ما لشگر امام حسينيم
محمد گنجي ـ گروه انديشه؛ حاج حسين خرازي روز جمعه ماه محرم سال 1336 در يكي از محلههاي مستضعف نشين اصفهان به نام كوي كلم ديده به جهان گشود.
هوش و ادب، زينت بخش دوران كودكي او بود و در همان ايام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس ديني راه يافت و به تحصيل علوم در مدرسهاي كه معلمان آنجا افرادي متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكاليف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد سيد رفته و با صداي پرطنينش اذان و تكبير ميگفت.
در سال 1355 پس از اخذ ديپلم طبيعي براي طي دوران سربازي به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصيل علوم قرآني در مجامع مذهبي مبادرت ورزيد. وي متعلق به نسلي بود كه به هنگام انجام خدمت نظام وظيفه، براي سركوب شورشيان ظفار به كشور عمان اعزام شد ولي او از اين سفر به معصيت ياد كرد و حتي نمازش را تمام ميخواند.
در سال 1357 نيز به فرمان حضرت امام خميني از پادگان محل خدمت خود گريخت و به جمع مردم انقلابي پيوست. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در حالي كه تجربه ي دوران سربازي قبل از انقلاب را به همراه داشت به جمع پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و در سايه ي تدين، پشتكار و اخلاص خويش كار در حوزه ي دفاع نظامي از انقلاب را از پايينترين رده يعني نگهباني و سپس پذيرفتن مسئوليت اسلحه خانه آغاز كرد.
حضور در صحنههاي نبرد گنبد نخستين گام جدي حسين خرازي بود كه در بهمن و اسفند ماه 58 انجام گرفت و سپس با شدت گرفتن بحران كردستان به سنندج، پاوه و ديگر شهرهاي غرب كشور هجرت كرد.
او در سنندج اقدام به تشكيل گردان ضربت كرد كه به عنوان تنها نيروي واكنش سريع در منطقه توانست نقش مؤثري ايفا كند. او در آزادسازي شهرهاي كردستان از قبيل ديواندره، سقز، بانه، مريوان و سردشت نقش مؤثري را ايفا نمود و با تدابير نظامي، بيشترين ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.
مراسم عقد حسين خرازي در حضور امام خميني(ره) برگزار شد. لباس دامادي او پيراهن سبز سپاه بود. دوستانش به ميمنت آن شب فرخنده يك قبضه تيربار گرنيوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وي هديه دادند و بر روي آن چنين نوشتند: «جنگ را فراموش نكني!» فردا صبح حسين تيربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحهخانه تحويل داد و با تكيه بر وجود شيرزني كه شريك زندگي او شده بود به جبهه بازگشت.
با شروع تجاوز رژيم بعثي عراق در 31/6/1359 كه به تصرف بخش وسيعي از جنوب و غرب كشور توسط متجاوزين انجاميد، همراه با ياران خود در گردان ضربت به دارخوين رفت و جبهه ي مستقل و فعالي را در شمال آبادان فرماندهي كرد.
پس از عمليات ثامن الائمه(ع) كه به آزادسازي آبادان از محاصره انجاميد، مأموريت يافت تا با استفاده و سازماندهي نيروهاي جبههي دارخوين، تيپ 14 امام حسين(ع) را تشكيل دهد. پس از آن و در مدتي حدود يكسال تيپ تحت فرماندهي ايشان توانست با اجراي مهمترين عمليات و پذيرش حساسترين و سختترين مانورها، سلسله عمليات طريق القدس، علي بن ابيطالب(ع) در منطقه ي چزابه، فتحالمبين و بيتالمقدس و پس از آن عمليات برون مرزي رمضان را انجام دهد.
شهيد خرازي شخصاً به شناسايي ميرفت و تدبير فرماندهياش مبني بر اصل غافلگيري و محاصره بود. حتي در عمليات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عمليات خاكريزش شركت داشت و در تمامي عمليات ها پيشقدم بود. حسين قرآن را با صداي بسيار خوب تلاوت ميكرد و با مفاهيم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبير نظامي، شجاعت كمنظيري داشت. معتقد به نظم و ترتيب در امور و رعايت انضباط نظامي بود و در آموزش نظامي و تربيت نيروهاي كارآمد اهتمام ميورزيد. حساسيت فوقالعاده و دقت زيادي در مصرف بيتالمال و اجراي دستورات الهي داشت.
از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه ي مبارزه تنها ايام مرخصي كاملش هنگام زيارت خانه ي خدا بود(شهريور ماه سال 1365). در ساير موارد هر سال يكبار به مرخصي ميآمد. شهيد خرازي از جمله فرماندهاني بود كه در موقع آمدن به مرخصي به خانواده ي شهداي لشكر امام حسين(ع) سر ميزد و از احوالات خانواده ها مطلع ميشد و هميشه به بقيه ي پاسداران نيز سفارش ميكرد از اين امر غافل نشوند.
يكي ديگر از روحيات شهيد خرازي كه هميشه باعث تعجب رزمندگان لشكر امام حسين(ع) بود، نپوشيدن لباس پاسداري بود. ايشان همواره خود را بسيجي ميدانست و بر اين عقيده بود كه بايد با بقيه ي نيروهاي لشكر هم رنگ بود.
شهيد خرازي دليل نپوشيدن لباس پاسداري را ترس از غرور بيان مي كرد.
هر چند اكنون عدهاي با اضافه كردن القاب طولاني براي اين شهيد و بسياري از شهداي ديگر ناخواسته بين شهيد و جوانان فاصله مياندازند اما ايشان با تمام رزمندگان لشكر ارتباط عاطفي زيادي داشت. شهيد خرازي همواره نيروهاي خود را سفارش ميكرده است اگر كاري براي خدا انجام دادند هرگز بازگو نكنند و معامله را فقط با خداي خود انجام دهند.
در اين زمان حسين بيش از آن كه براي مردم ايران شناخته شده باشد نامش لرزه بر اندام فرماندهان ارتش صدام ميانداخت. پس از عمليات رمضان حسين به فرماندهي قرارگاه فتح يا سپاه سوم صاحب الزمان(عج) انتخاب شد كه چند لشكر از جمله لشكرهاي 8 نجف اشرف، 14 امام حسين، 25 كربلا و 44 قمر بني هاشم را تحت امر خود داشت. در اين مقطع حسين خرازي نقش يك ژنرال جوان را در هدايت عمليات محرم، والفجر مقدماتي و والفجر يك ايفا كرد و سپس به لشكر امام حسين(ع) بازگشت و تا لحظه ي شهادت در اين سِمت باقي ماند.
در اين مقطع حسين كه پر تجربهترين و مورد اعتمادترين فرماندهان عملياتي جنگ بود سلسله عمليات والفجر 4، خيبر، بدر، والفجر 8، كربلاي 3، كربلاي 4 و كربلاي 5 را با روحيهاي شهادت طلب و همچنان خط شكن انجام داد.
در عمليات كربلاي 5 در جلسهاي با حضور فرماندهان گردان ها و يگان ها از آنان بيعت گرفت كه تا پاي جان ايستادگي كنند و گفت: «هركس عاشق شهادت نيست از همين حالا در عمليات شركت نكند، زيرا كه اين يكي از آن عمليات هاي عاشقانه است و از حساب هاي عادي خارج است.»
لشكر او در اين عمليات توانست با عبور از خاكريزهاي هلالي كه در پشت نهر جاسم از كنار اروندرود تا جنوب كانال ماهي ادامه داشت شكست سختي به عراقي ها وارد آورد. عبور از اين نهر بدان جهت براي رزمند گان مهم بود كه علاوه بر تثبيت مواضع فتح شده، عامل سقوط يكي از دژهاي شرق بصره بود كه در كنار هم قرار داشتند.
در عمليات كربلاي 5 سپاه به پيشرويهاي خود تا آنجا ادامه داد كه توانست منطقه ي شماره يك ديدباني لشكر 11 عراق را فتح كند و اين مسئله باعث شد صدام دستورالعمل جديدي را صادر كند و آن چيزي نبود جز دستور استفاده از سلاح شيميايي.
پس از اين دستور صدام عراقيها بصورت نامحدود از سلاحهاي شيميايي استفاده كردند و هيچ چيز جز جلوگيري از رسيدن ايران به بصره برايشان اهميت نداشت.
سرانجام زندگي پر افتخار حسين خرازي در سختترين عمليات رزمندگان اسلام عليه ظلم و تمام كفر يعني كربلاي 5 به اوج خود رسيد. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش ميهمان پيكر او شد و در سال 63 در عمليات خيبر در منطقه ي طلائيه دست راست خود را تقديم اسلام كرد.
در ظهر جمعه هشتم اسفند ماه 1365، طي عمليات كربلاي 5، زماني كه در اوج آتش توپخانه ي دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسين خود پيگير اين امر گرديد و انفجار خمپارهاي اين سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهيد لشگر امام حسين (ع) پيوند داد.
در جريان شهادت شهيد خرازي، صدا و سيماي عراق برنامههاي خود را قطع کرده و جشن و پايكوبي مي كند. اين خبر بيش از همه باعث خوشحالي ماهر عبدالرشيد فرمانده ي لشكر 7 زرهي عراق شد چرا كه نبرد اين دو فرمانده در عملياتهاي مختلف بسيار سخت بود و هميشه حسين خرازي با اقتدار پيروز ميشد.
سخنان مقام معظم رهبري در مورد شهيد
بسم الله الرحمن الرحيم
سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله ي رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل من ناصر ينصرني زمان را با همه ي وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام حسين(ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين(ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب ميتاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و به فوز ديدار نايل آمده است. آري، او پاداش جهاد صادقانه ي خود را كنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبهاي كه در اين وادي قدم زدهاند، صفحه ي درخشندهاي ازتاريخ اين ملت است. ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه ي خود را نثار ميكند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه ي دلبستگيهاي مادي زده، پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه ي توان مبارزه ميكنند و جان بر سر اين كار ميگذارند. چنين ملتي بر همه ي موانع فائق خواهد آمد و همه ي دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانههاي اين فرجام مبارك را مشاهده ميكنيم و يقيناً نصرت الهي در انتظار اين ملت مؤمن در مبارزه ي ايثارگر است...
سيد علي خامنهاي 10/12/1365
شهيد خرازي به روايت شهيد آويني
... وقتي از اين کانال که سنگرهاي دشمن را به يکديگر پيوند مي داده اند بگذري، به فرمانده خواهي رسيد، به علمدار. او را از آستين خالي دست راستش خواهي شناخت.
چه مي گويم!؟ چهره ي ريز نقش و خنده هاي دلنشينش نشانه ي بهتري است. مواظب باش، آن همه متواضع است که او را در ميان همراهانش گم مي کني. اگر کسي او را نمي شناخت، هرگز باور نمي کرد که با فرمانده ي لشکر مقدس امام حسين(ع) رو به رو است.
ما اهل دنيا، از فرمانده ي لشکر، همان تصويري را داريم که در فيلم هاي سينمايي ديده ايم. اما فرمانده هاي سپاه اسلام، امروز همه ي آن معيار ها را در هم ريخته اند.
حاج حسين را ببين، او را از آستين خالي دست راستش بشناس. جواني خوشرو، مهربان و صميمي، با اندامي نسبتاً لاغر و سخت متواضع. آنان که درباره ي او سخن گفته اند بر دو خصلت بيش از خصائل وي تأکيد کرده اند: شجاعت و تدبير.
حضور حاج حسين در نزديکي خط مقدم درگيري، بسيار شگفت انگيز بود. اما مي دانستيم او کسي نيست که بيهوده دل به دريا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسين کسي نبود که لحظه اي از اين حضور، غفلت داشته باشد. اخذ تدبير درست، مستلزم دسترسي به اطلاعات درست است. وقتي خبردار شديم که دشمن با تمام نيرو، اقدام به پاتک کرده، سرّ وجود او را در خط مقدم دريافتيم.(شهيد سيد مرتضي آويني، گنجينه آسماني، ص 165)
وصيت نامه ي شهيد
از شهيد حسين خرازي دو وصيت نامه برجاي مانده است. آنچه مي خوانيد وصيت نامه ي دوم ايشان است.
«خدايا ! غلط كردم، استغفرالله، خدايا امان، امان از تاريكي و تنگي و فشار قبر و سؤال منكر و نكير در روز محشر و قيامت. به فريادم برس. خدايا! من دلشكسته و مضطرم. صاحب پيروزي و موفقيت تو را مي دانم و بس، و بر تو توكل دارم. خدايا! تا زمان عمليات فاصله ي زيادي نيست. خدايا به قول امام خميني «تو فرمانده ي كل قوا هستي»، خودت رزمندگانت را پيروز گردان و شر صدام و كفار را از سر مسلمين بكن.
خدايا! از مال دنيا چيزي جز بدهكاري و گناه ندارم. خدايا! تو خود توبه ي مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت، بهره مندم ساز. از تو طلب مغفرت و عفو دارم.
يا واسع المغفرة، يا سبقت رحمتة غضبه
از همسر خوب و ايثارگرم كمال تشكر و سپاسگذاري را دارم. إن شاءالله كه مرا مي بخشي. الحمدلله اگر خداوند فرزندي لطف و كرم فرمود، به سلامتي او را مهدي و زهرا اسم بگذار و از خوراك و طعام حلال و طيب به او بخوران و او را سرباز و طلبه ي امام زمان بار بياور و تربيت كن كه اين خود هديهاي است به پيشگاه خداوند باري تعالي و كاهشي باشد از عذاب قبر و آخرت و قيامت. مي دانم در امر بيت المال امانتدار خوبي نبودم و زياده روي كرده باشم. خلاصه برايم رد مظالم و آمرزش بخواهيد.
والسلام
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار؛ رزمندگان اسلام پيروزشان بگردان
حسين خرازي 1/10/1365
/انتهاي پيام/