نبرد در شرق دجله
گروه انديشه- در باز پس گيري مناطق جنگي شكست حصر آبادان يك نقطهي عطف بود كه منجر به آزادي خرمشهر و بيشتر خاكهاي تحت اشغال رژيم عراق شد اما هنوز كسي حاضر نبود حرف ايران را بشنود. در دنيا حرف زور حاكم بود و زور در جنگ معادل زمين بود. از سوي ديگر تا صدام زنده بود، نميشد به عدم حملهي مجدد او اطمينان كرد. وقتي دزدي به خانهات ميزند، بايد دستش را قطع كني و اينكه قبول كني فقط وسايلت را از او پس بگيري، تازه مشتاقش كردهاي كه باز حمله كند. صدام يا بايد ميرفت يا درسي درست و حسابي ميگرفت. اما او بعد از خرمشهر تمام زمينها را از مين و سنگرهاي طرح آمريكا و شوروي پوشانده بود. از طرف ديگر با مرزهاي آبياش خيال خودش را راحت كرده بود. ايران كه توان حمله ازدريا را نداشت، از خشكي به عراق حمله كرد، اما موفق نشد. در يكي از عملياتها توانست پشت هور را ببيند و ديد كه عراق چقدر خيالش از بابت آنجا راحت است. پس تصميم گرفت كه عمليات بعدي را براي هور طراحي كند؛ عملياتي كه مثل حصر آبادان يك نقطهي عطف بود؛ نقطهي عطفي كه اوجش والفجر هشت شد؛ عمليات خيبر. پايين فكه، منطقهي عملياتي خيبر و بدر قرار دارد و پايين آن منطقهي عملياتي كربلاي 4 و 5.
زمينها
چند كيلومتر بالاي دشت آزادگان، هور بود كه ميرفت تا دل عراق. بعد از هور دو جزيره بود به اسم مجنون كه پر از چاه نفت بود و ميشد با چاههاي نفت ايراني كه عراق هنوز در اشغال نگه داشته بود مبادلهاش كرد؛ اتوباني كه بصره را به بغداد وصل ميكرد نيز پشت جزيرهها بود. بچهها تا آنجا رفتند اما مجبور شدند برگردند؛ چرا كه پايين اتوبان يعني طلائيه فتح نشده بود. طلاييه زير هور بود و براي پشتيباني، فتحهاي عميقتري لازم بود. مجنون جنوبي هم وابسته به فتح طلاييه بود. ضمناً قرار بود منطقهي زيد هم منطقهي گمراه كنندهي عمليات باشد(يعني جايي يك عمليات صوري انجام مي دادند تا دشمن به خاطر احتياط نتواند تمام نيروهايش را به جبهه بفرستد).
نيروها
اگر تصور كنيم كه جنگ با سربازان 17 ساله آغاز شد(همان سربازان سال 42 امام) حالا سال چهارم جنگ بود و بيشتر بچهها 21 ساله بودند؛ مجرب و شجاع. اگرچه اسم كليشان سپاه بود اما ياران ارتشي را نميتوان كنار گذاشت. ارتش به اصرار شوراي عالي دفاع وارد عمليات شد و به علت كلاسيك جنگيدنش نتوانست در طلاييه نفوذ كند. ارتش جز اينجا در منطقهي زيد هم مستقر بود كه در پخش قواي دشمن بسيار مؤثر بود. وقتي بچههاي 21 ساله وارد عمليات شدند متخصصان جنگ گفتند تاكتيكهاي اين جنگ جدا از نتايج آن در تاريخ استفاده خواهد شد. جسارت و شهامت طراحي اين عمليات بينظير بود.
مردان خيبري
محمد ابراهيم همت: فرماندهي لشگر 27؛ او را با نام سردار خيبر ميشناسند. او بعد از طلاييه به سمت مجنون رفت. وقتي براي بازديد ازوضعيت جبههي توحيد به آنجا سر زد، مورد اصابت گلولهي توپ قرار گرفت و شهيد شد.
مردان ديگري ازجمله مردان گردانهاي امام حسين، علي اكبر و هزاران بسيجي ديگر نيز با خداي خود معامله كردند و پيروز شدند.
حميدباكري: جانشين لشگر31؛ او مسئول حفظ مجنون جنوبي بود. مجنون جنوبي و پل معروف آن، نقطهي مهم جنگ بود. فشاراز روزسوم بسيار زياد شد تا اينكه حميد را شهيد كردند.
مهدي باكري: فرماندهي لشگر 31؛ او بسياري از يارانش را در اين جنگ از دست داد. گاهي فشار آنقدر زياد بود كه خودش وارد جنگ مي شد؛ حتي با يك لودر شروع به زدن يك خاكريز ميكرد كه در حفظ موقعيت دفاعي نيروها بسيار مؤثر بود. او با نيروهاي امداد كه اصرار داشتند لااقل براي حفظ اطلاعات اجازه دهند پيكر برادرش حميد به عقب برگردد، مخالفت كرد و گفت هر وقت همه را برديد، او را هم ببريد.
مرتض ياغچيان: معاون لشگر 31؛ 3 بار و در 3 جا مجروح شد و نهايتاً به شهادت رسيد. او كه مسئوليت حفاظت از پل شهيد حميد باكري را بر عهده داشت، حاضر نشد براي مداواي خود به عقب برگردد و ماند تا به شهادت رسيد. او توانست اين پل را حفظ كند.
