مبارزات امام حسن عسکري عليه‏السلام
کد خبر:۶۰۳۴۰
به مناسبت شهادت امام حسن عسکري(ع)

مبارزات امام حسن عسکري عليه‏السلام

امام عسکري(ع) در صحنه‏هاي اجتماعي سياسي براي حق باوران و عدالت جويان الگويي جامع است. تحمل شجاعانه زندان و سازماندهي شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان؛ هريک در اين نوشتار به صورت جداگانه مورد بررسي قرار مي‏گيرد.

پيشوايان معصوم، مظهر زيباي ارزش‌هاي متعالي انسان و تجلّي آيات قرآني در حيات اجتماعي و سياسي خويشند، صفات متضادّ در اقيانوس وجودشان به هم پيوند خورده و منظره دل انگيزي از انسان کامل را فرا روي عاشقان فضيلت‌ها و پاکي‌ها قرار داده است.

شبانگاهان ميعاد نيايش‌ها و خلوت خالصانه آنها با معبود هستي است و روزها ميدان جهاد و اميد بخشيدن به آينده و نهراسيدن از شب‌هاي ظلم و ستم.

درياي فضيلت آنان مجموعه‏اي از بيم و اميد، ولايت و برائت، شوق و اندوه، خروش و بردباري، عبادت و جهاد و زهد و مسئوليت پذيري در مسائل مهم اجتماعي است، همه اينها در سايه لطف الهي تحقق مي‏يابد که همواره جامعه را از وجود آنان بهره‏مند ساخته است.

امام عسکري عليه‏السلام ستاره درخشاني از منظومه نور و عصمت است، وقتي بر سجّاده‏اش قامت نماز مي‏بندد، از همه دنيا مي‏برد، عابدان را به حسرت وا مي‏دارد و انسان‌هاي دور افتاده از وصال و فطرت را به ساحل بندگي رهنمون مي‏شود، صالح ابن وصيف، زندانبان حضرت، بدين امر اعتراف کرده است، او در پاسخ به کساني که او را به سخت‏گيري بيشتر فرا مي‏خواندند، گفت: چه کنم؟ شرورترين افراد را بر وي مي‏گمارم، ولي پس از چندي جذبه‏اش آنان را به نماز و روزه وا مي‏دارد.(1)

امام عليه‏السلام در صحنه‏هاي اجتماعي سياسي نيز براي حق باوران و عدالت جويان الگويي جامع است، تحمل شجاعانه زندان و سازماندهي شيعيان و حفظ آنها از طاغوت زمان که هريک در اين نوشتار جداگانه مورد بررسي قرار مي‏گيرد، بخشي از اقدام‌هاي آن امام راستين در عرصه‏هاي فراز و نشيب اجتماع و سياست است.

امام عسکري عليه‏السلام و زندان‌هاي طاغوت

هرچند حضور اجباري امام حسن عليه‏السلام در محله «عسکر» شهر سامرا که شهرت عسکري را برايش به ارمغان آورد،(2) نوعي زندان شمرده مي‏شود؛ اما طاغوتيان به اين مقدار بسنده نکردند و بارها حضرت را به زندان‌هاي مخوف افکندند، بي‏ترديد اين زندان‌ها نتيجه رويارويي آن بزرگوار به چهار خليفه عباسي (المستعين باللّه، المعتز باللّه، المهتدي باللّه، المعتمد باللّه) بود؛ مبارزاتي که نگاهي گذرا بدان سودمند مي‏كند:

1 ـ مرحوم کليني مي‏نويسد: امام عسکري عليه‏السلام را نزد عليّ بن «نارمش» زنداني کردند، او ناصبي بود و بر آل ابي‏طالب سخت مي‏گرفت، در باريان به وي سفارش کردند که بر حضرت سخت بگيرد؛ ولي هنوز يک روز از زنداني شدن امام نگذشته بود که ابن نارمش تحوّل يافت و چنان شد که از هيبت و عظمت امام چشم از زمين بر نمي‏داشت.(3) چندي بعد، المستعين، خليفه عباسي، تصميم گرفت حضرت را به قتل برساند، او به سعيد دربان دستور داد امام عليه‏السلام را سمت کوفه برده و در راه نابود سازد، اين خبر ميان شيعيان منتشر شد، پاکدلان ضمن نامه‏اي حضرت را از اين تصميم آگاه ساختند و امام در پاسخ آنان چنين نوشت: من از خدا خواستم اين طاغوت را تا 3 روز ديگر از ميان بردارد، دعاي امام به اجابت رسيد و روز سوم ترکها المستعين را از خلافت برکنار کردند.(4)

2 ـ ابي‏هاشم جعفري مي‏گويد: من همراه امام عسکري عليه‏السلام در زندان مهتدي بودم، حضرت به من فرمود: ابوهاشم، اين طاغوت مي‏خواهد امشب مرا به قتل برساند؛ ولي در اين شب، عمرش پايان مي‏يابد، او فرزندي ندارد؛ ولي خداوند به من فرزندي عنايت خواهد کرد.

