غفلت ما يا احمدي نژاد؟
کد خبر:۶۰۸۴۸
وبلاگ «حقيقت محض»؛

غفلت ما يا احمدي نژاد؟

تمام راه تا برگردم هتل، توي ذهنم دلم به حال احمدي نژاد سوخت. به حال هممون، به حال هر کسي که روي سرنوشت ايران اثري مي تونه بذاره!

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، نويسنده وبلاگ «حقيقت محض» ضمن قل كردن خاطره اي از حضورش در كشور كنيا نوشته است:

توي دعواهاي انتخاباتي، هر کسي طرف يکي از نامزدها رو مي گرفت و جوري ازش حمايت مي کرد که گويي پيامبر زاده است.

اما من اگر چه به دکتر احمدي نژاد راي دادم، اما به ايشون هم انتقادات شديدي داشتم. مهمترين علت رآي دادن من به ايشون شايد اين بود که مي دونستم در طرف مقابل چه آدمايي هستن و مي خوان جريانات رو به کجا بکشونن.

بگذريم...

اين روزها، روزاي آخر حضور من بين مردم کنيا است. اگرچه هنوز به اهداف سفرم نرسيدم، اما اين سفرها چيزاي زيادي به من ياد داده . . . و امروز يکي از مهمترين درس هاي زندگيم رو دريافت کردم.

رفته بودم براي تبديل يورو به شيلينگ کنيا. مثل هميشه توي مسير رفت  آمدم ميون مرکز شهر نايروبي وارد يک صرافي شدم.

داخل باجه که رفتم ديدم قيافه ي طرفم به سوماليائيها مي خوره. حالا بماند که مي گفت کنيائي اَم، اما وقتي حدسم رو در مورد مجرتين (از قبايل سومالي در پونتلند) بودنش شنيد خنديد و اعتراف کرد حدس خوبي زدم.

هجده نوزده سال بيشتر نداشت. احمد متولد کنيا بود. تا حالا هم سومالي نرفته بود. سوماليائي توي نايروبي زياده. خودتون مي تونيد حدس بزنيد بيست سال جنگ داخلي چي به سر يک ملت مياره!

پرسيد تو کجايي هستي؟! گفتم حدس بزن... حدس زد:

- نمي دونم کجايي!  ولي از تبار عربي هستي!

- چطور؟

- ما خودمون هم از تبار عربيم! قيافت به حجازي ها مي خوره!

خنده اي کردم، گفتم ايراني اَم! البته شريف (سيد) هستم و حدس تو هم درست بوده!

تا شنيد ايراني اَم گفت: من احمدي نژاد رو خيلي دوست دارم. عکسش رو توي اتاق خوابم دارم!

حاج و واج موندم. گفتم حالا چرا احمدي نژاد رو دوست داري؟

- آخه هميشه جلوي غرب مي ايسته! ديروزم که کنفرانس داشت خيلي خوب حرف زد.

من که از کنفرانس احمدي نژاد هنوزم خبري ندارم بيشتر متعجب شدم...

گفتم: آره، مرد خوبيه. اما هيچ سياست مداري بي نقص نيست!

گفت: بله البته، اما اون حديث پيامبر رو شنيدي که مردم فارس، اسلام رو....

واي...! ديگه داشتم ديوونه مي شدم. چقدر به ما ايراني ها، چقدر به احمدي نژاد، اميد بسته بود!

سعي کردم صحبت رو برگردونم:

- خوب، از سومالي چه خبر؟! تا حالا رفتي سومالي؟

- نه هنوز! اما يه روز ميرم!

- کي ايشالا؟!

- هر وقت احمدي نژاد بر غرب پيروز شد و موجب شد توي سومالي صلح برقرار بشه!!!

ديگه داشتم ديوونه مي شدم. فقط يه چيز ديگه بهش گفتم. گفتم احمدي نژاد يه نفره. اگر سومالي بخواد درست بشه اول سوماليايي ها بايد درست بشن... لا يغير الله ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.

سرشو تکوني داد و پائين انداخت. پولا رو داد و رسيد رو برداشت. فقط موقع خداحافظي لبخندي زد و گفت بازم پيش من بيا، خوشحالم مي کني!

تمام راه تا برگردم هتل، توي ذهنم دلم به حال احمدي نژاد سوخت. به حال هممون، به حال هر کسي که روي سرنوشت ايران اثري مي تونه بزاره!

چه مسئوليتي بر دوش ما است؟! واقعا چيکار بايد بکنيم؟! /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار