آفتاب صداقت
ام فروه که نام ايشان فاطمه بود، دختر قاسم بن محمد بن ابي بکر است، قاسم پسر خاله امام سجاد از فقهاي برجسته شيعه و از اصحاب مورد اطمينان امام سجاد (عليهالسلام) به شمار ميآمد.
در شأن و مقام آن بانو همين بس که امام صادق (عليهالسلام) فرمود: «و کانت امّي ممّن امنت و اتقّت و احسنت والله يحب المحسنين» مادرم بانويي با ايمان، با تقوا و نيکوکار بود و خداوند نيکوکاران را دوست دارد.
ـ راز نامگذاري امام (عليهالسلام) به صادق
ابو خالد کابلي ميگويد: به امام سجاد (عليهالسلام) عرض کردم: امام بعد از شما کيست؟ فرمود: پسرم محمد (باقر) است که علم را ميشکافد و بعد از او جعفر که نامش در آسمان «صادق» ميباشد.
عرض کردم: چرا تنها نام او صادق (راستگو) است با اينکه همه شما صادق هستيد؟ فرمود: پدرم از پدرش نقل کرد که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمودند: « هنگامي که پسرم جعفر بن محمد متولد شد، نام او را صادق بگذاريد، زيرا نام پنجمين فرزند او (پسر امام هادي (عليه السلام) ) جعفر است که به دروغ ادعاي امامت ميکند، از اين رو در نزد خداوند، به نام جعفر کذاب است...»
سفارش امام (ع) به انتخاب اسم نيکو و معنيدار
روزي امام صادق (عليهالسلام) به «ضريس کناني» فرمودند: « چرا پدرت نام تو را ضريس نهاده؟»
او گفت: «پدرم مرا چنين ناميد همان گونه که پدر شما جعفر ناميدتان.»
امام (ع) فرمودند:«پدرت از روي ناداني نامت را ضريس نهاده، ضريس نام يکي از فرزندان ابليس است؛ ولي پدر من از روي آگاهي و دانش نام مرا جعفر نهاده، جعفر نام نهري از نهرهاي بهشت است.»
اين کلام امام به خوبي گوياي اين است که پدران و مادران براي انتخاب نام فرزندانشان بايستي توجه به معناي نامي که مورد نظرشان است، داشته و بهترين نامها را انتخاب کنند، در روايات ما تأکيد فراواني در زمينه انتخاب نام نيکو براي فرزندان شده است.
مرحوم علامه مجلسي در کتاب شريف خود «حليه المتقين» بابي را در آداب نامگذاري فرزندان آورده که ما به روايتي در اين باب اکتفا ميکنيم.
از جابر نقل شده که گفت: همراه امام باقر (عليهالسلام) به خانه شخصي رفتم، کودکي بيرون آمد، حضرت از او پرسيدند: چه نام داري؟ عرض کرد: محمد، پرسيدند: کنيهات چيست؟ گفت: ابوعلي، حضرت فرمودند: خود را از شر شيطان در حصار محکمي در آوردهاي به درستي که هرگاه شيطان ميشنود که کسي را به نام محمد يا علي صدا مي زنند، آب ميشود و وقتي کسي را به نام يکي از دشمنان ما صدا ميزنند، شاد ميشود و فخر ميکند.
تاريخ ولادت و شهادت آن حضرت
ولادت آن حضرت در 17 ربيعالاول سال 83 هجري در شهر مدينه و شهادت آن حضرت در سال 148 در سن 65 سالگي بود و بدن مطهر آن امام در مدينه در قبرستان بقيع به خاک سپرده شد.
خلفاي معاصر حضرت صادق (ع)
دوران امامت آن خليفهي پروردگار با اواخر حکومت امويان و اوايل حکومت عباسيان مصادف بود.
اما خلفاي اموي معاصر آنحضرت:
1ـ هشام بن عبدالملک (105-125 ه.ق)
2ـ وليد بن يزيد بن عبدالملک(125-126)
3ـ يزيد بن وليد بن عبدالملک (126)
4ـ ابراهيم بن وليد بن عبدالملک (70 روز از سال 126)
5ـ مروان بن محمد مشهور به مروان حمار (126-132)
اما خلفاي عباسي معاصر آنحضرت:
1ـ عبدالله بن محمد مشهور به سفّاح (132-137)
2ـ ابوجعفر مشهور به منصور دوانيقي (137-158)
اوضاع زمان امام صادق (ع)
در ميان امامان عصر، امام صادق (عليهالسلام) منحصر به فرد بوده و شرايط موجود در آن زمان، در زمان امامت هيچيک از امامان وجود نداشته است، آن دوره، دوره تزلزل و ضعف حکومت بني اميه و فزوني قدرت بني عباس بود و اين دو گروه مدتي در حال کشمکش و مبارزه با يکديگر بودند، از زمان هشام بن عبدالملک تبليغات و مبارزات سياسي عباسيان آغاز شد و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عمليات نظامي شد و سرانجام در سال132 به پيروزي رسيد.
از آنجا که بني اميه در اين مدت گرفتار مشکلات سياسي فراواني بودند، لذا فرصت ايجاد فشار و اختناق نسبت به امام و شيعيان را (آنگونه که در زمان امام سجاد بود) نداشتند.
عباسيان نيز چون پيش از دستيابي به قدرت در پوشش شعار طرفداري از خاندان پيامبر و گرفتن انتقام خون آنان عمل ميکردند، فشاري از سوي آنان مطرح نبود از اين رو، اين دوران، دوران آرامش و آزادي نسبي امام صادق ( عليهالسلام) و شيعيان و فرصت بسيار مناسبي براي بيان حقايق قرآن و احکام الهي به شمار ميرفت.
عصر امام صادق (عليهالسلام) عصر برخورد انديشهها و پيدايش فِرَق و مذاهب مختلف نيز بود، در اثر برخورد مسلمين با عقائد و آراي اهل کتاب و نيز دانشمندان يونان، شبهات و اشکالات گوناگوني پديد آمده بود.
در آن زمان فرقههايي همچون: معتزله، جبريه، مرجئه، غلات، زنادقه، مشبهه، متصوفه، مجسمه، تناسخيه، و امثال اينها پديد آمده بودند که هر کدام عقايدخود را ترويج ميکردند، از اين گذشته در زمينه هر يک از علوم اسلامي نيز در ميان دانشمندان آن علم اختلاف نظر پديد ميآمد، مثلاً در علم قرائت قرآن، تفسير، حديث، کلام بحثها و مناقشات داغي در ميگرفت و هر کس به نحوي نظر ميداد و از عقيدهاي طرفداري ميکرد.
دانشگاه بزرگ جعفري
امام صادق (عليهالسلام) با توجه به اين فرصت مناسب، حوزه وسيع علمي و دانشگاه بزرگي به وجود آورد و در رشتههاي مختلف علوم عقلي و نقلي آن روز، شاگردان بزرگ و برجستهاي همچون: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضل بن عمر، جابر بن حيان و ... تربيت کرد که تعداد آنها را بالغ بر 4 هزار نفر نوشتهاند.
از ميان شاگردان آن حضرت، گروهي داراي آثار علمي و شاگردان متعددي بودند، «هشام بن حکم» سي و يک جلد کتاب نوشته و «جابر بن حيان» نيز بيش از 200 جلد در زمينه علوم گوناگون، به خصوص رشتههاي عقلي و طبيعي و شيمي تصنيف کرده بود که به همين خاطر به عنوان پدر علم شيمي مشهور شده است.
كتابهاي جابر بن حيان به زبانهاي گوناگون اروپايي ترجمه شد و نويسندگان تاريخ علوم همگي از او به بزرگي ياد ميکنند.
حضرت صادق آل محمد (عليهمالسلام) در علوم طبيعي نيز بحثهايي كردند و رازهاي نهفتهاي را باز کردند که براي دانشمندان امروز نيز مايه اعجاب است، گواه روشن اين امر توحيد مفضل است که امام آن را ظرف 4 روز املاء فرمود و «مفضل بن عمر کوفي» نوشت و به نام کتاب « توحيد مفضل» شهرت يافت.
در حقيقت و بزرگي اين کتاب همين بس که حضرتش به مفضل فرمودند: «براي تو از حکمت آفريدگار در آفرينش جهان و حيوانات و درندگان و حشرات و مرغان و هر جانداري از انسان و چهارپايان و گياهان و درختان ميوهدار و بي ميوه و گياهان خوردني و غير خوردني بيان خواهم کرد، چنانکه عبرت گيرندگان از آن عبرت گيرند و به معرفت مؤمنان افزوده شود و ملحدان و کافران در آن حيران بمانند، فردا به نزد ما بيا...».
البته شاگردان آن بزرگوار منحصر به شيعيان نبودند، بلکه از اهل تسنن نيز در محضر درس آن حضرت شرکت ميکردند، پيشوايان مشهور اهل سنت، بلا واسطه يا با واسطه، شاگرد امام بودهاند، در رأس اين افراد، ابوحنيفه که موسس فرقه حنفي است، 2 سال شاگرد امام بوده است و او اين 2 سال را پايه علوم و دانش خود معرفي ميکند و ميگويد: «لو لاالسنتان لهک نعمان» اگر آن دو سال نبود، «نعمان» هلاک ميشد.
در وسعت دانشگاه امام همين مقدار بس که «حسن بن علي بن زياد وشّاء» که از شاگردان امام رضا (عليهالسلام) و از محدثان بزرگ بوده، ميگفت: در مسجد کوفه 900 نفر استاد حديث مشاهده کردم که همگي از جعفر بن محمد حديث نقل ميکردند.
آن عزيز بعضي از شاگردان خود را در رشتهاي که با ذوق و قريحه آنان سازگار بود، تشويق و تعليم ميكرد و در نتيجه هر کدام از آنها در يک يا دو رشته از علوم مانند: حديث، تفسير، کلام و مانند اينها تخصص پيدا ميکردند.
تجليگاه حقيقت (مناظرات حضرت امام صادق عليهاسلام)
امام جعفر صادق (عليهالسلام) جهت معرفي اسلام و مباني تشيع، مناظرات متعدد با سران و پيروان اين فرقهها و مسلکها داشت و طي آن با استدلالهاي متين و منطق استوار، پوچي عقايد آنان و حقانيت مکتب تشيع را ثابت ميکرد، از ميان مناظرات گوناگون امام به عنوان نمونه، مناظره آن حضرت را با «ابوحنيفه» پيشواي فرقه حنفي: از نظر خوانندگان محترم ميگذرانيم تا هم لحظهاي در محضر امام بوده باشيم و هم پوچي و بطلان مذهب حنفي را با شناخت رئيس آن مذهب بيش از پيش لمس کنيم.
روزي ابو حنيفه براي ملاقات با امام صادق (عليهالسلام) به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست، امام اجازه نفرمودند.
ابو حنيفه ميگويد: دم در مقداري توقف کردم تا اينکه عدهاي از مردم کوفه آمدند و اجازه ملاقات خواستند، امام به آنها اجازه فرمودند، من هم با آنها داخل خانه شدم، وقتي به حضورش رسيدم، گفتم: شايسته است که شما نمايندهاي به کوفه بفرستيد و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد (صلي الله عليه و آله) نهي کنيد، بيش از 10 هزار نفر در اين شهر به ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله) ناسزا ميگويند.
امام فرمودند: مردم از من نميپذيرند.
گفت: چگونه ممکن است سخن شما را نپذيرند، در صورتي که شما فرزند پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) هستيد؟
فرمودند: تو خود يکي از همانهايي هستي که گوش به حرف من نميدهي، مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدي و بدون اينکه بگويم ننشستي و بي اجازه شروع به سخن گفتن نكردي؟ سپس حضرت فرمودند: شنيدهام که تو بر اساس قياس فتوا ميدهي؟ گفت: آري.
فرمودند: واي بر تو! اولين کسي که بر اين اساس نظر داد شيطان بود؛ وقتي که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند، گفت: « من سجده نميکنم، زيرا مرا از آتش آفريدي و او را از خاک و آتش گراميتر از خاک است.»
به نظر تو کشتن کسي به ناحق مهمتر است يا زنا؟
گفت: کشتن کسي به ناحق.
فرمود: پس چرا براي اثبات قتل، دو شاهد کافي است، ولي براي ثابت كردن زنا 4 گواه لازم است؟ آيا اين قانون اسلام با قياس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: بول کثيفتر است يا مني؟
گفت: بول.
فرمودند: پس چرا خداوند در مورد اول مردم را به وضو امر کرده ولي در مورد دوم دستور داده غسل کنند؟ آيا اين حکم با قياس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: نماز مهمتر است يا روزه؟
گفت: نماز.
فرمودند: پس چرا بر زن حائض قضاي روزه واجب است، ولي قضاي نماز واجب نيست؟ آيا اين حکم با قياس توافق دارد؟
گفت: نه.
فرمودند: آيا زن ضعيفتر است يا مرد؟
گفت: زن.
حضرت فرمودند: پس چرا ارث مرد دو برابر ارث زن است؟ آيا اين حکم با قياس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: چرا خداوند دستور داده است که اگر کسي 10 درهم سرقت کرد، دستش قطع شود، در صورتي که اگر کسي دست کسي را قطع کند، ديه آن 500 درهم است؟ آيا اين با قياس سازگار است؟
گفت: نه.
فرمودند: شنيدهام که اين آيه را: «ولتسئلن يومئذ عن النعيم» يعني «در روز قيامت به طور حتم از نعيم سؤال ميشود.» چنين تفسير ميکني که: خداوند مردم را در مورد غذاهاي لذيذ و آبهاي خنک که در فصل تابستان ميخورند، مؤاخذه ميکند.
گفت: درست است. من اين آيه را چنين معنا کردهام.
فرمودند: اگر شخصي تو را به خانهاش دعوت کند و با غذاي لذيذ و آب خنکي از تو پذيرايي کند و بعد به خاطر اين پذيرايي بر تو منت گذارد، درباره چنين کسي چگونه قضاوت ميکني؟
گفت: ميگويم آدم بخيلي است.
فرمودند: آيا خداوند بخيل است؟
گفت: پس مقصود از نعيم که قرآن ميگويد انسان درباره آن مؤاخذه ميشود، چيست؟
فرمودند: مقصود، نعمت دوستي ما خاندان رسالت است.
آري، امام (عليهالسلام) اينچنين با افرادي که از طريق حق و صراط مستقيم خارج شده بودند، برخورد ميكرد و از آنجا که سينه او معدن علم الهي بود، جاهلان و هواپرستان که خود را به لباس علماء دين درآورده بودند و هم خود گمراه و هم ديگران را به وادي ضلالت و گمراهي ميکشاندند، در برابر گفتار محکم و متين و برهاني حجت خدا وامانده شده و به درياي بيکران علم امام (عليهالسلام) اقرار ميکردند؛ اما چه بسا پس از مراجعت از محضر امام (عليه السلام) به آن حال عناد و کفر خود برگشته و باز در ميان جاهلان، خود را به عنوان علماء دين معرفي كرده در مسائل دين، در مبدأ و معاد از خود نظر داده و اينچنين مذاهب و فِرَق مختلفه را بوجود ميآوردند.
قطرهاي از اقيانوس بيکران فضائل جعفر بن محمد الصادق (عليهالسلام)
عبادت و بندگي آن حضرت
روزي امام صادق (عليهالسلام) در حالي که آيات قرآن را در نماز تلاوت ميفرمود، ناگهان از حال رفت، بعد از مدتي که حضرت بهوش آمد، از او پرسيدند: اين چه حالي بود که به شما دست داد؟ آن بزرگوار فرمود: « ما زلت اکرّر آيات القرآن حتي بلغت الي حال کاننّي سمعتها مشافهه ممن انزلها»؛
پيوسته آيات قرآن را تکرار کردم تا اينکه به حالتي رسيدم که گويي آن آيات را به طور مسقيم از نازل کننده آيات شنيدم.
ابو ايوب روايت ميکنند: «هنگامي که امام باقر و امام صادق (عليهم االسلام) مشغول نماز ميشدند، رنگ چهره آنها گاهي سرخ و گاهي زرد ميشد، به گونهاي که گويا شخصي را مينگرند و با او محرمانه سخن ميگويند.»
معاويه بن وهب ميگويد: همراه امام صادق (عليهالسلام) بودم، آن حضرت سوار بر مرکب بود، در مسير راه پياده شد و سجده طولاني انجام داد، پس از سجده، از علت آن پرسيدم فرمودند: «به ياد نعمتي افتادم، از اين رو سجده (شکر) به جا آوردم.
براستي اگر کسي بخواهد آنچنان که شايسته مقام عبوديت و بندگي انسان است، پرستش خداوند عالميان را كند، ميبايد به شيوه بندگي آن انسانهايي که ياد بزرگي و قدرت آنها لرزه بر اندام هر صاحب فطرت پاکي مياندازد، نظر کند که چنين اشخاصي با چنين مقامي چگونه در مقابل عظمت پروردگار، ابراز خشوع و خضوع و ذلت و مسکنت ميكردند، خداوند ما را به راههاي بندگي خويش هدايت فرمايد.
عفو و کرم امام عليهالسلام
مردي خدمت حضرت صادق (عليهالسلام) شرفياب شد و عرض کرد: پسر عمويت فلان، نام شما را برد و هر چه فحش و ناسزا ميتوانست به شما گفت: حضرت کنيز خود را فرمود که آب و وضو برايش حاضر کند، پس وضو گرفت و وداخل نماز شد، راوي گفت: من در دلم گفتم که حضرت نفرين خواهد کرد بر او.
پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و عرض کرد: پروردگار من! اين حق من بود، من بخشيدم براي تو و تو جود و کرمت از من بيشتر است، پس او را ببخش و او را به کردارش مگير و به عملش جزا مده، پس حضرت رقت فرمود و پيوسته براي او دعا کرد و من از حال آن جناب تعجب کردم.
توجه امام (ع) به بينوايان
معلي بن خنيس ميگويد: شبي حضرت صادق ( عليهالسلام) به قصد ظلّه بني ساعده (يعني سايبان بني ساعده که فقرا در روز آن جا از گرما جمع ميشدند و شب در آنجا ميخوابيدند) از خانه بيرون آمدند، آن شب باران ميباريد، من نيز به دنبال حضرت مخفيانه روانه شدم، ناگاه چيزي از دست آن حضرت بر زمين افتاد، آن جناب فرمودند: « بسم الله، اللهم رده علينا»؛ خداوندا ! آنچه افتاد را به من برگردان، پس من نزديک رفتم و سلام کردم، فرمودند: معلّي! عرض کردم، لبيک فدايت شوم. فرمودند: دست بر زمين بکش و هر چه به دست ميآيد را جمع کن و به من برگردان، دست بر زمين کشيدم ديدم نان است که بر زمين ريخته جمع کردم و به آن حضرت دادم، ناگاه انباني از نان در دست حضرت يافتم، پس عرض کردم: فداي تو شوم! بگذار من اين انبان را به دوش کشم و بياورم، فرمودند: نه! بلکه من به برداشتن آن سزاوارترم؛ وليکن تو ميتواني همراه من بيايي، همراه آن حضرت به سايبان بني ساعده رسيديم، گروهي از فقراء در خواب بودند، حضرت يک قرص يا دو قرص نان در زير جامه آنها مينهاد تا به نفر آخر آن جماعت رسيدند و نان او را نيز زير رخت او گذاشتتذ و برگشتيم، من گفتم: فداي تو شوم! اين گروه حق را ميشناسند؟ (يعني آيا از شيعيانند؟) فرمود «لو عرفوا لو اسيناهم بالدّقه»؛ اگر شيعه بودند آنها را در هر چه داشتيم حتي در نمک هم شريک ميکرديم.
