رابطه صميمانه رئيس جمهور با يك نفتخوار
به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبکه خبر دانشجو»، آل حبيب، نويسنده وبلاگ «مهرجاودان» ضمن درج مطلبي نوشته است:
اي رئيس جمهور شما در زمان تبليغات انتخاباتي وعده داديد که دست مافياي نفتي را قطع خواهيد کرد.شما قول داديد که اجازه ندهيد عده اي با ارتزاق نفت که سرمايه ملي مردم ايران است براي خود مکنت و جاه خريداري کنند. شما قول داديد که پول نفت را بر سر سفره مردم مي آوريد.
هرگز در فکر خود نمي گنجاندم که رئيس جمهوري که به پاي اين چنين وعده هايش شب را به صبح رسانده باشم و رئيس جمهوري که مردم روي ساده زيستي و عزم او براي قطع دست مافياي ثروت و قدرت قسم بخورند. روزي فرا برسد که او را در کنار يک ” نفتخوار ” آنهم ” نفتخوار استثنائي ” ببينم.
آقاي احمدي نژاد تعجب من وقتي بيشتر شد که در کمال ناباوري مشاهده کردم اين نفتخوار بزرگ نيز براي شما ستاد انتخاباتي راه انداخته و خود مي گويد از هزينه شخصي اش براي تبليغات انتخاباتي شما هزينه مي کند در ابتدا فکر مي کردم دروغ مي گويد، احمدي نژاد کجا و ارتباط با نفتخواران کجا؟! اما وقتي آنروز اين ” نفتخوار بزرگ “را در کنار شما ديدم که هر دو کنار يکديگر نشسته ايد و شما او را در آغوش گرفته و دست در گردن او انداخته ايد و هنگام خداحافظي و وداع نيز خم شده و دستان او را بوسيديد تازه فهميدم که چه اشتباهي کردم و چه تصور غلطي در ذهن داشتم.بيچاره مردم که نمي دانند چه شخصيتي زمام امور آنان را در دست گرفته است.حقيقتش را بخواهيد آن روز با مشاهده صحنه هاي عجز و فروتني شما در برابر اين نفتخوار از خودم بدم آمد و اين تنفر وقتي بيشتر شد که از ميان جمع حاضر گوئي تنها اين نفتخوار در اين جمع حضور دارد که شما تمام توجه خود را به سخنان او جلب کرده ايد. آقاي احمدي نژاد شايد بخواهيد اين قضيه را منکر شويد و يا ما را دعوت به سکوت کنيد اما بدانيد ما رسالت خود را انجام خواهيم داد و اما اجازه دهيد چهره اين نفتخوار را افشا کنيم تا نتوانيد به کتمان آن بپردازيد.
اين نفتخوار بر خلاف ديگر مافياي نفتي از نفوذ بالايي در ميان مردم برخوردار است و اين شايد به خاطر آن باشد که هنوز هويت واقعي آن و امثال آن ناشناخته مانده است.
اين مافياي نفتي بر خلاف ديگر نفتخواران لباس هاي چنين و چناني دوخت خارج از کشور به تن نکرده و ظاهر آرايي نمي کند و چهره حقيقي خود را در پس لباس هاي ساده در کسوت قشري ضعيف جامعه پنهان مي دارد.اين به قدري است که حتي با وجود امراض و بيماري هاي شديد بر خلاف ديگر نفتخواران و ديگر مافيا به محض کوچکترين سرماخوردگي براي مداوا عازم خارج از کشور مي شوند به بيمارستاني دولتي مراجعه کرده و دنبال قرص و دارو و در خيابان ناصر خسرو سرگردان مي شود.
نفتخواري و چپاول ثروت ملي را از جواني و سنين نوجواني آغاز کرد چرا که با وجود سن و سال کم با استفاده از رانت هاي ويژه عازم سرزمين هاي نفتي شد و حتي براي گزينش مدارک جعلي تحويل متوليان داده و با پارتي بازي به استخدام در آمد. بشنويد از همسر جناب نفتخوار که براي رد گم کني در يکي از ادارات تهران مشغول به کار است لابد بخاطر رو نشدن دست شوهر سوپر سرمايه دارش است که مي گويد: ” نان آور خانه من هستم “
براي اولين بار او را در بيمارستان ديدم. روزي که با حاجي براي عيادت رفته بوديم،تاول هاي شيميايي که هر کدامشان به اندازه کف دستان تو بود سرباز کرده و خون آبه و چرک بود که فوج فوج از بدنش بيرون ترشح مي کرد.دست و پايش را بسته بودند،به شدت درد مي کشيد و فرياد مي زد و گوئي با هر فرياد زدنش از دنيا رفته و دوباره باز مي گشته، و اين همه تنها دردهاي تاول چرکين بدنش است و تو اين را در کنار درد ريه هايي که ديگر روزهاي آخر را براي بالا و پائين کردن نفس هايش سپري مي کنند هيچ مپندار و در کنار آن درد چشم هايش که امروز ديگر قدرت بينايي را از دست داده اند و در کنار نفس هاي شماره شماره که قدرت تکلم از او سلب نموده و براي هر جمله تمام انرژي بدن خود را صرف مي کند تا کلماتي دست و پا شکسته با اشاره و با کمک انگشتانش جمله بندي کند، کپسول هاي اکسيژن که به ترتيب قد، رديف بالاي سرش چيده شده اند و در آخر هزار حرف نگفته در سينه مانده که جز براي محرم اسرار نمي گويد. اما چه شد که مرتضاي ما مبدل به يک نفتخوار گرديد و اين نيست جزء نامرادي زمانه ي ما. آري براي مرتضي دريغ از يک پرونده و مدرک و … اگر محرم اسرار او باشي برايت خواهد گفت چگونه بعد از مدت ها در اثر فشار و اصرار همسر و فرزندش چهارسال پيش به ساختمان يکي از ادارات متولي امر مراجعه کرده و در پاسخ خواهش او و همسرش براي بستري شدن در فلان بيمارستان فلان بنياد اين جمله را شنيده که ” از کجا معلوم که شيميائيه،احتمال داره نفت خورده باشه اگر شيميائيه و جانبازه چرا تا حالا نيومده بود؟ ” آقا مرتضي سوژه واقعي اشعار سپهر بود و هر کس مي خواهد وضعيت مرتضي و مرتضاهاي اطراف خودش و بهتر درک کنه کافيه يه سري به کتاب شعر سپهر بزنه، فرداي اون که مرتضي براي شکايت از مزاحمت هاي اراذل و اوباش محل براي نواميس مردم به کلانتري مراجعه کرده و بعد بماند که چه شد و چه اتفاقي در کلانتري رُخ داد که مرتضي از بيمارستان سر در آورد. در همون حين بود که شما در منزل يکي از سرداران شهيد تشريف آورده بوديد و مرتضاي هميشه ساکت ما در کنار شما نشسته بود در آن جلسه وفتي حاجي مقداري از اوصاف مرتضي و داستان شب گذشته او براي شما گفت. در حاليکه دست در گردن اين نفتخوار انداخته بوديد با دست ديگر بر زانوي او زده و گفتيد: ” اي پهلوون رشيد ما،غصه نخور همه چي درست مي شه” وقتي خاطرات اون شب رو مرور مي کنم مي بينم مرتضي تنها چيزي که از شما خواست تلاش براي رفع تبعيض و رفع فقر در جامعه بود اون حتي براي خودش هم چيزي نخواست! /انتهايي پيام/