نقش مساجد در انقلاب اسلامي(بخش اول)
جعفر ساسان ـ گروه انديشه؛ مسجد از ديرباز در زندگي مسلمانان نقش محوري داشته و زيربناي شكلگيري تمدن اسلامي محسوب ميشود. مساجد در نظام سياسي ـ اجتماعي مسلمانان فقط كاركرد عبادي و مذهبي نداشته، بلكه داراي كاركردهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي، نظامي و ... بودهاند.
در ايران، هم زمان با ورود اسلام مساجد شكل گرفتند و پس از آن يكي از نهادهاي تأثيرگذار در زندگي مردم ايران بودهاند. در شكلگيري نهضتهاي سياسي ـ اجتماعي ايرانيان در ادوار مختلف، مانند قيام سربداران، نهضت مشروطه، قيام گوهرشاد و انقلاب اسلامي نقش بسيار مهمي ايفا كردند.
در روند شكلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي، مساجد يكي از عمدهترين محلهاي تجمع و اعتراض مردم و شكلگيري تظاهرات عليه رژيم شاه بود. در واقع تجمع جمعيت كه عامل مهمي در شكلگيري تودههاست و نقش بسزايي در شكلگيري تظاهرات و اعتراضات مردمي عليه رژيم شاه داشت از مساجد ريشه ميگرفت.
به طور معمول، در اكثر انقلابها، مكانهاي عمومي نظير باشگاهها در انقلاب فرانسه يا شبكههاي مخفي حزبي عامل تجمع افراد بودهاند و در انقلاب اسلامي، مساجد به طور آشكاري همين كار ويژه را ايفا نمودند.
مساجد عمدهترين ابزار روحانيت براي ارتباط با اقشار مختلف جامعه بودند كه از اين طريق ايدئولوژي انقلاب و پيام روحانيت به گوش مردم ميرسيد. همچنين عامل اصلي بسيج تجار و بازاريان، مساجد بودند كه به دليل پيوند تاريخي مسجد و بازار در قيامها و اعتراضات مردمي، مسجد مركز تشكل و سازماندهي بازاريان بود. بنابراين در انقلاب اسلامي، مساجد به عنوان يكي از اركان عمده ي انقلاب يعني سازمان و پايگاه اجتماعي گروههاي مخالف رژيم در كنار دو ركن ديگر يعني رهبري و ايدئولوژي به نقش آفريني پرداختند و به عنوان يك نهاد مدني بومي با ارائه ي كاركردهاي گوناگون توانستند در مقايسه با سازمانها و نهادهاي مدني مدرن، نقش بسيار مهمي در جامعه ايفا كنند و قابليت مذهب و نهادهاي مذهبي را به نمايش بگذارند.
سؤال اصلي
سؤال اصلي اين پژوهش اين است كه در دوره ي شكلگيري و پيروزي انقلاب اسلامي (1357-1342) مساجد چه نقشي داشتند و چه كاركردهايي ارائه كردند؟
چهارچوب نظري
چهارچوب نظري اين پژوهش مبتني بر نظريههاي نهادگرا يا سازمانگراست كه نقش سازمان و تشكيلات را در بسيج و سازماندهي انقلابي مورد بررسي قرار دادهاند. بر اساس اين نظريهها، موفقيت يا شكست جنبشهاي اجتماعي بستگي به آن دارد كه سازمان جنبش چگونه طراحي و بكارگيري شود و تا چه حد در بسيج موفق باشد. يكي از اين نظريات مربوط به چارلز تيلي است كه در كتاب خود به نام “From Mobilization to Revolution” به تشريح آن پرداخته است. مفروضيه ي اصلي تيلي اين است كه عرصه ي سياست چيزي جز منازعه ي گروه هاي مختلف بر سر قدرت سياسي نيست و اين منازعه در همه ي سطوح جامعه ساري و جاري است. او علل و انگيزههاي منازعه را بر اساس مدل جامعه ي سياسي يا هيأت حاكمه و چگونگي شكلگيري و انجام آن را بر اساس مدل بسيج توضيح ميدهد. او هر گروه و جمعيتي را به حكومت، اعضاي جامعه ي سياسي و گروههاي منازعهگر يا ائتلافي از گروههاي منازعهگر كه به طرح دعاوي خود ميپردازند تقسيم ميكند.
وي معتقد است آنچه ميزان توفيق هر يك از گروهها را تعيين ميكند عبارت است از: منابع تهديد و اجبار، منابع اقتصادي، منابع هنجاري يا ارزشي(همبستگي، وفاداري درون گروهي) و ديگر منابع مفيد جامعه. اين گروهها پيوسته منابع جمعي خود را براي ورود به جامعه ي سياسي يا ماندن در آن بسيج ميكنند.
از نظر تيلي: «مهمترين عنصر هر انقلاب بسيج سياسي تودهها بوده و ايدئولوژي، رهبري، تشكل و سازمان و توده ي مردم مهمترين اركان هر بسيج سياسي هستند».
حال با توجه به مدل تحليلي چارلز تيلي كه سازمان و تشكيلات را يكي از اركان هر انقلاب ميداند به ارائه ي كاركردها و كار ويژههاي سازمان در بسيج سياسي ميپردازيم كه به شرح زير است:
1ـ سازمان بايستي قادر باشد ارتباط دقيق و منطقي ميان انقلابيون با يكديگر، انقلابيون با توده ي مردم و اين دو را با رهبري برقرار نمايد. همچنين رساندن اخبار و اطلاعات از كار ويژههاي سازمان است.
2 ـ كار ويژه ي دوم سازمان، پشتيباني مالي و تداركاتي و در واقع بسيج منابع و امكانات است.
3ـ كار ويژه ي سوم، ايجاد همبستگي و هويت مشترك در ميان تودههاست. سازمان بايد قادر باشد طيفهاي مختلف جامعه را در زير يك چتر گرد آورده و در بين افراد جامعه ايجاد يگانگي كند.
حال به بررسي عملكرد مساجد بر اساس كار ويژههاي فوق ميپردازيم:
1ـ كاركرد ارتباطي ـ رسانهاي مسجد
براي ايجاد بسيج سياسي بايد ميان اعضاي جامعه گونهاي از ارتباطات سازماني و ساختاري، هر چند ضعيف، وجود داشته باشد تا رهبران انقلابي از طريق اين سازمانها با اعضاء جامعه، ارتباط برقرار نموده و شرايط بسيج را مهيا كنند. اگر در جامعهاي هيچ نوع نهاد يا سازمان اجتماعي وجود نداشته باشد و مردم به صورت ذره گونه و پراكنده باشند و هيچ نوع ارتباط دروني ميان اعضاء جامعه در قالب گروههاي اجتماعي وجود نداشته باشد، رهبران انقلابي به دليل عدم ارتباط با تودهها قادر به بسيج نخواهد بود. در نتيجه بايد حداقلي از نهادها و سازمانهاي ارتباطي وجود داشته باشد تا امكان بسيج فراهم گردد.
حال كه ضرورت ارتباطات در بسيج و انقلاب انكارناپذير است بايد ديد كه مسجد چه نقشي در اين زمينه ايفا كرده است؟ آيا در عصري كه عصر انقلاب ارتباطات و به تعبير مك لوهان «دهكده ي جهاني» نام گرفته است، مسجد ميتواند با قدمتي 1400 ساله با رسانههاي ارتباطي نوين به رقابت بپردازد؟
در پاسخ به اين سؤالات ابتدا نگاهي به وضعيت رسانههاي نوين اعم از مكتوب، ديداري و شنيداري و ورود آن ها به ايران داريم و سپس به مقايسه ي مسجد با آن ها پرداخته، و كار ويژههاي ارتباطي مسجد را در بسيج سياسي مورد بحث و بررسي قرار ميدهيم.
از ورود رسانههاي جديد به ايران حدود دو قرن ميگذرد. در دهه ي اول قرن نوزدهم رسانه هاي چاپي وارد ايران شده كه با سلطه ي حكومت قرين شدند و حكومت قاجار به ويژه در دوره ي ناصرالدين شاه سعي مي كرد با اعمال انحصار، كنترل و سانسور در اين رسانهها، از آن ها به عنوان ابزار ارتباطي خود بهره بگيرد.
ظهور تلگراف نيز در اوايل دهه ي 1860 ميلادي در ايران سبب تحولات بسياري شد. اين كانال ارتباطي كه براي تحقق اهداف امپرياليستي و استعماري بريتانيا در ايران توسعه يافت، به تقويت حكومت مركزي در داخل و توسعه ي اهداف استعماري منجر شد. بدين ترتيب در اواخر قرن نوزدهم اين دو رسانه ي مهم در تقابل با مردم و فرهنگ و اعتقادات آن ها قرار گرفتند.
با روي كار آمدن حكومت پهلوي، بهرهگيري از فناوريهاي نوين ارتباطي نظير راديو، علاوه بر مطبوعات و تلگراف در دستور كار قرار گرفت و با تأسيس خبرگزاري پارس، ارتباطات اجتماعي به انحصار كامل دولت درآمد. اين سياستها در دوران محمدرضا شاه نيز ادامه يافت و با تأسيس تلويزيون در سال 1339 ، اين رسانه ي جديد نيز به رسانههاي قبلي اضافه شد. سيطره ي كامل رژيم پهلوي بر رسانهها و ترويج ايدهها و الگوهاي مورد نظر رژيم كه با فرهنگ اكثريت جامعه همخواني نداشت باعث شد كه كانالهاي ارتباطي سنتي جدا ازكانالهاي ارتباطي مدرن و مستقل از حكومت به فعاليت بپردازند و نيازهاي ارتباطي جامعه از طريق اين كانالها تأمين شود. اين امر به ويژه پس از قيام 15 خرداد و ظهور امام خميني(ره) به عنوان رهبر نهضت و ظهور مساجد به عنوان پايگاه نهضت اسلامي، جديد تر شد.
يكي از دلايل موفقيت مسجد در كاركرد رسانهاي خود بهرهگيري از ارتباطات چهره به چهره بود كه با توجه به فرهنگ شفاهي جامعه ي ايران، اين امر بسيار تأثيرگذار بود. ويليام هاكتن با بررسي تجربه ي ارتباطات سنتي در انقلاب اسلامي تأكيد ميكند «آنچه در ايران روي داد بي سابقه بود چون از ارتباطات چهره به چهره، ارتباطات سنتي، راهپيماييها و خطبههاي نماز جمعه براي خدمت به انقلاب استفاده ميشد».
دليل ديگر به مسأله ي مشروعيت رسانهها و پذيرش آن توسط مردم بر ميگردد. با توجه به اينكه رسانه بايد حامل پيامي براي مخاطب خود باشد، هر چه اين پيام با فرهنگ و اعتقادات جامعه تناسب بيشتري داشته باشد، بيشتر مورد پذيرش قرار ميگيرد. در حالي كه رسانههاي نوين از ابتدا با طراحي بيگانگان وارد ايران شده بودند و در ادامه نيز مروج فرهنگ بيگانه بودند، از مشروعيت چنداني در جامعه برخوردار نبودند.
اما مسجد با قدمتي 1400 ساله كه حامل پيام اسلامي و مروج اعتقادات جامعه بود از مشروعيت بالايي در جامعه ي ايران برخوردار بود. به گفته ي حميد مولانا «مسجد در جامعه اسلامي به عنوان مهمترين كانال ارتباطات اجتماعي، همواره به عنوان منبع حركتهاي فرهنگي و معنوي عمل مينمود و نه تنها در بعد تزكيه ي معنوي كه به عنوان منبع دانش و اطلاعات مربوط به جامعه، آحاد مردم را تغذيه ميكرده است».
در واقع انقلاب اسلامي از ديدگاه فرهنگ و ارتباطات، واكنشي عليه جريان غالب در رسانه هاي مدرن ارتباطي بود كه در اثر آن، ارتباطات سنتي بر كانالهاي مدرن ارتباطي پيروز شد. «اين واقعه ي مهم نشان دادكه در كشورهاي اسلامي به ويژه در ايران، رسانههاي سنتي، هم گفتاري و هم مكتوب، نه تنها در مقابله و رويارويي با رسانههاي جديد وجود و اهميت خود را از دست ندادهاند بلكه با مشروعيت ويژهاي كه در جامعه دارند، تحرك بيشتري در دو دهه ي اخير پيدا كردهاند. انقلاب اسلامي ايران نشانه ي بارز آن در عصر حاضر است زيرا اين انقلاب مرهون تحرك و ا بتكار زير ساختهاي اطلاعاتي و ارتباطي سنتي بوده و ميباشد».
دليل ديگر موفقيت مسجد به عنوان يك رسانه، بهرهگيري از رسانههاي نوين در جهت اهداف انقلاب بود. در واقع مسجد به عنوان پايگاه و منبع ارتباطات انقلابي، علاوه بر رسانههاي نسل اول يا رسانه هاي شفاهي و چهره به چهره از طريق موعظه و خطابه، رسانههاي نسل دوم و سوم مانند كتاب، جزوه، اعلاميه و كاستهاي حاوي پيامهاي رهبر انقلاب را نيز در اختيار داشت و از تركيب رسانههاي گوناگون توانست ارتباط ميان رهبري و تودهها را برقرار سازد. آلوين تافلر در كتاب جابجايي در قدرت مينويسد: «درك اين مطلب كه مذهب سازمان يافته، صرف نظر از هر چيز ديگر كه باشد، رسانهاي است انبوه، كمك مي كند تا بسياري از جابجاييهاي قدرت معاصر را تبيين كنيم». و سپس در مورد انقلاب اسلامي مينويسد: «در ايران آيتالله خميني، نفرت طبقاتي و خشم مليگرايانه را با شور مذهبي در آميخت.» سپس ادامه ميدهد «اما آيتالله خميني به كاري بيش از تركيب اين سه عنصر در يك حركت پرشور واحد دست زد. وي همچنين رسانههاي موج اول ـ يعني موعظههاي چهره به چهره ي روحانيون براي مؤمنان ـ را با تكنولوژي موج سوم تركيب كرد، نوارهاي صوتي حاوي پيامهاي سياسي كه در مساجد به طور مخفي توزيع ميگرديد و در همانجا پخش ميشد و به كمك دستگاههاي ارزان قيمت تكثير ميگرديد. شاه براي مقابله با آيتالله خميني از رسانههاي موج دوم يعني مطبوعات و راديو و تلويزيون استفاده ميكرد. به محض اينكه آيتالله خميني توانست شاه را سرنگون كند و كنترل دولت را در دست گيرد، فرماندهي اين رسانه هاي متمركز موج دومي را نيز در اختيار گرفت».
يكي ديگر از عوامل موفقيت مسجد به عنوان پايگاه ارتباطي، مصونيت آن در برابر حملات رژيم بود. در حالي كه رژيم شاه با نهادها و سازمانهاي مدرن به شدت برخورد ميكرد و اجازه ي اظهار وجود به آن ها نميداد، اما مسجد به دليل قداست و حمايت مردمي از تعرض مصون بود و مبارزان مذهبي مي توانست در پوشش مذهب، فعاليتهاي انقلابي را نيز پيگيري كنند.
حسين هيكل در اين باره مينويسد: «در كشورهاي اسلامي نهادي به چشم ميخورد كه قدرت، قادر به دسترسي بدان نميباشد و آن نهاد مسجد است. با اين نهاد نميتوان مذاكرات پنهاني داشت و يا به آن رشوه داد، زيرا انجام چنين عملي به مثابه ي توهين به عميقترين و گراميترين اعتقادات مردم است. مسجد براي اجتماع مردم مكاني فراهم آورد كه حتي از دسترس مؤثرترين پليس مخفي به دور است. مردم به قيمت جانشان از مسجد دفاع ميكنند. مذهب به گرد زندگي مردم عادي يك حصار امنيت ميكشد كه مسجد و قرآن سمبلهاي آن به شمار ميروند».
در نهايت بايد گفت كه گستردگي شبكه ي مساجد در سراسر كشور از بزرگترين شهرها تا روستاها، اين امكان را بوجود آورده بود كه پيامها و ارتباطات انقلابي به راحتي در سراسر كشور پخش شود و همه ي مردم در ارتباط با مواضع انقلابي و پيامهاي رهبري انقلاب قرار گيرند. جان.دي استمپل از كارشناسان سفارت آمريكا مينويسد: «يك جنبه ي مهم رشد حركت انقلابي، مشاركت دائمي و فزاينده ي سازمانهاي شيعي مذهب ايرانيان در جنبش بوده است. در كشور 35 ميليوني ايران تقريباً 80 تا 90 هزار مسجد و 180 تا 200 هزار ورحاني وجود دارد و سريعترين و مطمئنترين راه براي رساندن پيام از شهري به رهبران شهر ديگر از طريق شبكه مساجد انجام ميگرفت».
در نتيجه مسجد به دلايلي كه ارائه شد توانست در جريان بسيج انقلابي، به عنوان پايگاه رسانه اي و ارتباطي جريانات مخالف رژيم عمل كند و تنها نهادي بود كه از دولت مستقل بود و تنها گزينه ي ممكن براي بسيج مردم بود.
در واقع كاركرد رسانهاي مسجد در ارتباط با دو ركن ديگر انقلاب يعني رهبري و ايدئولوژي نيز بسيار مهم بود زيرا از طرفي پايگاه ارتباطي مردم و رهبري انقلاب مسجد بود و در طول سالهاي تبعيد حضرت امام(ره)، اين ارتباط قطع نشد، از طرف ديگر ايدئولوژي انقلاب كه ملهم از انديشه ي سياسي شيعه بود از طريق مسجد گسترش مييافت.
2ـ كاركرد حمايتي ـ پشتيباني مسجد
از جمله شرائط موفقيت يك گروه مخالف در منازعه با حكومت مستقر آن است كه به لحاظ مادي و اقتصادي به نظام حاكم وابستگي نداشته و مستقل باشد. هر نهضتي براي سازماندهي و اقدامات انقلابي نيازمند منابع مالي فراواني است، زيرا در هر انقلابي تعداد زيادي از افراد درگير مبارزه و مقدار زيادي اقدامات پنهان انقلابي وجود دارد كه بايد از لحاظ مالي تغذيه شوند.
در بسياري از كشورهاي انقلابي، گروه هاي مبارز مخارج خود را از طريق سرقت يا كمكهاي اعضاي خود تأمين ميكنند. روش اول در ميان چريكهاي انقلابي رايجتر است. اما با توجه به اينكه ايدئولوژي انقلابي اسلامي متكي به دين اسلام بود، اين روشها نميتوانست در آن ها جايي داشته باشد. البته اساساً چنين نيازي هم وجود نداشت زيرا نهاد مذهب در ايران استقلال خود را حفظ كرده بود و اتحاد مسجدـ بازار مهمترين عامل اين استقلال بود.
بازار در جوامع اسلامي خصوصاً در كشورهاي شيعه، ارتباط نزديكي با محافل ديني از قبيل حوزههاي علميه، مساجد و هيأتهاي مذهبي داشته است. اين نزديكي و آميختگي تنها به بُعد فيزيكي و كالبدي منحصر نبود بلكه فراتر از آن نوعي همبستگي و تجانس فكري ـ فرهنگي را ميان بازار و مسجد در صف بنديهاي اجتماعي ـ سياسي تشكيل ميداد. برخي معتقدند كه پيوند ميان اين دو نهاد فراتر از ارتباط آن ها با ساير اقشار و نهادها از جمله نهاد حكومت بوده است. تبلور اين پيوند و اتحاد را ميتوان در تاريخ جنبشهاي سياسي ـ اجتماعي دويست سال اخير ايران به خوبي مشاهده كرد. بر اساس مستندات تاريخي در هيچ يك از جنبشهاي تاريخ معاصر ايران همچون جنبش تنباكو، قيام مشروطه و انقلاب اسلامي، اين دو نهاد در برابر يكديگر قرار نگرفته، بلكه در تمامي صفبنديها جبهه ي واحدي عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي تشكيل دادهاند. بر همين اساس قصد داريم به ريشههاي تاريخي اين اتحاد و پيوند پرداخته و نقش آن را در بسيج مردمي در انقلاب اسلامي بررسي نماييم. مسجد و بازار دو نهاد از نهادهاي اجتماعي اند كه ابتدا در شهرها پديد آمدهاند. كاركرد و شرايط ظهور اين دو نهاد بگونهاي بوده است كه اساساً جز در اجتماعات شهري امكان وجود و تداوم نمييافتهاند. احمد اشراف در مورد وضعيت كالبدي و فضايي شهرهاي اسلامي ميگويد: «شهر اسلامي به لحاظ كالبدي متشكل از سه ركن اصلي ارگ، مسجد جامع و بازارها بوده است كه محل استقرار و جايگاه عناصر متشكله ي اجتماع شهري يعني عمال ديواني، علما و بازاريان بوده است».
ساخت كالبدي شهرهايي كه در دوره ي اسلامي و توسط فرمانروايان مسلمان بنيان نهاده شد نيز به خوبي حضور برجسته ي اين دو نهاد را نشان ميدهد. احمد اشرف مينويسد: «شهرهايي كه فرمانروايان اسلامي بنيان گذاردند دو پايه ي اصلي داشت، يكي مسجد جامع و ديگري بازار. مساجد جامع در شهرها همواره دو كاركرد سياسي و مذهبي داشت و عموماً در كنار مقر فرمانروايان و واليان قرار داشت و بعضاً مركز اجتماعات سياسي و رسمي هم بوده است و معمولاً در كنار آن مدرسه ي علميه ي شهر واقع بود و بالاخره بازار كه آن را احاطه ميكرد».
مدينه كه در دوره ي اسلامي در مقابل شهرستان بكار ميرفت گذشته از موفقيت ديواني، داراي نقش مذهبي مهمي نيز بود. از اين رو مسجد آدينه يا مسجد جامع به تدريج به يكي از اركان اصلي جوامع شهري بدل شد، تا جايي كه شاخصه ي تميز تجمعات شهري از اجتماعات غير شهري داشتن مسجد جامع گرديد. بدين معني كه استقرار و توطن مقامات مذهبي و برپايي مسجد آدينه و اقامه ي نماز جمعه در يك سكونتگاه مستلزم آن بود كه جمعيت ثابت آن ناحيه تا ميزان معيني افزايش يابد.
با اينكه ارگ در كنار مسجد و بازار و به عنوان يكي از سه نهاد عمده ي شهري بوده است اما عمال ديواني در يك ويژگي اخص با علما و بازاريان تفاوت داشتند و آن خاستگاه اجتماعي آنان بوده است. علما و بازاريان عموماً خاستگاه شهري داشتهاند اما عمال ديواني هر چند كه در شهرها اقامت داشتهاند عموماً تبار ايلياتي داشته و خاستگاه غير شهري آنان كاملاً مشهود بوده است و شايد يكي از دلايل اتحاد و نزديكي مسجد و بازار يا علما و بازاريان در مقابل حكومتها، همين يگانگي ريشه و خاستگاه اجتماعي آنان باشد.
همبستگي مسجد و بازار در ايران نيز در ادوار مختلف تاريخي وجود داشته و اين امر به ويژه با ورود استعمار به ايران پررنگتر شد. در دوران حاكميت سلسله ي قاجار، نحوه ي تكامل دولت با علما و اعطاي امتيازات اقتصادي به بيگانگان باعث شد كه ضمن باز شدن پاي طرف خارجي به مناسبات قدرت در ايران، دو طرف ديگر مسأله يعني مسجد و بازار نيز در موضع تخاصمي با دولت قرار بگيرند. نمونه ي بارز اين صفبندي را در واقعه ي رژي و جنبش تحريم تنباكو كه در آن محور مسجد ـ بازار در يك صف واحد در مقابل شاه و طيف خارجي قرار گرفتند نمايان شد. استمرار اين صفبندي به نهضت مشروطه منجر شد كه براي اولين بار اقتدار پادشاه را به چالش طلبيد.
اتحاد مسجد ـ بازار در دورههاي بعد نيز ادامه يافت و با توجه به سياستهاي رژيم شاه مبني بر نوسازي به سبك غربي و ترويج ابتذال و بيبند و باري در جامعه و تحت فشار قرار گرفتن اقشار مذهبي و به ويژه بازاريان اين امر موجب نزديكي بيشتر اين دو نهاد گرديد. اين اتحاد باعث شد كه در انقلاب اسلامي، بازاريان و بازار به عنوان يك نهاد سنتي، نقش بسزايي چه از لحاظ مالي و اقتصادي و چه از لحاظ سياسي ايفا كنند.
از لحاظ سياسي موقعيت بازار و جمعيت آن نقش مهمي در شكلگيري تظاهرات مردمي داشت. با توجه به اينكه بازاريان اولاً گروهي از اجتماع سنتي شهرنشين بودند كه چندين هزار مغازه داشتند و ثانياً با جمعيت زيادي از مردم در ارتباط بودند، هرگاه كه اتفاقي ميافتاد، بازار را بسته و در مساجد تجمع ميكردند. تعطيلي بازار باعث نارضايتي مردم و اعتراض به دولت ميشد و تا حدي زمينه ي شكلگيري تظاهرات مردمي را فراهم ميكرد. ميثاق پارسا مينويسد: «تنها كانال بسيج بازاريان در اتحاد با ساير گروهها، مساجد بودند». و «مساجد محل امني براي بازاري ها فراهم كرده بودند تا گردهم آيند و به مخالفت با رژيم پرداخته و فشارهاي حكومت را افشا كنند».
از لحاظ اقتصادي نيز بازار نقش مهمي در پشتيباني و حمايت از مبارزات انقلابي و انقلابيون داشت كه ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
1-2- ساخت مسجد و مكانهاي مذهبي
بسياري از مساجد و حسينهها در شهرهاي بزرگ در كنار بازار و توسط بازاريان ساخته ميشد. ساخت حدود 50 مسجد كوچك و بزرگ در محدوده ي بازار تهران در دورههاي مختلف دليلي بر اين مدعاست. برخي از اين مساجد نيز به نام بانيان آن ها نامگذاري شده است، مانند: مسجد جليلي، مسجد سيد عزيزالله، مسجد لباسچي، مسجد حاج علياكبر بزاز، مسجد حاج رضا همداني، مسجد حاج حسين بلورفروش و ...
2-2ـ تأسيس و راهاندازي صندوقهاي قرضالحسنه و حمايت از مبارزه
تأسيس صندوقهاي قرضالحسنه در بازار يا مساجد و كمك بازاريان به آن ها يكي از راههاي حمايت بازار از نهضت انقلابي ايران بود كه در اين رابطه اسنادي نيز وجود دارد. «يكي از صندوقهايي كه به افراد محتاج قرض ميدهد و آن را با قسط ماهيانه دريافت ميكند، صندوق قرضالحسنه ي جاويد واقع در خيابان خسروينو و صندوق ديگري در بازار سراي محمديه است كه بيشتر به طلاب و روحانيون وام ميدهد و ظاهراً اساس تشكيل اين صندوق بر همين مبنا بود. در اين صندوق چند نفر از بازاريها و سيد عبدالكريم هاشمي نژاد و شيخ ابراهيم طالبيان نظارت دارند.»
آقاي هاشمي رفسنجاني نيز در خاطرات خود مينويسد: «ضمناً بنياد خيريه ي رفاه را هم درست كرديم كه پوشش خوبي بوده براي حل مشكلات كساني كه در جريان مبارزه آسيب ميديدند. صندوقهاي قرضالحسنه را هم تشويق كرديم كه هم پوشش خوبي براي همان كارهاي امدادي سياسي و هم راهي براي حضور بيشتر در مساجد و بهرهگيري بيشتر از آن ها به عنوان پايگاه مبارزه».
3ـ2ـ پرداخت هزينه ي هيأتهاي مذهبي و حوزههاي علميه
با توجه به اعتقادات مذهبي بازاريان، آن ها خود را ملزم به پرداخت وجوهات شرعيه به علما و حوزههاي علميه ميدانستند و اگر از پرداخت ماليات به دولت سرباز ميزدند در پرداخت وجوهات شرعي بسيار مقيد بودند. استمپل مينويسد: «به هر حال بازار و مسجد هميشه با يكديگر همكاري داشتهاند. هزينههاي حوزههاي علميه و نيز تا 80 درصد هزينه ي گذران زندگي روحانيون توسط همين تجار تأمين ميگردد».
موارد فوق بيانگر نزديكي و پيوند مسجد و بازار و تأثير اين دو نهاد در پيروزي انقلاب اسلامي است. در حاليكه بازاريان نيازهاي فكري، فرهنگي و عقيدتي خود را از طريق مساجد بر طرف ميكردند، با كمكهاي خود نيز نيازهاي مساجد را بر طرف كرده و مبارزات مردمي را از طريق مساجد وسعت ميبخشيدند.
ادامه دارد...
/انتهاي پيام/