هان! اي کساني که بدنبال آباد کردن آخرت خود هستيد و احياناً کمکهايي به بندگان خدا ميکنيد، بنگريد که چگونه حجت خدا، خود مبادرت به انجام کارهاي خير ميکند و تا آنجا که ممکن است اين کار را مخفيانه و بدون منت انجام دهيد.
حلم آن حضرت
شيخ کليني (ره) روايت کرده از حفص بن ابي عايشه که حضرت صادق (عليهالسلام) غلام خود را پي حاجتي فرستاد، مدتي طول کشيد و نيامد، حضرت خود به دنبال او آمدند و ديدند او خوابيده، حضرت نزد سر او نشستند و شروع به باد زدن او كرده تا از خواب بيدار شد، حضرت به او فرمودند: اي فلاني به خدا قسم نيست براي تو که شب و روز بخوابي، از براي تو شب باشد و از براي ما روز.
در حديثي از پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله) آمده که «رحم الله کل سهل طلق» يعني: خدا رحمت کند هر کسي که آسانگير است و چهرهاش گشاده و خوش روست، آنچه از اين واقعه هويداست اين است که تا چه اندازه امام (عليهالسلام)نسبت به غلام خويش آسان ميگرفته که بدون هيچ ترسي، رفته و خوابيده، آن زمان هم که امام متوجه کوتاهي او شده، چقدر با رأفت و ملاطفت با او رفتار فرموده است.
جان عالم به فداي شما اي خاندان رسالت، «عادتکم الاحسان و سجيتکم الکرم»
گوشهاي از معجزات حضرت
ابن شهر آشوب نقل کرده از مأمون رقّي که گفت: در خدمت مولايم، حضرت صادق (عليهالسلام) بودم که سهل بن حسن خراساني وارد شد و بر آن حضرت سلام کرد و نشست و گفت: يا بن رسول الله! از براي شما رأفت و رحمت است و شما اهل بيت امامت هستيد، چه مانع است که از حق خود بنشيني با آنکه از شيعيان شما صد هزار نفر هستند که پيش روي شما شمشير بزنند؟
حضرت فرمودند: بنشين اي خراساني! رعي الله حقّک! خداوند تو را حفظ کند.
سپس به کنيز خود فرمودند: اي حنيفه! تنور را گرم کن، پس آن کنيز تنور را گرم کرد که مانند آتش سرخ شد و بالاي آن سفيد شد، آن گاه فرمودند، اي خراساني! برخيز و در تنور بنشين. مرد خراساني عرض کرد: اي آقاي من! يا بن رسول الله! مرا به آتش عذاب مکن و از من بگذر، خدا از تو بگذرد، فرمودند: از تو گذشتم، در اين هنگام هارون مکّي وارد شد، نعلينش را به انگشت سبابهاش گرفته بود، عرض کرد: السلام عليک يا بن رسول الله، حضرت فرمودند، نعلين را از دستت بينداز و در تنور بنشين، راوي گفت که هارون کفش را از دست انداخت و در تنور نشست و حضرت به مرد خراساني رو کرده و فرمود: به بيان آنچه بر خراساني در راه خراسان گذشته مانند کسي که آن را مشاهده ميکند، پس فرمود: بر خيز اي خراساني! و به داخل تنور نظر کن، گفت: برخاستم و نظر کردم، ديدم هارون را که چهار زانو نشسته آن گاه از تنور بيرون آمد و بر ما سلام کرد، حضرت فرمودند: در خراسان چند نفر مثل اين مرد است؟ گفت: به خدا قسم يک نفر نيست، فرمودند: تا آن زمان که 5 نفر ياور براي ما نيست، ما خروج نخواهيم کرد و ما به وقت خروج داناتريم.
آري ياري کردن امام و اطاعت محض از فرامين حجت خدا به صرف لقلقه زبان نيست، امام (عليهالسلام) از تمام خفاياي وجود هر شخصي آگاه است، ممکن است من مدتها ادعاي ياري كرده و احياناً عبارات ناشايسته هم ولو به خطورات قلبي گفته باشم؛ اما آيا به وقت امتحان بر حرف خود باقي هستم يا نه؟ اين را امام ميداند، اي نويسنده و اي خواننده به حقيقت يار و ياور امام خود باشيد و در اين راه با صافي و درستي پيش رويد که فرمودند: «اعينوني بورع و اجتهاد و عفه و سداد.» اميرمؤمنان حضرت علي (عليهالسلام) فرمودند:با پرهيز از گناه و کوشش در راه حق و پاکدامني و محکمي در دين مرا ياري کنيد و البته چه اندکند ياران واقعي امام(عليه السلام). اللهم اجعلنا من انصار مولانا و امام زماننا حجه بن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه.
ظاهر کردن آن حضرت، طلاهاي بسيار از زمين
مرحوم کليني از عدهاي از اصحاب امام صادق (عليهالسلام) روايت کرده که گفتند: در محضر آن امام همام بوديم که فرمودند: خزينههاي زمين و کليدهاي آنها نزد ماست، اگر بخواهم اشاره کنم با يکي از دو پاي خود، که اي زمين آنچه در توست از طلا بيرون آر، هر آينه بيرون خواهد آورد، بعد از آن به يکي از دو پاي مبارک خود، اشاره فرمود و پاي شريف را بر زمين کشيد، ناگاه زمين شکافته شد، بعد از آن شمش طلايي را که مقدار يک وجب بود بيرون آورد، سپس فرمودند: خوب نگاه کنيد در شکاف زمين، نگاه کرديم، شمشهاي بسيار بود، بعضي از آنها بر روي بعضي ديگر ميدرخشيد، در اين هنگام يکي از ايشان عرض کرد: فدايت شوم! خدا به شما اين همه عطا فرموده و شيعيان شما محتاجانند؟! حضرت فرمودند: به درستي که حق تعالي براي ما و شيعه ما، دنيا و آخرت را جمع خواهد کرد و ايشان را در جنات نعيم مسکن خواهد داد و دشمن ما را در آتش جهنم داخل خواهد کرد.
گذشته از جنبه قدرت و معجزه حضرت، آنچه از کلام امام در اين روايت فهميده ميشود اين است که: خدا به هر که بخواهد در اين دنيا از متاع دنيا بهرهمند ميکند؛ اما اين بنا بر حکمت اوست، خداوند ملاحظه زندگي آخرت دوستان و شيعيان اهل بيت (عليهمالسلام) را ميكند و آنچه حکمت او است به ايشان عطا ميکند، از متاع دنيا آن مقدار به ايشان عطا ميکند که آخرت ايشان به خطر نيافتد، اگر آباداني آخرت ايشان به اين است که در دنيا فقير باشند، ايشان را فقير و اگر به اين است که غني باشند، ايشان را از اغنياء ميگرداند.
بنا بر اين شيعيان ميبايست دلگرم به زندگي آخرت بوده و از روگرداندن دنيا مهموم و مغموم نگردند، نگاه نکنند که به دشمنان چه چيزهايي نصيب کرده، آنها در دنيا هر اندازه دارا باشند در آخرت دست خالي و بينصيب از رحمت خدايند و در آتش جهنم جاودانند؛ اما براي راهيان صراط مستقيم، بهشت جاودانه را در نظر گرفته آن بهشتي که «فيها ما تشتهيه الا نفس و تلذّ الاعين» يعني آنچه انسان بخواهد و مايه روشني چشم اوست در بهشت هست.
علم آن حضرت به نطق حيوانات
در کتاب خرائج از صفوان بن يحيي روايت شده از جابر که گفت: نزد حضرت صادق (عليه السلام) بوديم پس با آن جناب بيرون آمديم که ناگاه ديديم مردي بزغالهاي را خوبانيده که ذبح کند. آن بزغاله چون حضرت را ديد صيحهاي کشيد. حضرت به آن مرد فرمودند: قيمت اين بزغاله چه مقدار است؟ گفت: 4 درهم، حضرت از کيسه خود 4 درهم درآورد و به او داد و فرمود: بزغاله را به حال خود رها کن، گذشتيم. ناگاه برخورديم به شاهيني که عقب دراجي را گرفته تا صيد کند، آن درّاج نيز صيحهاي کشيد، حضرت صادق (عليهالسلام) با آستين خود به آن شاهين اشارهاي فرمودند، آن شاهين از صيد پرنده گذشت و برگشت، من گفتم: امري عجيب از شما ديدم، فرمودند: بلي! همانا آن بزغاله که آن شخص او را خوابانيده بود تا ذبح کند، چون نظرش بر من افتاد، گفت: «استجير بالله و بکم اهل البيت ممّا يراد منّي»؛ از خداوند و شما اهل بيت طلب ميکنم که مرا رهايي دهيد از کشتن، دراج نيز همين را گفت، اگر شيعيان استقامت داشتند هر آينه کلام پرندگان را به شما ميشنوانيدم.
ستمهاي منصور دوانيقي به امام صادق (عليهالسلام)
مرحوم علامه مجلسي در جلاء العيون فرموده: در روايات معتبره مذکور است که ابوالعباس سفّاح که اول خلفاي بني العبّاس بود، آن حضرت را از مدينه به عراق طلبيد و بعد از مشاهده معجزات بسيار و علوم بي شمار، مکارم اخلاق و اطوار آن امام عالي مقدار، نتوانست به آن جناب اذيتي برساند، حضرتش را مرخص ساخت و آن حضرت به مدينه مراجعت فرمودند، چون منصور دوانيقي (برادر او) به خلافت رسيد و بر کثرت شيعيان و اتباع آن حضرت مطلع شد، آن حضرت را به عراق طلبيد، 5 مرتبه يا زياده اراده قتل آن مظلوم كرد و هر مرتبه معجزه عظيمي مشاهده كرد که از مراد خود منصرف شد.
شهادت حضرت امام جعفر صادق (عليهالسلام)
امام (عليهالسلام) در شوال سال 148 به سبب انگور زهر آلود که منصور به آن حضرت خورانيده بود، به شهادت رسيد، سن مبارک آن حضرت به وقت شهادت 65 سال بوده است.
در کتاب مشکاه الانوار نقل شده در آن بيماري که منجر به شهادت حضرت شد، يکي از اصحاب به عيادت جنابش مشرف شد، ديد آن حضرت چندان لاغر و باريک شده که گويا هيچ از آن بزرگوار نمانده جز سر نازنينش. شروع به گريه کرد، حضرتش فرمودند: براي چه گريه ميکني؟ گفت: چگونه گريه نکنم در حالي که شما را به اين حال ميبينم؟ فرمودند: چنين مکن همانا مؤمن آنگونه است که هر چه بر سر او آيد، خير اوست، اگر اعضاي او بريده شود براي او خير است و اگر مالک مشرق و مغرب شود نيز براي او خير است.
شيخ کليني از امام موسي (عليهالسلام) روايت کرده است که فرمودند: پدر بزرگوار خود را در دو جامه سفيد مصري که در آنها احرام ميبست و در پيراهني که ميپوشيد و در عمامهاي که از امام زينالعابدين (عليهالسلام) به او رسيده بود و در بُرد يمني که به 40 دينار خريده بود و اگر امروز بود به 400 صد دينار ميارزيد، کفن کردم.
و همچنين فرمودند تا هر شب در آن حجره که حضرت دامن از خاک برچيدند، چراغ روشن کنند.
دلها بسوزد براي آن آقايي که 3 شبانه روز بدن قطعه قطعه او روي خاک گرم کربلا بيغسل و بي کفن افتاده و آفتاب گرم بر بدن او ميتابيد./انتهاي پيام/