فلسفه مهريّه براى زنان چيست؟
در عصر جاهليّت نظر به اينكه براى زنان ارزشى قائل نبودند، غالباً مهر را كه حقّ مسلّم زن بود در اختيار اولياى آنها قرار مىدادند و آن را ملك مسلّم آنها مىدانستند، گاهى نيز مهر يك زن را ازدواج زن ديگرى قرار مىدادند، به اين گونه كه مثلاً برادرى، خواهر خود را به ازدواج ديگرى در مىآورد كه او هم در مقابل، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد و مهر اين دو زن همين بود.
اسلام بر تمام اين رسوم ظالمانه خط بطلان كشيد و مهر را به عنوان يك حقّ مسلّم به زن اختصاص داد و در آيات قرآن كراراً مردان را به رعايت كامل اين حق توصيه كرده است.
در اسلام براى مهر، مقدار معيّنى تعيين نشده است و بسته به توافق دو همسر است، اگر چه در روايات فراوانى تأكيد شده كه مهر را سنگين قرار ندهند؛ ولى اين يك حكم الزامى نيست، بلكه مستحب است.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشوئى به طور يكسان بهره مىگيرند و پيوند زناشوئى پيوندى است بر اساس منافع متقابل طرفين، با اين حال چه دليلى دارد كه مرد مبلغ كم يا زيادى به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهى آيا اين موضوع به شخصيّت زن لطمه نمىزند و شكل خريد و فروش به ازدواج نمىدهد؟!.
روى همين جهات است كه بعضى به شدّت با مسئله مهر مخالفت مىكنند، مخصوصاً معمول نبودن مهر در ميان غربيها براى غرب زدهها به اين فكر دامن مىزند، در حالى كه نه تنها حذف مهر به شخصيت زن نمىافزايد، بلكه وضع او را به مخاطره مىافكند.
توضيح اينكه درست است كه مرد و زن هر دو از زندگى زناشوئى به طور يكسان سود مىبرند؛ ولى نمىتوان انكار كرد كه در صورت جدائى زن و مرد، زن متحمّل خسارت بيشترى خواهد شد.
زيرا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولًا در اجتماع نفوذ و تسلّط بيشترى دارد و هر چند بعضى مىخواهند به هنگام سخن گفتن، اين حقيقت روشن را انكار كنند؛ امّا وضع زندگى اجتماعى بشر كه با چشم مىبينيم، حتّى در جوامع اروپائى كه زنان به اصطلاح از آزادى كامل برخوردارند، نشان مىدهد كه ابتكار كارهاى پر درآمد بيشتر در دست مردان است.
به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدّد امكانات بيشترى دارند؛ ولى زنان بيوه مخصوصاً با گذشت قسمتى از عمر آنها و از دست رفتن سرمايه جوانى و زيبائى، امكاناتشان براى انتخاب همسر جديد كمتر است.
با توجه به اين جهات، روشن مىشود كه امكانات و سرمايهاى را كه زن با ازدواج از دست مىدهد، بيش از امكاناتى است كه مرد از دست مىدهد و در حقيقت مهر چيزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسيلهاى براى تأمين زندگى آينده او و علاوه مسئله مهر، معمولًا به شكل ترمزى در برابر تمايلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مىشود.
درست است كه مهر از نظر قوانين اسلام با برقرار شدن پيمان ازدواج به ذمّه مرد تعلّق مىگيرد و زن فوراً حقّ مطالبه آن را دارد؛ ولى چون معمولاً به صورت بدهى بر ذمّه مرد مىماند، هم اندوختهاى براى آينده زن محسوب مىشود و هم پشتوانهاى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشيدن پيمان زناشوئى (البته اين موضوع استثنائاتى دارد؛ ولى آنچه گفتيم در غالب موارد صادق است).
و اگر بعضى براى مهر، تفسير غلطى كردهاند و آن را يك نوع «بهاى زن» پنداشتهاند، ارتباط به قوانين اسلام ندارد؛ زيرا در اسلام مهر به هيچ وجه جنبه بها و قيمت كالا ندارد و بهترين دليل آن همان صيغه عقد ازدواج است كه در آن رسماً «مرد» و «زن» به عنوان دو ركن اساسى پيمان ازدواج به حساب آمدهاند و مهر يك چيز اضافى و در حاشيه قرار گرفته است.
به همين دليل اگر در صيغه عقد، اسمى از مهر نبرند، عقد باطل نيست، در حالى كه اگر در خريد و فروش و معاملات، اسمى از قيمت برده نشود، مسلّماً باطل خواهد بود.
البته بايد توجّه داشت اگر در عقد ازدواج، نامى از مهر برده نشود، شوهر موظّف است كه در صورت آميزش جنسى، «مهرالمثل» يعنى مهرى همانند زنانى كه هم طراز او هستند، بپردازد.
از آنچه گفته شد، نتيجه مىگيريم كه مهر جنبه «جبران خسارت» و «پشتوانه براى احترام به حقوق زن» دارد، نه قيمت و بها و شايد تعبير به «نحلة» به معنى «عطيّه» در آيه چهارم سوره نساء اشاره به اين قسمت باشد، «تفسير نمونه،ج3»./انتهاي پيام/