پيوند دو ستاره
محمد گنجي ـ گروه انديشه؛ خديجه بانوي فهيم و ثروت مند مکه، از زنان نادر جزيره العرب به شمار مي آمد. با آنکه دو شوهر پيشينش بدرود زندگي گفته بودند، شادابي و جواني خود را حفظ کرده، همچنان دست رد به سينه ي بزرگان و اشراف مي زد و خواستگارانش را نوميد مي کرد. او که تبار با فضيلت امين قريش را نيک مي شناخت، گويا از راز نهفته در وجود اين جوان پاکدامن آگاه بود.
اخبار معنوي دل انگيز سفر تجارتي مضاربه اي محمد به شام ـ که خود مقدماتش را فراهم آورده بود ـ شوق وي را فزوني بخشيد. درايت و هوشياري اين زن روشن بين، زمينه ي خواستگاري را فراهم آورد. خديجه مشکل فقدان دستمايه ي زندگي و مقدمات ازدواج محمد را ـ که از اسباب تأخير ازدواج او شمرده مي شد ـ با هوشمندي حل کرد و تصميم گرفت مهريه و هزينه ي عروسي را بپردازد. بدين ترتيب، نجيب ترين جوان قريش ـ که دوشيزگان عرب در آرزوي ازدواج با وي به سر مي بردند ـ در 25 سالگي با خديجه ي پاک نهاد ـ که حدود 40 سال داشت ـ ازدواج کرد و بيش از 25 سال از عمر خود را ـ که در واقع تمام دوران جواني اش به شمار مي آمد ـ با او گذراند.
خديجه ـ که ملکه ي قريش بود ـ از اين پس خود را کنيز محمد خواند؛ رفتار محمد در جلب رضايت خديجه و بخشيدن اموالش به تهيدستان، بي توجهي به ثروت اندوزي، آزاد کردن زيد بن حارثه از قيد بردگي و ارج نهادن به او مشعلي بود که به زودي خديجه را از دهليز وجود محمد عبور داد و به روشنايي خيره کننده ي قلبش رساند. از اين پس او ديگر تنها بانوي خانه ي محمد نبود، بلکه همراز، همدم، همدل و رفيق راهش به شمار مي آمد. با محمد، خداي محمد را مي يافت و با رنج، صداقت و پاک دلي اش را؛ و در قالب اين رنج ها بود که مقامي بالاتر از مريم و زنان برجسته ي تاريخ ابراهيمي يافت.
27 رجب، در حالي که محمد عالي ترين مراحل کمال انساني و عقلاني را در 40 سالگي پشت سر مي گذاشت، در همان حال که اميد و انتظاري بر بعثت نداشت فرمان رسالت وي از سوي حضرت احديت صادر و با امر به خواندن بدو ابلاغ شد؛ «بخوان به نام پروردگارت که آفريد. انسان را از خون بسته شده آفريد. بخوان که پروردگار تو کريم ترين کريمان است. آن خدايي که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.»
محمد در حالي که با نگاهش جبرئيل را تعقيب مي کرد و پيام آسماني وي در دل و جانش طنين مي افکند، از غار حرا بيرون آمد و روانه ي منزل شد. خديجه ـ که در 15 سال همسري محمد از او جز راستي و درستي نديده بود وبا زواياي انديشه اش آشنايي داشت ـ رسالتش را تبريک گفت و بي درنگ ايمان آورد. ايمان خديجه براي پيامبر ـ که قريش را نيک مي شناخت و راهي دشوار فرا روي خود مشاهده مي کرد ـ نسيم قرار و تکيه گاهي ارزنده شمرده مي شد.
شخصيت، سيما، خلق و خوي و مرتبه ي فکري زنان اشرافي و جاهلي و زاويه ي نگاه آن ها به زندگي در آيينه ي تاريخ معرفي شده است. آنان به گذران لذت بخش حيات، غلامان و کنيزکان آماده به خدمت، جاه و جلال سراسر تکبر، جواهرات و لباس هاي زينتي، سفره هاي رنگين و شهوات و هوس هاي متنوع مي انديشيدند.
بي ترديد خديجه ـ که 40 سال در جامعه ي اشرافي زيسته است ـ در آستانه ي ازدواج با پيامبر، زني ثروتمند، و وابسته به ارزش هاي اشرافي بود. راز روي گرداني وي از آن ارزش ها و تحمل رنج ها و دردهاي زيستن با محمد چيست؟
مورخان مي نويسند: خديجه در حالي به همسري محمد رغبت نشان داد که بزرگاني از مکه در آرزوي ازدواج با وي بودند؛ بزرگاني که رفاه و آسايش مطلوب را به وي ارزاني مي داشتند و غلامان و کنيزان و جاه و جلال فزون تر را به وي تقديم مي کردند. سرّ گزينش مردي تهي دست ـ که در نگاه دنياگرايان، تمام دارايي اش را بر باد داد و به جاي افزايش غلامان و کنيزان، زيد را آزاد کرد؛ بر خلاف سنت جاهلي، پسر خوانده ي خود شمرد و همچون فرزندي واقعي بر سفره ي خديجه نشاند ـ چه بود؟
به نظر مي رسد، تحليل رفتار فردي و اجتماعي خديجه در اين گزينش جز با پذيرش عشق وي به خوبي ها ـ که در يگانه ي روزگارش محمد گرد آمده بود ـ امکان پذير نيست؛ عشقي جاودان، تشنگي آور و معرفت افزا.
بيرون کشيدن روح از درون وابستگي هاي گوناگون، آزاد کردن جان از بندهاي محکم و شکستن جبرهاي حاکم بر شخصيت جامعه و زندگي چندين ساله جز با آفرينش تازه ي خديجه با محمد تفسيرپذير نيست. به يقين آرامش، صداقت، وقار و معرفت محمد سبب دلبستگي خديجه به وي گرديد. اگرجواني باعث مي شد خديجه تهي دستي او و تمام سرزنش ها را ناديده بگيرد، به چه دليل حدود 25سال زندگي با وي را تحمل کرد؟!
مگر نه اينست که تا شامگاه به انتظار همسر مي نشست و چون مي ديد شب به نيمه رسيده و محمد به خانه بازنگشته، به حرا يا دامنه ي کوه ابوقبيس به جست و جوي وي مي شتافت؟ سه سال گرسنگي و تحقير حتي براي انسان هايي که همواره با فقر زيسته اند تحمل ناپذير مي نمايد؛ پس چرا و چگونه خديجه ـ که زندگي اش از لذت هاي رفاه و دارايي سرشار بود ـ آن را پذيرفت و تا پايان عمر تحمل کرد؟ آيا تداوم زندگي با شخصي که از زاويه ي نگرش زنان معمولي، سرمايه اش حرمان، اضطراب، فقر، استهزا و تهمت است جز با عشق تحليل پذير مي نمايد؟ آيا همين محبت و عشق راز گريه ي بي اختيار محمد هنگام به خاطر آوردن خديجه پس از مرگش نيست؟/انتهاي پيام/