امكانات ايران
چيز خاصي نداشتيم. قايق نميدادند. عمليات استانچ هم كار را خراب كرده بود؛عملياتي كه آمريكاييها طراحي و اجرا كردند تا راههاي خريد سلاح ايران را مسدود كنند. داخل كشور هم با احتياط امكانات ميدادند. سپاه نياز به 2000 قايق داشت، امام فقط 500 قايق تأمين شد. در نتيجه در هور فقط 3 گردان وارد شدند، در حالي كه نياز به 18 گردان بود. بالبرد(جابجايي با بالگرد) هم كه اصلاً فكرش را نميشد كرد اما خودمان هم طراحان جوان و شجاعي داشتيم و هم امكاناتي خلق كرديم؛ مثلاً در ماشينسازي اراك 15 كيلومتر پل روي آبي زديم كه هيچ كس نفهميد و از همه مهمتر شناسايي وطراحي عمليات زير چشمان ماهوارهها بود.
امكانات عراق
عراق، كارخانهي سلاحهاي شيميايي سامرا را راهاندازي كرده بود و با بالگردهاي مخصوص كه تازه خريداري كرده بود، براي اولين بار در مقياس گسترده از گاز خردل استفاده كرد. خيلي از شيمياييهاي ما فداكاران آن جنگ هستند. شوراي امنيت صرفاً استفاده از گازهاي سمي را محكوم كرد اما اشاره به هيچ كشوري نكرد. جالب است بدانيد اين بهترين بيانيهي سازمان ملل تا آن زمان بود كه حداقل عليه ايران نوشته نشده بود. تانك و ... هم كه هر چقدر بخواهيد بود. البته هيچ كدام در هور كاربرد نداشت؛ فقط غواصهاي عراقي و قايقهايشان مانده بودند كه درمقابل بچهها توان مقاومت نداشتند.
اطلاعات
خيبر از لحاظ اطلاعاتي خيلي خوب بود. اولين جنگ تهاجمياي بود كه به هيچ وجه دشمن هوشيار نبود. اين يك دستاورد بزرگ محسوب ميشد. بسيجيهاي خوزستان خودشان كار شناسايي را انجام دادند و البته همهي فرماندهان يك بار تا اتوبان بصره رفته و اطلاعات را تأييد كرده بودند. عمليات زيد هم يك راهكار خوب براي انحراف دشمن بود.
ضعفهاي عمليات
به دليل پايان مهلت نيروهاي آموزش ديده، دستگيري چند نيروي ايراني كه براي شناسايي به عراق رفته بودند، ترس از هوشياري دشمن و از سوي ديگر نبود امكانات انتقال نيرو براي لحظات اوليه(تا زمان رسيدن پل) باعث شد سپاه در شروع جنگ عجله به خرج دهد. سران ارتش اگرچه بسيار فداكاري كردند اما فرماندهي سپاه موفق نشد نيروهاي ارتش را وارد طلاييه كند.
آخرش برديم يا باختيم
زميني: خيلي نتوانستيم نفوذ كنيم، خصوصاً در طلاييه. به هر حال 1200 كيلومتر مربع از خاك عراق به دست ايران افتاد كه تا آن زمان بيسابقه بود.
بينالمللي: دنيا از يك طرف فشارش را بيشتر كرد و از طرف ديگر قطعنامههاي بهتري صادر كرد. او ميخواست حالا كه نتوانسته ايران را نابود كند، سزباز فداكارش صدام را حفظ كند. همين روند باعث شد كه ايران بتواند 4 سال بعد قطعنامهي 598 را بگيرد. ما به دنيا نشان داديم كه بدون هاوركرافت هم ميتوانيم عمليات آبي ـ خاكي انجام دهيم.
واقعيت: اما واقعيت چيز ديگري است؛ نتيجه را ميتوانيد امروز در لبنان و غزه و تمام منطقه ببينيد. مهم اين بود كه ما در طول جنگ، نحوهي جديدي از فكركردن را ياد گرفتيم؛ اين كه جهاد تنها راه پيروزي است.
در اطراف عمليات چه خبر بود: در نزديكي عمليات، مقر آمريكا در لبنان مورد حمله قرار گرفت و آمريكا با دادن تلفات مجبور به خروج از لبنان شد. امام نشان داد كه در مقابل تئوري جنگ فرسايشي آمريكا فعال است. آمريكا ميگفت حالا كه عراق نميتواند كار را تمام كند بايد ايران را وارد يك جنگ طولاني مدت كنيم و اين يعني پايان عمر يك حكومت نوپا. كشورهاي صنعتي تصميم به تحريم ايران گرفتند.
آيتالله خامنهاي به تنگهي هرمز رفت و اعلام كرد اگر ما نتوانيم از تنگه استفاده كنيم اجازه نخواهيم داد كس ديگري استفاده كند. براي پايان جنگ دو راه مد نظر بود؛ اول صلح و دوم جنگ. امام ميگفتند جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم. مردم هم حرف امام را قبول داشتند. طيفهايي هم ميگفتند با همينهايي كه داريم، بايد صلح كنيم؛ البته بعد از يك حمله كه بتواند مواضع ما را براي صلح محكم كند.
وزير خارجهي آلمان براي اولين بار بعد از پيروزي انقلاب وارد ايران شد و گفت تصور ما دربارهي ايران خيلي بد و اشتباه بود. شوروي عقيده داشت بايد به عراق امكانات بدهيم و ژاپن هم گفت بايد از طيفهاي ميانهرو كه طالب صلح هستند حمايت كرد. اما حرف امام يك چيز بود؛ جنگ تا پيروزي.
/انتهاي پيام/