شرح صدر
خداوند متعال در سيزدهمين مثل از آيههاى قرآن مجيد، در آيه 125 سوره انعام مىفرمايد: «فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ انْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ انْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَانَّما يَصَّعَّدُ فِى السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لايُؤمِنونَ»
آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند، سينهاش را براى (پذيرش) اسلام، گشاده مىسازد و آن كس را كه به سبب اعمال زشتش بخواهد گمراه سازد، سينهاش را آن چنان تنگ مىگرداند كه گويا مىخواهد به آسمان بالا برود؛ اين گونه خداوند پليدى را بر افرادى كه ايمان نمىآورند، قرار مىدهد!
دورنماى بحث
آيه شريفه در صدد بيان زمينههاى روحى مردم در پذيرش حق است، آنچه از ظاهر آيه استفاده مىشود، اين است كه مردم در اين جهت متفاوتند؛ بعضى از مردم آن قدر روحشان پاك و قلبشان نورانى است كه با اوّلين برخورد با قرآن، با آغوش باز اسلام را پذيرايند و خداوند هم در عوض به آنان شرح صدر مىبخشايد، در مقابل، افرادى هستند كه زمينه پذيرش حق در آنان نيست و چنانچه تمام قرآن بر آنان خوانده شود، تأثيرگذار نيست، از اين رو خداوند قلب آنها را تنگ و تاريك مىگرداند.
شرح و تفسير
«فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ انْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاسْلامِ» هر كسى را كه خداوند بخواهد هدايت كند و او را رهنمون شود، سينهاش را گشاده و فراخ مىگرداند و براى دريافت حق به او شرح صدر مىبخشايد، به عبارت ديگر او را دريا دل و با ظرفيّت قرار مىدهد.
«وَ مَنْ يُرِدْ انْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً» هر كس را كه بخواهد گمراه كند، سينهاش را تنگ و تاريك و ظلمانى قرار مىدهد؛ به گونهاى كه طاقتش سلب مىشود و با كوچكترين مشكلى تعادل فكرى خويش را از دست مىدهد.
«كَانَّما يَصَّعَّدُ فِى السَّماءِ ...» آن قدر سينهاش را تنگ و تاريك مىگرداند كه گويا مىخواهد به آسمان پرواز كند، يعنى همانگونه كه پرواز به آسمان براى انسان بدون وسيله محال است، تحمّل اين تاريكى و تنگى نيز براى اين عدّه مشكل و محال است و خداوند اينگونه پليدى و كفر را در دل افراد بىايمان قرار مىدهد.
پيامهاى آيه
1- هدايت و ضلالت به دست خداست
آنچه مطابق با ظاهر آيه است، اين است كه هدايت و ضلالت انسانها از طرف خداوند صورت مىگيرد و مفهوم آن چيزى جز جبر نيست، در اين صورت، اسلام و كفر دو امر غير اختيارى است و قبول آن به عقيده ما با عدالت خداوند سازگار است، از اين رو براى روشن شدن مطلب، لازم است مقدّمهاى ذكر شود:
در ميان فِرَق و گروههاى اسلامى كه از سرچشمه زلال ولايت و امامت دور ماندهاند، گروهى مذهب «جبر» را پذيرفتهاند و معتقدند كه انسان در كارهاى خود اختيارى ندارد، اعتقاد به اين مذهب كه مخالف عقيده شيعه است، مساوى با انكار اصول پنجگانه دين است.
اوّلين اصلى كه بر اساس اين مذهب ناديده گرفته مىشود، عدل الهى است؛ چه اين كه اگر انسان در كارهايش مجبور باشد، عذاب كافر و ثواب مؤمن بر خلاف عدالت است؛ زيرا نه كافر در كفرش اختيار داشته است و نه مؤمن در ايمانش، به همين جهت قائلين به جبر عدل الهى را نمىپذيرند.
دوّمين اصلى كه با اعتقاد به جبر ناديده گرفته مىشود، اصل توحيد است، چه اين كه خدايى كه عادل نباشد و مردم مجبور را بى جهت كيفر و پاداش دهد، شايسته خدايى نيست و نمىتواند اين جهان پهناور را كه بر اساس نظم و حكمت اداره مىشود، تدبير كند.
از اين رو ارسال رُسُل و بعثت پيامبران نيز بى معنا خواهد بود، چه اين كه انبيا توان هدايت كفّار را ندارند؛ زيرا آنها بى اختيار كفر مىورزند و نيز انبيا بر ايمان مؤمنان بىتأثيرند؛ زيرا با جبرى كه وجود دارد، احتمال انحراف در آنها نمىرود، به عبارتى اوّلى محال است و دوّمى تحصيل حاصل و هر دو از نظر فلسفى غير ممكن.
امامت نيز كه تداوم بخش نبوّت است، به دليل فوق، باطل مىشود، آخرين اصلى كه با اعتقاد به جبر باطل مىشود، اصل معاد است؛ چه اين كه معاد مبتنى بر اختيار است، بنا بر اين اگر همه انسانها مجبور و بىاختيار باشند، كيفر و پاداش، بهشت و جهنّم، قيامت و رستاخيز، همه و همه بى معنا مىشود.
در نتيجه با اعتقاد به جبر، نه مىتوان مسلمان بود و نه اصل اسلام را پذيرفت، از اين رو شيعه بايد با تمام وجود خداوند را شاكر باشد كه به بركت وجود ائمّه و در پرتو نور ولايت معصومان عليهم السلام نه در وادى تاريك «جبر» گرفتار شده است و نه به بيابان ظلمانى «تفوض» قدم گذاشته، بلكه در بين اين دو مكتب انحرافى، راه مستقيم و روشنى را انتخاب كرده است.
با توجّه به اين مقدّمه، آيا آيه مذكور دليل بر «جبر» نيست؟
آنچه آيه شريفه بر آن دلالت دارد، اين است كه گام اوّل هدايت و ضلالت را خود انسان بر مىدارد و آنگاه در صورتى كه اوّلين گام را به سمت هدايت برداشت، مشمول هدايت الهى مىگردد؛ و در صورت ديگر، كه اوّلين گام را به سمت ضلالت برداشت، مشمول ضلالت الهى مىشود، مثلًا سلمان فارسى از ايران حركت مىكند و براى رسيدن به سرچشمه نور، سختىها و مشكلات فراوانى را تحمّل مىكند، حتّى به بردگى گرفته مىشود تا اين كه به سرچشمه نور مىرسد و مسلمان مىشود، او چون گامهاى اوّليّه را با اختيار خود برداشته بود، مشمول هدايت الهى قرار گرفت و خداوند به او شرح صدر و سينهاى گشاده عنايت كرد.
امّا ابوجهل و ابولهب با اين كه از اوّل در كنار چشمه هدايت بودهاند، ولى گامهاى اوّليّه لجاجت و عناد و دشمنى را به اختيار خود و به تبعيّت از شيطان برداشتند و چشم و گوش خود را در مقابل نداى حق بستند، بر اين اساس خداوند نيز آنها را گمراه كرد و قلب آنها را تنگ و تاريك كرد، پس هدايت و ضلالت الهى، نتيجه و مجازات گامهاى اوّليّه خود آنهاست، بنا بر اين، آيه شريفه فوق و ديگر آيات هيچ منافاتى با اختيار انسان ندارد.
2- اعجاز علمى قرآن در آيه مَثَل
اگر چه مفسّران جمله «كَانَّما يَصَّعَّدُ فِى السَّماءِ» را كنايه از كار غير ممكن و محال دانستهاند، ولى امروزه با توجّه به پيشرفت علوم بشرى و دستيابى به فضا، تفسير ديگرى نيز مىتوان براى آن جمله بيان كرد كه نشانگر اعجاز علمى قرآن مجيد است.
دانشمندان كشف كردهاند كه اطراف كره زمين را هوا (اكسيژن) فرا گرفته است و اين هوا از هر طرف تا ارتفاع 30 كيلومترى ادامه دارد؛ ولى آنچه از اين اكسيژنها استفاده مىشود، تنها فضاى چند كيلومترى پايين آن است، چه اين كه هر چه اكسيژن به طرف بالا برود، استفاده از آن مشكلتر و سبب تنگى نفس مىشود.
به همين جهت، كوهنوردانى كه به ارتفاعات بلند صعود مىكنند، گاهى از اوقات دچار هواگرفتگى مىشوند، يعنى به همان هوايى مىرسند كه استفاده از آن مشكل است و باعث تنگى نفس آنها مىشود و چه بسا سبب بيهوشى و مرگ آنها مىشود!
و نيز به همين جهت، هواپيماهايى كه در ارتفاع بالا پرواز مىكنند، بايد به قدرى مجهّز باشند كه هواى داخل هواپيما را تنظيم كنند، در غير اين صورت مسافران نمىتوانند از هواى آن ارتفاع استفاده كنند و اگر دستگاه تنظيم هوا دچار مشكل شود، مسافران بايد از ماسكهاى مخصوص كه براى چنين لحظاتى تهيّه شده است، استفاده كنند؛ وگرنه هواپيما مجبور است براى حفظ جان مسافران در ارتفاع پايين به پرواز خود ادامه دهد.
در آن هنگامى كه آيه فوق نازل شد، انسان از اين مسأله علمى مهم بى اطّلاع بود؛ ولى قرآن مجيد در آن زمان (1400 سال پيش) پرده از اين راز علمى برداشت و قابل استفاده نبودن هواى آسمانها را بيان كرد و انسانهاى گمراه را به كسانى تشبيه كرد كه در چنين هوايى تنفّس مىكنند و دچار تنگى نفس مىشوند.
3- شرح صدر
وقتى حضرت موسى عليه السلام به مقام نبوّت نائل شد، چند چيز از خداوند طلب كرد؛ يكى از آنها شرح صدر بود (قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى ...) «طه/25»
و نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بى آن كه تقاضا كند، اين نعمت بزرگ الهى را از خداوند متعال دريافت كرد (الَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكْ؟)
خلاصه اين شرح صدر چه معنايى دارد؟
«صدر» در اينجا به معناى سينه نيست، بلكه به معناى روح و فكر است، بنا بر اين «شرح صدر» به معناى داشتن فكر و روح باز است؛ يعنى كسى شرح صدر دارد كه داراى تفكّر عميق، صبر و حوصله زياد و فكر و روحى وسيع باشد، به گونهاى كه در برابر سختترين حوادث نلغزد، به همين جهت، شرح صدر يكى از لوازم مهمّ ترقّى و تعالى به سوى خدا شناخته شده است.
پيامبر صلى الله عليه و آله و همسايه يهودى
يكى از همسايگان آن حضرت كه مردى يهودى بود، هر روز به هنگام عبور آن حضرت از بالاى بام به بهانه ريختن خاكروبهها در كوچه، خاكسترى همراه با آتش بر سر و صورت آن حضرت مىريخت، اين برنامه هر روز ادامه داشت تا آن كه روزى پيامبر صلى الله عليه و آله از كوچه گذشت و متوجّه خاكستر همسايه يهودى نشد، آن حضرت كنجكاو شده و علّت آن را جويا شد، اصحاب و ياران عرض كردند:
بحمداللّه مريض شده است و در بستر بيمارى به سر مىبرد؛ پيامبر به قصد عيادت به طرف منزل يهودى حركت كرد، هنگام در زدن، همسر آن مرد يهودى از پشت در منزل گفت: كيست؟ حضرت جواب داد: پيامبر اسلام! زن گفت: كارت چيست؟ حضرت فرمود: به عيادت شوهرت آمدهام! زن بى اختيار در را باز كرد.
حضرت داخل شد و كنار بستر يهودى قرار گرفت، پيامبر صلى الله عليه و آله با احوالپرسى به گونهاى برخورد كرد كه گويا اين يهودى هيچگونه اذيّت و آزارى نسبت به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روا نداشته است!
وقتى يهودى اين شرح صدر و گذشت و اغماض پيامبر صلى الله عليه و آله را ديد، عرض كرد: يا رسول اللّه! آيا اين برخورد جزء برنامه دين توست يا از اخلاق شخصى شماست؟ حضرت فرمودند: جزء برنامه دين اسلام است.
من بد كنم و تو بد مكافات كنى پس فرق ميان من و تو چيست بگو
/انتهاي پيام/