وقايعى كه هنگام تولد پيامبر(ص) رخ داد
کد خبر:۶۰۹۴۰
جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام؛

وقايعى كه هنگام تولد پيامبر(ص) رخ داد

وقتى كه پيامبر اكرم(ص) متولد شد، ابليس به يارانش گفت: امشب زمين طور ديگرى شده! و فريادى كشيد و تمام شياطين جمع شدند، به آنها دستور داد بروند روى زمين ببينند چه چيز تازه‏اى رخ داده است!؟

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «وقتى كه پيامبر اكرم(ص) متولد شد، ابليس به يارانش گفت: امشب زمين طور ديگرى شده! و فريادى كشيد و تمام شياطين جمع شدند، به آنها دستور داد بروند روى زمين ببينند چه چيز تازه‏اى رخ داده است. آنها رفتند سپس برگشتند و گفتند: چيز تازه‏اى نديديم.»

شيطان گفت: «ولى من پيدا مى‏كنم!» آمد تمام روى زمين را گشت تا به مكه رسيد، مشاهده كرد ملائكه جمع شده‏اند. وقتى خواست وارد شود جبرئيل به او بانگ زد: «كجا مى‏روى؟»

گفت: «سؤالى از تو دارم: آيا من در او نصيبى دارم؟»

جبرئيل گفت: «نه» پرسيد: «در امت او چطور؟» گفت: «بلى»

وقتى صبح شد مردى از اهل كتاب، به جمع قريش آمد و گفت: «آيا امشب براى شما بچه‏اى متولد شده است يا نه؟»

گفتند: نه. گفت: پس در فلسطين پسرى متولد شده كه اسمش احمد است و بين دو شانه‏اش خال سياه رنگى است. بعد از اينكه مردم متفرق شدند، خبر رسيد كه براى عبد اللَّه بن عبد المطلب، پسرى متولد شده است رفتند آن شخص را پيدا كردند و به او گفتند: بلى امشب براى ما پسرى متولد شده است. آن مرد گفت: «قبل از گفت وگوى ما، يا بعد از گفت وگوى ما؟» گفتند: «قبل از گفت وگو»

گفت: «بياييد برويم او را ببينيم.» رفتند و به مادرش گفتند: «پسرت را به ما نشان بده تا نگاهش كنيم.»

مادر پيامبر گفت: فرزند من مثل ساير بچه‏ها زاييده نشد، بلكه وقتى مى‏خواست به زمين بيفتد، دست هاى خود را بر زمين گذاشت و سرش را به طرف آسمان گرفت و از او نورى ساطع شد كه در آن، كاخ هاى بصرى را ديدم و هاتفى به من مى‏گفت: تو سرور اين امت را زاييدى و هنگامى كه وضع حمل كردى بگو.

              اعيذه بالواحد             من شرّ كلّ حاسد
              و كل خلق مارد             يأخذ بالمراصد
             في طرق الموارد             من قائم و قاعد

يعنى: او را از شر هر حسودى در پناه خدا قرار مى‏دهم. و از شر هر شخصى كه متجاوز است و در كمين نشسته. و از شر هر نشسته و ايستاده‏اى در محل هاى ورود.

بعد به من گفت: اسمش را «محمد» بگذار.

پس مادر پيامبر، آمنه او را آورد. آن كاهن به حضرت نگاه كرد و وقتى كه مهر بنوت را بين دو شانه‏اش ديد، بيهوش شد. حضرت را برداشتند و به مادرش دادند و گفتند: خدا وى را بر تو مبارك كند.

وقتى كه كاهن بهوش آمد، به او گفتند: چرا از هوش رفتى؟ گفت: پيامبرى، از بنى اسرائيل رخت بر بست. به خدا قسم اين بچه همان كسى است كه آنها را هلاك مى‏كند. بعد به قريش گفت: الآن خوشحال هستيد؟ ولى او چنان شما را غافلگير خواهد كرد كه تمام اهل مغرب و مشرق از آن سخن خواهند گفت.

در اين هنگام ابو سفيان با حال مسخره گفت: قريش را غافلگير مى‏كند! بعد عبد المطلب آمد و حضرت را بر زانويش نشاند و اين اشعار را خواند:

             الحمد للَّه الذي اعطانى             هذا الغلام الطيب الاردان‏

                           قد ساد في المهد على الغلمان

يعنى: سپاس خداى را كه اين فرزند پاكيزه و مرتب را به ما عطا كرد كه در گهواره بر طفلان سرورى دارد.(1)

1- بحارالانوار، ج15.

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار