اهميت عنصر غيرت در محيط خانواده
کد خبر:۵۹۹۰۳
در محضر آيت الله مجتبي تهراني بررسي شد

اهميت عنصر غيرت در محيط خانواده

آيت الله مجتبي تهراني با بررسي عنصر غيرت در خانواده­ها، به نکاتي آموزنده راجع به نقش والدين در تربيت ديني فرزندان اشاره کرد.

پيوندها منشأ محبت هستند

پيوندهاي انسان ها با يکديگر از هر نوع که باشد، منشأ محبّت مي­شود. وقتي اين پيوندها محبّت را در پي داشته و محبّت خالصانه و صادقانه باشد، منشأ غيرت مي­شود. هرچه محبت تشديد شود، غيرت هم تشديد مي­شود. غيرت به اين معنا که احساس مي­کنم وظيفه دارم از آن چيزي که عقلاً و شرعاً محافظت از آن لازم است محافظت کنم. همانطور که راجع به خودم اين احساس را دارم، راجع به آن هم بايد اين احساس را داشته باشم.

يعني هر کسي که با ديگري يک پيوند محبّتي دارد، اگر غيرت در محبّت داشته باشد بايد اين احساس را داشته باشد که نسبت به او آنچه را که حفظ آن عقلاً و شرعاً لازم است، حفظ کند. که سرآمد آن دين او است. يعني چه پيوند خويشاوندي و نسبي باشد، چه سببي باشد، چه محيط آموزشي، چه رفاقتي، چه شغلي و... حتّي پيوندي که از آن تعبير مي­کنند به پيوند روحانيِ معنوي، که هيچ کدام از آنهايي که گفته شد نيست. چه بسا گاهي هم تصادف است ولي در عين حال پيوند است. مثل مسلمان نسبت به مسلمان ديگر! فرض کنيد در يک بلاد کفر برويد، يک کسي به شما برخورد کند بعد بگويد من مسلمانم. تا بگويد مسلمانم مثل اينکه شما با هم ديگر رابطه داريد، يک رابطه حسابي هم داريد. اين پيوند است امّا پيوند معنويِ روحاني است که محبّت از او نشأت گرفته است. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة » که قرآن مي­گويد همين است.

محيط­هاي چهارگانه

محيط­هايي که انسان در آن محيط­ها ساخته مي­شود؛ به طور غالب چهار محيط است؛ محيط خانوادگي، آموزشي-تحصيلي، رفاقتي و شغلي.

نقش غيرت در محيط خانوادگي

اوّل محيط خانوادگي است. اين محيط غالباً بر محور محبّت است و شديدترين محبّت­ها هم اينجا است. حبّ پدر به فرزند، حبّ مادر به فرزند، شديدترين حب­ها است. در محيط آموزشي- تحصيلي يا شغلي و يا رفاقتي و... به اين شدّت نيست. آنجايي که انسان چشم باز مي­کند اينجاست. شديدترين محبّت­ها غالباً در همين رابطه است. لذا پدر و مادر از نظر غيرت، بايد شديد­ترين غيرت­ها را نسبت به اولاد به خرج دهند؛ براي حفظ و حراست از او نسبت به اموري که عقل و شرع امر فرموده است.

دستورات اسلام راجع به تربيت فرزند

نگاه کنيد اسلام از آن موقعي که نطفه مي­خواهد منعقد بشود، مادر باردار مي­شود، کودک مي­خواهد متولّد بشود و... همينجور گام به گام دستور مي­دهد. برويد در آداب ببينيد. من نمي­خواهم اين بحث­ها را بکنم، بحث من کلّي است. غيرتت اقتضاي اين را مي­کند که همه اينها را رعايت کني. غيرت يعني چه؟ يعني محبّت تو به اين بچّه! ببينيد چه دستوراتي مي­دهد! از موقعي که مي­خواهد باردار بشود تا هنگام بارداري، اينکه تغذيه­اش هنگام بارداري چگونه باشد، يا خود مرد از نظر نطفه چه مراقبت­هايي بکند، هنگام تولّد و... براي همه­اش اسلام دستور دارد. به عنوان نمونه حتّي داريم که اولين چيزي که مي­خواهد به کام او بکند، آب فرات باشد، تربت امام حسين (عليه السلام) باشد. در همان روزهاي ابتداي تولّد، اذان و اقامه به گوش او بگويد که آهنگ الهي و معنوي به گوش او برسد.

علّت تأکيد اسلام بر تربيت  روحاني فرزند

چرا در اسلام اين همه در باب فرزند و تأديب و پرورش او از نظر روحاني سفارش شده است؟ به اين علّت که انسان وقتي از اين نشئه به نشئه ديگر کوچ مي­کند، روابط اعتباري که داشته است منقطع و تمام مي­شود. مثل رابطه با مال، که رابطه­اي اعتباري است و قطع مي­شود؛ امّا در ميان روابطي که انسان­ با سايرين داشته، قوي­ترين رابطه مربوط به قوي­ترين پيوند است که آن عبارت از پيوند انسان با فرزند مي­باشد. فرزند دنباله­ وجودي پدر و مادر در اين نشئه است؛ کأنّه مرتبه نازله وجود پدر و مادر در اينجاست. اينطور نيست که اين رابطه و پيوند از اين نشئه به طور کلي منقطع شود.

آيا اين رابطه که هم شرع و هم عقل اينقدر روي آن تکيه مي­کنند، جسماني است؟ نه! فقط جسماني نيست؛ اين به اعتبار آن رابطه روحاني است. به اين معنا که به هر مقدار از نظر تربيتي روي او اثر گذاشته باشد، محصولِ عمل اوست. لذا نسبت به مربّيانِ انسان اينطور است که وقتي مربّي به آن عالم منتقل شد از مربّايش بهره مي­گيرد. حتي در باب سُنن در معارفمان داريم که اگر کسي سنّت حسنه­اي را پايه گذاري کند نتيجه­اش را مي­برد؛ و اگر کسي سنّت سيّئه­اي را بنا نهد، وزر آن را مي­برد.

فرزند، ميراث حقيقي انسان

لذا ميراث انسان مسئله مال نيست. و اگر ميراث گفته مي­شود، رابطه، رابطه­اي اعتباري است. ارث حقيقي عبارت از آن کسي است که تو اينجا تربيت کردي و رفتي و بعد او بر طبق تربيت تو دارد عمل مي­کند؛ اين ميراث تو است! لذا جهتِ اين سفارش­هايي که کردند اين است. اين فرزند از حين انعقاد نطفه­اش تا مقاطع گوناگون زندگي­اش در اختيار تو بود. هرطور مي­خواستي مي­توانستي او را بار بياوري.

در يک روايتي امام صادق(عليه السلام) از پيغمبر اکرم نقل مي­کند: «مِيرَاثُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ وَلَدٌ يَعْبُدُهُ مِنْ بَعْدِهِ»؛ ارثي که بنده مؤمن براي خدا به جاي مي­گذارد فرزندي است که بعد از او بندگي خدا کند؛ يعني بعد از او در خط شرع باشد. سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمودند: ثُمَّ تَلَي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ آيَةَ زَكَرِيَّا «رَبِّ فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا».

در يک روايتي است از امام صادق(عليه السلام) «مِيرَاثُ اللَّهِ مِنْ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ يَسْتَغْفِرُ لَهُ» ميراثي که از بنده، به خدا مي­رسد، فرزند صالحي است که براي او طلب مغفرت کند. ائمه ما (سلام الله عليهم اجمعين) اين را خوب براي ما تبيين کرده­اند. چرا؟ جهت اين است که اين فرزند مرتبه نازله وجودي تو در اين عالم است. اينجور نيست که تو انقطاع کلّي پيدا کني و از اينجا که رفتي ديگر نتواني از اين عالم بهره بگيري. بهترين بهره­گيري­هاي انسان از اين نشئه به وسيله فرزندي است که تربيت کرده است.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: «مَا سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ»؛ من هيچ وقت از خدا بچّه خوش­قيافه نخواستم؛ «وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ»؛ و از نظر قد وقامت از خدا يک بچه خوش­تيپ هم نخواستم؛ «وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ»؛ از خدا، بچّه­اي خواستم که اطاعت خدا کند، خدا ترس باشد. «حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي»؛ وقتي که به او نگاه مي­کنم و مي­بينم اطاعت خدا مي­کند، چشمم روشن شود.

آن روايتي را که پيغمبر اکرم(ص) از حضرت عيسي(ع) نقل مي­کند، شنيده‌ايد. عيسي(عليه السلام) به قبرستان رفت و به قبري رسيد. ديد صاحبش را عذاب مي­کنند؛ سال ديگر آمد و ديد عذاب را برداشته‌اند؛ عرض کرد خدايا اين چه شده است؟ اين که ديگر در اين دنيا نيست تا بتواند کاري کند؟ خداوند به عيسي (عليه السلام) وحي کرد که اين يک بچّه گذاشته بود که تربيتش خوب بود. اين فرزند شروع کرده است به کارهاي خير کردن! اين ثمره تربيت صحيح شرعي روي اين فرزند است که اثرش دارد به او مي­رسد و عذاب اين برداشته شده است. شما اينها را ساده نگيريد؛ جزء معارف ما است. اينجور نيست که انقطاع کلّي پيدا شود که انسان نتواند بهره بگيرد.

سکينه(سلام الله عليها)، تربيت شده امام حسين(عليه السلام)

گفتم حرکت امام حسين(عليه السلام) صحيفه­اي از دروس بود به ابناء بشر، در روابط گوناگون. اينجا يک شاهد مي­آورم. شما نگاه کنيد امام حسين(عليه السلام) دختر تربيت کرد؛ حضرت سکينه! چند نمونه بياورم که اين دختر در صحنه عاشورا چه­ چيزهايي مي­گويد؟ اين درس نيست به ابناء بشر؟ سخت­ترين لحظات چه موقعي بود؟ آن وقت که حضرت زينب(سلام الله عليها)، عصر روز عاشورا آمد سراغ بدن امام حسين(عليه السلام) و حضرت سکينه(س) هم با او بود. آنجا اوّل از عمّه­اش سؤال کرد که اين بدن کيست؟ گفت اين بدن پدر تو است. تا گفت بدنِ پدر تو است، اولين جمله چه بود؟! «يا أَبتا أُنظُر إلي رُؤوسِنا المکشوفة»؛ عرض کرد که اي پدر به سرهاي برهنه ما نگاه کن!! عجب تربيتي! بعد مي­گويد «عَمَّتِيَ المَضروُبَة»... سخت­ترين لحظات را مي­گويم.

سهل صاعدي مي­گويد وقتي آمدم در شام، ديدم نيزه­دارها آمدند و اين کساني که سوار بر مرکب کرده­اند را ديدم. چشمم افتاد به اوّلين مرکبي که آمد، رفتم جلو و سلام کردم؛ پرسيدم شما که هستيد؟ گفت: «أَنا سَکينَةُ بِنتُ الحُسَينِ»، من سکينه دختر حسين(عليه السلام) هستم. مي­گويد از او سؤال کردم «أ لَکِ حَاجَةٌ إلَيَّ؟» کاري از دست من ساخته است براي تو بکنم؟ چه مي­گويد؟ «قَالَتْ يَا سَعْدُ قُلْ لِصَاحِبِ هَذَا الرَّأْسِ أَنْ يُقَدِّمَ الرَّأْسَ أَمَامَنَا حَتَّى يَشْتَغِلَ النَّاسُ بِالنَّظَرِ إِلَيْهِ وَ لَا يَنْظُرُوا إِلَى حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» مي­گويد برو به اين نيزه­دار بگو اين سر را از ميان ما بيرون ببرد، تا مردم به چهر? حرم رسول خدا نگاه نکنند. اين را مي­گويند تربيت!

فرزند؛ميوه دل انسان است

روايتي است از پيغمبر اکرم « قالَ رَسولُ الله (صلّي الله عليه و آله وسلّم) إِنَّ لِکُلِّ شَجَرَةٍ ثَمَرَةٌ وَ ثَمَرَةُ القَلبِ أَلوَلَد » حضرت فرمود: براي هر درختي ميوه­اي است و ميوه دل، فرزند است.

دل مخزن محبّت است. ميوه دل، فرزند است. انسان نسبت به ميوه دلش بايد شديداً حسّاس باشد، در ربط با حراست و حفاظت از او. چه از ديدگاه عقلِ عملي، چه از ديدگاه شرع. بايد از او حفاظت کند. اينجا تازه اوّل بحث است. گفتم اين يک بحث دامنه­داري است. يعني پدر نسبت به فرزند، مادر نسبت به فرزند بايد غيرت داشته باشند، در روابط گوناگون.

انتقاد از بي­مبالاتي پدران و مادران در تربيت ديني فرزندان

اين ميوه دل تو است!! اين بچّه مي­خواهد چشم باز کند، در چه چهره­اي چشم باز کند که اين جزو ملکاتش بشود؟ چه قيافه­اي؟ اي پدر!!  اي مادر!!  زبان باز مي­کند، اوّلي که مي­خواهد حرف بزند چه يادش بدهد؟ چه از دهانش دربيايد؟ کَلِمَةُ التُّوحيد؟ اينها همه بر محور غيرت است. اين را بدان. اگر نمي­کني، بي­غيرتي تو!!

بعد هم بيايد بالا، در مقاطع زندگي، سِنّي. در هر مقطعي مي­گويد اينطور عمل کن. حتي گاهي تعبير به حق مي­شود؛ حقّ ولد بر والد يعني حق فرزند بر پدر و مادر. اسم کودک را چه مي­گذاري؟ از اين اسمهاي عجيب و غريب؟ در روايت دارد «قالَ رَجُلٌ لِرَسولِ اللهِ (صلّي الله عليه و آله وسلّم) ما حَقُّ إبنِي هذا؟ » شخصي فرزندش همراه او بود، به رسول خدا عرض کرد؛ حقّ اين به گردن من چيست؟ اين حق دارد؟ « قال: تُحَسِّنُ إِسمَهُ وَ أَدَبَهُ » فرمود به اينکه اسم نيکويي بر او بگذاري و او را شايسته تربيت کني«وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » او را در جايگاه نيکويي قرار دهي. کجا مي­بري او را؟ « وَ تَضَعُهُ مَوضِعاً حَسَناً » در اينکه چه مرکز آموزشي براي او انتخاب کني، حواست را جمع کن!

در يک روايت ديگر دارد « أَدِّبوا أَولادَکُم عَلي ثَلاث خِصالٍ: حُبِّ نَبيِّکُم وَ حُبِّ أَهلِ بَيتِه وَ قَرائَةِ القُرآن » فرزندان خود را بر سه خصلت پرورش دهيد؛ حبّ پيامبرتان، حبّ اهل بيت پيامبر و قرائت قرآن. تمام اينهايي که شما مي­بينيد، خيلي ريزه­کاري دارد. حالا من اين­ها را به عنوان نمونه گفتم. برويد در مقاطع زندگاني ببينيد.

از نظر دروني، اين دلِ او است، دل بچّه را از چه محبّتي مي­خواهي پُر کني؟ چه چيزهايي را داري براي او تعريف مي­کني که خوشش بيايد و برود در دل او؟ در سبک من نيست لذا نمي­توانم يک چيزهايي را بگويم. آن کساني را که کذا مي­کنند نشان او مي­دهي تا بچّه از آن خوشش بيايد؟ يا مي­روي سراغ مکارم اخلاق اهل بيت؟ محبّت آنها را مي­خواهي در دل اين بچّه­ات بکني؟ کدام يک از اينها است؟ واقعاً به قدري وضع ما بد شده است که خدا مي­داند. اين را از همه جهات مي­گويم.

ما اين همه در معارفمان دستور داريم. ببينيد راجع به افعال او، مثل نماز، روزه که در چند سالگي او را... من نمي­خواهم وارد اينها بشوم راجع به همه اينها ما دستور داريم. هم بيروني هم دروني. همه و همه را براي ما گفته­اند. بچّه­ات را با غيرت انساني و ديني بار بياور. نه اينکه هم از نظر انساني و عقلِ عملي بي­غيرت، و هم از نظر ديني بي­غيرت!!! ديگر بهتر از اين نمي­توانستم بگويم. چرا؟ چون باقيات الصّالحات تو اين است. صدقه جاريه تو اين است. توشه آخرت تو اين است. در روايات ما هم اين هست. از پيغمبر اکرم، قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم): «مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ الْوَلَدُ الصَّالِحُ »؛ از سعادت و خوشبختي انسان، فرزند صالح است. اين باقيات الصالحات تو است. به آن نشئه که رفتي مي­فهمي چه خبر است.

از نظر پوشش، از همين الآن در شکل و قيافه اين دختر بچّه، لااُبالي­گري را ملک? او مي­کند. چه بگويم من؟ بگويم اِي بي­غيرت؟ خُب عين واقع است. اين را تو بايد به او برسي. ما داريم که اصلاً اينها جزء باقيات الصالحات آدم هستند. همه چيزهاي ديگر در مرتبه متأخِّره هستند. بروي مريض­خانه بسازي، نمي­دانم مسجد درست بکني و... اگر مسجدي بسازي آن هم با پول شبهه­ناکِ حرام، بعد هم بچّه تو آنطور در بيايد، به کمر­ت بزنند. اينها هيچ فايده ندارد. اوّل وظيفه­ تو اين بوده است. باقيات الصالحاتت اين است، صدقه جاريه­ات اين است. اين­ها در روايات ما است. جزء معارف ما است. همين بي­غيرتي­ها است که جامعه را به فساد مي­کشاند.

ضرورت تربيت عملي و اعتقادي فرزندان

ما در معارفمان هم از نظر عملي داريم که چه جور او را بار بياور و هم از نظر اعتقادي. از نظر اعتقادي مراقبش باش که چه در مغز او مي­کُنند؛ غيرت داشته باش. اينها غيرت پدر و مادر را مي­رساند که فرزندشان، فرزندي انساني الهي بشود.

علي(عليه السلام): «عَلِّمُوا صِبْيَانَكُمْ مِنْ عِلْمِنَا مَا يَنْفَعُهُمُ اللَّهُ بِهِ لَا تَغْلِبْ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا»؛ امام صادق(عليه السلام): «بَادِرُوا أَحْدَاثَكُمْ بِالْحَدِيثِ قَبْلَ أَنْ تَسْبِقَكُمْ إِلَيْهِمُ الْمُرْجِئَة»؛ مضمون اين دو روايت به اين معنا است که بچّه­هايتان را از نظر افکار، از علم ما بياموزيد؛ با علوم ما هماهنگ کنيد، قبل از آنکه دست اجانب بيايد و بخواهد اينها را بربايد. علي(عليه السلام) مي‌فرمايد «صِبيانَکم» امام صادق مي­فرمايد «أَحداثَکُم»؛ آن مي­گويد بچّه­ها، اين مي­گويد جوان­ها.

خطر جريان فاسد اباحه­گري

مرجئه چه کساني بودند؟ يک گروهي بودند که مسلمان هم بودند؛ جزء کفار نبودند؛ اما افکارشان اين بود که مي­گفتند اگر ايمان باشد، ديگر معصيت مُضرّ نيست. کوسه و ريش­پهن که مي­گويند همين است. اين چه مؤمني است که همه­جور جنايت بکند، و اين هيچ ضرري به او ­نزند؟! اين خيلي عجيب است! داشتند اين افکار را نشر مي­دادند و جامعه را به فساد مي­کشاندند. اين مرجئه در هر عصري هست فقط بي­نام و نشان است. ؛ مثل اينکه الان مي­گويند دلت را پاک کن، صاف کن، بقيه سهل است. به تعبيري اباحه­گري را ترويج مي­کردند. مواظب باشيد اين­ها را در مغز اين بچه­ها نکنند.

تأکيد اسلام بر تعقّل، حقيقت و شعور

مراقب باش چه در مغز او مي­کنند. نگذار خرافه بيايد جاي حقيقت را در ذهن اين بچه بگيرد؛ نگذار جهالت بيايد جاي عقلانيّت را بگيرد؛ نگذار فريبکاري بيايد جاي واقعيت را بگيرد؛ نگذار شعار بيايد جاي شعور را بگيرد؛ که نتواني هيچ جور کنترلش کني. بعد هم در سرت بزني هيچ فايده نداشته باشد. اين همه به ما سفارش کرده‌اند. تعقّل، حقيقت، واقعيت، شعور... حواست را جمع کن؛ هم از نظر افکارش که چه دارند به او تزريق مي­کنند، هم از نظر اعمالش؛ يک وقت او را به اباحه­گري سوق ندهند. غيرت پدر و مادر اين را اقتضا مي­کند، که فرزند را انساني­ و الهي ­تربيت کنند. مي­گويم انساني، چون حتي يک سنخ از اين امور نه تنها انساني نيست بلکه حيواني است؛ از انسانيّت هم به دور است.(1)

1- سايت آيت الله مجتبي تهراني.
/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار