چگونگي رسوا شدن منافقين
کد خبر:۶۱۸۹۱
وبلاگ «رسواگر»؛

چگونگي رسوا شدن منافقين

نظام اسلامي با سپري کردن اين فصل از تاريخ سرنوشت ساز کشور که بدنه آن با رويش ها و ريزشهاي فراواني روبرو گشته بود گويي حياتي دوباره يافته و «دوران نوزايي جديدي» را آغاز کرده است.

به گزارش گروه پاتوق شيشه اي «شبكه خبر دانشجو»، سلمان مهديان در وبلاگ رسواگر نوشت:

امروز نظام اسلامي  پس از گذشت پيروزمندانه از کوران سهمگين ترين  فتنه داخلي به حرکت خويش ادامه مي دهد.

محوري ترين جريان سياسي فراگير و فعالي که با جهت گيري انقلاب سلامي به مخالفت مي پرداخت جريان موسوم به «جريان اصلاح طلبي» بود که در شرايط فعلي به مرحله فروپاشي رسيده است.

ما پيش از اين در يادداشتي به  واکاوي جريان اصلاح طلبي ايران  پرداخته ايم. اما بطور اجمال مي توان گفت اين جريان بيش از آن که يک جريان بومي مستقل و داراي بنيه فکري و گفتماني قابل اتکا باشد يک جريان وابسته بوده و سعي بر آن داشت که با بومي سازي انديشگان غربي دست به ارائه ايده هاي جايگزين و آلترناتيو هاي راهبردي براي مديريت کشور در مقابل سياست هاي کلان نظام نمايد.

در فرايند فروپاشي اين جريان مؤلفه هايي نقش دارند که مي توان اين موارد را در سه محور خلاصه نمود:

الف- نقص تئوريک

1) انديشه سياسي تابعان اين جريان سنخيتي با آرمان هاي انقلاب اسلامي و ساختارهاي نظام برآمده از آن ندارد.

2) اين جريان مجموعه اي است متنوع که هويت خود را از اصطکاک هاي مبنايي يا  سليقه اي بخش خاصي از اقشار جامعه با جهت گيري هاي نظام و انقلاب اسلامي بدست آورده و وابستگان آن صرفا بر محور «نقطه تقابل» گرد هم آمده اند به همين دليل در بين طيف هاي کثيري که در اين جريان فعال هستند اختلافات مبنايي عميقي بروز و ظهور دارد. از همين روي در بزنگاه هاي سياسي حساس مانند انتخابات، وابستگان اين جريان به زحمت مي توانند خود را بر پايه حداقل ها هماهنگ سازند.

3) طرح ها و برنامه هاي ارائه شده از سوي تابعان اين جريان در چارچوب منافع ملي نبوده و قادر به تأمين مطالبات عمومي مردم از جمله; معيشت و امنيت نيست و اساسا گفتمان پيشنهادي اين جريان در صدد رفع نيازهاي واقعي مردم نيست.

ب- ضعف اجرايي و مديريتي

1) ضعف عمده منسوبين،بويژه گروه ها و طيف هاي سمپات اين جريان، ناشي از رويکردهاي عملگرايي تندروانه وافراطي است که تئوريسين هاي اين جريان نيز از درک آن غافل نيستند. بنظر مي رسد اين رفتارهاي تندروانه واکنشي غير متناسب در مقابل شکست هاي پيشين بوده بدين معني که در ازاي هر شکست بجاي ايجاد تغيير در تاکتيک ها، مطالبات فراقانوني جديد در سطح تعديل ساختارها مطرح مي گردد.توضيح اينکه در صورتيکه در وضعيت شکست يک پروژه ، طرح برنامه و شعار جديد از سوي رهبران جريان بطور صحيح و متناسب با شرايط موجود ارائه نگردد موج اجتماعي- سياسي ايجاد شده غير قابل مهار بوده و متأثر از تلقي هاي غريزي اقدام به برخورد سخت افزارانه با ساختار هاي نظام سياسي مي نمايد که بيشتر به رفتارهاي آنارشيستي شبيه است تا مشي سياسي متعارف و هدفمند.بنابراين فقدان رهبري کارآمد، ضعف در هماهنگ سازي و هدايت نيروهاي آوانگارد به سمت اهداف و برنامه هاي طراحي شده بويژه در مقاطع حساس از ديگر ضعف هاي اساسي اتاق فکر اين جريان مي باشد.

2) ضعف مدريريتي جريان مخالف در جنبه اي ديگر ، ريشه در هويت متکثر جريان دارد، چراکه وجود  نگرش ها و رويکردهاي بعضا متعارض در ميان هوادارن باعث مي گردد اقدامات برخي از طيف هاي درون گفتماني اين جريان به زعم طيف هاي ديگر به عنوان اقدامات افراطي قلمداد شده و قابل پذيرش براي ديگران نباشد که خود اين معظل نيز مشکلات ديگري را ايجاد مي نمايد.

ج- ظرفيت و پتانسيل قدرتمند نظام

1) تحليل نادرست اصلاح طلبان اين است که حقيقتا مي توانند رفتار ها و جهت گيري هاي مسئولين نظام و رهبري آن را تحت مديريت و سيطره خود قرار دهند. نظام سياسي ايران و حاکميت مستقر در آن اتفاقا از نقاط قوتي برخوردار است که اصلاح طلبان از نبود آن رنج مي برند. چرا که انقلاب اسلامي هم به لحاظ تئوريک داراي گفتماني بسيار پرمغز و پر مايه بوده و سياست هاي اتخاذي آن در سطح کلان، کاملا با منافع ملي و مطالبات عمومي هماهنگي دارد.

2) نظام اسلامي همچنين داراي رهبري، بسيار روشنفکر و هوشيار ، آگاه به زمان، موقعيت شناس ،شجاع  و قاطع و همچنين داراي اطلاعات کافي از تحرکات مخالفين نظام بوده و به همين دليل، در مقاطع حساس و بحران هاي پيچيده سياسي،تصميمات صحيح را بدرستي تشخيص و با قاطعيت  اعلام و  اجرا مينمايد.  

راهبرد اصلاح طلبان براي گذار از وضعيت فوق

برآورد اتاق فکر سران اصلاحات حاکي از اين بود که ايجاد يک «موج فراگير» و يا يک «جنبش اجتماعي وسيع » مي تواند آنان را از تداوم شکست هاي زنجيره اي در عرصه انتخابات رهايي دهد. البته موانعي  را نيز در سر راه خود احساس مي کرد اين موانع دقيقا همان مواردي بود که اصلاح طلبان در پايان دوره حاکميتشان به عنوان موانع اساسي شکستشان درعملي ساختن برنامه هايشان از آن ياد مي کردند.

اين موارد عبارت بود از اختلافات دروني،تندروي برخي اصلاح طبان و رسيدن به هسته سخت نظام (ولايت فقيه).

اين اتاق فکر جريان در آستانه ورود به مبارزات انتخاباتي اخير با درک نقايص پيش گفته و موانعي که برشمرده شد چند راهبرد اساسي را براي پيروزي به اجرا درآورد.

1- بهره گيري از گفتمان انقلاب اسلامي و امام خميني (ره ) در ادبيات سياسي جهت پرکردن خلاهاي تئوريک و به محاق بردن مدعيات انقلابي جريان رقيب.

2- تأکيد بر حداقل ها براي حل اختلافات و رسيدن به اجماع حداکثري (با محوريت شعار نه بر احمدي نژاد)

3- به صحنه آوردن نيروهاي معتدل مانند مير حسين و شخصيت هاي فعال ديگر در انتخابات بمنظور به حاشيه بردن نيروهاي افراطي.

4- معرفي سيستم رهبري غير متمرکز و ارائه طرح ايجاد شبکه هاي اجتماعي.

5- خياباني کردن رقابت ها و بحران سازي و ايجاد آشوب و اغتشاش براي فشار به حاکميت و ايجاد اختلال در رهبري نظام و بدست گرفتن ابتکار عمل در مقابل حاکميت

همانطور که شاهد بوديم اين جريان گرچه توانست با اتخاذ راهبرد هاي فوق، بخشي قابل توجهي از بدنه اجتماعي و حتي بخشي از اصولگرايان و تحريميان را با خود همراه سازد اما در اقناع بخش اعظمي  از جامعه موفق نبود.

با تمام اين اوصاف رويکرد اصلاح طلبانه در مفهوم حقيقي آن، مورد اقبال همه روشنفکران و سياسيون ايران مي باشد اما اصلاح طلباني که سعي دارند با اين عنوان در ايران شناخته شوند بدلايل مختلف نتوانسته اند در مهندسي فکري اين مفهوم با توجه به واقعيت هاي فرهنگي،اجتماعي و سياسي ايران توفيق چنداني داشته باشند . ارائه مفاهيمي چون «حاکميت دوگانه» در ادبيات سياسي اين جريان، خود شاهد مثالي است که تئوري هاي  اصلاح طلبان به رويکردهاي عملگرايانه اي تبديل شده اند که فارغ از توجه به نيازمندي ها و مصالح کشور،تنها بدنبال اداپته کردن خود در نظام سياسي ايران مي باشد و بايد پذيرفت که   محصول اين تئوري هاي به ظاهر نخبگانه، صرفا ايجاد درگيري ها،برخورد ها و تنازعات سياسي در جامعه بوده است از همين روي تابعان آن پذيرفته اند که اين جريان نيازمند آسيب شناسي جدي مي باشد.

مضافاً اينکه اين جريان  8 سال قدرت اجرايي وتقنيني و هژموني سياسي کشور را در دست داشت اما برغم ادعاي نخبه محوري خود نتوانست به اهداف خود دست يابد.

به هر تقدير ، اصلاح طلبان به عنوان دست اندرکاران فتنه هاي داخلي ايران در يک دهه گذشته نه تنها هيچ طرفي از سناريو سازي ها و طراحي هاي خود نبستند بلکه به دليل متکي شدن به تحليل هاي نادرست و عدم شناخت وضعيت خود و ظرفيت هاي نظام اسلامي، گام در راهي نهادند که تمامي سرمايه ها و پتانسيل هاي  گفتمان خود را نيز از دست دادند و فعالين اين جريان در نظر همگان به مثابه مهرگان سياسي سوخته بوده و ديگر ارزشي چنداني ندارند.

اما انقلاب اسلامي به حول و قوه الهي و به مدد رهبري بصيرانه رهبري و مجاهدت مجاهدين و به پشتوانه دعاي اولياي الهي بر فتنه اخير فائق آمد و امروز بيش از هر زمان ديگر عزتمند و مقتدر به راه خويش ادامه مي دهد.

نظام اسلامي با سپري کردن اين فصل از تاريخ سرنوشت ساز کشور که بدنه آن با رويش ها و ريزشهاي فراواني روبرو گشته بود گويي حياتي دوباره يافته و «دوران نوزايي جديدي» را آغاز کرده است.

و مهمتر اينکه امروز،بسياري از نيروهايي که رياکارانه و منافقانه خود را حامي نظام معرفي ميکردند يا همه اقدامات و مواضع خود را در جهت حمايت از نظام اسلامي معرفي مي کردند رسوا شده و در نگاه مردمان اين سرزمين، حقيقت، بسيار روشن تر از آن چيزي شده است که پيش از اين بود.

... و حقيقت آنگاه که آشکار مي شود «رسواگر»است. /انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار