جوان در کلام امام صادق (عليه السلام)
کد خبر:۶۱۰۸۵

جوان در کلام امام صادق (عليه السلام)

در مکتب مترقى اهل بيت توجه ويژه‏اى به جوانان و نوجوانان شده است و هر کدام از امامان معصوم(ع) به نوعى به اين گروه اجتماعى پرداخته‏اند، آنچه پيش رو داريد، نگاهى گذرا به جوانان از ديدگاه حضرت صادق(ع) است.

هدايت جوان‌ها

بعد از اينکه پدر محمد بن عبداللّه بن حسن در دوران عباسيان به شهادت رسيد و او دست به قيام زد و مردم را به سوى حق دعوت كرد، حضرت امام صادق(ع) به عنوان راهنمايى به او فرمود: «يا ابن اخى عليک بالشّباب ودع عنک الشّيوخ؛(1) اى فرزند برادرم! جوانان را درياب و پيران را رها کن!»

امام صادق(ع) در روايات ديگر نيز اين مسئله را بيان كرده‏اند که جوان‌ها زودتر حرف حق را مى‏پذيرند و به سوى خير و نيکى مى‏شتابند و آمادگى بيشترى دارند، از جمله از اسماعيل بن عبدالخالق چنين نقل شده است که من شنيدم حضرت صادق(ع) از ابوجعفر اَحوَل مى‏پرسيد: به بصره رفتى؟ گفت: بلى، فرمود: «اقبال مردم را به امامت و ورود آنان را به اين مرام چگونه يافتى؟ گفت: به خدا سوگند که شيعيان اندک‏اند و تلاش‌هايى کرده‏اند؛ امّا آن هم اندک است.

آن‏گاه (امام صادق(ع) به او) فرمود: «عليک بالاحداث فانّهم اسرع الى کلّ خيرٍ؛(2) بر تو باد به جوانان (و به دنبال آنها رفتن) که آنان در (پذيرش) هر نيکى و خيرى با شتاب ترند.»

تجربه پيروزى انقلاب اسلامى و حضور جوانان در صحنه‏هاى مختلف و جذب شدن آنان به اسلام و انقلاب و روحانيت و رهبرى انقلاب و همين طور حضور تمام عيار جوانان در صحنه‏هاى مختلف جنگ تحميلى، دوران سازندگى و پيشرفت‌هاى علمى، مهر تأييدى است بر مضامين احاديثى که مطرح گشت.

جوان و کسب دانش

فراگيرى دانش در جوانى همچون نقشى است بر سنگ که تا پايان عمر، انسان را همراهى مى‏کند، از اين رو هر کس هرچه دارد، از جوانى دارد، به همين سبب است که پيشوايان دينى سخت بر اين مسئله سفارش کرده‏اند که در جوانى دنبال علم و دانش باشيد.

در کلام الهى نيز دوره جوانى، دوره منحصر به فردى است، آنجا که در قرآن کريم مى‏فرمايد: «و لمّا بلغ أشدّه و استوى آتيناه حکماً و علماً؛(3) چون به حدّ رشد و کمال خويش رسيد، به او علم و حکمت عطا کرديم.»

امام صادق(ع) در تفسير آن فرموده‏اند: «اشدّه ثمانى عشره سنهٌ و استوى التحى؛(4) اشدّ يعنى هجده سالگى و استوى يعنى ريش درآورد.»

امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «لست احبّ ان ارى الشّابّ منکم الّا غادياً فى حالين امّا عالماً او متعلّماً فان لم يفعل فرّط و ان فرّط ضيّع فان ضيّع اثم و ان اثم سکن النّار والّذى بعث محمّداً بالحقِّ؛(5) دوست ندارم جوانان شما را جز در دو حالت ببينم: دانشمند يا دانشجو، اگر (جوانى) چنين نکند، کوتاهى کرده و اگر کوتاهى کرد، تباه ساخته و اگر تباه ساخت، گناه کرده است و اگر گناه کند، سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق برانگيخت، دوزخ جايگاه او خواهد شد.»

به همين سبب است که جوانان بايد از عمر خويش استفاده کافى ببرند تا بعداً پشيمان نشوند.

جوان و عبادت

بهترين دوران براى رشد معنوى و بالندگى روح انسان، دوران جوانى است، انبياى بزرگوار که لياقت دريافت وحى و افتخار رسيدن به نبوت را پيدا کردند، بر اثر عبادت‌هاى دوران جوانيشان بود، پيامبر اکرم(ص) فرموده‏اند: «خداوند بزرگ به جوان عبادت پيشه، نزد فرشتگان افتخار مى‏کند، در حالى که مى‏فرمايد: بنده‏ام را بنگريد! براى من خواسته‏هاى نفس خود را کنار نهاده است.»(6)

حضرت صادق(ع) نيز بر اين امر تأکيد كرده است، آنجا که فرمود: «انّ أحبّ الخلائق الى اللّه تعالى شابٌّ حدث السّنّ فى صورهٍ حسنهٍ جعل شبابه و ماله فى طاعه اللّه تعالى ذاک الّذى يباهى اللّه تعالى به ملائکته فيقول عبدى حقّاً؛(7) به راستى که دوست داشتنى‏ترين مردم نزد خداوند، جوان کم سال و خوش سيمايى است که جوانى و زيبايى‏اش را در راه فرمانبرى از خداوند بزرگ قرار داده است، آنکه خداوند بزرگ به وى نزد فرشتگان افتخار مى‏کند و مى‏فرمايد اين بنده حقيقى من است.»

امام صادق(ع) که بيش از ديگران به سخنان خويش عمل مى‏کرد، در جوانى اهل بيش‏ترين عبادت بود، ايشان مى‏فرمايند: «اجتهدت فى العباده و انا شابٌّ فقال لى أبى يا بنىّ دون ما أراک تصنع فانّ اللّه عزّ وجلّ اذا أحبّ عبداً رضى عنه باليسير؛(8) در جوانى بسيار در عبادت مى‏کوشيدم، پدرم به من فرمود: فرزندم! از آنچه انجام مى‏دهى، کم کن؛ زيرا خداوند عزيز و جليل اگر بنده‏اى را دوست بدارد، با عبادت کم هم از او خشنود مى‏شود.»

آثار عبادت در جوانى

عبادت در هر سنّ و سالى، آثار گرانسنگى دارد؛ امّا در جوانى آثار و برکات ويژه‏اى به همراه خواهد داشت.

از امام صادق(ع) روايت شده است که فرمودند: پيامبر خدا نماز صبح را با مردم خواند، سپس جوانى را در مسجد ديد که از شدّت بى‏خوابى سر مى‏جنباند، رنگش زرد بود، جسمش لاغر و چشمانش در کاسه سر فرو رفته بود، پيامبر(ص) به وى فرمود: جوان! چگونه صبح کردى؟

گفت: اى پيامبر! با يقين صبح کردم، پيامبر(ص) از سخنش شگفت زده شد و فرمود: هر يقينى حقيقتى دارد، حقيقت يقين تو چيست؟ گفت: اى پيامبر! يقين من همان است که مرا اندوهگين ساخته و شب‌ها بيدار نگاهم داشته و روزها (با روزه‏دارى) تشنه‏ام کرده است، خود را از دنيا و آنچه در آن است، رها ساختم، گويا بر عرش پروردگارم مى‏نگرم که براى رستاخيز برپا شده و مردم براى حسابرسى از قبرها سر برآورده‏اند و من در ميان آنانم.

پيامبر خدا به يارانش فرمود: او بنده‏اى است که خداوند دلش را به نور ايمان روشن ساخته است، سپس فرمود: آنچه دارى نگهدار!

جوان گفت: اى رسول خدا! برايم دعا کن که همراه تو به شهادت نايل آيم!

پيامبر(ص) برايش دعا کرد، چيزى نگذشت که در يکى از جنگ‌هاى پيامبر شرکت جست و پس از به شهادت رسيدن 9 نفر، به شهادت رسيد و او دهمين نفر بود.»(9)

همراهى با پدر

از امورى که حضرت صادق(ع) در مورد جوانان سفارش كرده‏اند، اين است که آنها نبايد همراهى پدر را رها کنند، خصوصاً در اين دوران که دوستان ناباب و دزدان فکر و ايمان فراوانند که بر ضرورت اين کار مى‏افزايد؛ چرا که پدر دلسوز هميشه مواظب است که خطر انحراف جوانش را تهديد نکند.

حضرت صادق(ع) فرموده‏اند: «دع ابنک يلعب سبع سنين و يؤدّب سبع سنين و الزمه نفسک سبع سنين؛(10) بگذار فرزندت هفت سال بازى کند (و آزاد باشد) و هفت سال تربيت شود و هفت سال او را با خود همراه بدار.»

جوان و خوش اخلاقى

اخلاق نيک براى همه لازم، مفيد و مثمر ثمر است، چنان که امام صادق(ع) مى‏فرمايند: «حسن الخلق من الدّين و هو يزيد فى الرّزق؛(11) خوش خلقى بخشى از دين است و روزى را افزون مى‏کند.»

اما اين امر براى جوان زيباتر، مفيدتر و لازم‏تر است، ايشان در جاى ديگرى چنين مى‏فرمايند که هرگاه ورقه بن نوفل بر خديجه دختر خويلد وارد مى‏شد، به وى چنين سفارش مى‏کرد: «اعلمى أنّ الشّاب الحسن الخلق مفتاحٌ للخير مفلاقٌ للشّر؛(12) بدان که جوان خوش اخلاق، کليد خوبي‌ها و قفل بدي‌ها است...».

جوان و ازدواج

از مهم‏ترين دغدغه‏هاى دوران جوانى، مسئله ازدواج است، هر جامعه که امر ازدواج جوان‌ها را به خوبى و سادگى حل كرده، کم‏تر دچار انحرافات است و هر جامعه‏اى که نسبت به اين امر بى‏تفاوت بوده، ضربه‏هاى سختى از ناحيه انحرافات جنسى جوانان خورده است، به همين سبب پيامبراکرم(ص) و امام معصوم(ع) طرح‌ها و راهکارهاى مفيدى براى اين مسئله انديشيده‏اند.

پيامبر اکرم(ص) فرموده‏اند: «هر جوانى که در سنّ کم ازدواج کند، شيطان فرياد بر مى‏آورد که «واى بر من! واى بر من! دو سوّم دينش را از دستبرد من مصون نگه داشت.» پس بنده در يک سوّم باقى مانده، تقواى الهى پيشه سازد.»(13)

حضرت صادق(ع) نيز بر اين امر به عنوان يک راهکار مهم تأکيد دارند، آنجا که مى‏فرمايند: «جوانى از انصار به نزد پيامبر(ص) آمد و از نيازمندى‏اش نزد ايشان شکوه کرد، پيامبر(ص) به وى فرمود: «ازدواج کن!»

جوان گفت: خجالت مى‏کشم بار ديگر نزد پيامبر(ص) باز گردم (و بگويم که با دست خالى چگونه ازدواج کنم؟!) آنگاه مردى از انصار به وى رسيد و گفت: دخترى زيبا دارم، پس آن را به ازدواج آن جوان درآورد، از آن به بعد خداوند در زندگى او گشايشى ايجاد کرد، جوان نزد پيامبر آمد و داستان را باز گفت، آنگاه پيامبر خدا(ص) فرمود: اى جوانان! بر شما باد به ازدواج.»(14)

اين دسته از احاديث، اين حقيقت را ثابت مى‏کند که در ازدواج، داشتن تمکّن مالى شرط نيست، بلکه حتى ممکن است ازدواج سبب تمکّن مالى نيز شود.

زمينه‏گاه در جوانى

راز اينکه امامان ما اين همه بر امر ازدواج تأکيد داشته‏اند، اين است که با توجه به اينکه شهوت جنسى در دوران جونى در اوج خود قرار دارد، زمينه گناهان ناشى از آن بيشتر است و با عدم ازدواج، احتمال آلودگى به گناهان بيشتر است.

امام صادق(ع) فرموده‏اند: «وقتى يوسف با همسر سابق عزيز (مصر) ازدواج کرد، او را باکره يافت، به وى گفت: چه چيزى تو را بر آن کار (زشت که قبلاً نسبت به من کردى) وا داشت؟

گفت: سه خصلت: جوانى، ثروت و اينکه همسر نداشتم، (يعنى پادشاه ناتوانى جنسى داشت) (15) اين حديث نشان مى‏دهد که يکى از عوامل انحرافات جنسى، عدم ارضاء صحيح ميل جنسى در دوران جوانى است.

