تأثير راست گويى در زندگى انسان‏ها
کد خبر:۶۰۰۵۸
اخلاق اسلامي

تأثير راست گويى در زندگى انسان‏ها

گرچه تأثير راستى و صدق در زندگى بشر به طور اجمال بر كسى پوشيده نيست،  ولى هنگامى كه وارد تفاصيل آن مي شويم به آثار معجزآسايى برخورد مى‏كنيم كه توجه به آن مى‏تواند انگيزه نيرومندى براى گرايش به اين فضيلت بزرگ اخلاقى شود.

نخستين تأثيرى كه صدق و راستى از خود به يادگار مى‏گذارد مسئله جلب اطمينان و اعتماد در همكارى‏هاى دسته جمعى است.

مى‏دانيم اساس زندگى انسان را كار گروهى و دسته جمعى تشكيل مى‏دهد و بدون آن هيچ كار مهمى پيش نمى‏رود. ولى كار گروهى هنگامى امكان‏پذير است كه افراد گروه نسبت به يكديگر اطمينان كامل داشته باشند و اعتماد و اطمينان در صورتى حاصل مى‏شود كه صداقت و امانت در ميان آنها حاكم باشد.

آرى مؤثرترين وسيله جلب اعتماد همان صدق و راستى است، و خطرناك‏ترين دشمن آن، دروغ است و تفاوتى در ميان فعاليت‏هاى علمى، فرهنگى اقتصادى و سياسى نيست.

يك سياستمدار پر نفوذ اگر يك يا چند بار به مردم دروغ بگويد به سرعت نفوذ خود را از دست مى‏دهد.

يك دانشمند اگر تحقيقات خود را به دروغ آلوده كند، اعتماد تمام محافل علمى از ابتكارات و تحقيقات او سلب مى‏شود و ديگر به گفته‏هاى او اعتمادى نيست.

يك مؤسسه اقتصادى اگر فقط در معرفى يك نوع از كالاهايش دروغ بگويد مردم نسبت به تمام فرآورده‏هاى او بدبين مى‏شوند و طرفداران و مشتريان خود را به‏زودى از دست مى‏دهد.

در مديريت‏ها اگر مدير در گفتار و رفتار خود صادق نباشد، نظام و انضباط مديريت او از هم متلاشى مى‏شود.

به اين ترتيب به اينجا مى‏رسيم كه پايه و اساس هر گونه پيشرفت معنوى و مادى در اجتماع اعتماد متقابل برخاسته از صدق و راستى است.

لذا در روايتى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم: «الصِّدْقُ صَلاحُ كُلِّ شَى‏ءٍ الكِذْبُ فَسادُ كُلِّ شَى‏ءٍ؛ راست گويى سبب اصلاح هر چيز و دروغ سبب فساد همه چيز مى‏شود». «غررالحکم»

و در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است كه فرمود: «الْكَذّابُ وَ الْمَيِّتُ سَواءٌ فَانَّ فَضِيلَةَ الْحَىِّ عَلَى الْمَيِّتِ الثِّقَةُ بِهِ، فَاذا لَمْ يُوثَقُ بَكَلامِهِ فَقَدْ بَطَلَتْ حَياتُهُ؛ دروغ گو و مرده يكسان است؛ زيرا برترى انسان زنده بر مرده همان اعتماد به او است، هنگامى كه به گفتار او اعتمادى نباشد زنده بودن او بى‏اثر است». «همان»

از سوي دوم، صداقت و راستى به انسان آبرو و شخصيت مى‏دهد، در حالى كه دروغ مايه رسوايى و بى‏آبرويى است. صادقان هميشه سربلند و آبرومندند، و دروغ‏گويان سر به زير و بى‏آبرو هستند.

به همين دليل در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام آمده است كه فرمود: «عَلَيْكَ بِالصِّدْقِ، فَمَنْ صَدَقَ فِى اقْوالِهِ جَلَّ قَدْرُهُ؛ هميشه راست گويى را پيشه كن؛ چرا كه آن كس كه در سخنان خود راست گو باشد، قدر و مقام او در جامعه بالا مى‏رود». «همان»

از سوى سوم، صدق و راستى و امانت به انسان شجاعت و شهامت مى‏بخشد، درحالى كه دروغ و خيانت هميشه انسان را در هاله‏اى از خوف و ترس فرو مى‏برد، مبادا خلاف گويى و خيانت او ظاهر گردد و تمام نقشه‏هاى او نقش بر آب شود.

از سوى چهارم، راست گوىي انسان را از بسيارى از گناهان نجات مى‏دهد؛ چرا كه مى‏داند اگر خلافى كند و از او سؤال كنند، نمى‏تواند اعتراف به گناه خويش نمايد، پس بهتر كه گرد گناه نگردد.

در حديث معروفى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است كه مردى خدمتش آمد و عرض كرد من گرفتار چهار گناه پنهانى هستم: زنا، شرب خمر، سرقت و دروغ؛ هر يك از اينها را بفرماييد به خاطر شما ترك مى‏كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: دروغ را رها كن.

آن مرد از خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله بازگشت. هنگامى كه تصميم به عمل منافى عفت گرفت به خود گفت فردا پيامبر صلى الله عليه و آله از من سؤال مى‏كند اگر دروغ بگويم پيمان خود را شكستم و اگر راست بگويم حد شرعى بر من جارى مى‏شود، و هنگامى كه تصميم به سرقت و نوشيدن شراب گرفت باز همين فكر براى او پيدا شد به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمد عرض كرد: «يا رسول‏اللَّه! تمام راه‏هاى گناه را بر من بستى، و من همه آنها را ترك نمودم. «نهج‌البلاغه»

از سوى پنجم، صداقت و راستى بسيارى از مشكلات را در جامعه حل مى‏كند، راه وصول به مقصد را آسان مى‏سازد، از هزينه‏هاى كمر شكن بازرسى‏ها مى‏كاهد، حجم پرونده‏هاى حقوقى را به حداقل مى‏رساند و آرامش خاطر به مردم مى‏بخشد و نگرانى هايى را كه به خاطر احتمال دروغ گويى براى افراد مختلف پيدا مى‏شود از ميان بر مى‏دارد، و رشته‏هاى محبت و دوستى را در ميان افراد محكم مى‏كند و به انسان شخصيت و ابهّت مى‏بخشد.

و اگر در روايات اسلامى از امام صادق عليه السلام آمده است: «احْسَنُ مِنَ الصِّدْقِ قائِلُهُ وَ خَيْرٌ مِنَ الْخَيْرِ فاعِلُهُ؛ بهتر از راست گويى گوينده آن است، و بهتر از نيكى‏ها انجام دهنده آن‏ است» «بحارالانوار، ج68»

 (اشاره به اين كه شخصيت ذاتى و والاى انسان سبب صدق و راست‏گويى و انگيزه كارهاى خير است.)

اين سخن را با حديثى كه شاهد صادق اين مطلب است به پايان مى‏بريم، اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود: «يَكْتَسِبُ الصَّادِقُ بِصِدْقِهِ ثَلاثاً، حُسْنُ الثِّقَةِ وَ الَمحَبَّةُ لَهُ وَالْمَهابَةُ مِنْهُ؛ شخص راست‏گو به خاطر صداقتش سه چيز را به دست مى‏آورد: حسن اعتماد مردم، و جلب محبت و دوستى، و ابهت و شخصيت.» «غررالحکم»

انگيزه‏هاى صدق‏

اين فضيلت اخلاقى مانند همه فضايل اخلاقى ديگر ريشه‏هايى در اعماق جان انسان دارد، از جمله صفات زير است:

الف: اعتماد به نفس و نداشتن عقده حقارت، انسان را به راست‏گويى دعوت مى‏كند.

ب: شجاعت و شهامت ذاتى و اكتسابى سبب مى‏شود كه انسان واقعيت‏ها را بگويد.

ج: پاك بودن حساب و نداشتن نكته ضعف سبب مى‏شود كه انسان گرايش به راستى پيدا كند، در حالى كه آلودگان براى پوشانيدن عيوب خود به سراغ دروغ مى‏روند.

د: از همه مهمتر ايمان به خدا و روز جزا و برخوردارى از تقواى الهى عامل اصلى صدق و راستى است. به همين دليل در حديث معروفى كه در نهج البلاغه آمده است مى‏خوانيم: «الْايمانُ انْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيثُ يَضُرُّكَ عَلَى الْكِذْبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ؛ نشانه ايمان آن است كه راست گويى را در آنجا كه به تو زيان مى‏رساند به دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى». «نهج البلاغه»
                       
مفهوم صدق‏

با اين كه اين واژه از واژه‏هايى است كه همگى با معنى و مفهوم آن آشنا هستيم در عين حال در ميان دانشمندان در تعريف آن گفت وگوهاى زيادى است، بعضى صدق و راست گويى را به معنى مطابقت محتواى سخن با واقعيت ذكر كرده‏اند، در حالى كه بعضى ديگر آن را مطابقت با تشخيص و اعتقاد گوينده مى‏دانند، و از آيه شريفه سوره منافقون براى اين سخن استمداد جستند، آنجا كه مى‏فرمايد: «اذا جائَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ انَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ انَّكَ لَرَسُولُهُ- وَاللَّهُ يَشْهَدُ انَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُونَ؛ هنگامى كه منافقان نزد تو آيند مى‏گويند ما شهادت مى‏دهيم كه يقيناً تو رسول خدايى، خداوند مى‏داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند گواهى مى‏دهد كه منافقان دروغگو هستند.» «منافقون/1»

بديهى است منافقان كه شهادت به رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى‏دادند سخنى مطابق واقع مى‏گفتند، ولى چون مطابق اعتقاد آنها نبود به عنوان دروغگو معرفى شدند ولى در پاسخ اين سخن مى‏توان گفت كه نسبت دروغ به منافقان از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه آنها شهادت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله را به صورتى ابراز مى‏داشتند كه مفهومش اين بود كه مطابق اعتقاد درونى ما است و چون اين سخن با واقعيت مطابق نبود نسبت دروغ به آنها داده شده است، يعنى آنها در اين اظهار كه اين سخن موافق اعتقاد درونى آنها است دروغگو بودند، بنابراين صدق و كذب در هر حال بر اساس تطابق با واقعيت‏ها مشخص مى‏شود.

ولى اميرمؤمنان على عليه السلام كه همه چيز را از زاويه عبوديت پروردگار مى‏بيند در تعريف صدق و كذب، سخن ديگرى دارد مى‏فرمايد: «الصِّدْقُ مَطابِقَةُ الْمَنْطِقِ لِلْوَضْعِ الْإِلهِى وَ الْكِذْبُ زَوالُ الْمَنْطِقِ عَنِ الْوَضْعِ الْأِلهِى؛ صدق همان مطابقت سخن با وضع الهى است، و كذب ناهماهنگى سخن باوضع الهى است.» «غررالحکم»

منظور از وضع الهى ظاهراً همان وضع جهان آفرينش است، كه به اراده و فرمان‏ خدا به وجود آمده است، بنابراين تعريف اميرمؤمنان على عليه السلام نيز همان تعريفى است كه در بالا آمد با اين اضافه كه شكل توحيدى آن محفوظ شده است.

البته صدق و كذب همان گونه كه بر زبان جارى مى‏شود، در عمل انسان نيز خود را نشان مى‏دهد، كسانى كه عملى بر خلاف ظاهر حالشان مى‏كنند دروغگو هستند، و آنها كه ظاهر و باطن و اعمالشان هماهنگ است، صادقند./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار