اهميت عنصر غيرت در محيط خانواده
پيوندها منشأ محبت هستند
پيوندهاي انسان ها با يکديگر از هر نوع که باشد، منشأ محبّت ميشود. وقتي اين پيوندها محبّت را در پي داشته و محبّت خالصانه و صادقانه باشد، منشأ غيرت ميشود. هرچه محبت تشديد شود، غيرت هم تشديد ميشود. غيرت به اين معنا که احساس ميکنم وظيفه دارم از آن چيزي که عقلاً و شرعاً محافظت از آن لازم است محافظت کنم. همانطور که راجع به خودم اين احساس را دارم، راجع به آن هم بايد اين احساس را داشته باشم.
يعني هر کسي که با ديگري يک پيوند محبّتي دارد، اگر غيرت در محبّت داشته باشد بايد اين احساس را داشته باشد که نسبت به او آنچه را که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. که سرآمد آن دين او است. يعني چه پيوند خويشاوندي و نسبي باشد، چه سببي باشد، چه محيط آموزشي، چه رفاقتي، چه شغلي و... حتّي پيوندي که از آن تعبير ميکنند به پيوند روحانيِ معنوي، که هيچ کدام از آنهايي که گفته شد نيست. چه بسا گاهي هم تصادف است ولي در عين حال پيوند است. مثل مسلمان نسبت به مسلمان ديگر! فرض کنيد در يک بلاد کفر برويد، يک کسي به شما برخورد کند بعد بگويد من مسلمانم. تا بگويد مسلمانم مثل اينکه شما با هم ديگر رابطه داريد، يک رابطه حسابي هم داريد. اين پيوند است امّا پيوند معنويِ روحاني است که محبّت از او نشأت گرفته است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة » که قرآن ميگويد همين است.
محيطهاي چهارگانه
محيطهايي که انسان در آن محيطها ساخته ميشود؛ به طور غالب چهار محيط است؛ محيط خانوادگي، آموزشي-تحصيلي، رفاقتي و شغلي.
نقش غيرت در محيط خانوادگي
اوّل محيط خانوادگي است. اين محيط غالباً بر محور محبّت است و شديدترين محبّتها هم اينجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شديدترين حبها است. در محيط آموزشي- تحصيلي يا شغلي و يا رفاقتي و... به اين شدّت نيست. آنجايي که انسان چشم باز ميکند اينجاست. شديدترين محبّتها غالباً در همين رابطه است. لذا پدر و مادر از نظر غيرت، بايد شديدترين غيرتها را نسبت به اولاد به خرج دهند؛ براي حفظ و حراست از او نسبت به اموري که عقل و شرع امر فرموده است.
دستورات اسلام راجع به تربيت فرزند
نگاه کنيد اسلام از آن موقعي که نطفه ميخواهد منعقد بشود، مادر باردار ميشود، کودک ميخواهد متولّد بشود و... همينجور گام به گام دستور ميدهد. برويد در آداب ببينيد. من نميخواهم اين بحثها را بکنم، بحث من کلّي است. غيرتت اقتضاي اين را ميکند که همه اينها را رعايت کني. غيرت يعني چه؟ يعني محبّت تو به اين بچّه! ببينيد چه دستوراتي ميدهد! از موقعي که ميخواهد باردار بشود تا هنگام بارداري، اينکه تغذيهاش هنگام بارداري چگونه باشد، يا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبتهايي بکند، هنگام تولّد و... براي همهاش اسلام دستور دارد. به عنوان نمونه حتّي داريم که اولين چيزي که ميخواهد به کام او بکند، آب فرات باشد، تربت امام حسين (عليه السلام) باشد. در همان روزهاي ابتداي تولّد، اذان و اقامه به گوش او بگويد که آهنگ الهي و معنوي به گوش او برسد.
علّت تأکيد اسلام بر تربيت روحاني فرزند
چرا در اسلام اين همه در باب فرزند و تأديب و پرورش او از نظر روحاني سفارش شده است؟ به اين علّت که انسان وقتي از اين نشئه به نشئه ديگر کوچ ميکند، روابط اعتباري که داشته است منقطع و تمام ميشود. مثل رابطه با مال، که رابطهاي اعتباري است و قطع ميشود؛ امّا در ميان روابطي که انسان با سايرين داشته، قويترين رابطه مربوط به قويترين پيوند است که آن عبارت از پيوند انسان با فرزند ميباشد. فرزند دنباله وجودي پدر و مادر در اين نشئه است؛ کأنّه مرتبه نازله وجود پدر و مادر در اينجاست. اينطور نيست که اين رابطه و پيوند از اين نشئه به طور کلي منقطع شود.
آيا اين رابطه که هم شرع و هم عقل اينقدر روي آن تکيه ميکنند، جسماني است؟ نه! فقط جسماني نيست؛ اين به اعتبار آن رابطه روحاني است. به اين معنا که به هر مقدار از نظر تربيتي روي او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا نسبت به مربّيانِ انسان اينطور است که وقتي مربّي به آن عالم منتقل شد از مربّايش بهره ميگيرد. حتي در باب سُنن در معارفمان داريم که اگر کسي سنّت حسنهاي را پايه گذاري کند نتيجهاش را ميبرد؛ و اگر کسي سنّت سيّئهاي را بنا نهد، وزر آن را ميبرد.
فرزند، ميراث حقيقي انسان
لذا ميراث انسان مسئله مال نيست. و اگر ميراث گفته ميشود، رابطه، رابطهاي اعتباري است. ارث حقيقي عبارت از آن کسي است که تو اينجا تربيت کردي و رفتي و بعد او بر طبق تربيت تو دارد عمل ميکند؛ اين ميراث تو است! لذا جهتِ اين سفارشهايي که کردند اين است. اين فرزند از حين انعقاد نطفهاش تا مقاطع گوناگون زندگياش در اختيار تو بود. هرطور ميخواستي ميتوانستي او را بار بياوري.
در يک روايتي امام صادق(عليه السلام) از پيغمبر اکرم نقل ميکند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ ارثي که بنده مؤمن براي خدا به جاي ميگذارد فرزندي است که بعد از او بندگي خدا کند؛ يعني بعد از او در خط شرع باشد. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: ثُمَّ تَلَي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا «رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا».
در يک روايتي است از امام صادق(عليه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ» ميراثي که از بنده، به خدا ميرسد، فرزند صالحي است که براي او طلب مغفرت کند. ائمه ما (سلام الله عليهم اجمعين) اين را خوب براي ما تبيين کردهاند. چرا؟ جهت اين است که اين فرزند مرتبه نازله وجودي تو در اين عالم است. اينجور نيست که تو انقطاع کلّي پيدا کني و از اينجا که رفتي ديگر نتواني از اين عالم بهره بگيري. بهترين بهرهگيريهاي انسان از اين نشئه به وسيله فرزندي است که تربيت کرده است.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من هيچ وقت از خدا بچّه خوشقيافه نخواستم؛ «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ و از نظر قد وقامت از خدا يک بچه خوشتيپ هم نخواستم؛ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا، بچّهاي خواستم که اطاعت خدا کند، خدا ترس باشد. «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ وقتي که به او نگاه ميکنم و ميبينم اطاعت خدا ميکند، چشمم روشن شود.
آن روايتي را که پيغمبر اکرم(ص) از حضرت عيسي(ع) نقل ميکند، شنيدهايد. عيسي(عليه السلام) به قبرستان رفت و به قبري رسيد. ديد صاحبش را عذاب ميکنند؛ سال ديگر آمد و ديد عذاب را برداشتهاند؛ عرض کرد خدايا اين چه شده است؟ اين که ديگر در اين دنيا نيست تا بتواند کاري کند؟ خداوند به عيسي (عليه السلام) وحي کرد که اين يک بچّه گذاشته بود که تربيتش خوب بود. اين فرزند شروع کرده است به کارهاي خير کردن! اين ثمره تربيت صحيح شرعي روي اين فرزند است که اثرش دارد به او ميرسد و عذاب اين برداشته شده است. شما اينها را ساده نگيريد؛ جزء معارف ما است. اينجور نيست که انقطاع کلّي پيدا شود که انسان نتواند بهره بگيرد.
سکينه(سلام الله عليها)، تربيت شده امام حسين(عليه السلام)
گفتم حرکت امام حسين(عليه السلام) صحيفهاي از دروس بود به ابناء بشر، در روابط گوناگون. اينجا يک شاهد ميآورم. شما نگاه کنيد امام حسين(عليه السلام) دختر تربيت کرد؛ حضرت سکينه! چند نمونه بياورم که اين دختر در صحنه عاشورا چه چيزهايي ميگويد؟ اين درس نيست به ابناء بشر؟ سختترين لحظات چه موقعي بود؟ آن وقت که حضرت زينب(سلام الله عليها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسين(عليه السلام) و حضرت سکينه(س) هم با او بود. آنجا اوّل از عمّهاش سؤال کرد که اين بدن کيست؟ گفت اين بدن پدر تو است. تا گفت بدنِ پدر تو است، اولين جمله چه بود؟! «يا أَبتا أُنظُر إلي رُؤوسِنا المکشوفة»؛ عرض کرد که اي پدر به سرهاي برهنه ما نگاه کن!! عجب تربيتي! بعد ميگويد «عَمَّتِيَ المَضروُبَة»... سختترين لحظات را ميگويم.
سهل صاعدي ميگويد وقتي آمدم در شام، ديدم نيزهدارها آمدند و اين کساني که سوار بر مرکب کردهاند را ديدم. چشمم افتاد به اوّلين مرکبي که آمد، رفتم جلو و سلام کردم؛ پرسيدم شما که هستيد؟ گفت: «أَنا سَکينَةُ بِنتُ الحُسَينِ»، من سکينه دختر حسين(عليه السلام) هستم. ميگويد از او سؤال کردم «أ لَکِ حَاجَةٌ إلَيَّ؟» کاري از دست من ساخته است براي تو بکنم؟ چه ميگويد؟ «قَالَتْ يَا سَعْدُ قُلْ لِصَاحِبِ هَذَا الرَّأْسِ أَنْ يُقَدِّمَ الرَّأْسَ أَمَامَنَا حَتَّى يَشْتَغِلَ النَّاسُ بِالنَّظَرِ إِلَيْهِ وَ لَا يَنْظُرُوا إِلَى حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» ميگويد برو به اين نيزهدار بگو اين سر را از ميان ما بيرون ببرد، تا مردم به چهر? حرم رسول خدا نگاه نکنند. اين را ميگويند تربيت!
فرزند؛ميوه دل انسان است
روايتي است از پيغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّي الله عليه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: براي هر درختي ميوهاي است و ميوه دل، فرزند است.
دل مخزن محبّت است. ميوه دل، فرزند است. انسان نسبت به ميوه دلش بايد شديداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از ديدگاه عقلِ عملي، چه از ديدگاه شرع. بايد از او حفاظت کند. اينجا تازه اوّل بحث است. گفتم اين يک بحث دامنهداري است. يعني پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند بايد غيرت داشته باشند، در روابط گوناگون.
انتقاد از بيمبالاتي پدران و مادران در تربيت ديني فرزندان
اين ميوه دل تو است!! اين بچّه ميخواهد چشم باز کند، در چه چهرهاي چشم باز کند که اين جزو ملکاتش بشود؟ چه قيافهاي؟ اي پدر!! اي مادر!! زبان باز ميکند، اوّلي که ميخواهد حرف بزند چه يادش بدهد؟ چه از دهانش دربيايد؟ کَلِمَةُ التُّوحيد؟ اينها همه بر محور غيرت است. اين را بدان. اگر نميکني، بيغيرتي تو!!
بعد هم بيايد بالا، در مقاطع زندگي، سِنّي. در هر مقطعي ميگويد اينطور عمل کن. حتي گاهي تعبير به حق ميشود؛ حقّ ولد بر والد يعني حق فرزند بر پدر و مادر. اسم کودک را چه ميگذاري؟ از اين اسمهاي عجيب و غريب؟ در روايت دارد «قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّي الله عليه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِي هذا؟ » شخصي فرزندش همراه او بود، به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ اين به گردن من چيست؟ اين حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اينکه اسم نيکويي بر او بگذاري و او را شايسته تربيت کني«وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جايگاه نيکويي قرار دهي. کجا ميبري او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » در اينکه چه مرکز آموزشي براي او انتخاب کني، حواست را جمع کن!
در يک روايت ديگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلي ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبيِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَيتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خود را بر سه خصلت پرورش دهيد؛ حبّ پيامبرتان، حبّ اهل بيت پيامبر و قرائت قرآن. تمام اينهايي که شما ميبينيد، خيلي ريزهکاري دارد. حالا من اينها را به عنوان نمونه گفتم. برويد در مقاطع زندگاني ببينيد.
از نظر دروني، اين دلِ او است، دل بچّه را از چه محبّتي ميخواهي پُر کني؟ چه چيزهايي را داري براي او تعريف ميکني که خوشش بيايد و برود در دل او؟ در سبک من نيست لذا نميتوانم يک چيزهايي را بگويم. آن کساني را که کذا ميکنند نشان او ميدهي تا بچّه از آن خوشش بيايد؟ يا ميروي سراغ مکارم اخلاق اهل بيت؟ محبّت آنها را ميخواهي در دل اين بچّهات بکني؟ کدام يک از اينها است؟ واقعاً به قدري وضع ما بد شده است که خدا ميداند. اين را از همه جهات ميگويم.
ما اين همه در معارفمان دستور داريم. ببينيد راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگي او را... من نميخواهم وارد اينها بشوم راجع به همه اينها ما دستور داريم. هم بيروني هم دروني. همه و همه را براي ما گفتهاند. بچّهات را با غيرت انساني و ديني بار بياور. نه اينکه هم از نظر انساني و عقلِ عملي بيغيرت، و هم از نظر ديني بيغيرت!!! ديگر بهتر از اين نميتوانستم بگويم. چرا؟ چون باقيات الصّالحات تو اين است. صدقه جاريه تو اين است. توشه آخرت تو اين است. در روايات ما هم اين هست. از پيغمبر اکرم، قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ از سعادت و خوشبختي انسان، فرزند صالح است. اين باقيات الصالحات تو است. به آن نشئه که رفتي ميفهمي چه خبر است.
از نظر پوشش، از همين الآن در شکل و قيافه اين دختر بچّه، لااُباليگري را ملک? او ميکند. چه بگويم من؟ بگويم اِي بيغيرت؟ خُب عين واقع است. اين را تو بايد به او برسي. ما داريم که اصلاً اينها جزء باقيات الصالحات آدم هستند. همه چيزهاي ديگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروي مريضخانه بسازي، نميدانم مسجد درست بکني و... اگر مسجدي بسازي آن هم با پول شبههناکِ حرام، بعد هم بچّه تو آنطور در بيايد، به کمرت بزنند. اينها هيچ فايده ندارد. اوّل وظيفه تو اين بوده است. باقيات الصالحاتت اين است، صدقه جاريهات اين است. اينها در روايات ما است. جزء معارف ما است. همين بيغيرتيها است که جامعه را به فساد ميکشاند.
ضرورت تربيت عملي و اعتقادي فرزندان
ما در معارفمان هم از نظر عملي داريم که چه جور او را بار بياور و هم از نظر اعتقادي. از نظر اعتقادي مراقبش باش که چه در مغز او ميکُنند؛ غيرت داشته باش. اينها غيرت پدر و مادر را ميرساند که فرزندشان، فرزندي انساني الهي بشود.
علي(عليه السلام): «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(عليه السلام): «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ مضمون اين دو روايت به اين معنا است که بچّههايتان را از نظر افکار، از علم ما بياموزيد؛ با علوم ما هماهنگ کنيد، قبل از آنکه دست اجانب بيايد و بخواهد اينها را بربايد. علي(عليه السلام) ميفرمايد «صِبيانَکم» امام صادق ميفرمايد «أَحداثَکُم»؛ آن ميگويد بچّهها، اين ميگويد جوانها.
خطر جريان فاسد اباحهگري
مرجئه چه کساني بودند؟ يک گروهي بودند که مسلمان هم بودند؛ جزء کفار نبودند؛ اما افکارشان اين بود که ميگفتند اگر ايمان باشد، ديگر معصيت مُضرّ نيست. کوسه و ريشپهن که ميگويند همين است. اين چه مؤمني است که همهجور جنايت بکند، و اين هيچ ضرري به او نزند؟! اين خيلي عجيب است! داشتند اين افکار را نشر ميدادند و جامعه را به فساد ميکشاندند. اين مرجئه در هر عصري هست فقط بينام و نشان است. ؛ مثل اينکه الان ميگويند دلت را پاک کن، صاف کن، بقيه سهل است. به تعبيري اباحهگري را ترويج ميکردند. مواظب باشيد اينها را در مغز اين بچهها نکنند.
تأکيد اسلام بر تعقّل، حقيقت و شعور
مراقب باش چه در مغز او ميکنند. نگذار خرافه بيايد جاي حقيقت را در ذهن اين بچه بگيرد؛ نگذار جهالت بيايد جاي عقلانيّت را بگيرد؛ نگذار فريبکاري بيايد جاي واقعيت را بگيرد؛ نگذار شعار بيايد جاي شعور را بگيرد؛ که نتواني هيچ جور کنترلش کني. بعد هم در سرت بزني هيچ فايده نداشته باشد. اين همه به ما سفارش کردهاند. تعقّل، حقيقت، واقعيت، شعور... حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که چه دارند به او تزريق ميکنند، هم از نظر اعمالش؛ يک وقت او را به اباحهگري سوق ندهند. غيرت پدر و مادر اين را اقتضا ميکند، که فرزند را انساني و الهي تربيت کنند. ميگويم انساني، چون حتي يک سنخ از اين امور نه تنها انساني نيست بلکه حيواني است؛ از انسانيّت هم به دور است.(1)
1- سايت آيت الله مجتبي تهراني.
/انتهاي پيام/