حضرت صادق(ع) در جاى ديگر فرموده‏اند: «روز قيامت، زنى زيبا آورده مى‏شود که به خاطر زيبايى‏اش فريب خورده است، زن مى‏گويد: خدايا! مرا زيبا آفريدى و گرفتار شدم، مريم آورده مى‏شود و گفته مى‏شود تو زيباترى يا اين؟ او را زيبا قرار داديم و فريفته نشد و نيز مرد (جوان و) زيبايى آورده شود که به خاطر زيبايى‏اش (در دوران جوانى) فريفته شده است و مى‏گويد: پروردگارا! مرا زيبا آفريدى و چنين گرفتار زنان شدم، در اين هنگام يوسف(ع) آورده مى‏شود و به وى گفته مى‏شود: تو زيباترى يا اين؟ او را زيبا قرار داديم و فريفته نشد.»

سفارش به جوانان

حضرت صادق(ع) براى اصلاح جوانان توصيه‏هاى مهم و کارسازى دارند که به نمونه‌هايى اشاره مى‏شود:

الف. ايشان در حديثى مى‏فرمايند: «يا معشر الاحداث اتّقوا اللّه و لاتأتوا الرّؤساء دعوهم حتّى يصيروا أذناباً لاتتّخذوا و الرّجال و لائج من دون اللّه انا و اللّه خيرٌ لکم منهم ثمّ ضرب بيده الى صدره؛(16)

اى گروه جوانان! تقوا پيشه کنيد و نزد رئيسان نرويد، رهايشان کنيد تا زمانى که از رياست بيفتند، مردان (شخصيّت‌هاى برجسته) را به جاى خداوند دوست همراز مگيريد، به خدا سوگند! من برايتان بهتر از آنان هستم، آنگاه با دست بر سينه‏اش زد (يعنى به جاى ما به دنبال رهبران ستمکار نرويد).»

در اين حديث گرانسنگ حضرت به چند نکته اشاره كرده‏اند:

1ـ تقوا و پاکى را پيشه سازيد.

2ـ به دنبال رؤسا و مقام داران نباشيد.

3ـ شخصيت زده نشويد.

4ـ ما را در زندگى رها نکنيد که از هر نظر مصالح شما را تأمين مى‏کنيم.

ب. آن حضرت در جاى ديگر، سخنان لقمان به فرزند جوانش را به عنوان سفارش به جوانان نقل كرده است، آنجا که مى‏فرمايد: «يا بنىّ ايّاک و الضّجر و سوء الخلق و قلّه الصّبر فلايستقيم على هذه الخصال صاحب و الزم نفسک التّؤده فى امورک و صبّر على مؤونات الاخوان نفسک و حسّن مع جميع النّاس خلقک؛(17)

فرزندم! بپرهيز از گرفتگى و بد خُلقى و ناشکيبايى؛ چرا که با اين خصلت‌ها، دوستى استوار نمى‏ماند، آرامش و وقار را در کارهايت حفظ کن و خود را بر هزينه کردن براى برادران وادار و با تمام مردم اخلاقت را نيکو ساز.»

1. کافى، محمد بن يعقوب کلينى، بيروت، دارصعب و دارالتعارف، 1401 ق، ج 1، ص 362، ح 17.

2. همان، ج 8، ص 93، ح 66.

3. سوره يوسف، آيه 22.

4. معانى الاخبار، ابن بابويه قمى، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1361 ش، چاپ اوّل، ص 226.

5. امالى، طوسى، قم، دارالثقافه للنشر،1414 ق، ص 303، ح 604.

6. ر.ک: کنزالعمّال، متقى هندى، بيروت، مؤسسه الرساله، ج 15، ص 776، ح 43057.

7. اعلام الدين، حسن ديلمى، قم مؤسسه آل البيت، ص 120.

8. اصول کافى، ج 2، ص 87، ح 5.

9. ر.ک: کافى، ج 2، ص 53؛ ترجمه اين حکمت نامه جوان، ص 400 و 401.

10. من لايحضره الفقيه، صدوق، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، ج 3، ص 492، ح 4743.

11. تحف العقول، على بن شعبه، قم، مؤسسه النشر الاسلامى، 1404 ق، ص 373.

12. الامالى، شيخ طوسى، ص 302، ح 598.

13. ر.ک: بحارالانوار، ج 103، ص 221، ح 34.

14. ر.ک:کافى، ج 5، ص 330، ح 3.

15. ر.ک: بحارالانوار، ج 12، ص 296، ح 79.

16. بحارالانوار،ج 24، ص 246، ح 5؛ تفسير العياشى، ج 2، ص 83، ح 32.

17. من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 373، ح 5762.

منبع: پايگاه سبطين./انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار