اسلام چه حقوقى براى زنان قائل است؟
با ظهور اسلام و تعليمات ويژه آن، زندگى زن وارد مرحله نوينى شد كه با گذشته فاصله زيادى داشت، در اين دوره مستقل و از كليّه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار شد، پايه تعليمات اسلام در مورد زن همانست كه در آيات قرآن مىخوانيم «ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف» يعنى زن همان اندازه كه در اجتماع وظائف سنگين به عهده دارد، حقوق قابل توجهى نيز دارا است.
اسلام، زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار دانسته و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است، مىبيند، لذا هر دو را در يك صفّ قرار داده و با خطابهاى «يا ايها الناس و يا ايها الذين آمنوا» مخاطب ساخته، برنامههاى تربيتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم كرده است و با آياتى مثل: «و من عمل صالحاً من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة» (غافر 40) وعده برخوردار شدن از سعادت كامل به هر دو جنس داده و با آياتى مانند: «من عمل صالحاً من ذكر او انثى وهو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون. (نحل 95)
خداوند در اين آيه تصريح كرده است كه هر يك از زن و مرد مىتوانند به دنبال اجراي برنامههاى اسلام به تكامل معنوى و مادّى برسند و به حياتى «طيّب» و پاكيزه كه سراسر آرامش است، گام نهند.
اسلام، زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مىداند و قرآن با آياتى نظير: «كل نفس بما كسبت رهينة» و يا «من عمل صالحاً فلنفسه و من اساء فعليها» اين آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بيان مىدارد و لذا در برنامههاى مجازاتى هم مىبينيم در آياتى مثل: «الزانية و الزانى فاجلدوا كل واحد منهما مأة جلدة» و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محكوم مىكند.
از طرفى چون استقلال، لازمه اراده و اختيار است، لذا اسلام اين استقلال را در كليه حقوق اقتصادى مىآورد و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالك درآمد و سرمايه خويش مىشمارد كه در سوره نساء مىخوانيم: «للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن»
با توجه به لغت «اكتساب» كه بر خلاف «كسب» براى بدست آوردن مالى است كه نتيجهاش متعلق به شخص بدست آورنده است و همچنين با در نظر گرفتن قانون كلى: «الناس مسلطون على اموالهم» يعنى «همه مردم بر اموال خويش مسلطند»، بدست مىآيد چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام مىگذارد و تفاوتى بين زن و مرد نگذاشته است.
خلاصه آنكه زن در اسلام يك ركن اساسى اجتماع بشمار مىرود و هرگز نبايد با او معامله يك موجود فاقد اراده و وابسته و نيازمند به قيّم كرد.
در معنى تساوى نبايد اشتباه كرد؛ تنها مطلبى كه بايد به آن توجه داشت (و در اسلام به آن توجه خاص شده)، ولى بعضى روى يك سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آن را انكار مىكنند، مسئله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظايف آنها است.
ما هرچه را انكار كنيم، اين حقيقت را نمىتوانيم انكار كنيم كه بين اين دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زيادى هست كه ذكر آنها در كتابهاي مختلف، ما را از تكرار آنها بىنياز مىسازد و خلاصه همه آنها اين است كه: چون زن پايگاه پيدايش وجود انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام مىپذيرد، همانطور كه جسماً متناسب با حمل و پرورش و تربيت نسلهاى بعد آفريده شده، از نظر روحى هم سهم بيشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود اين اختلافات دامنهدار آيا مىتوان گفت زن و مرد بايد در تمام شئون همراه يكديگر گام برداشته و در تمام كارها صد در صد مساوى باشند؟!
مگر نه اين است كه بايد طرفدار عدالت در اجتماع بود؟ آيا عدالت غير از اين است كه هر كس به وظيفه خود پرداخته و از مواهب و مزاياى وجودى خويش بهرهمند شود؟!
بنا بر اين آيا دخالت دادن زن در كارهائى كه خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمىباشد؟.
اينجاست كه مىبينيم اسلام در عين طرفدارى از عدالت، مرد را در پارهاى از كارهاى اجتماعى كه به خشونت و يا دقت بيشترى نيازمند است، مانند: سرپرستى كانون خانه و ... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار كرده است.
يك «خانه» و يك «اجتماع» هر كدام احتياج به مدير دارند و مسئله مديريت در آخرين مرحله خود بايد در يك شخص منتهى شود، وگرنه كشمكش و هرج و مرج برقرار خواهد شد.
با اين وضع آيا بهتر است كه مرد براى اين كار نامزد شود يا زن؟ همه محاسبات دور از تعصب مىگويد كه وضع ساختمانى مرد ايجاب مىكند كه مديريت خانواده به عهده او نهاده شود و زن «معاون» او باشد.
گرچه جمعى اصرار دارند اين واقعيتها را ناديده گيرند، ولى وضع زندگى خارجى حتى در جهان امروز و حتى در مللى كه به زنان آزادى و مساوات كامل دادهاند، نشان مىدهد كه عملاً مطلب همان است كه در بالا گفته شد، اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود. «تفسير نمونه»
ارزش معنوى مرد و زن
قرآن مجيد زن و مرد را در پيشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرايط مشابه يكسان مىشمارد و هرگز اختلاف جنسيّت و تفاوت ساختمان جسمانى و به دنبال آن پارهاى از تفاوتها در مسئوليّتهاى اجتماعى را دليل بر تفاوت ميان اين دو از نظر بدست آوردن تكامل انسانى نمىشمارد، بلكه هر دو را از اين نظر كاملًا در يك سطح قرار مىدهد و لذا آنها را باهم ذكر كرده است، آيات فراوان قرآن در عصر و زمانى نازل شد كه بسيارى از ملل دنيا در انسان بودن جنس زن ترديد داشتند و آن را يك موجود نفرين شده و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ مىدانستند!.
بسيارى از ملل پيشين حتّى معتقد بودند كه عبادات زن در پيشگاه خدا مقبول نيست، بسيارى از يونانىها زن را يك موجود پليد و از عمل شيطان مىدانستند، رومىها و بعضى از يونانىها معتقد بودند كه اصولاً زن داراى روح انسانى نيست و بنا بر اين روح انسانى منحصراً در اختيار مردان است.
جالب اينكه تا همين اواخر، علماى مسيحى در اسپانيا در اين باره بحث مىكردند كه آيا زن مثل مرد، روح انسانى دارد و روح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند يا نه؟ و پس از مباحثاتى به اين نتيجه رسيدند كه چون روح زن، برزخى است، ميان روح انسان و حيوان جاويدان نيست، بجز روح مريم مقدس!
از اينجا روشن مىشود اين اتّهام كه پارهاى از افراد بىاطلاع گاهى اسلام را متّهم مىكنند كه اسلام دين مردها است نه زنها، چه اندازه از حقيقت دور است، به طور كلّى اگر در پارهاى از قوانين اسلام به خاطر تفاوتهاى جسمى و عاطفى كه ميان زن و مرد وجود دارد، تفاوتهايى از نظر مسئوليتهاى اجتماعى ديده مىشود به هيچ وجه به ارزش معنوى زن لطمه نمىزند و از اين لحاظ زن و مرد با يكديگر تفاوتى ندارند و درهاى سعادت به طور يكسان بروى هر دو باز است، چنانكه در آيه قرآن مىخوانيم؛ بعضكم من بعض «همه از يك جنس و يك جامعه هستيد». «تفسير نمونه»./انتهاي پيام/