خليفه، بامداد به وسيله ترکان به قتل رسيد، نا آگاهان با معتمد بيعت کردند و ما سالم مانديم.(5)

3 ـ وقتي «معتمد»، خليفه عباسي، حضرت را همراه برادرش «جعفر» به زندان عليّ بن‏حزين فرستاد، پيوسته از حال وي مي‏پرسيد و علي بن حزين پاسخ مي‏داد: روزها را به روزه و شب‌ها را به عبادت مي‏گذراند.

معتمد روزي تصميم گرفت امام عليه‏السلام را آزاد سازد، عليّ بن حزين پيام معتمد را به حضرت ابلاغ کرد، حضرت از زندان بيرون آمد و منتظر ماند تا جعفر نيز به وي بپيوندد، عليّ بن حزين گفت: منتظر نمانيد، تنها فرمان آزادي شما آمده است، امام فرمود: به معتمد بگو من و جعفر باهم دستگير شديم و مي‏داني که اگر تنها برگردم چه خواهد شد؟ اين پيام سبب شد معتمد با آزادي حعفر نيز موافقت کند، صميري مي‏گويد: امام در حال بيرون رفتن اين آيه را تلاوت فرمود: «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون»(صف، 61:8)

اراده مي‏کنند نور الهي را با دهانهاشان خاموش کنند، اما خداوند نورش را کامل مي‏کند، هرچند کافران را ناخوشايند باشد.(6)

سال‌هاي زندان بر امام بسيار سخت مي‏گذشت و رفتار زندانبانان اغلب بسيار وحشت‏زا بود، در يکي از زندان‌ها، همسر زندانبان شوهرش را نصيحت کرد و ضمن يادآوري شخصيّت الهي حضرت، او را از بد رفتاري باز داشت.

قبر شريف حضرت حکيمه خاتون عليه‌السلام قرار گرفته است، قبر حسين، فرزند امام هادي عليه‏السلام نيز در اين محدوده جاي دارد.

مرد گفت: تصميم دارم وي را ميان درندگان بيفکنم، آنگاه از مسئولان اجازه گرفت و حضرت را ميان درندگان افکند، البتّه درندگان حرمت فرزند فاطمه عليها‏السلام را نگاه داشتند و بي‏هيچ آزاري پيرامونش حلقه زدند.(7)

امام عسکري عليه‏السلام و رابطه تشکيلاتي با شيعيان

يکي از روش‌هاي امام عليه‏السلام در مبارزه با خلفاي ستمگر، ايجاد رابطه عميق با شيعيان است، ابوهاشم جعفري مي‏گويد: در يکي از روزها، امام مرا فرا خواند، چوبي در اختيارم گذارد و فرمود: اين را به «عَمُري» برسان، در راه به سقّائي رو به رو شدم، مرد آبکش از من خواست کنار روم تا مزاحم استرش نباشم؛ من کنار نرفته، چوب را بلند کردم و به استر زدم، ناگهان چوب شکافته شد و نامه‏هاي درونش بر زمين فرو غلتيد، شتابان نامه‏ها را جمع کردم و در حالي که سقّا دشنامم مي‏داد پي مأموريت خويش شتافتم، وقتي به خانه امام عليه‏السلام باز گشتم، عيسي، خادم حضرت نزدم شتافت و گفت: آقايت مي‏گويد: چرا استر را زدي و چوب را شکستي؟ ديگر چنين مکن، اگر شنيدي کسي به ما دشنام مي‏دهد از معرفي خود بپرهيز و راه خويش پيش‏گير؛ زيرا ما در بد سرزميني زندگي مي‏کنيم.(8)

آنچه احمد بن اسحاق بيان مي‏کند نيز در همين راستاست، او مي‏گويد: از امام عسکري عليه‏السلام خواستم چيزي بنويسند تا خطّ حضرت را بشناسم و بتوانم نامه‏هاي آن بزرگوار را تشخيص دهم، امام عليه‏السلام فرمود: خطّ گاه با قلم درشت و زماني با قلم باريک است؛ از اين جهت به خود ترديد راه مده، سپس دوات خواست و به نوشتن پرداخت، با خود گفتم خوب است قلم حضرت را بگيرم، پيش از آنکه سخني به زبان آورم، حضرت قلم را به من بخشيد.(9)

روايات فوق نشان مي‏دهد که ارتباط امام عليه‏السلام با شيعيان از دقّت و ظرافت خاصيّ برخوردار بود و حضرت همواره آنان را در يک حرکت هماهنگ و نظام‏مند رهبري مي‏کرد.

امام و پاسداري از شيعيان

يک حرکت اصيل، براي تداوم به حفظ موجوديّت و استفاده درست و به جا از نيروهاي وابسته است، حرکت‌هاي غير اصولي و نابجا خطر بزرگي است که حتي نهضت‌هاي الهي را سمت نابودي پيش مي‏برد، بدين سبب، امامان معصوم عليهم‏السلام، همواره شيعيان را به رعايت اصل قرآني «تقيّه»(10) سفارش مي‏کردند، امام عسکري عليه‏السلام ضمن تأکيد بر برائت از دشمنان، پيوسته اين اصل را به شيعيان يادآوري مي‏کرد، بخشي از رواياتي که بدين حقيقت اشاره مي‏کند، عبارت است از:

1 ـ يکي از دوستداران امام عليه‏السلام مي‏گويد: در سامرا به انتظار زيارت حضرت در بيرون از خانه‏اش به سر مي‏برديم که نامه امام را دريافت کرديم، حضرت نوشته بود: کسي به من سلام و اشاره نکند، در اين صورت امنيّت جاني نخواهد داشت.(11)

2 ـ صميري مي‏گويد: حضرت برايم نوشت: مواظب خود باشيد و آمادگي داشته باشيد، پس از 3 روز حادثه‏اي رخ داد، به حضرتش نوشتم: آيا منظورتان آمادگي براي اين حادثه بود؟ پاسخ داد: خير، مواظب باشيد؛ پس از چند روز معتزّ کشته شد.(12)

3 ـ ابوهاشم جعفري، ياور نزديک امام عليه‏السلام مي‏گويد: وقتي در زندان بودم، امام عسکري عليه‏السلام را همراه برادرش جعفر به زندان آوردند، براي عرض سلام به حضورش شتافتم؛ حضرت به مردي که خود را علوي معرفي مي‏کرد، اشاره کرد تا بيرون رود، پس از خروج او فرمود: مواظب اين مرد باشيد که جاسوس است و گزارشي از شما براي خليفه آماده کرده است.

اندکي بعد لباس‌هاي آن مرد را گشتيم چنانکه حضرت فرموده بود گزارشي دقيقي به همراه داشت.(13)

تبرّا و تولا

چهارمين جلوه مبارزاتي امام عليه‏السلام فرمان بيزاري از دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام و اظهار ولايت و همبستگي با آنان است، عليّ بن عاصم به امام عسکري عليه‏السلام گفت: من بر حمايت عملي از شما توانا نيستم و جز ولايت شما و برائت از دشمنانتان سرمايه‏اي ندارم، حضرت فرمود: کسي که توان ياري ما را ندارد؛ ولي در خلوت دشمنان ما را لعنت مي‏کند؛ خداوند فرشتگان را از کردارش آگاه مي‏سازد و آنها براي او آمرزش مي‏طلبند.(14)

سلام و رحمت پروردگار بر يازدهمين گوهر درخشان درياي عصمت. هنگامي که در سال 232 ه ق ديده به جهان گشود و زماني که در سال 260 به شهادت رسيد و  در کنار پدر بزرگوارش به خاک سپرده شد.

1 ـ الکافي، ج 1، ص 512، حديث 23.

2 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 235.

3 ـ اصول کافي، ج 1، ص 508.

4 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 312؛ حياه الامام الحسن‏العسکري(ع)

باقرشريف‏قرشي،ص 248.

5 ـ همان، ص 313.

6 ـ همان، ص 314.

7 ـ ارشاد شيخ مفيد، ص 324؛ اصول کافي، ج 1، ص 513؛ حديث 26.

8 ـ مناقب، ج 4، ص 427.

9 ـ اصول کافي، ج 1، ص 513، حديث 27؛ بحارالانوار، ج 50، ص 286.

10 ـ آل عمران، 28.

11 ـ بحارالانوار، ج 50، ص 269.

12 ـ کشف الغمّه، ج 3، ص 295.

13 ـ بحار الانوار، ج 50، ص 312.

14 ـ همان، ص 316.

منبع: پايگاه سبطين./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار