درگيريهاي بصره قطعهاي از پازل لابيهاي صهيونيست براي سوزاندن برگهاي برنده ايران
وقوع جنگ 6 روزه در بصره و جنوب عراق قطعهاي از يك پازل طراحي شده توسط لابي صهيونيستي و جريان راست افراطي آمريكا در راستاي سوزاندن برگهاي برنده ايران ميباشد.
همزمان با آغاز پنجمين سال اشغال عراق و در آستانه ارائه گزارش ديويد پترائوس فرمانده نيروي آمريكايي در عراق به كنگره اين كشور، درگيريهاي خونين در بصره و برخي از مناطق جنوبي عراق آغاز شد.
اين درگيريها بين نيروهاي دولتي عراق از يك سو و نيروهاي جيش المهدي در حالي آغاز شد كه نيروهاي مقتدي صدر در تلاش براي فراخوان مردم عراق به تظاهرات ضد اشغالگري در پنجمين سال اشغال اين كشور توسط آمريكا و متحدانش بودند. درگيريهاي خونين جنوب عراق كه بمباران شهرك صدر، ديوانيه، ناصريه، كوت و حلّه را توسط اشغالگران در پي داشت، بيش از 460 كشته و 1000 زخمي بر جاي گذاشت.
جنگ شش روزه جنوب عراق از دو منظر قابل بررسي و تحليل است و براي تحليل دقيق و بررسي جامع ميبايست اين حادثه را در دو بستر مورد توجه قرار داد؛ معادلات و تحولات داخلي عراق و رخدادها و معادلات منطقهاي.
* تحولات داخلي عراق و جنگ شش روزه
براي بررسي و تحليل جنگ شش روزه بصره و جنوب عراق از منظر تحولات داخلي اين كشور ميبايست تحولات مربوط به نيروهاي اشغالگر را مورد توجه قرار داد چرا كه رخدادهاي داخلي عراق تابعي از بازيگران فعال در محيط عراق ميباشد. در واقع بررسي تحولات مربوط به آمريكا در عراق ميتواند چيستي و چرائي جنگ شش روزه را روشن سازد، آمريكائيها از مارس 2003 كه عراق را اشغال كردند تاكنون دو وضعيت و شرايط متفاوت را تجربه كردهاند.
دوره اول؛ سقوط صدام در سال 2003 تا اواخر سال 2004 را شامل ميشود. در اين دوره نو محافظهكاران جنگ سالار، اهداف خيال پردازانهاي را مد نظر داشتند و به زعمخود بازي بزرگ استراتژيك را آغاز كرده بودند. در اين راستا رئيس اسبق سازمان CIA تصريح كرد كه «جنگ چهارم جهاني با جنگ عراق شروع شده است. عراق نه بدترين رژيم بوده است و نه بيشترين حمايت را از تروريسم بعمل آورده است، عراق سادهترين هدف در اين ميان بود.»
به طور كلي آمريكا در اين دوره تحقق راهبردهاي حداكثري در عراق را پيگيري ميكرد كه اين راهبردها عبارت بودند از:
1- دولت سازي در عراق متحد و يكپارچه
2- تبديل دولت عراق به متحد استراتژيك آمريكا در منطقه
3- كنترل حوزههاي ايران، شام و حجاز به عنوان محيط تهديد رژيم صهيونيستي
4- تداوم بازي دمينو (عمليات نظامي) عليه كشورهاي محور شرارت
5- به رسميت شناختن رژيم جعلي اسرائيل توسط دولت عراق و تسريع روند صلح اعراب و رژيم جعلي اسرائيل
6- ساخت الگويي جديد در خاورميانه بر اساس طرح خاورميانه بزرگ تا سال 2005
سقوط برقآساي رژيم بعثي صدام، كاخ سفيد را به پيروزي در بازي بزرگ استراتژيك در منطقه يا جنگ چهارم جهاني، اميدوار ساخته بود اما چالشهاي پر دامنه و مستمر در عراق كه هزينههاي مالي، سياسي و رواني زيادي را به آمريكا تحميل ميكرد، در دومين سال اشغال عراق مقامات كاخ سفيد را با اين واقعيت آشنا كرد كه راهبردهاي حداكثري آنان در عراق جاهطلبانه و دست نيافتني است و ميبايست با صرف نظر از استراتژي حداكثري، اهداف خود را تعديل كرده و استراتژي حداقلي را در عراق دنبال كند.
دوره دوم اشغالگري عراق، از اوائل سال 2005 آغاز شد و جنگ سالاران نومحافظه كار،ضمن جابجايي در عوامل اجرائي، تحقق راهبردهاي حداقلي را پي گيري كردند. در اين راستا "رايان كروكر" سفير سابق آمريكا در پاكستان جايگزين "زلماي خليل زاد" و در بعد نظامي نيز ژنرال "ديويد پترائوس" نيز جانشين ژنرال "كيسي" در عراق شد.
راهبردهاي حداقلي آمريكا در دوره دوم اشغالگري:
1- ايجاد امنيت در بغداد به جاي برقراري امنيت در تمام عراق
2- گسترش كانون امنيت از بغداد به سمت الانبار در شمال و بصره در جنوب عراق
3- واگذاري نقش به ساير بازيگران در عراق به ويژه بازيگران منطقهاي براي خروج از بحران
4- توجه به ساختار فدراليسم در عراق
5- تعديل روند بعثي زدائي در عراق و فراخوندن آنان به قدرت براي تعديل نقش شيعيان
6- خلع سلاح شبه نظاميان صدر موموسم به جيش المهدي
7- تعديل قدرت نرم و بازيگري ايران در عراق.
اشغالگران آمريكايي در راستاي عملياتي كردن راهبردهاي حداقلي، پس از ايجاد منطقه امنيتي در بغداد، تلاش خود را معطوف به گسترش كانون امنيت به الانبار كردند. آنان با مشاركت دادن اهل تسنن در قدرت، هزينه سركوب القاعده را با رهبران و عشاير اهل تسنن تقسيم كردند. آمريكائيها پس از موفقيت نسبي در الانبار سعي كردند كانون امنيتي مورد نظر را به جنوب عراق تعميم دهند.
*خلع سلاح نيروهاي جيش المهدي-سناريوي تقابل مالكي و صدر:
اشغالگران آمريكايي با اطلاع از حساسيتهاي موجود در جنوب عراق و نگرش ضد اشغالگريانه نيروهاي صدر، تلاش كردند تا هزينه برخورد و خلع سلاح جيش المهدي به دولت نوري مالكي تحميل گردد. در واقع آمريكائيها سناريوي خود را به گونهاي طراحي كرده بودند كه بازنده اصلي انجام عمليات نظامي، شيعيان متمايل به ايران و برنده اصلي آن اشغالگران باشند.
پروژه تقابل شيعيان جنوب عراق با دولت نوري مالكي با عقب نشيني نظاميان انگليسي از بصره و استقرار آنان در يك پايگاه هوايي در حومه اين شهر كليد زده شد. در پي خروج نظاميان انگليسي از شهر بصره، تحركات ضد امنيتي گروههاي وابسته به برخي كشورهاي عربي منطقه شامل يمانيها، صرخيها و ... موجي از خشونت و ناامني را در بصره بوجود آورد. متعاقب اين وضعيت اشغالگران با دادن اطلاعات غلط به دولت مالكي و انتساب ناامني ها به نيروهاي صدر، خواستار اقدام نظامي دولت عليه آنان شدند.
اشغالگران آمريكايي با متهم كردن نوري مالكي به ناتواني در برخورد با نيروهاي صدر و اظهار تمايل به استقرار در بصره در واقع دولت عراق را زير فشار جنگ رواني خود قرار دادند تا ناچار به انجام عمليات نظامي در جنوب اين كشور شود.
در تداوم اين روند با سفر "ديك چني" به عراق تصميم سازي لازم صورت پذيرفت و مقدمات حمله به بصره و شهرهاي جنوبي عراق فراهم شد تا دولت بوش و فرماندهان آن بتوانند گزارش شش ماهه خود را بر پايه موفقيت در خلع سلاح نيروهاي جيش المهدي كه به شدت مخالف حضور اشغالگران در عراق ميباشند تنظيم كنند.
به طور كلي اهداف سناريوي تقابل دولت نوري مالكي با نيروهاي صدر را ميتوان اينگونه برشمرد:
- خلع سلاح نيروهاي جيش المهدي بدون پرداخت هزينه مستقيم از سوي اشغالگران
- ايجاد توازن در بين بازيگران داخلي عراق با تضعيف شيعيان
- ايجاد شكنندگي و تضاد در بين شيعيان در آستانه انتخابات آتي عراق
- تضعيف دولت نوري مالكي و زمينه سازي براي ساقط كردن آن در صورت عدم خلع سلاح نيروهاي جيش المهدي
- تعديل قدرت نرم و بازيگري جمهوري اسلامي ايران در عراق
*جنگ شش روزه جنوب عراق و ارتباط آن با تحولات منطقهاي:
از منظر تحولات منطقهاي، وقوع جنگ شش روزه در بصره و برخي از شهرهاي جنوب عراق، حلقهاي از زنجيره، تحركات و تحولات منطقهاي است و چرائي و چيستي اين حادثه خونين را بايد در چارچوب تحركات چند ماهه گذشته منطقه جستجو كرد. در واقع جنگ مذكور قطعهاي از يك پازل طراحي شده توسط لابي صهيونيستي و جريان راست افراطي در آمريكا ميباشد.
لابي صهيونيست دريافته است كه با سپري شدن يك سال باقي مانده از دوران زمامداري بوش جنبههاي نظاميگري در سياست خارجي ايالات متحده نيز تعديل خواهد شد و اين در حالي است كه رژيم جعلي اسرائيل به دليل شكست در جنگ 33 روزه، ناكامي در سرنگوني دولت انقلابي حماس و همچنين تقويت بيداري اسلامي در منطقه، از شرايط نامطلوب امنيتي برخوردار است. از اين رو به نظر ميرسد كه لابي مذكور از طريق جناح افراطيتر جريان نومحافظهكار به رهبري ديك چني، تلاش ميكند به صورت فزآيندهاي، سطحي از تنش را ميان آمريكا و جمهوري اسلامي ايران ساماندهي كند كه هدف آن ايجاد توازن امنيتي براي رژيم صهيونيستي و اجرائي شدن راهبرد صلح در برابر صلح ميباشد.
در چارچوب اين بحران سازي سعي ميشود در مرحله اول برگهاي برندهاي كه عامل برتري جمهوري اسلامي ايران شدهاند، سوزانده شود و يا به تعبيري اين برگهاي برنده از دستان ايران خارج و حوزههاي نفوذ و بازيگري ايران تعديل و مهار شود.
در مرحله دوم ايران در برابر سطح وسيع و گستردهاي از فشارهاي اقتصادي و سياسي قرار بگيرد كه باعث تحليل توان و قدرت ملي جمهوري اسلامي ايران شود. لابي صهيونيست از طريق نومحافظهكاران افراطي، قرار دادن ايران در لبه پرتگاه جنگ را به عنوان سومين مرحله از سناريوي خود در دستور كار قرار داده است تا در نتيجه جمهوري اسلامي ايران تعليق را در برنامههاي هستهاي خود بپذيرد و وادار به تغيير رفتار شود.
از نگاه طراحان اين سناريو چنانچه نتايج فوق مهار قدرت نرم و بازيگري ايران و تغيير رفتار جمهوري اسلامي حاصل شود، توازن امنيتي مورد نظر براي رژيم صهيونيستي ايجاد ميشود و اين رژيم جعلي از طريق عملياتي شدن راهبرد صلح در برابر صلح ميتواند شرايط خود را در ساختار ژئوپلتيك منطقه بهبود و ارتقاء بخشد. بنابراين وقوع جنگ 6 روزه در بصره و جنوب عراق براي خلع سلاح شبه نظاميان شيعه ناظر بر اجراي مرحله اول سناريو و سوزاندن برگهاي برنده ايران ميباشد. چنانچه تحولات ديگر منطقه مانند شهادت عماد مغنيه فرمانده ارشد نظامي حزب الله، تسليح جريان 14 مارس در لبنان و حمايت صريح رئيس جمهور آمريكا از اين جريان، استقرار ناو هواپيمابر آمريكايي در سواحل لبنان، بمباران منطقه نظامي ديرالزور سوريه در سپتامبر گذشته، سفر پي در پي مقامات آمريكايي به منطقه و بويژه سفر "ديك چني" به عمان، عربستان، فلسطين اشغالي، عراق و تركيه ناظر بر مرحله اول سناريوي مذكور ميباشد.
همچنين از اين منظر، صدور قطعنامه سوم و استقرار موشكهاي سپر دفاعي در جمهوري چك و لهستان و تلاش براي استقرار آنها در تركيه نيز در راستاي عملياتي شدن مرحله دوم و سوم سناريوي لابي صهيونيست و جناح افراطي نومحافظهكاران ارزيابي ميشود.
*توافق نمايندگان دولت مالكي و مقتدا صدر و خنثي شدن فتنه:
پايان يافتن جنگ شش روزه در بصره و جنوب عراق كه با مساعي جمهوري اسلامي ايران صورت پذيرفت، از يك سو ناظر بر هوشمندي ايران و بازيگران ذيربط عراقي ميباشد و از سوي ديگر باعث خنثي شدن فتنه لابي صهيونيست و اشغالگران شد. توافق في ما بين نيروهاي دولتي و صدر، طرفين را هوشيارانه از درگيريها خارج ساخت.
در اين راستا نشريه آمريكايي فيلادلفيا با اشاره به درگيريهاي اخير جنوب عراق تصريح كرد كه صحنه توازن قدرت در درگيريهاي اخير بصره، قدرت ايران را در عراق نشان داد. اين نشريه آمريكايي اضافه كرده؛ نبرد بصره نشان داد كه ايران اكنون كليد ثبات در عراق را در دست دارد. همچنين نشريه "ميدل ايست آن لاين" نيز با اشاره به نقش جمهوري اسلامي ايران در آتشبس بصره، ايران را برنده ماجراي اخير جنوب عراق معرفي كرد./انتهاي پيام/