى نهضت، مشاهده مىكنيم كه نخستين مخالفتها از سوى امام خمينى(ره)، كه در آن قيد اسلام و سوگند به قرآن كريم حذف شده بود، در اعتراض به لايحهي «انجمنهاى ايالتى و ولايتى» آغاز شد. در جريان همهپرسى آن نيز اعتراضات وسيعى از سوى رهبرى آغاز شد كه منجر به اعتراضات وسيع مردم در شهرهاىگوناگونگرديد.
فاجعهي كشتار مدرسهي فيضيه در سال 1342 و قيام 15 خرداد، كه منجر به شهادت صدها تن شد، نتيجهي واكنش رهبرى در قبال سياستهاى ضد اسلامى رژيم بود. شهادت فرزند امام راحل(ره) در سال 1356 و اعتراض رهبر انقلاب به شاه در همان سال از نقاط عطف حوادثى به شمار مىرود كه در نهايت، منجر به سقوط رژيم شاه در سال1357 گرديد.
ه ـ نقش مساجد
نقشى كه مساجد در جريان انقلاب ايفا كردند يكى ديگر از مشخصههاى اسلام در تكوين انقلاب به شمار مىرود. مساجد يكى از كانونهاى مهم تجمع و تبادل پيامهاى انقلاب و تعميق جريان انقلاب محسوب مىشدند. در رويكرد نظرى، سازماندهى و تشكل از عناصرى است كه برخى از نظريهپردازان انقلاب بر آن تأكيد كردهاند. از منظر اينان، بدون يك چارچوب سازمانى براى مبارزه، گروههاى انقلابى در نوعى سرگشتگى و تحير به سر خواهند برد. چارلز تيلى، از جمله نظريهپردازان انقلاب، معتقد است كه انقلابها بر اساس گسيختگى اجتماعى به وجود نيامدهاند. وى بر نقش سازماندهى در ايجاد انقلاب تأكيد بسيارى دارد.(شجاع احمدوند، همان، ص 75)
سازمان بايد قادر باشد كه ارتباط منظمى ميان انقلابيان با يكديگر، انقلابيان با تودهي مردم و اين دو با رهبرى ايجاد كند. رسالت ديگر سازمان، اطلاعرسانى و ابلاغ پيامهايى است كه دسترسى بهنگام به آنها، نقش مهمى در برنامهريزى و هدايت تودهي مردم دارد. به هر ميزان كه رهبر از كميت و كيفيت نيروهاى انقلابى و وسعت و دامنهي اقدامات آنان و از بازتاب رژيم نيز اطلاعات كافى داشته باشد، دقيقتر عمل خواهد كرد و ضريب خطاى كمترى خواهد داشت.
در تكوين انقلاب اسلامى، نهادهايى چون مساجد نقش سازماندهى نيروهاى درگير با رژيم را ايفا مىكردند. مساجد، كه يكى از تجليات فرهنگ اسلامى محسوب مىشوند، در بقاى اوليهي آنها در صدر اسلام نيز، علاوه بر آنكه به مثابهي كانونى براى عبادات محسوب مىشدند، مركز فعاليتهاى اجتماعى نيز به حساب مىآمدند. از سوى ديگر، در حملات دشمنان به جهان اسلام نيز مساجد از اولين كانونهايى بودهاند كه مورد تخريب و هتك حرمت قرار گرفتهاند.(عباس سعيد رضوانى، بينش اسلامى و پديدههاى جغرافيايى، مشهد، آستان قدس رضوى، 1368، ص35) مسجد در طول تاريخ اسلام از همان آغاز، كانون عبادت، آموزش، پايگاه قضايى و داورى منازعات، كانونى براى ارتباط جمعى و تبادل اخبار و پايگاه جهاد و حركتهاى انقلابى بوده است.
با رواج خرافهها و تغيير در مفاهيم دينى و به دنبال افول تمدن اسلامى، كاركردهاى مسجد نيز دچار دگرگونى شد. البته تحولات فرهنگى پس از عصر نوزايى در غرب نيز منجر به دينستيزى در عرصهي اجتماع گرديد. مسجد در چند قرن اخير، صرفاً كانونى در جهت عبادت تلقى مىشده است. نهضت احياگرى حضرت امام خمينى(ره)، كه موجب احياى مفاهيم، نمادها و تحليلهاى اسلامى بود، موجب تحول در كاركرد دين و ايفاى همان نقشهاى اوليهاى گرديد كه مسجد داشت. امام راحل(ره) در اين زمينه فرمودند: «مسجد در صدر اسلام هميشه مركز جنبش حركتهاى اسلامى بوده است. از مسجد تبليغات اسلامى شروع مىشده است و از مسجد قواى اسلامى براى سركوبى كفار و وارد كردن آنها در زير بيرق اسلام(حركت مىكرده است) و هميشه در صدر اسلام، مسجد مركز حركات و مركز جنبشها بوده است.»(حضرت امام خمينى(ره)، صحيفه نور، ج 18، ص276)
از ديدگاه رهبرى، مساجد به منزلهي سنگرند كه بايد از آنجا به دشمن شبيخون زد،(پيشين، ج 1 ، ص 148 ، ص 190 و ج 15 ، ص 158) محلى براى انقلاب فردى; يعنى مركز تجمعى براى نمازهاى جماعت، كه نمايشى از وحدت و همدلى مؤمنان است،(پيشين، ج 12، ص149 و ج9، ص136) و محلى براى تبادل اخبار جامعه و تعميق بينش سياسى ـ فرهنگى و مذهبى مردم. امام امت(ره) در اين زمينه در سال 1357 در پيامى اعلام مىكنند كه گويندگان در مساجد وظيفه دارند مصايب رژيم را در طول پنجاه سال سلطنت پهلوى به اطلاع مردم برسانند و آنها را آگاه كنند.( پيشين، ج 2، ص 84 )
امروزه در جهان اسلام مساجد محل تجمع انقلابيان است. از اينرو، رژيمهاى حاكم بر كشورهايى نظير مصر، الجزاير و ساير كشورها مىكوشند مساجد را تحت كنترل خود درآورند و سخنرانان مساجد را از طريق دولت منصوب نمايند. نتيجه آن كه نقشى كه مساجد در شعلهور ساختن و گرم نگهداشتن انقلاب تا پيروزى آن به عهده داشتند و تعرضى كه رژيم به برخى مساجد داشت، كه منجر به تعطيلى و بستن برخى حسينيهها و مساجد و آتشزدن بعضى از آنها گرديد، نشاندهندهي ماهيت انقلاب و به عبارت ديگر، نقش اسلام در تكوين و شكلگيرى انقلاب است. در سالهاى پيش از انقلاب، برخى از مساجد به دليل برخوردارى از سخنرانان انقلابى و حضور انقلابيان در آنها، از شهرت ويژهاى برخوردار بودند. در شهرها و مراكز استانها مساجد خاصى كانون اصلى و مركز تجمع انقلابيان بود و مساجد كوچكتر نقش پايگاههاى نيمه فعال را ايفا مىكرد.
و ـ نمادهاى اسلامى
نمادهاى اسلامى نشانهي همبستگى جامعه محسوب مىشوند. تاسوعا، عاشورا و اعياد اسلامى از جملهي اين نمادها هستند. رژيم پيشين مىخواست روزهايى چون جشن تاجگذارى را به عنوان جايگزين معرفى كند و اين نمادها را، كه ريشه در اسلام و فرهنگ ايران داشت، كمرنگ جلوه دهد و از بين ببرد. نمادهاى اسلامى از ديگر شاخصهايى است كه بيانگر نقش اسلام در تكوين انقلاب است. بزرگترين اعتراضات مردمى در طول انقلاب در تاسوعا و عاشوراى حسينى شكل گرفته است. قيام 15 خرداد نيز مصادف با ايام عاشورا بود. در سال1357، بيش از دو ميليون نفر در تهران در راهپيمايى اين روز شركت كردند كه موجب شگفتى ناظران خارجى شد.(كلر بريد و پير بلانشر، ايران: انقلاب به نام خدا، ترجمهي قاسم صنعوى، تهران، سحاب، 1358، ص 41)
برگزارى مراسم يادبود براى شهدا از ديگر نمادهاى دينى است كه موجب تداوم حركت انقلاب شد. اين كار از سال 1356 شروع گرديد. يك نويسندهي خارجى در اين زمينه مىنويسد: «برگزارى مراسم چهلم از بهترين نمونههاى استفاده از سنتهاى شيعى در جهت اهداف سياسى بود.»(نيكى.آر.كدى. ريشههاى انقلاب ايران، ترجمهي عبدالرحيم گواهى، تهران، قلم،1369، ص243)
حضرت امام خمينى(ره) با توجه به نقشى كه محرم و صفر در تكوين و تداوم انقلاب داشت، بر حفظ سنتهاى آن تأكيد فراوانى داشتند و آن را ضامن حفظ و تداوم انقلاب مىشمردند.(حضرت امام خمينى(ره)، پيشين، ج 15، ص 204) حميد عنايت نيز در اين زمينه مىنويسد: «امام خمينى شايد بيش از هر متأله شيعه، كه داراى منزلتى قابل قياس با وى باشد، خاطرهي كربلا را با احساس جارى از ضرورت سياسى به كار گرفت.»(حميد عنايت، انديشهي سياسى در اسلام معاصر، تهران، خوارزمى، 1361، ص 245)
به اين ترتيب، مىتوان نتيجه گرفت كه نقطهي آغاز انقلاب، موقعيتها و ايامى بود كه در آن انقلاب شتاب فزايندهاى به خود مىگرفت. ايام و موقعيتهاى مذهبى متعلق به اسلام نظير تاسوعا، عاشورا و اربعين امام حسين ـ عليهالسلام ـ از اين قبيل بود.
ح ـ روحيهي شهادتطلبى و ايثار
اسلام در مواجهه با ظلم و دفاع از حق و حقيقت، پيروان خود را به جهاد با جان و مال دعوت مىكند. پايدارى در جهاد گاه منجر به پيروزى و گاه منجر به مرگ مىگردد كه در فرهنگ اسلامى، از آن به «شهادت» تعبير مىشود. تاريخ اسلام سرشار از قيام شيعيان در جهت حاكميت خود و دفاع از آن بوده است. در سايهي مكتب حياتبخش اسلام، مرگ و كشته شدن، كه همواره امرى دردناك تلقى مىشد، به رهيافتى خوشايند مبدل شد و شهادت فوزى عظيم تلقى گشت.
در طول جريان انقلاب، آثار مهمى دربارهي «جهاد» و «شهيد» به منصهي ظهور رسيد; از جملهي آنها مىتوان از كتاب شهيد مطهرى در اينباره ياد كرد، در حالى كه پيش از اين، در اين زمينه كمتر اثرى مىتوان يافت. اين امر نشانگر تأثير نهضت احياگر امام خمينى(ره) و ديگر انديشمندان اسلامى است. انقلاب اسلامى ترجمان بسيارى از آيات و روايات، بخصوص در زمينهي «شهادت» و «جهاد»، است. از سوى ديگر، تحليل محتواى پيامهاى رهبرى دربارهي شهيد و شهادتطلبى، خود، انگيزه و محرك تداوم حركت انقلابى است. وصيتنامهي شهداى انقلاب و دعوت آنان از مردم براى حفظ تداوم انقلاب نيز از عوامل مؤثر در حركتزايى و تداوم انقلاب بود. اين وصيتنامهها، كه زبان قلب و روح شهداى انقلاب بودند، از اسلام مايه مىگرفت; از شهادتين آغاز مىشد و مؤمنان را به ثبات عقيده و پيروى از رهبرى در جهت احياى اسلام دعوت مىكرد.
به لحاظ تاريخى، نمونهي بارز شهادتطلبى را مىتوان در زندگى و شهادت مظلومانهي امام حسين ـ عليهالسلام ـ ، پيشواى سوم شيعيان، يافت. بسيارى از حركتهاى انقلابى و جنبشها و نهضتهاى اسلامى ملهم از قيام عاشوراست. در طول انقلاب، شهادت برخى از انقلابيان موجى از تحرك و قيام ايجاد مىكرد. شهادت فرزند امام خمينى(ره) در سال 1356 يكى از همين موارد است. يكى از كارگزاران رژيم پيشين نيز در تحليل انقلاب اسلامى به عنصر شهادتطلبى اشاره كرده است. وى مىنويسد: «توجه به آميختهاى كه از مذهب و نيروى جوانان در ايران به وجود آمده سِرّ اصلى سقوط شاه را مكشوف مىكند. در اين ميان، اگر كسى به اهميت نقش شهادتطلبى در مذهب شيعه نيز آگاهى داشته باشد حتماً به خوبى مىداند كه در اين مذهب، اگر كسى كشته شود قدرتش از كسى كه او را كشته است به مراتب افزونتر خواهد بود.»(فريدون هويدا، اسرار سقوط شاه، ترجمهي مهران، تهران، اطلاعات، 1371، ج 1، ص 110)
روند حوادث سالهاى انقلاب نشان مىدهد كه رهبرى انقلاب در مواضع متعدد بر شهادت، صبر، استقامت و اعتقاد به اصل «احدى الحسنيين» تأكيد مىكنند. بر اساس اصل انجام تكليف الهى، امام امت اعلام كردند كه ما تكليف الهى خود را ادا مىكنيم و به احدى الحسنيين نايل خواهيم شد.
ط ـ شعارهاى انقلاب
شعارها همواره برخاسته از باورها و آرمانهاى والاى جامعه است. در يك جمعبندى و تجزيه و تحليل، مىتوان گفت: شعارهايى كه در طول درگيرى با رژيم ارائه مىشد حكايت از ماهيت فكرى انقلاب داشت. انقلابيان با شعار نان، سكس و رفاه به ميدان نيامدند، بلكه دلنگرانى و دلمشغولى آنان فرهنگ دين اسلام بود. قريب به اتفاق شعارهاى انقلابيان طى سالهاى شكلگيرى انقلاب برخاسته از اسلام و مهمترين خواستهي آنها ايجاد حكومت اسلامى و احياى دين بود.
يك تحليل آمارى كه از ديوار نوشتههاى سال 1357 تهيه شده است، نشان مىدهد كه از مجموع 1077 مورد، بيش از 90 درصد شعارها در حمله به رژيم پيشين و كارگزاران آن، حمايت از امام، تأييد اسلام، حكومت اسلامى، شهداى اسلام و تلاش در جهت وحدت مردم براى تداوم مبارزه است. از 10 درصد بقيه، 8/5 درصد شعارهاى متفرقه است كه محور خاصى ندارد و با اين وصف، از سويى، در جهت تخريب رژيم است.(مهدى محسنيانراد، بررسى ديوار نوشتههاى دوران انقلاب، «فصلنامهي رسانه»، ش 4 (زمستان1369)، ص 24)
نتيجهگيرى
انقلاب ايران از ديدگاههاى متفاوتى مورد ارزيابى قرار گرفته است. در اين مقاله، درصدد تبيين نقش اسلام و فرهنگ دينى برآمديم. يكى از مسائل مهم در شكلگيرى انقلاب ايران آن است كه انقلاب ايران بر اساس ارادهي ملت مسلمان كه دلنگران فرهنگ اسلام بودند، ايجاد شد. به قول يكى از نظريهپردازان انقلاب، انقلاب ايران ساخته شد، چنين نبود كه برخى القا مىكنند كه انقلاب ايران همچون ساير انقلابها حركتى بود كه در يك مقطع تاريخى به سراغ جامعه آمد و در اين رهگذر، شعار صدور انقلاب امرى پوچ و بىمعنى است و اصولاً به عنوان يك الگو قابل توصيه به ديگر ملل مسلمان نيست. البته اين سخن ناشى از حاكميت نگرش ساختارگرايى جامعهشناختى است كه بر برخى نظريهپردازان مسلط است. بر اساس اين نگرش و به قول يكى از آنان، انقلابها مىآيند و مىروند.( Theda skocpul, Ibid. P. 265)
انقلاب اسلامى استثنايى بر اين قاعده است، چنانچه نويسندهي مزبور نيز اعتراف مىكند كه در ايران، انقلاب بهگونهاى بىنظير ساخته شد. اينكه ماهيت اين انقلاب فرهنگى است و اسلام در آن نقش تعيينكننده دارد موجب نفى عوامل ديگر نمىشود، ولى فرهنگ دينى عاملى اساسى بود و عوامل ديگر ضميمهاى، حاشيهاى و فرعى. براى تبيين اين نظريه شش شاخص مطرح ساختيم: اسلامزدايى، رهبرى، نقش مساجد، نمادهاى دينى، روحيهي ايثار و شهادتطلبى و شعارهاى انقلاب كه هر يك با توجه به دادههاى تاريخى، نشانگر نقش اسلام در ايجاد اين تحول تاريخى است.
اينك جاى اين شبهه وجود دارد كه اگر اسلام عامل انقلاب است چرا با وجود نورافشانى آن، در طى چهارده قرن گذشته در ايران، انقلابى صورت نپذيرفته است؟ پاسخ اين سؤال را بهگونههاى مختلفى مىتوان بيان كرد: از سويى، پس از زوال تمدن اسلامى، شاهد نضج جنبش اصلاح دينى هستيم. در ايران، طى دهههاى سى به بعد، اسلام تجديد حيات يافت. جامعهي ايرانى پس از محك زدن حركتهاى انقلابى در دهههاى پيش و آشنايى عميق با ملىگرايى غربى و اجتماعگرايى(سوسياليسم) شرقى به هويت اصلى خود بازگشت. در اين راستا، فرهيختگانى در جامعهي ايران ظهور كردند; از جمله مرحوم علامه طباطبائى و پس از وى، شاگردان ايشان و حضرت امام خمينى كه نقاب از چهرهي فرهنگ رايج در جامعه برگرفتند. تحليلهاى نادرست از مفاهيم دينى طرد شد و بر جنبههايى از اسلام تأكيد گرديد كه تحرك آفرين و انقلابزا بود. بنابراين، جامعه پس از پشت سر گذاشتن يك دورهي تعارض فرهنگى، كه حاصل برخورد با فرهنگ غرب و غربزدگان بود، منتهى به بحران هويت گرديد. ارائهي چهرهي صحيح اسلام موجب شد كه اين بحران منتهى به بازگشت به فرهنگ دينى گردد و اين فرهنگ دينى عصارهي اصلى ايجاد حركت در ايران شد.
نكتهي ديگرى كه در ايجاد انقلاب نبايد از آن غفلت كرد اين است كه جامعهي دينى ايران به دنبال حضور استعمار غرب و استبداد داخلى، طى سدهي اخير، هرگاه فرصت يافته و زمينه را مهيا ديده به صحنه آمده است; جنگهاى ايران و روسيه در عصر قاجاريه تا قضيهي گريبايدوف، نهضت تنباكو، نهضت مشروطيت، نهضت جنگل، قيام خيابانى، واقعهي مسجد گوهرشاد، نهضت ملى شدن نفت و قيام سال 1342 همه نشانگر نقش دين در حركتآفرينى اجتماعى است.
نكتهي پايانى اين كه در تكوين هر انقلاب، مجموعهي عواملى به طور منظم دخيلاند كه فقدان يكى از آنها علىرغم وجود عوامل ديگر، منتهى به عدم شكلگيرى و يا شكست انقلاب مىگردد. اين عوامل را در اين مقاله بر مبناى نظرى، چهار عنصر برشمرديم: ايدئولوژى يا دين اسلام، رهبرى، سازماندهى و تودههاى مردم. فقدان يكى از اين عوامل، كه در اين نوشتار با خميرمايهي اسلام مورد بررسى قرار گرفت، ممكن بود منجر به عدم شكلگيرى و يا شكست انقلاب گردد.
/انتهاي پيام/