رشد معنويت؛ پادزهر ازدياد طلاق
سيد محمدمهدي موسوي - گروه انديشه؛ آن گونه كه برخي از جامعه شناسان مي گويند رشد طلاق در دهه 90 در كشور به 14 درصد مي رسد و اين در حالي است كه هم اكنون نيز بنا بر آماري كه چندي پيش از سوي معاون مركز اطلاعات و آمار شوراي فرهنگي- اجتماعي زنان در رسانه هاي جمعي بازتاب يافت، به طور متوسط از هر هشت ازدواج صورت گرفته يك مورد آن به طلاق مي انجامد و اين يعني اين كه متاسفانه پديده طلاق در ايران روز به روز در حال تشديد شدن است؛ همچنين بنا بر آمار ديگري در حال حاضر، طلاق در کشور، 2برابر و ازدواج 1.5 برابر شده است.
در نگاه نخست آن چه مشهود است اينكه عدم شناخت طرفين از يکديگر موجب بروز طلاق مي شود، ضمن آن كه در اين بين نبايد از عامل اقتصادي در افزايش آمار طلاق غافل بود. اما با اين حال به نظر مي رسد كه كاهش معنويت عامل كليدي در بروز اين منفورترين حلال الهي است.
بي شك توجه به مقوله معنويتگرايي در مباحث ديني و تقيد به دين و دينداري مقولهاي است كه سبب ميشود طلاق، جامعه را كمتر تهديد كند. اگر با نگاه جستجوگرانه وضع خانواده هايي را که بر اثر طلاق متلاشي شده اند، مورد مطالعه قرار دهيم، درمي يابيم که مهم ترين عامل آن ضعف اصول اخلاقي و سست شدن مباني اعتقادي و عدم پايبندي به مقررات ديني است.
تجربه نشان مي دهد کساني که فاقد تعهدات ايماني هستند، حتي اگر قبل از ازدواج مدت ها با هم آشنايي داشته باشند، پس از تشکيل زندگي مشترک به دليل نداشتن ارزش هاي ثابت و يکسان و نداشتن پشتوانه دروني، با کوچک ترين آسيب، پيوندشان سست شده و چه بسا از هم مي گسلد.
غرق شدن در ماديات و لذت جويي ها و رويگرداني عملي از دين (اگر چه در ذهن معتقد باشد) هيچ نقطه مشترک و عاملي براي وحدت باقي نمي گذارد تا موجب استمرار صميميت و استواري بنيان خانواده شود.
يكي از ديگر از عوامل رشد طلاق، بخصوص در تهران و برخي شهرهاي بزرگ كشور، البته در ميان برخي خانواده ها، مسئله گرايش به فرهنگ مصرفي غرب و گسترش فساد و بي بند و باري هاي جنسي و آزادي هاي افسارگسيخته است.
تفکري بر جامعه آمريکا حاکم است، مبني بر اينکه «خوشي و لذت مقدم بر استواري و نگهداري کانون خانوادگي است.» ترويج اين انديشه در جوامع ديگر از جمله ايران يکي از عوامل گسترش جدايي ها و سست شدن بنيان خانواده است.
شهيد مطهري در اين مورد بيان رسايي دارد: «در هر جا که آداب و رسوم جديد غربي بيشتر نفوذ کرده است، آمار طلاق هم افزايش يافته است. آمار طلاق ها در شهرها بيشتر از روستاها و در شهرهاي بزرگتري که آداب غربي را بيشتر پذيرفته اند، زيادتر است؛ مثلا بيش از يک چهارم طلاق هاي ثبت شده سراسر کشور مربوط به تهران است، در حالي که نسبت جمعيت تهران به جمعيت سراسر کشور تقريبا 10 درصد مي باشد.»(حقوق زن در اسلام، ص 261)
به تعبير يكي از روانشناسان اگر چه طلاق در کشور ما همانند آسيب هاي ديگر مانند خودکشي، قتل، سرقت، اعتياد و جرايم اخلاقي رشد بالايي پيدا کرده، اما بايد توجه داشت كه آسيب هاي ياد شده تنها خود فرد را درگير مي کنند، اما طلاق خانواده ها را درگير مي کند؛ در عين حال زماني که طلاقي رخ مي دهد ترميم آن سخت تر از ترميم آسيب هايي چون اعتياد، سرقت و خودکشي است.
البته كاملا طبيعي است كه معضل طلاق در ايران به نسبت ساير جوامع که آموزه هاي مذهبي را به شکلي که در ايران رعايت مي شود، رعايت نمي کنند، بسيار کمتر است و چه بسا شايد با برخي از كشورهاي غربي هم قابل مقايسه نباشد، اما بايد توجه داشت كه اين مسئله نبايد ما را از قبح و كراهت فراوان طلاق در اسلام غافل كند و بدين سان موجب شود كه ما چشم از ابعاد فاجعه رو به فزوني طلاق در كشور فروبنديم؛ فاجعه اي كه قبل از هر چيز در سايه تقويت دينمداري در جامعه مي توان به مقابله ريشه اي با آن اميد داشت./انتهاي پيام/